فیلم/ کلاهبرداران فضای مجازی در کمین!

اکنون که می دانیم ۷ روز هفته و ۲۴ ساعته از طرف سازمان امنیت ملی، اف بی آی، پلیس محلی، فیس بوک، لینکدین، گوگل و غیره مورد نظارت قرار داریم، آیا چیزی از حریم خصوصی باقی مانده است؟

به گزارش مشرق، اکنون که می دانیم ۷ روز هفته و ۲۴ ساعته از طرف سازمان امنیت ملی، اف بی آی، پلیس محلی، فیس بوک، لینکدین، گوگل، هکرها، روس ها، چینی ها، کره شمالی ها، کارگزاران داده ها، گروه های نرم افزارهای جاسوسی  خصوصی مثل بلک کیوب و شرکت هایی که به ما دستور داده اند همه چیزمان را به اینترنت بسپاریم، مورد نظارت قرار داریم، آیا هنوز چیزی - به قول اروپایی ها – به نام «حق فراموش شدن» وجود دارد؟ آیا چیزی از حریم خصوصی باقی مانده است، حالا حق داشتن حریم خصوصی به جای خود؟

در جهانی که اکثر مردمانش داوطلبانه خصوصی ترین اسرارشان را فاش می کنند، آنها را برای شبکه های اجتماعی پست می کنند و درخواست های کارشناسان امنیتی برای حفاظت ازداده هایشان با تعیین گذرواژه های مطمئن را نادیده می گیرند – از تاریخ تولدتان، شمار تلفنتان یا اسم سگتان برای گذرواژه استفاده نکنید- آیا نباید یک کارآگاه خصوصی  نظیر من مثل حمار خوشحال باشد؟  قطعا اگر حکام تمامیت خواه قرن بیستم به این گشادگی لاابالی گرانه دسترسی داشتند، اوضاع برای سوء استفاده های آنها چون بهشت بود.

همزمان با وقوع این اتفاق، فناوری - یا سرمایه داری نظارتی- کسب و کار تحقیقات خصوصی را مختل کرده، همانطور  که روزنامه نگاری، کسب و کار تاکسی داری، جنگ سازی و بسیاری دیگر از بخش های خصوصی و عمومی جهان ما را زیر و زبر کرده است. و این تنها سلبرتی ها و نامزدهای انتخاباتی نیستند که هکرهای حریم خصوصی به سراغشان رفته اند، یک جاسوس افزار اسرائیلی می تواند شماره تماس ها را از تلفنتان به سرقت ببرد، همانطور که لینکدین برای بازاریابی خود برای دوستانتان این کار را می کند. آسوشیتدپرس اخیرا گزارش داده که گوگل اطلاعات مربوط به مکان شما را حتی اگر تلفنتان را خاموش کنید بایگانی می کند. کارگزاران پایگاه های عظیم داده های آنلاین نظیر  تریکرز، تی ال او و آی آر ریسرچ که سازمان های اجرای قانون و کارآگاهان خصوصی مثل من از آنها استفاده می کنند، می توانند نشانی، شماره تلفن ها، نشانی ایمیل ها، حساب های شبکه های اجتماعی، اعضای خانواده، همسایگان، گزارش های اعتباری، اموالی را که دارید، ضبط خانه ها یا ورشکستگی هایی که تجربه کرده اید، احکام دادگاهی یا حق تصرفاتی را که علیه شما وجود دارد و سوابق جنایی تان را که ممکن است درطول سال ها گرد آمده باشند، ردگیری کنند.

ده سال پیش برای ثبت نام در یکی از این پایگاه های داده ها، برای اطمینان از اینکه هر داده ای را که دانلود کرده ام محافظت خواهم کرد، مجبور شدم مدرکی نشان دهم که من واقعا یک کارآگاه دارای مجوز هستم و مجوز انجام تحقیقات درمحل را دارم. من ملزم به داشتن یک دوربین نظارتی و آژیر هشدار سرقت درساختمان محل دفترم شدم و نیز مجبور به استفاده از یک قفل گنده روی در دفترم، یک کمد فایل قفل دار و گذرواژه های دوگانه بر روی رایانه ام شدم. اکنون بیشتر کارگزاران پایگاه های داده ها فقط شما را ملزم به ارائه مجوز کارآگاهی یا مجوز وکالتتان می کنند و شما می توانید تنها از طریق اینترنت امضاهای لازم را انجام دهید. سوابق دولتی- فدرال و ایالتی، مدنی و جزایی- نیز هر چه می گذرد بیشتر از طریق آنلاین برای هر کسی قابل دسترس می شوند.

