حجت‌الاسلام محمدحسن وکیلی پژوهشگر و منتقد مکتب تفکیک در این یادداشت، مطالب مطرح شده از سوی مهدی نصیری، منتقد فلسفه و عرفان را بررسی کرده است.

مشرق - حجت‌الاسلام محمدحسن وکیلی از استادان حوزه علمیه مشهد و منتقد مکتب تفکیک، یادداشت هشتم خود را در پاسخ به یادداشت مهدی نصیری مدیر فصلنامه اعتقادی ـ معرفتی سمات، قلمی کرد.

(یادداشت های اول ، دوم ، سوم ، چهارم ، پنجم ، ششم و هفتم وی را از اینجا بخوانید)


بسم الله الرحمن الرحیم

الحمد لله ربّ العالمین و صلّی الله علی سیّدنا محمّد و آله الطاهرین

سنخیت و قاعده بسیط الحقیقة

چندی است مخالفین حکمت متعالیه، این سخن را میان عموم شایع نموده‌‌اند که حکمت متعالیه – بر خلاف آموزه‌های وحیانی - معتقد به شباهت میان خالق و مخلوقات است و خداوند متعال را با مخلوقات خود هم‌جنس می‌داند.

ریشه اصلی این شایعه آنست که در حکمت متعالیه بحثی با عنوان «سنخیت» مطرح شده و در آن از سنخیت خالق و مخلوق یا وحدت سنخی همه عالم سخن به میان آمده است. مخالفین عرفان و حکمت متعالیه نیز که در برداشت‌های اشتباه از سخنان بزرگان سابقه‌ای دیرینه دارند، از این تعابیر استفاده نموده و به ناروا بزرگان اهل معرفت را به «اعتقاد به تشبیه» نسبت داده‌اند.

نگارنده در یادداشت گذشته در حد توان به توضیحی درباره معانی مختلف «تشبیه» ‌در لغت و عرف و کلام و عرفان پرداخت و تلاش نمود کلمات بزرگان را در این باب به شکلی صحیح و آسان تبیین نماید و بنا شد در یادداشتی دیگر به توضیح درباره‌ی سنخیت بپردازد.

در این یادداشت سعی بر آنست که با زبانی روان با استفاده از کلمات اساتید معنای سنخیت در حکمت تبیین شود تا نقاط سوء تفاهم مخالفین روشن گردد.

بدیهی است فهم کامل این مباحث محتاج آشنائی با حکمت متعالیه است و بدون آن نمی‌توان توقّع فهم صحیح و کامل این بحث را داشت.

پیش از هر چیز باید همچون گذشته به بررسی معانی و اصطلاحات سنخیت بپردازیم.

1. سنخیت در لغت

سنخ در لغت به معنی اصل و اساس و ریشه‌ یک شیء است. عرب به ریشه‌های دندان «اسناخ الثنایا» می‌گوید و به همین ملاک به دسته چاقو و شمشیر نیز که ریشه و انتهای آنها در آن قرار دارد «سنخ السکین» و «سنخ السیف» اطلاق می‌کند.

سنخیت مصدر صناعی است و بنا بر آنچه گذشت به معنای «اصل بودن چیزی برای چیزی» است و گاهی نیز به معنای رابطه‌ یک چیز با اصلش به کار می‌رود و به هر حال نباید توهّم نمود که سنخیت به معنای «مشابهت» است.

آری، در فارسی معاصر و گاهی نیز در عربی معاصر به معنای هم‌ریشه بودن دو چیز و گاه به معنای سازگاری و توافق استعمال می‌شود. (رک: لسان العرب، ج6، ص387؛ معجم مقاییس اللغة، ص 493؛ فرهنگ سخن، ص4261).

2. سنخیت در حکمت

کلمه «سنخ» در کلمات حکما به معنای اصل و ریشه و نوع به کار می‌رفته است و به مادّه نیز به جهت اشتراکش میان صور گوناگون سنخ می‌گفتند (حاشیه صدر المتألهین بر الهیات شفا، ص249).

ولی کلمه «سنخیت» در کتب فلسفی قدیم متداول نبوده و فقط در کتب متأخر به کار رفته است. در این کلمه در دو بحث معمولاً به چشم می‌خورد: 1. سنخیت علت و معلول 2. سنخیت وجودات بنا بر تشکیک. ولی در هیچ یک از این مباحث سنخیت مترادف با شباهت نیست.

3. سنخیت علت و معلول

سنخیت علت و معلول در کتب قدما معمولا با تعابیری چون «مناسبة العلة و المعلول» یا «ملائمة العلة للمعلول» آمده است و در کلمات حاج ملاهادی سبزواری و علامه طباطبائی از آن، گاهی به سنخیت علت و معلول تعبیر می‌شود. (رک: التعلیقة علی الشواهد الربوبیة، ص545 و 820؛ بدایة الحکمة، ص87؛ نهایة الحکمة، ص166)

مراد از این سنخیت چیست؟

حکما در کلمات خود این سنخیت را چنین تفسیر می‌نمایند: « رابطه‌ای خاص میان علت و معلول که سبب می‌شود این معلول خاص فقط از این علت سر زند و این علت خاص نیز فقط این معلول را به وجود آورد.» این مطلب ساده در همه کتب آموزشی حکمت آمده است (رک: بدایةالحکمة، ص114؛ ایضاح‌الحکمة، ج2، ص24؛ آموزش فلسفه، ص68؛ هستی‌شناسی، 196)

مرحوم آیةالله مطهری رضوان‌الله علیه در توضیح ساده این بحث می‌فرمایند:

«از اصل کلى علیت، قوانین فرعى زیادى منشعب مى‏‌شود و دوتاى از آنهاست که اگر به ثبوت نپیوندد نمى‌‏توان براى جهان، نظامى قطعى و یقینى اثبات کرد. آن دو قانون عبارت است از «قانون سنخیت» و «قانون ضرورت علّى و معلولى».

مطابق آنچه قبلًا روشن کردیم، از اصل کلى علیت، ارتباطات و وابستگیهاى موجودات و از اصل سنخیت، نظام و انتظام این ارتباطات، و از اصل ضرورت علّى و معلولى، قطعیت و ضرورت این نظام نتیجه مى‏شود.

... اصل سنخیت را اگر با زبان ساده بخواهیم بیان کنیم باید این طور تعریف کنیم: «از علت معین فقط معلول معین صادر مى‌‏شود و معلول معین فقط از علت معین صحت صدور دارد». حکما این قاعده را آنجا که به مفهوم دقیقش بیان مى‏‌کنند به این صورت بیان مى‌‏کنند: «صدور کثیر از واحد و صدور واحد از کثیر ممتنع است». معناى این جمله این است که علت واحد فقط با معلول واحد وابستگى دارد و معلول واحد فقط با علت واحد مرتبط است و اگر احیاناً در مواردى مى‏‌پنداریم که علت واحد منشأ معلولات کثیره است یا معلول واحد از مجموع چند علت حاصل شده واقعا آن علت یا آن معلول مفروض ما واحد نیست بلکه مجموعى از واحدهاست.

البته آنچه در درجه اول مورد نظر حکماست «واحد بالشخص» است ولى این قاعده در واحدهاى بالنوع یعنى افراد مختلفى که از «نوع» واحد هستند نیز تا حدى جارى است و نتیجه این مى‌‏شود که افراد مختلف هر اندازه تشابه نوعى زیادترى داشته باشند از لحاظ آثار و خواص مشابه‏‌ترند. پس از تعمیم واحد به واحد بالشخص و واحد بالنوع، معناى این قاعده این خواهد بود که هر واحد حقیقى علت فقط با یک واحد حقیقى از معلول وابسته و مرتبط است و هر دسته از افراد واحد بالنوع با یک سلسله آثار واحد بالنوع مرتبط مى‌‏باشد.» (اصول فلسفه و روش رئالیسم، مجموعه آثار، ج6، ص671 و672)

حکما از راه‌‌های گوناگونی بر اصل سنخیت استدلال نموده‌‌اند؛ گاهی به تجربه تمسّک نموده‌‌اند و گفته‌‌اند که اگر قانون سنخیت صحیح نباشد باید از هر چیزی بشود هر چیزی پدید آید؛ مثلاً باید بشود از غذا خوردن یک انسان، دانشمند شدن یک جماد را انتظار داشت (همان، ص685)

و گاهی با استدلال‌‌های عقلی خالص قانون سنخیت را اثبات نموده‌‌اند؛ چنانکه صدرالمتألهین با تحلیل عمیق اصل علیت اثبات نموده‌ است که حقیقت معلول عین ربط با علّت است و معلول فانی در علت می‌باشد و ارتباط خاص وی با علت در متن ذاتش قرار دارد. (همان، ص580-585 و670)

به هر حال آنچه مسلّم است اینکه «سنخیت» در قانون سنخیت علت و معلول هیچگاه به معنای شباهت علت و معلول به کار نمی‌‌رود و هیچ حکیمی نیز ادعا ننموده است باید میان علت و معلول شباهت وجود داشته باشد. بلکه حکما در ذیل همین قاعده توضیح داده‌اند اگرچه مناسبت خاص میان علت و معلول لازم است ولی شباهت میان آن دو لازم نیست (رک: الالهیات من کتاب الشفاء، ص270، فصل ثالث از مقالة ششم) و نیز برهان آورده‌‌اند که مشارکت خداوند با مخلوقات در صفات محال می‌‌باشد (نهایةالحکمة، مرحلة دوازدهم، فصل هفتم).

باری، آنچه میان مخالفان حکمت متعالیه چون تفکیکیان و آقای نصیری مرسوم است که سنخیت را به شباهت تفسیر می‌‌نمایند ناشی از بیگانگی با اصطلاحات ساده و اوّلیّه علوم عقلی است.

