مولفه‌های شباهت عرصه داخلی افغانستان با اوضاع عمومی موجود در عربستان، نگرانی‌ محمد بن سلمان از سرنوشت مشابه اشرف غنی را افزایش داده است.

سرویس جهان مشرق _ حسنی مبارک، رئیس جمهور اسبق مصر مدتی پیش از سقوط در نتیجه اعتراضات مردمی جمله‌ای را مطرح کرد که بعدها خیلی معروف شد. او گفت: «کسی که آمریکا او را پوشش می‌دهد، عریان است».

گرچه تحولات دهه اخیر در خاورمیانه و آفریقا بارها صحت این جمله را به اثبات رسانده، اما در سایه متغیرات پرشتاب تحولات سیاسی در افغانستان که به فرار یکی دیگر از روسای جمهور دست نشانده آمریکا منجر شد، کابوس این جمله بار دیگر دامن حاکمیت سعودی و شخص محمد بن سلمان را گرفت.

بن سلمان در حالی با این کابوس مواجه است که در سایه تنش‌های پرشمار داخلی و بین‌المللی همچنان آمال و آرزوهای خود را در رسیدن بدون دردسر به تخت پادشاهی عربستان قرار داده و در این زمینه روی کمک متحد آمریکایی خود که صدها میلیارد دلار طی سالهای اخیر به آن باج داده، حساب کرده است.

نگرانی بن سلمان و چرخش به سمت شرق

نگرانی سعودی‌ها از متحد اصلی خود تا حدی بالا رفته که این کشور بدون در نظر گرفتن نارضایتی آمریکا، خالد بن سلمان معاون وزیر دفاع خود را به مسکو فرستاد تا توافقنامه همکاری‌های نظامی با روسیه امضا کند. گرچه بسیاری از تحلیلگران نسبت به سرنوشت این توافق خوش‌بین نیستند، اما به نظر می‌رسد سعودی‌ها این اقدام را به عنوان هشدار و تنبیهی برای طرف آمریکایی در پیش گرفته که این روزها روی خوش به مقامات ریاض نشان نمی‌دهند.

سعودی‌ها از سوی دیگر می‌خواهند به  برخی طرف‌های غربی از جمله کانادا، آلمان و بلژیک که در نتیجه جنگ شش ساله ضد کشور قحطی زده یمن، صادرات سلاح به این کشور را محدود کرده‌اند، هشدار دهد که می‌تواند از کانال‌های دیگری سلاح مورد نظر خود را تامین کند. البته این سیاست در قبال آمریکایی‌ها با احتیاط بیشتری دنبال می‌شود. چرا که آمریکایی‌ها پیش از این در پرونده ترکیه و حتی ریاض نشان داده‌اند که خرید سامانه‌های موشکی اس ۴۰۰ روسیه توسط متحدان این کشور خط قرمز کاخ سفید است.

ابعاد شباهت عرصه داخلی افغانستان و عربستان

نگرانی بن سلمان از تحولات افغانستان مبتنی بر سه رکن اساسی شباهت عرصه داخلی اوضاع کنونی افغانستان با شرایط داخلی حاکم برعربستان سعودی است. این سه رکن را می توان در «عدم بومی سازی ارتش»، «عدم حمایت آمریکا از متحدانش در شرایط خاص» و «عدم همراهی افکار عمومی داخلی با حاکمیت» در این دو کشور دانست که در ادامه به تشریح هر کدام از این موارد می‌پردازیم.

الف: عدم بومی سازی توانمندی‌های ارتش:

ارتش عربستان سعودی گرچه از نظر رتبه‌بندی محافل مطالعاتی و تحقیقاتی نظامی بر اساس تجهیزات پیشرفته نظامی و پتانسیل بالای انسانی در رده نسبتا قابل قبولی قرار دارد، اما مشکل اساسی که ریاض به ویژه طی ۶ سال اخیر جنگ در یمن با آن مواجه شده، عدم بومی سازی ارتش و هماهنگ سازی تجهیزات پیچیده و پیشرفته خریداری شده از کشورهای غربی و اروپایی با پتانسیل منابع انسانی موجود در داخل ارتش است. این موضوعی بود که در فروپاشی سریع ارتش مجهز افغانستان در برابر نیروهای انسانی طالبان که تنها مجهز به سلاح سبک بودند، خود را نشان داد.

تانک آبرامز نابود شده سعودی در یمن

این پدیده در عربستان نیز به صورت ویژه خود را طی سالهای اخیر جنگ در یمن نشان داده و گسترش پدیده مزدوران جنگی که از کشورهای فقیر آسیایی و آفریقایی برای دریافت پول خود را برای جنگ به مرزهای عربستان رسانده‌اند، نشان می‌دهد که ارتش عربستان پتانسیل داخلی لازم برای مقابله با تهدیدات حاکمیتی را ندارد. این موضوع گرچه یکی از مولفه‌های هشدارآمیز برای ارتش سعودی است، اما نکته خطرناک‌تر اینکه روحیه ملی گرایانه و نظامی ارتش نیز در حمایت از حاکمیت سعودی بالا نیست.