اگر خبرچین های دولت های تمامیت خواه قرن گذشته بودند، از استفاده های نظارتی از گوشی های هوشمندی که اکثر ما امروز با خودمان حمل می کنیم آب از دهانشان سرازیر می شد. گوشی های هوشمند در واقع به یکی از ابزارهای اولیه اجرای قانون بعد از اینترنت تبدیل شده اند. «آیفون مرا پیدا کن» می تواند حتی جسد یک مرده را نیز پیدا کند، اگر قربانی آیفونش را پیش از به قتل رسیدن از خود باقی گذاشته باشد. و نگذارید که در باره  تولید و تکثیر دوربین های نظارتی در جهان سر صحبت را باز کنم.

با اشاره به یک مورد کلاسیک نشان می دهم که اکنون تا کجا قابل ردگیری شده ایم. یک جسد وجود داشت، یک قربانی احتمالی قتل، اما بدون هیچ شواهد مستقیمی، نه شاهدی، نه دی ان ای، نه اثر انگشتی و نه اسلحه ای که قاتل قربانی را با آن به قتل رسانده بود، پیدا شده بود. اما در منطقه  ایست بی در سانفرانسیسکو همچون اکثر شهرهای بزرگ آمریکا دوربین های نظارتی بسیاری بالای مغازه های فروشگاه های  خانوادگی، خانه های مردم، بارها، کافه ها، بیمارستان ها، پل های عوارضی، تونل ها و حتی در پارک ها نصب شده که پلیس می تواند محله به محله به اندازه کافی از آنها ویدئو به دست بیاورد تا به شکل کارآمدی نقشه ای از خط سیر یک مظنون را که ساعت ها قبل از  ورود به آزادراه و راه افتادن برای  بیرون انداختن یک جسد در اطراف اوکلند رانندگی کرده تهیه کند، درست مثل همان کاری که متهم پرونده من انجام داده بود.

روزی روزگاری پلیس ها و کارآگاه های کثیف مجبور بودند برای تحقیقات الکترونیک اتومبیل ها، ردگیرهایی را به  زیر آنها وصل کنند. دیگر چنین کاری احتیاج نیست. مظنون خاصی را به خاطر دارم که سوار بر اتومبیل قربانی خود هنگام عبور از روی یک پل دوربین ها از پلاک های آن فیلم گرفتند، گرچه او بر این فرض بود که محال است کسی در چنان جاده  دورافتاده ای از او فیلم بگیرد و اطمینان داشت که در آنجا جایش امن است. چیزی که او متوجه نشده بود دوربین کالفایری بود که برای نظارت بر آتش سوزی های آن منطقه درست در همان جاده نصب شده بودند. دوربین چراغ جلوی اتومبیل را ضبط کرد که با شکل چراغ های اتومبیل در مکانی که تصمیم گرفته بود جسد را بیندازد انطباق داشت. جز شواهد مبتنی بر فناوری، هیچ شواهد مستقیمی برای قتلی که او مرتکب شده بود وجود نداشت. با این حال هیئت منصفه  تنها ظرف چند ساعت او را محکوم کرد.

جهان معتادان فناوری

در دنیای فراموش ناشدنی ما، فناوری  را شگفت ترین شگفتی ها می دانند. هیئت های منصفه عاشق فناوری اند. خیلی از هیئت های منصفه فکر می کنند که فناوری علمی ساده است و برای همین نمی توان آن را باور نکرد. در نتیجه آنها تمایل دارند وقتی کارشناسان،  قدرت های جادویی فناوری را زیر سئوال می برند، به شدت واکنش نشان دهند. برای مثال تماس ها با تلفن همراه همیشه دقیقا نشان نمی دهند که کسی کجاست یا چه وقت یک تماس را گرفته است. اگر سیگنال های قوی به نزدیک ترین دکل تلفن همراه برسد، تماس های یک مظنون را ممکن است تا نزدیک ترین دکل مسیریابی کرد. به همین ترتیب  شاخص اثر انگشت رایانه ای شده اف بی آی غالبا در تطبیق های خود مرتکب اشتباه می شود، همانطور که آزمایشگاه های پلیس وقتی پای نمونه های دی ان ای به میان می آید، اشتباه می کنند. سیستم های تشخیص چهره که داغ ترین خبر تازه فناوری است (و مثل آتش سوزی جنگلی در سراسر چین در حال گسترش است) ممکن است از همه غیرقابل اتکاتر باشند، هر چند که قطعا این مسئله موجب نشده که آمازون از بازاریابی یک دوربین نظارتی با توانایی های تشخیص چهره دست بردارد.