آیا سنخیت به تشبیه ربطی دارد؟

آری سنخیت گاهی با «تشبیه لغوی» (نه کلامی و عرفی) تناسب پیدا می‌کند و در عبارات کنار هم قرار می‌گیرند و این نکته هم سبب شده که افراد ناآشنا را بیشتر به اشتباه بیاندازد. (اقسام تشبیه در یادداشت گذشته آمده است).

برای توضیح این مسأله خوب است بحث را با چند سؤال آغاز کنیم؟

ملاک چیستی هر چیز داشته‌های آنست یا نداشته‌‌های آن؟

ما در اطراف خود با چیزهای مختلفی مواجهیم که برای هر دسته از آنها اسمهائی نیز گذارده‌‌ایم. انسان، درخت، خانه، کتاب و ...

سؤال اینست که انسان بودن انسان به اعتبار داشته‌های آنست یا به خاطر نداشته‌ها یا به هر دو جهت؟

مسلماً داشته‌های انسان و آثار وجودی وی در انسان بودنش تاثیر دارد، ولی اگر بیشتر تأمّل کنیم می‌بینیم که نداشته‌های وی نیز در انسان بودن وی دخیل است. فرض کنید در سیاره‌ای با موجوداتی مواجه شویم که دقیقاً از جهات ظاهری مانند انسان می‌باشند ولی قابلیت‌هائی بسیار بیشتر از انسان‌ها دارند؛ مثلاً می‌توانند بدون بال پرواز کنند یا مطالب بسیار پیچیده‌ای را بفهمند و یا با نگاه خود در اجسام تصرف کنند یا ...

در این فرض انسان‌ها آنها را از خود حساب نمی‌کنند بلکه می‌گویند این موجودات خیالی غیر از انسان می‌باشند و نام جدیدی بر آنها می‌گذارند؛ با اینکه همه آنچه ما داریم آنها هم دارند و فقط برخی از نداشته‌های ما را ندارند و در عوض کمالاتی به آنها افزوده شده است.

پس انسان بودن یک انسان فقط تابع داشته‌های وی نیست و گرنه باید موجودات قوی‌تر از ما نیز انسان می‌بودند.

مثال دیگر: جسد یک انسان تازه از دنیا رفته، همان جسدی است که تا دقائقی پیش زنده بود و انسان به حساب می‌آمد. هر چه این جسد دارد آن انسان زنده نیز از نگاه عمومی داشت و البته چیزی نیز اضافه داشت که آن را «جان» و «نفس» می‌‌نامیدیم.

جسد تا وقتی زنده بود از شمار انسان‌ها به حساب می‌آمد که انسان در طبقه‌بندی منطقی «حیوان ناطق» (جاندار متحرک متفکر) است و در طبقه‌بندی زیست‌شناسان نیز در رده «حیوانات و جانوران پستاندار» شمرده می‌شود. ولی اکنون که مرده است نه فقط انسان نیست بلکه از رده‌ی حیوانات نیز خارج شده و در گروه جمادات وارد گشته است.

به همین شکل اگر با سنگی برخورد نمائیم که علاوه بر سنگ بودن، حرف نیز بزند و فکر و شعور داشته باشد آن را دیگر جماد محسوب نمی‌کنیم، بلکه در طبقه‌ی جانداران جای می‌دهیم.

از اینجا معلوم می شود که ملاک در جماد بودن یک جماد فقط داشته‌های وی نیست بلکه نداشته‌های او نیز سهم مهمی در این نام‌گذاری و طبقه‌بندی دارد.

با این مقایسه ساده می‌فهمیم گاه با کاهش نداشته‌ها و افزایش داشته‌های یک چیز ماهیت و چیستی او تغییر می‌نماید و چیز جدیدی می‌شود.

ملاک در ماهیت هر چیز مجموعه‌ی داشته‌ها (کمالات وجودی) و نداشته‌های آن چیز (نقائص) است.

یک سؤال دیگر، آیا خداوند متعال همه کمالات وجودی را داراست؟ آیا می‌توان فرض نمود که کمالی در عالم هستی باشد و خداوند آن را نداشته باشد؟

پاسخ هر مسلمان شیعه‌ای به این سؤال منفی است. از مسلّمات مکتب تشیع است که خداوند متعال از هر نقصی منزّه و مبراست و همه کمالات عالم را واجد است.

پس می‌توان گفت: خداوند در ذات خود همه‌ کمالات همه‌ چیز را داراست و از همه‌ نقائص همه چیز مبراست.

گریزی به قاعده‌ بسیط الحقیقة

حکمای بزرگوار شیعه قدّس‌الله اسرارهم از این مسأله که از مسلّمات مکتب تشیع است چنین تعبیر می‌کنند: «بسیط الحقیقة کل الأشیاء و لیس بشی‌ء منها» (خداوند متعال که بسیط است همه چیز است در عین اینکه هیچ چیز نیست).

این سخن در ظاهر یک نوع پارادوکس است و کسی که با اصطلاحات حکما بیگانه باشد آن را خود متناقض می‌نامد، چنانکه شیخیه و تفکیکیان همیشه چنین می‌پنداشتند و اخیراً جناب آقای نصیری نیز به این جرگه پیوسته است، ولی در حقیقت این قاعده از ارکان و اصول اعتقادی شیعه است و با آشنائی ساده با اصطلاحات می‌توان اجمالاً  آن را فهمید.

صاحب قصص العلماء گوید:

حاجی سید کاظم رشتی شبی میرزا محمدحسن (فرزند آخوند ملاعلی نوری) را میهمانی کرد، پس یکی از تلامذه سید کاظم از سید سؤال نمود از عبارت ملاصدرا «بسیط الحقیقة کل الأشیاء». سیّد به طریقه‌ شیخ أحمد (أحسائی) آن عبارت را لفظاً و معنیً فاسد نمود و میرزای مزبور گفت که این معنا که شما برای بسیط الحقیقة نموده‌‌اید مراد ملاصدرا نیست و من معنی ملاصدرا را از این عبارت می‌‌گویم؛ آن وقت شما هر چه ایراد دارید کرده باشید. پس میرزا مراد ملاصدرا را بیان کرد و گفت اکنون شما چه ایراد دارید؟ سیّد گفت بنا به این معنی ایرادی وارد نیست. (قصص العلماء، ص55)

معنای این قاعده آنست که خداوند کمالات همه چیز را دارد و نقائص آنها را ندارد؛ «کلّ الأشیاء و لیس بشیء منها» یعنی خداوند متعال همه چیز است از حیث کمالات آن چیزها که هر کمالی را دارد و هیچ یک از اشیاء نیست از حیث نقائص آنها.

فرق خداوند با انسان و سنگ در آن نیست که انسان و سنگ – نعوذ بالله - کمالی را دارد که خداوند ندارد؛ بلکه فرق در نداشته‌‌هاست. فرق در آنست که انسان و سنگ در پیرامون خود با ده‌‌ها و بلکه هزاران هزار کمبود و نداری همراهند که آن کمبود‌ها در انسان بودن و سنگ بودن آنها دخیل است و خداوند از همه‌ این کمبودها و نقائص مبراست. و گرنه هیچ کمالی در مخلوق نیست که خالق فاقد آن باشد.

پس او همه چیز است در عین اینکه هیچ یک نیست «بسیط الحقیقة کل الأشیاء الوجودیة إلا ما یتعلق بالنقائص و الأعدام‏» (الاسفار الاربعة، ج6، ص110)

حکمای متأله علاوه بر تمام روایاتی که نشانه‌ نامتناهی بودن ذات خداوند و مبرا بودن او از نقائص است بر این قاعده‌ ارزشمند از راه‌های عقلی مختلفی نیز استدلال نموده‌اند مانند استفاده از قاعده‌  «فاقد الشیء لایکون معطیه» یا قاعده‌ «واجب الوجود بالذات واجب الوجود من جمیع الجهات» و ... و با این تلاش‌های ارزشمند راه ما را برای فهم آیات و روایات مبارکه هموار نمودند.

ما از کسانی که قاعده‌ بسیط الحقیقه را انکار می‌کنند می‌پرسیم:

آیا شما می‌پندارید که خداوند برخی از کمالات را ندارد؟ آیا کسی که ناقص باشد و برخی از کمالات را نداشته باشد می‌تواند خالق باشد؟ یا اینکه معتقدید خداوند همه کمالات و داشته‌‌های مخلوقات را دارد؟ اگر این سخن را بگوئید مجبورید قاعده‌ بسیط الحقیقة را پذیرید؛ چون این قاعده بیش از این نمی‌‌گوید که خداوند دارای همه کمالات همه اشیا است و فاقد همه نقائص آنها. «مُحْصِیَ کُلِّ مَعْدُودٍ وَ فَاقِدَ کُلِّ مَفْقُود» (بحار، ج95، ص393)

با توضیحات گذشته معلوم می‌شود که هر کس قاعده بسیط الحقیقه را بفهمد و انکار کند اصول اعتقادی شیعه را انکار کرده است و باید معتقد شود که خداوند ناقص است. سبحانه و تعالی

در ذات خداوند همه چیز بدون نقائصش وجود دارد

بر اساس قاعده بسیط الحقیقه می‌توان گفت همه چیز در ذات الهی از حیث کمالات وجود دارد و هر چیزی در آنجا نیز هست. بر همین اساس است که ملاصدرا می فرماید: حتی جسم نیز در ذات خداوند به نوعی وجود دارد؛ یعنی کمالاتش در آنجا هست و نقائصش نیست.