ب: عدم حمایت آمریکا از متحدانش در مواقع خاص:

طی ۱۰ سال اخیر، متحدان آمریکا در منطقه مکرراً مشاهده کرده‌اند که آمریکا در مواقع خاص و هنگامی که متحدان این کشور نیازمند کمک اساسی واشنگتن برای مقابله با اعتراضات داخلی هستند، به بهانه‌های مختلف از حمایت آنها طفره می رود. این موضوع طی دهه دوم هزاره جاری در مصر، تونس و یمن مشاهده شد و امروز نیز بار دیگر با فرار اشرف غنی از افغانستان این کابوس برای حاکمیت‌های وابسته به آمریکا در منطقه زنده شده است.

به این ترتیب سعودی‌ها می دانند گرچه در حال حاضر آزادی عمل بیشتری برای کنترل اوضاع داخلی و استمرار جنگ در یمن دارند، اما اگر ابتکار عمل را در مهار فضای امنیتی پیرامونی خود از دست بدهند، نباید منتظر حمایت‌های آمریکا برای بقای حاکمیت خود باشند. نگرانی حاکمان ریاض از نحوه تعامل واشنگتن با آنها زمانی بیشتر می‌شود که می‌بینیم پرونده‌های اختلافی متعددی از جمله درخواست غرامت آمریکا از عربستان برای خانواده ۳ هزار تن از قربانیان حادثه ۱۱ سپتامبر همچنان مطرح است و «جو بایدن» رئیس جمهور کنونی آمریکا حمایت حداکثری دونالد ترامپ رئیس جمهور سابق از سعودی‌ها را کنار گذاشته است.

ج: عدم همراهی افکار عمومی با حاکمیت‌ها

بررسی مجدد تحولات مربوط به انتخابات افغانستان و روی کار آمدن اشرف غنی در انتخاباتی جنجال برانگیز نشان دهنده بستر ضعیف حمایتی وی در میان افغان‌ها است. حاکمیت آل سعود نیز در حال حاضر با چالش‌های متعددی در بستر اجتماعی خود مواجه است. افکار عمومی عربستان گرچه رویکرد حمایتی نسبت به مقامات سعودی ندارند و در نتیجه فشارهای اقتصادی و تبعیض و فساد موجود در بدنه حاکمیتی عربستان، انتقادهای زیادی را متوجه آل سعود می‌دانند، اما فضای امنیتی این کشور اجازه بروز این اعتراضات را نمی‌دهد. البته محمد بن سلمان به خوبی می‌داند که این روند در کوتاه مدت قابلیت استمرار دارد و وی در بلند مدت برای جلوگیری از سقوط حاکمیت خود باید اقداماتی در مسیر تأمین مطالبات عمومی مردم انجام دهد.

این در حالی است که شکاف‌های اجتماعی متعدد از جمله اختلاف‌نظر میان جریان رادیکال و لیبرال موجود در عربستان که در نتیجه سیاست‌های بن سلمان افزایش پیدا کرده، عمق تناقض‌های اجتماعی موجود در عربستان را نشان می دهد.

یکی دیگر از نگرانی حاکمیت سعودی، بستر اجتماعی جریان اخوان المسلمین است که با وجود رویکردهای افراطی و نزدیک هر دوی این گروه‌ها نسبت به مقوله دین، مقامات آل سعود از دیرباز آن را یکی از مخالفان ایدئولوژیک خود بر می‌شمارند. این اختلافات زمان بیشتر می‌شود که می‌بینیم بن سلمان سیاست فضای باز دینی را در عربستان ترویج می‌دهد.

منافع متقابل تعاملات عربستان با روسیه و چین

تمامی این مولفه‌ها نشان می‌دهد که محمد بن سلمان نه‌ تنها در پروسه رسیدن به حاکمیت قبل از مرگ طبیعی سلمان بن عبدالعزیز نمی‌تواند روی آمریکا حساب کند، بلکه در حمایت آمریکا از شخص وی و حتی نظام سعودی در برابر تهدیدات جدی داخلی و خارجی نیز تردید وجود دارد.

سعودی‌ها در حالی سیاست گرایش نسبی به سمت چین و روسیه را در دستور کار خود قرار داده‌اند که به نظر نمی‌رسد در نتیجه فشارهای آمریکا آزادی عمل قابل توجهی در این زمینه داشته باشند، این موضوع مورد توجه مسکو و پکن قرار دارد و آنها نیز با احتیاط بیشتری وارد مذاکرات با ریاض شده‌اند

با این وجود مسکو به دلیل تلاش برای تحت کنترل گرفتن قیمت جهانی نفت و چین برای جلب توجه بازار عربستان روی تعامل با ریاض حساب کرده‌اند. از سوی دیگر سیاست گزاران این کشورها معتقدند در شرایطی که تصمیم آمریکا برای خروج از خاورمیانه جدی باشد، این خروج باعث ایجاد خلأ در منطقه می‌شود که کشورهای مذکور با حضور مناسب در موقعیت‌های راهبردی منطقه می‌توانند از این خلاء به نفع خود استفاده کنند.