این روزها  خیلی سخت است که یک کارآگاه خصوصی بود و به یک معتاد فناوری تبدیل نشد. برخی از کارآگاهان خصوصی از فناوری برای اثبات متخصص شدن درمثلا تحقیقات در ایمیل ها استفاده می کنند. این عده در پرونده های مربوط به شرکت های بزرگ، در میان هزاران ایمیل کنکاش می کنند. به تازگی از یکی از همکارانم پرسیدم که این کار چه احساسی دارد. او جواب داد: «حرف ندارد. مجبور نیستی دفترت را ترک کنی و در دو هفته اول خودت را با فهمیدن این سرگرم می کنی که کی با کی روابط عشقی داشته و کی در دفتر برای کی اسلحه کشیده است، اما بعدش کار به شدت طاقت فرسایی می شود که ماه ها و ماه ها و حتی سال ها ادامه پیدا می کند.»

وقتی که من کارم را شروع کردم با اطلاعاتی که از خواندن رمان های ریموند چندلر و سو گرافتون به دست آورده بودم، فکر می کردم برای اینکه یک کارآگاه خصوصی واقعی باشم، مجبورم همان نظارت های مدل قدیمی را انجام دهم و مثلا عملا یک نفر را تعقیب کنم. اما این روزها فناوری چنان همه جا حاضر و همه چیز بین شده که بسیاری از وکلا فکر می کنند همه چیز را می توان در اینترنت پیدا کرد. دو وکیل که روی یک دادخواست مجازات مرگ کار می کنند یک بار نزد من آمدند تا در مورد پرونده آنها کار کنم. ۱۰ سال پیشتر درپمپ بنزینی دراوکلند قتلی اتفاق افتاده بود. گزارش های پلیس از آن زمان نشان می داد که یک «خانه پاتوق» بدنام وجود داشته که معتادان به کراک از آن استفاده می کردند. وکلا می خواستند چند تا از این معتادان را یافته و با آنها مصاحبه کنند تا بفهمند که آیا آن شب چیزی دیده اند یا نه. آنها به من ضمانت دادند که این کار سریعی خواهد بود (ترجمه: یعنی در ازای آن به من دستمزد می پرداختند). من فقط از طریق اینترنت می توانستم چنین چیزی را برایشان پیدا کنم.

فکر کردم که دارند با من شوخی می کند. معتادان کراک اصلا به خاطر حضورشان در اینترنت نیست که شهرت دارند. (شاید آنها تلفن همراه داشته باشند، اما بیشتر آنها تمایلی ندارند قبض تلفن برای خودشان بتراشند و احتمالا فاقد چیزهایی هستند مثل فیش های اجاره اتومبیل، قبض های آب و برق و گاز مصرفی، سوابق مدرسه، وثیقه های بانکی یا هر نوع دیگری داده که در حال عادی برای کمک در تحقیقاتتان بتوانید از طریق پایگاه داده ها به آنها اتکا کنید.) گفتم که این یک تحقیقات  به سبک قدیمی است: رفتن به پمپ بنزین و آن پاتوق (اگر هنوز وجود می داشت)، در زدن و دیدن اینکه آیا همسایگان خبر دارند معتادان مواد مخدر قبلی را اکنون کجا می توان پیدا کرد، اصلا می توان پیدایشان کرد یا نه: مرده اند؟ هنوز در همان خیابان زندگی می کنند؟ ترک کرده اند و مدت هاست از آنجا رفته اند؟

در جهانی که فناوری پیشرفته پادشاه است، من این کاررا قبول نمی کردم و شک داشتم که آنها هم بتوانند شاهد مورد نظرشان را پیدا کنند.