ان المعنى المسمّى بالجسم له انحاء من الوجود متفاوتة فی الشرف و الخسّة و العلو و الدنو من لدن کونه طبیعیا الى کونه عقلیا، فلیجز ان یکون فی الوجود جسم إلهی لیس کمثله شی‏ء و هو السمیع البصیر المسمّى بالاسماء الالهیة المنعوت بالنعوت الربانیة، على ان الواجب تعالى لا یجوز ان یکون له فی ذاته فقد شی‏ء من الاشیاء الوجودیة و لیس فی ذاته الاحدیة جهة ینافی جهة وجوب الوجود و لیس فیه سلب الا سلب الاعدام و النقائص. (شرح اصول الکافی، ج3، ص207)

چند نکته مهم:

نکته‌ اول: ابعاد سه‌گانه از نقائص جسم است

باید دانست که وقتی می‌گوئیم جسم در ذات خداوند نیز به نوعی هست منظور جسم به همراه طول و عرض و ارتفاعش نیست؛ زیرا روشن شد که فقط کمالات جسم در ذات الهی هست و نقائصش نیست.

اگر کسی به دقّت تأمّل نماید خواهد فهمید که داشتن ابعاد ثلاثه (طول و عرض و ارتفاع) ریشه در نقص جسم دارد نه کمالش؛ لذا مجردات که وجودشان قوی‌تر است از این ابعاد ثلاثه مبرا هستند.

هر چیزی که ابعاد ثلاثه دارد اولاً یعنی وجودی دارد که فقط با قسمتی از عالم ماده مرتبط است و از مکان‌های دیگر جداست و ثانیاً یعنی دارای امتداد و کششی است که قابل تقسیم و تکه‌تکه شدن است. و ثالثاً یعنی وجودی دارد که این گوشه‌ی آن از گوشه‌ی دیگرش جداست و هر یک از دیگری غائب و بیگانه می‌باشد و برخی از آن در نزد برخی دیگر حاضر نیست.

همه این امور نشانه‌ی نقص یک موجود است. موجود قوی نسبتش با همه اماکن یکسان است و قابل تقسیم نیست و هیچ چیز از آن پنهان نیست چه رسد به آنکه خودش از خودش غائب باشد.

پس داشتن طول و عرض و ارتفاع کمالی برای جسم نیست و ملاصدرا نیز هرگز نپنداشته که جسم با ابعاد ثلاثه در ذات الهی راه دارد و آنچه مخالفان وی به او نسبت داده‌اند محصول بی‌اطلاعی از اصطلاحات است.

نکته دوم: خداوند در عین بساطت همه چیز را دارد

مسأله دیگری که بسیار مهم است آنکه وقتی می‌گوئیم که خداوند کمالات همه چیز را در خود جای داده است به این معنا نیست که خداوند وجودی است دارای طول و عرض و ارتفاعی نامتناهی که مانند یک نور از این سر عالم ماده تا آن سر را فراگرفته باشد.

برخی مخالفان عرفان و حکمت می‌پندارند که خداوند از نظر عرفا و حکما مثل یک خمیر بسیار بزرگ و نامتناهی است که هر جای آن قالبی خورده و به شکلی درآمده و تنوعی یافته و خداوند مجموعه‌ی این شکلها است که در کنار هم قرار گرفته‌اند.

یا مانند کاغذی بزرگ و نامتناهی است که آن را به اشکال مختلف برش زده‌ایم و موجودات درست شده‌اند و هر تکه‌ای موجودیست و همه‌ی آنها با هم می‌شود خداوند (تعالی و تقدس)

این توهم از اساس باطل است و هیچ عارف و حکیمی نیز چنین نپنداشته است، بلکه همگی بر نزاهت خداوند از هر گونه کثرتی برهان‌ها آورده و در این باب داد سخن سر داده‌اند که عظمت الهی «عظمت وجودی» است نه مکانی و به تعبیر شریف حضرت أمیرالمؤمنین علیه‌السلام: لَیْسَ بِذِی کِبَرٍ امْتَدَّتْ بِهِ النِّهَایَاتُ فَکَبَّرَتْهُ تَجْسِیماً وَ لَا بِذِی عِظَمٍ تَنَاهَتْ بِهِ الْغَایَاتُ فَعَظَّمَتْهُ تَجْسِیداً بَلْ کَبُرَ شَأْناً وَ عَظُمَ سُلْطَانا (نهج البلاغة، ص269)

عظمت و بزرگی الهی عظمت و بزرگی مادی و جسمانی نیست که سراسر عالم ماده را پر نموده باشد بلکه عظمت و بزرگی شأن و مقام و سلطنت و احاطه‌ی وجودی وی است.

و به تعبیر دیگر چنین نیست که خداوند متعال با داشتن همه چیز، وجودی رنگارنگ و دارای ترکیب باشد. در عالم ماده وقتی به دارائی‌های یک صندوق می‌افزائیم درون صندوق شلوغ‌تر و رنگارنگ‌تر می‌شود ولی در عالم هستی هر چه بالاتر می‌رویم و وجودی قوی‌تر می‌شود بسیط‌تر و مجردتر و بی‌رنگ‌تر می‌گردد. چون اگر دقیق تأمل کنیم همه این رنگارنگی و تنوع‌ها محصول نداشته‌های اشیاء و نقائص آنهاست و هر چه کمال و وجود بیشتر شود کثرت و شلوغی و تنوع به وحدت تبدیل می‌شود.

تصور صحیح این مسأله متوقف بر تصور صحیح موجودات مجرد از مکان است که شرح آن در این مختصر نمی‌گنجد.

نکته سوّم: حمل حقیقت و رقیقت

از اشتباهات بزرگ مخالفان عرفان و حکمت چون تفکیکیان و آقای نصیری آنست که پنداشته‌اند در قاعده بسیط الحقیقه حمل، حمل شائع صناعی است و گمان کرده‌اند که عرفا برای خداوند هیچ وجودی غیر از مخلوقات قائل نیستند و او را مساوی با مخلوقات می‌دانند.

ولی باید دانست که وقتی می‌گوئیم «بسیط الحقیقة همه چیز است» این حمل، حمل شائع صناعی مانند «انسان متحرک است» نیست؛ بلکه به اصطلاح «حمل حقیقت و رقیقت» است.

حمل حقیقت و رقیقت به این معناست که موضوع و محمول فقط در ناحیه‌ی کمالات با هم گره می‌خورند و یک طرف فقط دارای کمالات دیگری است و نقائص آن را ندارد و موضوع و محمول دو نحوه وجود دارند که یکی وجودِ برترِ دیگری می‌باشد بر خلاف حمل شائع صناعی.

حمل شائع صناعی به حملی می‌گویند که در علوم استعمال آن شائع و متداول است. در این حمل موضوع و محمول هم در کمالات و هم در نقائص با هم گره می‌خورند و آن دو به یک وجود واحد خاص در خارج قائم می‌باشند و سخنی از دو وجود نیست.

حکما چون اعتقاد دارند که علت همیشه کمالات معلول را با اضافه‌ای داراست به اصطلاح خود (با حمل حقیقت و رقیقت) می‌گویند: «علت همان معلول است» یعنی علت کمالات معلول را دارد ولی از نقائصش مبراست. علت از مجموعه‌ی معلولات خود نیز برتر است و لذا فرقی ندارد در محمول قضیه مجموع معلولات را بیاوریم یا برخی از آنها را (بگوئیم علت معلول است یا بگوئیم: علت همه‌ی معلولات است).

علامه طباطبائی در شرح این مسأله می‌فرماید:

«و مما یجب أن لا تغفل عنه أن هذا الحمل أعنی حمل الأشیاء على بسیط الحقیقة لیس من قبیل الحمل الشائع فإن الحمل الشائع کقولنا زید إنسان و زید قائم یحمل فیه المحمول على موضوعه بکلتا حیثیتی إیجابه و سلبه اللتین ترکبت ذاته منهما و لو حمل شی‏ء من الأشیاء على بسیط الحقیقة بما هو مرکب صدق علیه ما فیه من السلب فکان مرکبا و قد فرض بسیط الحقیقة هذا خلف فالمحمول علیه من الأشیاء جهاتها الوجودیة فحسب و إن شئت فقل إنه واجد لکل کمال أو إنه مهیمن على کل کمال و من هذا الحمل حمل المشوب على الصرف و حمل المحدود على المطلق‏ (الاسفار الاربعة، ج6، ص110، حاشیة علامه طباطبائی)

(برای توضیح حمل حقیقت و رقیقت رک: نهایةالحکمة، ص143و 277و319؛ درآمدی بر نظام حکمت صدرائی، ج1، ص167 و 168)

بازگشت به اصل بحث / سخن در آن بود که آیا سنخیت با تشبیه ربطی دارد یا نه؟

با توجّه به آنچه گذشت روشن شد که هر معلولی کمالی از کمالات الهی را داراست و خداوند که نامتناهی است همه کمالات را دارد. پس هر معلولی نشان‌دهنده‌ی یکی از اوصاف الهی به قدر ظرف خود است و هر چه موجودی به خداوند نزدیک‌تر گردد چون کمالاتش بیشتر می‌گردد اوصاف الهی را بیشتر نشان می‌دهد.

مثلاً هر یک از ما درجه‌ای از علم را داریم، ولی بدیهی است که علم معصومین با علم ما قابل مقایسه نیست. امام معصوم علمش به علم الهی نزدیک‌تر است و بیشتر نشان‌دهنده صفت علم خداست. او به حسب مقام باطنش به هر چه خداوند می‌داند علم و احاطه دارد مگر یک چیز که مقام ذات الهی یا اسم مستأثر باشد.

به همین شکل هر یک از ما درجه‌ای از قدرت داریم و به مقدار خود نشان‌دهندة قدرت الهی هستیم ولی قدرت امام معصوم از همه بیشتر به خداوند نزدیک است و ...

از این مسأله گاهی به شباهت تعبیر می‌شود، امّا شباهت به معنای لغوی که سابقاً عرض شد منافاتی با تنزیه خداوند ندارد و اصل آن از مسلّمات کتاب و سنّت است. یعنی می‌گوئیم امام معصوم به خداوند شبیه‌تر از ماست.

به همین جهت از دیرباز مرسوم بوده که از تکامل انسانها به «تشبّه به خداوند در صفات کمالی» تعبیر می‌کردند (به عنوان نمونه رک علامه مجلسی، مرآةالعقول، ج1، ص300و304).