شما هم فکرش را نمی کردید، در روزگاری که فناوری داستان روز، ماه و سال است و یک دستیار رئیس جمهور حتی بدون اجازه در اتاق وضعیت کاخ سفید به ضبط وقایع پرداخته بود، هر چیزی اتفاق می افتد. اما نه برای این کارآگاه. منظورم این است که آیا باید وارد یک کلاس رقص عربی دربرکلی می شدم تا ببینم نامزد یک یارویی  با معلمش به مسافرخانه معلم رفته اند یا نه؟ (نه) باید دزدکی وارد خانه یک عاشق قبلی می شدم تا یادداشت هایی را که زن برای اخراج کردن او نوشته بود پیدا کنم؟ (شوخی می کنید؟) باید یک تماس تلفنی را استراق سمع می کردم که در آن همسر یک نفر می کوشید شوهرش را وادار به پذیرش این کند که او را کتک زده؟ (درکالیفرنیا نه، جایی که قانون هر طرف مکالمه ای را که روی خط است برای ضبط مکالمه ملزم به داشتن اجازه می کند، در نتیجه چنین استراق سمعی به عنوان یک ابزار تحقیقی قابل قبول نیست، تنها پلیس های دارای حکم قضایی از این قانون مستثنی هستند.)

من کارآگاهان خصوصی زیادی را می شناسم که چنین پرونده هایی را قبول می کنند و من هم دقیقا خودم را پاک پاک نمی دانم. چرا که به عنوان یک روزنامه نگار در دهه ۱۹۶۰ برای مجله  رمپارتز کار می کردم، دزدکی وارد زیر زمین انجمن ملی دانشجویی (به همراه یک گزارشگر دیگر) شدم تا پرونده هایی را به سرقت ببرم که نشان می داد رهبران این گروه برای سیا کار می کنند و این سازمان عملا مالک همان ساختمانی است که آنها در تصرف خود دارند. در همان سال ها کار مشابهی انجام دادم و با یک گزارشگر دیگر دزدکی لابه لای بوته ها بیرون یک بیمارستان مخصوص کهنه سربازان در مریلند روی زمین خزیدیم که به ما گفته بودند در آنجا می توانیم یک نمونه دقیق از یک روستای ویتنامی را پیدا کنیم که برای آموزش آدمکشان آمریکایی در برنامه فونیکس سیا مورد استفاده قرار می گفت. این برنامه به اصطلاح صلح جویانه درانتها موجب کشته شدن بیش از ۲۶ هزارغیرنظامی ویتنامی گردید. ما  این «روستا» را پیدا کردیم و مخفیانه بخشی از برنامه های آموزشی آن را نظاره کردیم و اولین قسمت مطلب خود را درباره این برنامه مرگبار بدنام برای نشریه ویلیج وویس نیویورک تهیه کردیم.

این عملیات ها اما در خدمت آرمانی بزرگ تر قرار داشت و خیلی به  کسانی که با گوشی های هوشمند امروزی که از خشونت های پلیس فیلمبرداری می کنند شباهت داشت. اما بیشتر سرمایه داری نظارتی در واقع درباره اطمینان یافتن از این است که هیچ کس در دنیای نوین ما نمی تواند فراموش شود.

زمانی که تمام تکنیک های نظارتی در این پایگاه های داده ها کار می کند، مثل این است که همه چیز با هم جور در بیاید. مثلا اخیرا یک فیلمساز کالیفرنیایی درمانده و مستاصل با من تماس گرفت. این خانم در حال تولید فیلمی درباره اولین زن نپالی بود که از کوه اورست صعود کرده بود. گروه او در واقع به قله رسیده بودند، اما در راه برگشت زیر بهمن مانده و تنها یک نفر آنها نجات یافته بود. فیلمساز می خواست این مرد را پیدا کند.

آیا می توانستم این کار را کنم؟ او پول کافی برای فرستادن من به نپال را نداشت. اما نمی توانست این مرد را در اینترنت پیدا کند؟ آنطور که این خانم به من گفت اسم آن مرد «رمپا شرپا» بود.پرسیدم نام خانوادگی اش چیست؟ آن وقت بود که فهمیدم «شرپا» در اصطلاح غربی اش به نپالی هایی می گویند که کوهنوردان را راهنمایی می کنند: این اسم فامیل لقب خیلی از نپالی هاست. عالی شد! مثل این است که از من بخواهید جان اسمیت را بدون هیچ تاریخ تولدی، شماره کارت تامین اجتماعی، نشانی یا حتی معادل نپالی ایالتی که در آن زندگی می کند برایتان پیدا کنم. پیشاپیش می دانستم که نمی توانم بلافاصله پایگاه داده هایم را جستجو کنم وبا این جمله همیشه عصبانی کننده رو به رو شوم که روی نمایشگر ظاهر می شد: «برای معیار جستجوی شما سابقه زیادی یافت نشد.» همچنین تردیدهای خودم را داشتم که با وجود جهانی سازی دنیای فناوری ما، اکثر نپالی ها هنوز اینترنت ندارند.