از سوئی دانستیم که سنخیت رابطه‌ی خاص یک معلول با علت خود است؛ لذا معلول هر چه به علّت نزدیکتر گردد رابطه‌اش قوی‌تر می‌گردد و می‌توان گفت سنخیتش بیشتر می‌شود.

پس می‌توان گفت هرچه چیزی سنخیتش با علت بیشتر شود بهره‌اش از اسما و صفاتِ علت بیشتر می‌شود و بیشتر، اسما و صفات و کمالات علّت را نشان می‌دهد.

به این جهت گاهی در برخی عبارات گفته می‌شود: «هر چه سنخیت معلول با علت بیشتر شود به علت شبیه‌تر می‌شود».

ولی باید دانست اولاً «سنخیت» مترادف «شباهت» نیست و ثانیاً این شباهت ربطی به تشبیه عرفی و کلامی و عقیده‌ی مشبهه و منحرفین ندارد.

تا به اینجا چند مطلب روشن شد:

1. سنخیت در باب علت به معنای تشبیه نیست.

2. سنخیت با تشبیه لغوی مرتبط است ولی این مسأله ربطی به تشبیه باطل ندارد و آنچه مخالفان عرفان و حکمت گفته‌اند توهّمی بیش نیست.

3. منظور از قاعده‌ی بسیط الحقیقة عینیت خداوند با کمالات موجودات است نه نقائص ایشان.

4. حمل در قاعده‌ی بسیط الحقیقة حمل حقیقت و رقیقت است نه حمل شائع.

5. عینیت خداوند با موجودات مستلزم این نیست که خداوند دارای ابعاد ثلاثه باشد بلکه او در عین بساطت با کمالات همه یکی است.

سنخیت در باب تشکیک

یکی دیگر از مباحثی که در آن از سنخیت نام برده می‌شود مبحث تشکیک است.

در حکمت متعالیه با دو اصل مواجهیم که تشکیک از دل آن بیرون می‌آید:

اصل اول: حقیقت هر چیز، وجود است و ماهیات، اعتباری است.

اصل دوّم: حقیقت وجود یک حقیقت و سنخ بیش نیست و تفاوت موجودات که حقیقت همگی نیز وجود است تفاوت تشکیکی است. پس موجودات با هم وحدتی سنخی دارند.

این دو جمله و دو اصل سبب شده که عدّه‌‌ای از ناآشنایان با حکمت متعالیه بپندارند که حکمای متألّه معتقدند خداوند با مخلوقات در حقیقتشان مشترک و شبیهند؛ زیرا تمام حقیقت هر دو وجود است و این قسم بدترین قسم تشبیه است که کسی شباهت خالق و مخلوق را در تمام حقیقت بداند.

برای روشن شدن برداشت غلط مخالفان حکمت باید ابتدا توضیحی کوتاه درباره اصالت وجود داده شود:

اصالت وجود به چه معناست؟

یکی از مطالب بسیار مهم مرحوم صدرالمتالهین مسأله اصالت وجود است که با آن می‌توان گره‌های کور بسیاری از مباحث اعتقادی را در باب توحید و معاد باز نمود و به فهم مجموعه‌ای از آیات و روایات توفیق یافت.

اصالت وجود از مسائلی است که اگر کسی آن را درست تصور کند در بدیهی بودن آن شک نمی‌کند و معمولاً مشکل اصلی در تصوّر آنست (لذا در کتاب درسی «المنطق» که در حوزه‌های علمیه خوانده می‌شود یکی از مثال‌های بدیهیات که تصورش نظری و تصدیقش بدیهی است قضیه اصالت وجود است).

امروزه با تلاش‌های اساتید فلسفه و توضیحات گوناگونشان فهم حقیقت عمیق این مطلب بسیار ساده گشته است. نگارنده در اینجا به ساده ترین توضیحی که درباره اصالت وجود می‌داند اشاره می‌کند و نکات و ظرائف آن را به کتب درسی فلسفه حواله می‌دهد. غرض ما فقط آنست که برداشت غلط مخالفان حکمت روشن گردد.

می‌دانیم که چیزهائی که تصور می‌کنیم برخی حقیقی و واقعی است و برخی خیالی و پنداری. مثلاً کتاب و درخت و انسان واقعی است و سیمرغ و شانس و غول خیالی و پنداری (منظور غول به معنای عرفی آنست نه غول به معنای طائفه‌ای خاص از جنیان).

بحث ما اینک بر سر امور حقیقی است. امور حقیقی ذاتی دارند و صفاتی که آن صفات قائم به آن ذات می‌باشد. مثلاً درخت قهوه‌ای و سبز است و رشد می‌کند و با باد تکان می‌خورد و ...

یکی از صفات امور حقیقی آنست که آنها «هستند»‌ و «وجود دارند» و «واقعیت دارند» و «حقیقت دارند». اینها جملاتی است که همه‌ی ما در فضای زندگی عادی خود می‌گوئیم. می‌پرسیم آیا جن پنداری است یا واقعیت دارد؟ و در جواب می‌شنویم: جن «واقعیت دارد.» واقعاً «وجود دارد.»

ولی آیا ممکن است چیزی واقعیت داشته باشد؟ می‌شود چیزی وجود داشته باشد؟

اگر کمی بیشتر دقت کنیم می‌فهمیم که محال است چیزی وجود و واقعیت داشته باشد. چرا؟

چون داشتن هر صفتی و هر حالتی متوقف بر آنست که چیزی باشد تا آن صفت را داشته و واجد گردد. و هیچ چیزی بدون واقعیت و وجود نمی‌تواند باشد.

اگر بخواهد یک چیز «دارای وجود و هستی و واقعیت» باشد باید فرض کنیم که قبل از آنکه وجود و واقعیت را داشته باشد، واقعی باشد تا بتواند وجود را «دارا»‌ و «مالک» گردد. ولی می‌دانیم که هر چیزی قبل از آنکه هستی را داشته باشد معدوم و لاشیء است.

این مطلب کاملاً بدیهی است که صفت واقعیت و هستی مثل دیگر صفات نیست که بتوانیم فرض کنیم یک چیز صاحب و مالک و دارای آن بشود. هر چیزی قبل از وجود معدوم است و چیز معدوم نمی‌تواند دارای هیچ صفتی بشود.

از سوئی می‌دانیم که بالأخره کتاب و درخت و انسان خیالی و پنداری نیستند و با سیمرغ و شانس و غول فرق می‌کنند. اینک باید ببینیم درباره اینها چه باید بگوئیم؟

حق اینست که اگر بخواهیم درباره اینها درست صحبت کنیم باید بگوئیم اینها «واقعیت»اند، اینها «هستی»اند، اینها «وجود»اند. نه اینکه چیزی جدای از هستی و واقعیت باشند و آن وقت بخواهند صاحب واقعیت شوند.

از این مسأله در زبان حکما به «اصالت وجود» تعبیر می‌شود؛ یعنی چنین نیست که درخت و انسان اصل و وجود و واقعیت فرع بر آنها باشند، بلکه اصل و اساس هر چیز خود واقعیت و هستی است. اگر واقعیت و هستی بخواهند فرع باشند باید آن اصلی که می‌خواهد اینها را به دوش بکشد معدوم باشد و معدوم نمی‌تواند چیزی را به دوش بکشد.

این مسأله میان خالق و مخلوق و هر چیز حقیقی و واقعی مشترک است و عقلاً محال است که چیزی حقیقی عین هستی نباشد بلکه «دارای هستی و واقعیت» باشد.

آنچه اصل است همان است که تحقق و واقعیت اشیاء بدان وابسته است و میان همه مشترک است، خواه آن را وجود بنامیم خواه هستی خواه واقعیت خواه غیر آن.

آری، به فرمایش حضرت علامه حسن‌زاده: « وجود است که مشهود ما است؛ ما موجودیم و جز ما همه موجودند؛ ما جز وجود نیستیم و جز وجود را نداریم و جز وجود را نمى‏یابیم و جز وجود را نمى‌‏بینیم.

وجود را در فارسى به هست و هستى تعبیر مى‌‏کنیم. در مقابل وجود عدم است که از آن به نیست و نیستى تعبیر مى‏‌شود. و چون عدم نیست و نیستى است پس عدم هیچ است و هیچ، چیزى نیست تا مشهود گردد و اگر بحثى از عدم پیش آید به طفیل وجود خواهد بود. پس وجود است که منشأ آثار گوناگون است و هر چه که پدید مى‏‌آید باید از وجود باشد نه از عدم. و من بدیهى‌‏تر از این درس چیزى نمى‌‏دانم.

این بود سخن ما در این درس و خلاصه این که جز هستى چیزى نیست و همه هستند و هر اثرى از هستى است.» (دروس معرفت نفس، درس اول، ص2)

حقیقت اصالت وجود آن قدر واضح است که اگر کسی آن را انکار کند فوراً سر از سفسطه در خواهد آورد. اگر کسی بگوید وجود و واقعیت در خارج نیست و متن عالم را پر نکرده است باید بپذیرد که یا هیچ چیز نیست یا بپذیرد که وجود و واقعیت قائم به غیر خود شده است و غیر آن نیز چیزی جز عدم و نیستی نیست.

باری، حکما پس از توضیح این مسأله بدیهی با دقت‌‌ها و موشکافی‌های خود به مسأله‌ای دیگر با عنوان «اعتباریت ماهیت» می‌رسند.

مغالطه‌ اشتراک لفظی در کلمات مخالفان حکمت متعالیه

اشتباهی که مخالفان حکمت متعالیه همواره در آن می‌افتند آنست که وقتی می‌شنوند که حکما معتقد به اصالت وجودند می‌پندارند که از دید حکما جنس همه چیز وجود است. چنانکه مثلاً از دید مادیین جنس همه چیز ماده است که در هر جا به یک شکلی شده است.