اما با کمال تعجب وقتی کلمه «شرپاها» را جستجو کردم، بی درنگ یک پمبا را در جستجویم پیدا کردم که متاسفانه  هیچ اطلاعات دیگری همراه آن نبود.

بسیار خوب، فکر کردم باید به سراغ گوگل بروم. گوگل همیشه جواب می دهد. هیچ پمبایی در پنج صفحه اول نتایج جستجویم وجود نداشت. اما دیروقت شب بود که احساس کردم این موضوع ذهنم را به خودش مشغول کرده و ادامه دادم.( برای کارآگاهان خانگی می گویم: بعد از چند صفحه اول از گوگل نومید نشوید.) از جستجوی قبلی تر فهمیدم که یکی از اصلی ترین جوامع نپالی در خارج از کشور در پورتلند اورگان وجود دارد که خیلی ازشرکت های کوهنوردی نیز در آن مستقر هستند. شاید در صفحه بیست و هشتم نتایج جستجوی گوگل بود که یک مرتبه لینکی را به گزارش یک روزنامه آلترنیتو پورتلند پیدا کردم که به اواسط دهه ۱۹۹۰ مربوط می شد. (اصلا کی نشسته و این مقالات را اسکن کرده و در آنجا قرار داده است؟)

کلیک کردم. مطلبی درباره یک پامبا شرپای پورتلندی بود که برای کمک به  برق دار شدن اهالی روستای زادگاهش به آنجا رفته بود. در ادامه مقاله آمده بود که او نپال را «به این دلیل که بسیاری از دوستانش در کوهستان مرده بودند» ترک کرده بود. آهان. همچنین نوشته بود که او با یک معلم ریاضی در کالج یکی از جوامع پورتلند ازدواج کرده است.

ما داریم درباره مقاله ای صحبت می کنیم که بیشتر از ۲۰ سال پیش منتشر شده! با این حال صبح روز بعد با آن کالج تماس گرفتم و بله، همسرش در آنجا ریاضیات تدریس می کرد. تماسم را به دپارتمان ریاضی وصل کردند و دوباره بله، همسرش در آنجا گوشی را جواب داد و گفت که شوهرش تنها بازمانده آن صعود است و اطمینان داد که او دوست ندارد برای یک فیلم مصاحبه کند.

دیدید! شگفتی واقعی اینترنت و داستان دلگرم کننده ای درباره کسی که لازم بود پیدا شود. یافتن یک پرستار قدیمی برای دعوت کردن به عروسی کسی که او را بزرگ کرده - بعد از آنکه چندین دهه تماسش با او قطع شده بود – در جستجو ها به نتیجه موفق مشابهی ختم شد. اما این وضعیت نادر است. سئوالی که نه برای کارآگاهان خصوصی بلکه برای همه ما پیش می آید این است: آیا همه همین اندازه قابل ردگیری هستند، حتی اگر خودشان دلشان نخواهد چنین شود؟ برخی از کارآگاهان در همین لحظه فکر می کنند که اگر اطلاعاتی درباره یک نفر وجود داشته باشد، باید آن را کشف کرد.

اصلا چرا مردم به حریم خصوصی احتیاج دارند؟ آزادی و جامعه ای که مدینه فاضله سازان اینترنت  وعده اش را به ما داده اند، جای خود را به دری باز و ترسناک به روی زندگی ما داده  که نهادهای مجری قانون، شبکه های اجتماعی، هکرها، بازاریابان و دولت های جهان آن طرف آن نشسته اند. اکنون وقتی این مسئله پیش می آید که  ما در ارتباط با فرهنگ نظارت جهانی که در حال به دام انداختن همگی ما در خود است چقدر دست و پا بسته ایم، عمدتا با وسایل دیجیتالمان تنها می مانیم.

نویسنده: جودیت کوبرون (Judith Coburn)  روزنامه نگار با سابقه ۴۰ ساله کار برای نشریات مختلف
منبع: yon.ir/Tv۱Uc

منبع: فارس

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

این مطالب را از دست ندهید....

فیلم برگزیده

برگزیده ورزشی

برگزیده عکس