می‌گویند حقیقت همه موجودات (خالق و مخلوق) از نگاه حکما وجود است و اشتراک خالق و مخلوق در تمام حقیقت بدترین شکل اعتقاد به تشبیه است. غافل از آنکه کلمه‌ی حقیقت به دو معنا به کار می‌رود.

حقیقت گاهی به معنای چیستی و ماهیت به کار می‌رود که در طبقه‌بندی موجودات عالم از آن استفاده می‌شود؛ مثلاً‌ می‌گوئیم همه انسانها در حقیقت با هم مشترکند و همه اسب‌ها نیز در حقیقت و ماهیت با هم مشترکند؛ یعنی در طبقه‌بندی و تقسیم موجودات در یک دسته قرار می‌گیرند.

هیچ حکیمی تا به حال نپنداشته که خداوند با مخلوقات خود در یک دسته و یک طبقه قرار می‌گیرد و ماهیت و چیستی او با آنها یکیست.

گاه نیز حقیقت به معنای واقعیت و آنچه در متن واقع است به کار می‌رود. وقتی می‌گوئیم «حقیقت همه‌ی موجودات وجود است» و «حقیقت خالق و مخلوق هستی و واقعیت است» یعنی آنچه در متن واقع است و اصل و اساس یک چیز و یک موجود است همان هستی و واقعیت است و همه خصوصیات و صفات فرع بر هستی و وجود می‌باشد.

از این مسأله در زبان فلسفی چنین تعبیر می‌کنند که «وجود و هستی، در ردیف و عرض ماهیات نیست»؛ یعنی ماهیات و چیستی‌ها که معیار طبقه‌بندی موجودات و تمایز یکی از دیگری است برای خود ردیف و رده‌ای دارد و هستی و واقعیت امری عام است که همه جا را فراگرفته و هیچ‌چیز از او خارج نیست و هیچ وقت سبب تمایز یک امر حقیقی از دیگری نمی باشد.

حکایت شیرین از علامه طباطبائی

مرحوم علامه طباطبائی تابستان‌ها گاهی به مشهد مقدس مشرف می‌شدند و در محافل و مجالس با مخالفان عرفان و حکمت هم‌نشین می‌گشتند ولی بر اساس مشی کلی خود در رعایت رفق و مدارا و سخن گفتن با هر کس به قدر ظرف خود، با آنها مماشات نموده و معمولاً سخنی نمی‌فرمودند.

یکی از اساتید نقل فرمودند که روزی در یک میهمانی یکی از مخالفان که نزدیک علامه نشسته بود به ظرف دوغ اشاره کرده و با طعنه به حضرت علامه، به دیگری گفت: آقا کمی از این وجودها در این لیوان بریز تا بخوریم. حضرت علامه فوراً با همان لحن آرام و صدای دلنشین خود فرمودند: اگر از وجود و هستی سخن می‌گوئید که لیوان هم هستی است و ریختن هم هستی است و خوردن هم هستی است و ما هم هستی. و اگر از ماهیت آنها سخن می‌گوئید باید بفرمائید که دوغ را در لیوان بریزند نه وجود را. وجود و ماهیت را نمی‌شود در عرض هم قرار داد.

آری این اشتباه معمول تفکیکیان است که می‌پندارند حکما جنس موجودات و چیستی آنها را وجود و هستی می‌دانند؛ در حالی که چیستی ملاک تمایز است و هستی نقطه‌ی اشتراک همه چیز. چیستی عامل طبقه‌بندی و دسته‌بندی هاست و هستی اشاره به جنبه‌ی یکسان و یک‌رنگ همه‌ی چیستی‌ها و ماهیت‌ها و هرگز نمی‌توان ملاک اشتراک را در دسته‌ی چیستی‌ها و تمایزات جا داد.

اگر حکما مدعی بودند که خداوند با موجودات ماهیتی مشترک دارد جای اعتراض به آنها وجود داشت، ولی آیا خنده‌دار نیست به حکما اعتراض کنیم که چرا شما خداوند را با مخلوقات در هستی و واقعی‌بودن شریک قرار داده‌اید.

ما از مخالفان و منتقدان حکمت می‌پرسیم آیا شما مدعی هستید که خداوند با مخلوقاتش در واقعیت شریک نیست؟ آیا نعوذ بالله خداوند را معدوم می‌دانید؟ یا آنکه مخلوقات وی را معدوم می‌شمارید و وجود پیامبران و امامان و انسان‌ها و بهشت‌ و جهنم را انکار می‌کنید؟

یا آنکه وجود همه را قبول می‌کنید ولی ادعا می‌کنید که اینها عین واقعیت و هستی نیستند بلکه چیزهائی جدای از هستی‌اند که «دارا و مالک واقعیت و هستی» می‌باشند؟ آیا عاقلی می‌پذیرد که چیزی بتواند واقعیت و هستی را دارا شود؟ آیا آن چیز در رتبه‌ی قبل از دارا شدنِ واقعیّت، موجود است و واقعی یا معدوم؟ اگر معدوم است که نمی‌تواند واقعیت را بپذیرد و اگر موجود است و واقعی پس واقعیت در متن ذات اوست نه چیزی اضافه که او مالکش باشد.

باری، در مباحث فلسفی عمده درست فهمیدن محل بحث است و اگر کسی اصل مطلب را صحیح متوجه شود بیش از نیمی از راه را پیموده است.

اگر خواننده محترم در همین مطالب ساده‌ای که در این نوشتار گذشت تأمّل کند جواب بسیاری از اشتباهات مخالفان عرفان و حکمت از جمله‌ آقای مهدی نصیری را می‌‌فهمد. مانند:

1. اشتباه ایشان در متناقض شمردن قاعده‌ بسیط الحقیقه

2. اشتباه ایشان در یکسان پنداشتن حمل شائع صناعی با حمل حقیقت و رقیقت

3. اشتباه ایشان در گره زدن مسأله سنخیت با تشبیه کلامی

4. اشتباه ایشان در گره زدن قاعده بسیط الحقیقة با تشبیه کلامی

5. اشتباه مشهور تفکیکیان در گره زدن اصالت وجود با تشبیه کلامی و ...

همه این اشتباهات ناشی از ناآشنائی با پایه‌های اولیّه‌ حکمت و اصطلاحات آغازین آنست که سبب می‌شود جمعی هم خودشان از نعمت معارف الهیه محروم شوند و هم دیگران را از این ماء معین محروم نموده و توفیق فهم صحیح معارف قرآن و عترت را از ایشان سلب نمایند.

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha

نظرات

  • انتشار یافته: 142
  • در انتظار بررسی: 2
  • اصفهان ۱۵:۳۲ - ۱۳۹۱/۱۲/۰۴
    1 13
    وکیلی جان تا می تونی از این ماء معین بنوش و کماکان در راه ترویج اباطیل صوفیه تلاش کن
  • روح الله ۱۵:۴۰ - ۱۳۹۱/۱۲/۰۴
    8 0
    بسیار زیبا و عالمانه بود. خواهش عاجزانه و برادرانه از همه مخاطبان عزیز دارم که یادداشت را کامل و دقیق بخوانند بعد نظر بدهند.
  • علی ۱۵:۴۵ - ۱۳۹۱/۱۲/۰۴
    2 0
    افرادی که نظر می دهند لطفاً در مورد موضوع یادداشت نظر بدهند. هم موافقین هم مخالفین. اگر جایی از سخنان ایشان اشتباه است، نقد بفرمایید. تهمت و توهین و حرف های بی ربط نزنید لطفاٌ. در مصاحبه استاد وکیلی و هفت یادداشت قبلی، تهمت ها و دروغ ها و توهین های فراوانی انجام دادید، چه سودی بردید ؟؟ امیدوارم دوستان متن را کامل و با حوصله بخوانند و در این یادداشت نظرات خوبی داشته باشیم.
  • مریم س ۱۵:۵۵ - ۱۳۹۱/۱۲/۰۴
    4 1
    من با خوندن برخی مطالب واقعاً فکر می کردم فلاسفه و عرفا کفر می گویند. وقتی مطالب آقای وکیلی را در سایت ایشون و مشرق نیوز خوندم تازه فهمیدم حرف های بسیار منطقی و مستدلی دارند و اینطور که بعضی ها می گویند واضح البطلان نیست. برخی جملات کوتاه را برای کوبیدن فلاسفه و عرفا نقل کردن، جاهلانه ترین کار ممکن است. و کسانی که این کار را مدام تکرار می کنند بدانند که بر طبل جهل می کوبند.
  • ۱۶:۱۱ - ۱۳۹۱/۱۲/۰۴
    0 8
    در عجبم که این تاویلهای جناب وکیلی با کدام مشی فلسفی سازگار است! هرجا که به میلش باشد می بافد و هرجا که به ضررش هست پنهان می کند لطفا از برداشتهای گنابادی در اصالت وجود که مورد تایید اساتیدتان در قم و مشهد است هم بگویید بعد ببینید که چقد با این حرفهایتان سازگار است
    • IR ۱۳:۴۷ - ۱۳۹۷/۰۲/۱۷
      1 0
      خوب اگرتو درست نفهمیدی ضعف توست راستش من این مطالب را باید چند بار بخوانم تا بتوانم کمی بفهمم خیلی عقبم باز شکر که میفهمم عقبم
  • ۱۷:۰۳ - ۱۳۹۱/۱۲/۰۴
    0 0
    بسيار عالى و زيبا بود. هرچند مشرق دير منتشر كردى ولى استفاده كرديم.
  • ۱۷:۲۶ - ۱۳۹۱/۱۲/۰۴
    0 0
    جناب وکیلی شما کار دیگری ندارید ?
  • کمیل ۱۷:۳۴ - ۱۳۹۱/۱۲/۰۴
    0 0
    احسنت بر حجت الاسلام وکیلی، خداوند روز به روز بر توفیقاتشان بیفزاید. از آقای نصیری هم خواهش میکنم،
  • ۱۷:۳۸ - ۱۳۹۱/۱۲/۰۴
    0 0
    آفرین بر آقای وکیلی . خیلی خوب داری مینویسی
  • ۱۷:۴۰ - ۱۳۹۱/۱۲/۰۴
    0 0
    کار محقق و پژوهشگر، رصد کردن انحرافات و پاسخ گویی به آنهاست. شما چی ؟ کار مفیدی تو این عالم می کنید؟؟
  • ۱۷:۴۱ - ۱۳۹۱/۱۲/۰۴
    0 0
    از اشتباهات بزرگ مخالفان عرفان و حکمت چون تفکیکیان و آقای نصیری آنست که پنداشته‌اند در قاعده بسیط الحقیقه حمل، حمل شائع صناعی است و گمان کرده‌اند که عرفا برای خداوند هیچ وجودی غیر از مخلوقات قائل نیستند و او را مساوی با مخلوقات می‌دانند.
  • ۱۷:۴۲ - ۱۳۹۱/۱۲/۰۴
    0 0
    اگر خواننده محترم در همین مطالب ساده‌ای که در این نوشتار گذشت تأمّل کند جواب بسیاری از اشتباهات مخالفان عرفان و حکمت را می‌‌فهمد.
  • ۱۷:۴۳ - ۱۳۹۱/۱۲/۰۴
    0 1
    وکیلی 3 نصیری 0
  • ۱۹:۲۹ - ۱۳۹۱/۱۲/۰۴
    0 0
    گفتیم که روزی سکوت را خواهیم شکست و 1000اشکال از 8 مقاله های شما بیرون خواهیم اورد برای شروع/ ابن عربی نیوز
  • mojicivil ۱۹:۳۴ - ۱۳۹۱/۱۲/۰۴
    0 0
    اینا تا کی می خوان دعواشونو بیارن بین مردم
  • ۲۰:۰۶ - ۱۳۹۱/۱۲/۰۴
    0 0
    لب كلام در پارگراف آخر بيان شده: "همه این اشتباهات ناشی از ناآشنائی با پایه‌های اولیّه‌ حکمت و اصطلاحات آغازین آنست که سبب می‌شود جمعی هم خودشان از نعمت معارف الهیه محروم شوند و هم دیگران را از این ماء معین محروم نموده و توفیق فهم صحیح معارف قرآن و عترت را از ایشان سلب نمایند."
  • ۲۱:۲۷ - ۱۳۹۱/۱۲/۰۴
    0 0
    آقای نصیری در صورت استفاده از مطالب منتقد خود پیروز هستند.
  • محسن ۲۲:۲۵ - ۱۳۹۱/۱۲/۰۴
    0 3
    ... بنده با خواندن مقاله آقای وکیلی متقاعد شدم که گوساله پرستی قوم موسی کار درستی بوده و هارون نبی اشتباه کرده که جلوی آنها را گرفته و همان طور که شیخ اکبر و اعظم و امام العرفاء الشامخین ابن عربی فرموده هارون اتساع قلبی موسی را نداشته است! و در پیشگاه خدا از این بابت که تا به حال فکر می کردم قوم موسی در گوساله پرستی و اتخاذ عجل به عنوان معبود اشتباه کرده اند توبه می کنم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
  • فیلسوف ۲۳:۴۴ - ۱۳۹۱/۱۲/۰۴
    0 0
    و اما: سنخیت در لغت: در نقد آثاری از این دست اینگونه مستدیر می نمایاند که علل آن از قبض و بسط اشیاء ایجابی و ایجادیی، بهرحال در هرگونه ست. سنخیت در حکمت: دلایل هر موضوعی فی الواقع در حیطه، محاطی و انشقاق لایتنهای، در صقع نفس حکمی است. سنخیت علت و معلول: معلولیت هر چیزی، با هر حالاتی که مستولی است استطاب علت است.
  • ۰۱:۳۴ - ۱۳۹۱/۱۲/۰۵
    0 1
    ما که چیزی جز ترویج صوفیه و خانقاه نمی بینیم .
  • ۰۱:۳۶ - ۱۳۹۱/۱۲/۰۵
    0 0
    فعلا در ترویج خانقاه و صوفیه 8 مقاله منشر شد .
  • محمود ۰۵:۲۹ - ۱۳۹۱/۱۲/۰۵
    0 0
    احسنت به ناشناس ایرانی که جواب ناشناس انگلیسی را خوب داده است.
  • حکیمی ۰۷:۳۱ - ۱۳۹۱/۱۲/۰۵
    0 0
    سلام خطاهای ذهنی نوشتار (تنزیه و تشبیه خداوند-آقای وکیلی)-بخش چهارم و پایانی را در وبلاگ خطاهای ذهنی بخوانید. آقای وکیلی اگر بخش های قبلی نوشتار ما را با دقت خوانده بود هرگز دوباره خطای ذهنی خلط بین معانی وجود را مرتکب نمی شد. ما در نوشتارهای بعدی به این خطای آشکار تاکید بیشتری خواهیم کرد. ضمنا آقای وکیلی معنای حقیقت واضح است شما بین مصادیق حقیقت و مفهوم حقیقت خلط کرده‌اید و بر اساس آن تصور کرده اید که مخالفان معنای حقیقت را نمی دانند. ان شاء الله در نوشتارهای بعدی ما، جزییات این خطاهای ذهنی خود را ببینید. آقای وکیلی، بجای این که مخالفان را ناآگاه معرفی کنید کمی هم به نوشته های خود با دقت نگاه کنید تا متوجه اشتباهات فاحش خود شوید که مبتنی بر آن اشتباهات خود مخالفان را ناآگاه می نامید. توصیه: برای اصلاح اندیشه خود لااقل از اساتید مشترکمان بخصوص استاد رضایی تهرانی بهره ببرید. مشرق جان اگر خواستید جواب مقالات آقای وکیلی را از وبلاگ ما منتشر کنید از نظر ما مجاز هستید. ما قبلا مقالات خود را برایتان ارسال کرده بودیم ولی ترتیب اثر داده نشده بود امیدواریم برای اصلاح اندیشه ها این کار انجام گیرد.
  • منصور ۰۹:۰۶ - ۱۳۹۱/۱۲/۰۵
    0 0
    یک سؤال: آیا الحاق جزء ماهیت یک شیء به جزء دیگر همان ماهیت باعث کمال آن می شود یا نقصش؟ ابعاد ثلاثه فصل مقوم جسم و جزء اخیر ماهیت اون هست.ضمن اینکه اساساً مقوم ماهیت چیزی بیشتر از کمال اوست چرا که جزء ذات اوست حال آنکه کمال ماهیت میتواند از اَعراض آن باشد.
  • حکیم ۰۹:۵۲ - ۱۳۹۱/۱۲/۰۵
    0 0
    در ارتباط با حکایت دوغی که از مرحوم آقای طباطبایی نقل شده است صحیح آن بود که آن آقا می گفت لطفا از آن دوغ که وجود است و هر وجودی هم عین کمال است و در ذات خداوند وجود دارد، برایمان بریزید تا بخوریم تا بلکه حصه ای از ذات خداوند به درون ما راه یاید و ما خدایی شویم! این است خدای فلسفه و عرفان!
  • عبدالله ۰۹:۵۵ - ۱۳۹۱/۱۲/۰۵
    0 1
    آنقدر عالمانه بود که برای بنده روشن شد که آنان که آقای وکیلی را متهم به دفاع از گوساله پرستی می کردند چقدر جاهل بودند و نمی توانستند بفهمند که دفاع از گوساله پرستی قوم فرعون از افتخارات و کمالات علمی و فلسفی و عرفانی استاد وکیلی است. چون واقعا اصالت وجود به همه وجود خود فریاد بر می آورید که هر چیزی حتی گوساله و حتی اعیان نجسه هم حصه ای از ذات خداوند هستند و عبادت آنان عین عبادت خداوند است!!
  • هادی ۰۹:۵۹ - ۱۳۹۱/۱۲/۰۵
    0 0
    مریم خانم لابد از این که جناب ملاصدرا ایشان و دیگر بانوان محترم را در زمره حیوانات دانسته اند مطلعند و با علم و اذعان به این مطلب از این مقاله دفاع می کنند! البته ما هم می دانیم که منظور ملّا از حیوان این حیوانات معمولی نیست بلکه حیوانات عرشی است!
  • حصه ای از ذات خدا ۱۰:۰۷ - ۱۳۹۱/۱۲/۰۵
    0 1
    از غرر افاضات آقای وکیلی در این یادداشت تعبیر "بسیط تر و مجردتر" می باشد. و لطیفه ای خوشمزه تر از این وجود ندارد که واژه بسیط و مجرد را مقول به تشکیک بدانیم. البته این از اختصاصات آقای وکیلی نیست بلکه از اختصاصات فلسفه برهانی! و عقلی! اسلامی! است که این گونه معنای واژه ها را وارونه می کند و در نهایت خدایی تحویل می دهد که بسیط تر و مجردتر از هر وجودی است که البته آن وجودات هم در ذات این خدا ـ بخوانید شکم این خدا ! ـ موجودند و البته این خدا مرکب و مقداری هم نیست!!!!
  • حمیدی ۱۰:۱۱ - ۱۳۹۱/۱۲/۰۵
    0 0
    بنده این جوری فهمیدم که مثلا وجود شمر و یزید و عمر سعد که استاد عرفان صمدی آملی آنان را بهشتی دانستند، رقیقه ای از وجود و ذات خدا هستند و دقیقا و برهانا به همین دلیل است که نمی توانند جهنمی باشند. آیا درست فهمیده ام؟ دوستان مدافع فلسفه و عرفان بنده را روشن کنند اگر غلط می گویم.
  • ز ـ ز ۱۰:۱۹ - ۱۳۹۱/۱۲/۰۵
    4 0
    اگر آقای وکیلی نبود بنده و امثال بنده کی می توانستیم بفهمیم که رد گوساله پرستی و رد بت پرستی و به تعبیر ملا سلطانعلی گنابادی رد آلت پرستی در حقیقت رد خداپرستی است و دیگر کسی نباید به قوم موسی تهمت شرک و جهل و فسق بزند!
  • آگاه ۱۰:۲۵ - ۱۳۹۱/۱۲/۰۵
    0 0
    آقای وکیلی خیلی زحمت کشیدند در تبیین حمل حقیقت و رقیقت اما بی خبرند که حضرت علامه جوادی آملی زیراب این دستاویز آقایان را برای فرار از فضاحت قول به وحدت وجود کشیده اند همان طور که زیر آب تشکیک در وجود و وجود ربطی و رابطی و ... را کشیده اند و عریان ترین و صادقانه ترین تصویر را از نظریه فلسفی و عرفانی وحدت جود ارائه داده اند. فراجع حضرت علامه وکیلی!
  • مدعی تشیع ۱۱:۱۸ - ۱۳۹۱/۱۲/۰۵
    0 0
    همان طور که بنده فهمیدم نسبت قول به جبر به فلاسفه و عرفا نه تنها غلط و اتهام نیست بلکه دقیقا مبتنی بر مبانی آقایان و از جمله اصالت وجود است. چون بر اساس اصالت وجود همه ذوات جز ذات حق از جمله انسان باطل و موهوم و عدمی اند بنا بر این چه جای صحبت از این است که انسان مختار و صاحب اراده است. به قول جناب شبستری: کدامین اختیار ای مرد جاهل کسی را کو بود بالذات باطل! انشاء الله آقای وکیلی ماجور باشند که بنده را از حجاب امر بین الامرین رهایی دادند و به مطلب عرشی جبر رهنمون کردند و حالا همراه با آقای وکیلی و شبستری و همه مدافعان فلسفه و عرفان و بويژه حکمت متعالیه زمزمه می کنم که: هر آن کس را که مذهب غیر جبر است نبی فرمود که او مانند گبر است!
  • مدعی تشیع ۱۱:۱۸ - ۱۳۹۱/۱۲/۰۵
    0 0
    بنده از این مقاله آقای وکیلی فهمیدم نسبت قول به جبر به فلاسفه و عرفا نه تنها غلط و اتهام نیست بلکه دقیقا مبتنی بر مبانی آقایان و از جمله اصالت وجود است. چون بر اساس اصالت وجود همه ذوات جز ذات حق از جمله انسان باطل و موهوم و عدمی اند بنا بر این چه جای صحبت از این است که انسان مختار و صاحب اراده است. به قول جناب شبستری: کدامین اختیار ای مرد جاهل
  • طلبه درس اسفار ۱۱:۲۵ - ۱۳۹۱/۱۲/۰۵
    0 0
    آیا ادعای این آقای آگاه درست است؟ اگر نه خواهش می کنم هر چه سریعتر آقای وکیلی یا یکی از مدافعان فلسفه و عرفان این نسبت غلط به حضرت آیت الله جوادی را افشاء کنند.
  • دوستدار آزاد اندیشی ۱۱:۳۴ - ۱۳۹۱/۱۲/۰۵
    0 0
    به عنوان یک خواننده پی گیر این مطالب از این که این مقاله آقای وکیلی کمتر نیش و کنایه دارد و صبغه علمی آن ـ صرف نظر از درست یا غلط آن ـ بیشتر است، سپاسگزارم.
  • عمو ۱۱:۵۱ - ۱۳۹۱/۱۲/۰۵
    0 0
    اباطیله هان؟ جوابی هم تونستی بدی یا هر چی فرضیه های اذهان مشکل دار شما به علمای شیعه نسبت داده بود هوا شده و حرف جدی نداری بزنی؟
  • عمو ۱۱:۵۳ - ۱۳۹۱/۱۲/۰۵
    0 0
    عمو جان شما نخورده مستید. اینقدر توضیح مساله را ساده کرده و ارائه کرده اند که اگر ذره ای تقوای علمی در وجودتان بود به جار تکرار اتهامات مسخره و بی پایه قدری فکر می‌کردید تا لااقل تهمت جدیدی برای چسباندن به پیشانی علمای اعلام شیعه پیدا کنید.
  • عمو ۱۱:۵۷ - ۱۳۹۱/۱۲/۰۵
    0 0
    شما اگر مقاله رو خوندی و چنین برداشتی کردی باید درباره فهم خودت از این موضوع ساده تجدید نظر کنی.
  • عمو ۱۱:۵۸ - ۱۳۹۱/۱۲/۰۵
    1 0
    اسم خانقاه و صوفیه رو آوردن هیچ کمکی نمیکنه به شما حضرات. وقتی معلومه که دستتون از استدلال خالیه و با تهمت و توهین میخواین از زیر بار بحث علمی فرار کنید.
  • عمو ۱۲:۰۱ - ۱۳۹۱/۱۲/۰۵
    0 0
    لطفا به جز از آقای نصیری یا یکی از بزرگان مدعی مکنب تفکیک و اخباری گری نوین از افراد ضعیف تر و ناتوان تر مطلبی منتشر نکنید چون تنها اطاله بی مورد بحث را سبب خواهد شد. حضرات همینجوری هم به اندازه کافی متخصص از شاخه ای به شاخه دیگر پریدن و اتلاف وقت و از پاسخ منطقی گریختن هستن.
  • عمو ۱۲:۰۲ - ۱۳۹۱/۱۲/۰۵
    0 0
    انصافا نظر گذاشته اید و متن را نخوانده اید. مثل همیشه.
  • ۱۲:۱۳ - ۱۳۹۱/۱۲/۰۵
    0 0
    دكتر شرعتي جايي گفته فلاسفه پفيوزان تاريخ اند من قبول نمي كردم الان به گفته ايشان قائل شدم
  • عامو ۱۳:۰۰ - ۱۳۹۱/۱۲/۰۵
    0 0
    عمو! پس بر چه مبنایی آقای وکیلی در دفاع از گوساله پرستی قوم فرعون جزوه منتشر کرده اند؟ آن هم با جلد چهار رنگ!
  • عامو ۱۳:۰۱ - ۱۳۹۱/۱۲/۰۵
    0 0
    طلبه جان! از عمو که این وسطها می پلکد و افاضه می فرماید جواب سئوالت را بخواه
  • علی ۱۳:۰۳ - ۱۳۹۱/۱۲/۰۵
    0 0
    به خدای فلسفه و عرفان کافر بودم با خواندن این مقاله کافرتر شدم!
  • عامو ۱۳:۰۹ - ۱۳۹۱/۱۲/۰۵
    0 0
    این عمو می خواد همه مطالب عالیه عرفانی ابن عربی را انکار کنه و یا خودش را به کوچه عمو چپ بزنه و نه انگار که جناب ابن عربی در فصوص از عبادت عجل قوم موسی دفاع کرده و هارون نبی را متهم به نفهمی کرده و در دفاع از ابن عربی آقای حسن زاده و در دفاع از آقای حسن زاده آقای وکیلی جزوه منتشر کرده اند. عمو! دستت روست!
  • عامو ۱۳:۱۰ - ۱۳۹۱/۱۲/۰۵
    0 0
    عمو! کجایی؟ جواب این حصه را هم بده دیگه! بد جوری تیکه انداخته!
  • مهدی ۱۳:۳۳ - ۱۳۹۱/۱۲/۰۵
    0 0
    این نوع کامنت ها منو ناخداگاه یاد این عبارات از کلام وحی می اندازد. با عرض معذرت از طالبین معرفت و آنهایی که می خواهند بفهمند نه آنها که مقلدند در همه چیز. فی قلوبهم مرض فزادهم الله مرضا - ذهب الله بنورهم و ترکهم فی ظلمات لایبصرون - صم بکم عم فهم لا یرجعون - یجعلون اصبعهم فی ءاذانهم
  • ۱۳:۴۰ - ۱۳۹۱/۱۲/۰۵
    0 0
    ...والذين كفروا اوليائهم الطاغوت، يخرجونهم من النور الي الظلمات اولئك اصحاب النار هم فيها خالدون
  • مهدی ۱۳:۴۱ - ۱۳۹۱/۱۲/۰۵
    0 0
    چرا مخالفین حکمت و معرفت هرگاه بحث تخصصی می شود کمتر کامنت می گذارند. معلوم می شود آدمهای منصفی هم بین این آقایان پیدا می شود که هرگاه مطلب را نفهمیدند حرفی نزنند.
  • ضد مفکک ۱۳:۴۳ - ۱۳۹۱/۱۲/۰۵
    0 0
    البته به این مطلب که می گویم قائل نیستم ولی بقول مفککین خدا شما را با ایشان محشور کند.
  • ضد کافر ۱۳:۴۴ - ۱۳۹۱/۱۲/۰۵
    0 0
    اگر از احوال خود بی اطلاعی به آیات ابتدایی سوره بقره مراجعه کنید خوب است.
  • مهدی ۱۳:۵۷ - ۱۳۹۱/۱۲/۰۵
    0 0
    دوستان طرفدار حکمت و معرفت تقاضا دارم چون همیشه، سعه صدر و خلق اسلامی را مراعات کنند و در مقابل این برخوردهای ناهنجار دوستان تفکیکی همچون بزرگان دین و ائمه اطهار برخورد نمایید. ما اگر ایشان را مجرم ندانیم بلکه بیمار بدانیم تحملشان راحت تر است.
  • هادی ۱۴:۱۳ - ۱۳۹۱/۱۲/۰۵
    0 0
    پاسخ به مهدی: وقتی همه وجود خداست و ماهیتها اعتباری و عدمی اند، قلوب این به زعم تو مریضها هم منطوی در وجود بی نهایت که همان خدای فلسفه و عرفان است، می باشد. پس تو در واقع داری به خدایت نسبت مرض می دهی. وحدت وجود نافی قران از باء بسم الله تا سین و الناس است. بنا بر این استناد به قران برای مدافعان وحدت وجود بی وجه است.
  • محسن ۱۴:۱۷ - ۱۳۹۱/۱۲/۰۵
    0 0
    علی آقا خدا از هر کس به اندازه عقلش حساب می کشه... ما هم به خدای نصیری و... کافریم پس اینقدر با هم وجه اشتراک داریم!!
  • صابر ۱۴:۲۵ - ۱۳۹۱/۱۲/۰۵
    0 0
    "ولی در عالم هستی هر چه بالاتر می‌رویم و وجودی قوی‌تر می‌شود بسیط‌تر و مجردتر و بی‌رنگ‌تر می‌گردد. " خدایا چه کسانی ادعای فضل و علم و علامگی دارند!!! مجردتر دیگر چه صیغه ای است!!!!! بسیط تر یعنی چی؟ آبروی باقیمانده تان را حفظ کنید این چه خدایی است که شما فرض کرده اید
  • ۱۴:۲۷ - ۱۳۹۱/۱۲/۰۵
    0 0
    از ما معین نوشیده که می گوید بسیط تر و مجردتر!!!!! جل الخالق! این همه سواد این همه علم این همه اصطلاح شناسی این همه وهم کجا پیدا میشه؟ کمتر بنویس تا خدای مدنظرتان سالم تر بماند!
  • مصطفي ۱۴:۴۶ - ۱۳۹۱/۱۲/۰۵
    0 0
    شما كه الفباي عرفان و فلسفه را نمي دانيد، مجبور نيستيد خود را به زحمت خواندن (وشايد نخواندن) اين مطالب بياندازيد!!
  • سید جواد ۱۴:۵۶ - ۱۳۹۱/۱۲/۰۵
    0 0
    آن وقت جواب می‌گرفتید که : اگر از وجود و هستی و حصه‌ی خداوند متعال صحبت می‌کنید که لیوان حصه است ،ریختن هم و درون شما هم و بیرون شما هم، ولی اگر طالب خدایی شدن هستید نیاز به دوغ ندارید چه اینکه با دروغ وتهمت هم کارتان حل نمی‌شود کمی که درس بخوانید و از خداوند طلب فهم و توفیق عمل بخواهید ان شاالله خدایی می‌شود
  • سید جواد ۱۵:۰۳ - ۱۳۹۱/۱۲/۰۵
    0 0
    برادر من لحظه‌ای و فقط لحظه‌ای بنشین و با خود صادقانه تفکر کن و قضاوت کن که چیزی که آقای صمدی گفته است کجا و ان‌چه که شما نقل از ایشان می‌کنید کجا؟ گرچه ممکن است همان هم که ایشان گفته است غلط باشد، اما اگر به رسیدگی اعمال اعتقاد داری چگونگی جواب بر اینگونه نقل قول های خلاف واقع در دادگاه عدل الهی را از خودت طلب کن ! و اگر واقعا به دنبال جواب سوالت هستی بنده به شما پاسخ می‌دهم اگر با این پاسخ‌ها باب تفکر برایتان باز می‌شود که : جهنمی که فلسفه تبیین می کند جهنم تر از جهنم‌های مخالفانش است، تحقیق چگونگی‌اش با شما
  • سید جواد ۱۵:۰۶ - ۱۳۹۱/۱۲/۰۵
    0 0
    برادر عزیز "طلبه درس اسفار" شما به جای اینکه از کسی که ادعایی بدون دلیل و مدرک کرده است مدرک بخواهی از مخالفانشان رد مطلب می‌خواهی؟ عجیب است
  • حایری ۱۵:۲۷ - ۱۳۹۱/۱۲/۰۵
    0 0
    جناب صابر! جعل اصطلاح الکی کردن و الفاظ را از معنای واقعی آن تهی کردن و مثلا بسیط را که به معنای متجزی نبودن است به معنای بی نهایت گرفتن که در واقع می شود بی نهایت جژء داشتن، جزء الفبای فلسفه و عرفان است. یعنی اینها شهامت ندارند بگویند خدای ما مادی و متجزی و مرکب است لذا می گویند نه خدای ما هم بسیط است اما معنای بسیط را عوض و وارونه می کنند تا از تیررس منتقدین در امان بمانند و دقیقا به همین دلیل است که عجایبی چون مجردتر و بسیط تر را به زبان و قلم می آورند.
  • دوستدار آزاد اندیشی ۱۵:۲۹ - ۱۳۹۱/۱۲/۰۵
    0 0
    از مشرق می خواهیم گفتگوی فارس با رییس محترم بنیاد ملاصدرا را هم در ستون آزاد اندیشی بگذارد، آن هم دارای مطالب شگفتی است از جمله این که علامه حلی و شهید ثانی در عداد فلاسفه قرار گرفته اند!!!!!!!
  • شیعه ۱۵:۳۲ - ۱۳۹۱/۱۲/۰۵
    0 0
    خوب فهمیدی، چون آقای طهرانی استاد اساتید آقای وکیلی بر اساس وحدت وجود می گویند: من نمی گویم این سگ خداست می گویم غیر از خدا موجودی نیست!!!
  • حمزه ۱۵:۳۴ - ۱۳۹۱/۱۲/۰۵
    0 0
    آهای ناشناس! چرا به آیه خلود در نار استناد کرده ای؟ مگر نمی دانی ابن عربی و مریدش ملاصدرا منکر خلود در نار هستند؟
  • حميد ۱۵:۵۰ - ۱۳۹۱/۱۲/۰۵
    0 0
    سلام آقاي اصفهان. لطفا آبروي اصفهانيا رو با اين نظرات مبهم و ناپختت نبر. به نظرم اين مقاله تير آخر و نهايي بود به تفكيك.سكوت كنيد كه بيشتر از اين آبرو ريزي نشه
  • ۱۵:۵۵ - ۱۳۹۱/۱۲/۰۵
    0 0
    احسنت صابر واقعا که جعل اصطلاح از سوی وکیلی چقد زیباست!!!1
  • ۱۵:۵۵ - ۱۳۹۱/۱۲/۰۵
    0 0
    بیمار ان مغز بیماری است که می گوید خدا مجردتر و بسیط تر است!!!
  • ۱۷:۰۲ - ۱۳۹۱/۱۲/۰۵
    0 0
    احسنت برآقای وکیلی البته آقای وکیلی شما هرچی بگی فایده نداره بقول معروف نرود میخ اهنین در سنگ
  • ۱۷:۲۹ - ۱۳۹۱/۱۲/۰۵
    0 0
    و بیسوادان هنوز جوابی نداده اند.
  • ۱۷:۴۱ - ۱۳۹۱/۱۲/۰۵
    0 0
    آقا صابر؛ بساطت جبرئیل بیشتر از سایر ملائکه است و بساطت حضرت رب العزه از جبرئیل بالاتر. این از اشکال شما در مورد بسیط تر. اما مجردتر: مجرد مثل مرده نیست که بگوییم مرده تر که بی معنی و لغو باشه، فکر میکنم مثال نور برای تقریب ذهن خوب باشه، نورانی و نورانی تر. بعضی جاها مابه الاشتراک همون مابه الافتراق هست که استفاده از پسوند "تر" صحیح است و مشکلی ندارد. انشالله تونسته باشم جواب سوال شما رو داده باشم و اگر اشتباه باشه دوستان دیگری که سواد بیشتری دارند لطف کنند بیان و توضیح بدن.
  • ۱۸:۴۷ - ۱۳۹۱/۱۲/۰۵
    0 0
    اگر امر دایر باشد بین محشور شدن با ابن عربی و یا دکتر شریعتی حتما شریعتی بر صد تا ابن عربی شرف دارد. شریعتی یک شیعه خطاکار بود و ابن عربی یک سنی ناصبی.
  • حکیمی ۱۸:۵۰ - ۱۳۹۱/۱۲/۰۵
    0 0
    عمو جان اگر دوستدار تمرکز در بحث و دقت در بحث هستی حتما سری به وبلاگ خطاهای ذهنی بزن تا فرق بین اخباریگری و اخبارگرایی را متذکر شوی و ...؛ و این همه بر خطاهای ذهنی خود اصرار بیهوده نکنید. و جواب های منطقی و محکم برای مطالب آقای وکیلی و خودت پیدا کنی؛ البته اگر اهل منطق هستی؛ و الا فلا.
  • ۱۸:۵۰ - ۱۳۹۱/۱۲/۰۵
    0 0
    قاه قاه قاه! واقعا درست نوشتی همه دارند در این تعبیر شگفتی آفرین "بسیط تر و مجردتر" علامه معاصر می اندیشند و در فهم آن مانده اند!!!!
  • ۱۸:۵۳ - ۱۳۹۱/۱۲/۰۵
    0 0
    اتفاقا اشتباه می کنی! بحث دارد به جاهای خوبی می رسد. این تعبیر "بسیط تر و مجردتر" آقای وکیلی را روی سنگ بذاری آبش می کند. الان همه مخالفان فلسفه و عرفان گیج از این ضربتی اند که خورده اند. حتما باید آقای وکیلی ادامه بدهند تا کار را یکسره کنند!
  • عمو ۱۹:۰۶ - ۱۳۹۱/۱۲/۰۵
    0 0
    چشم عامو جان. طرف واضح توضیح داده اما بالاخره شما که راست میگین نه؟
  • عمو ۱۹:۰۸ - ۱۳۹۱/۱۲/۰۵
    0 0
    شما لابد چنین جزوه ای دیده ای و حتما هم راست از دهن شما بیرون میاد عامو جان و تهمت نمیزنی. اما چیزی که من دیدم همین مطلبه که هر جور بچرخونیش هم از توش تهمت گوساله پرستی به مسلمین و مومنین بیرون نمیاد.
  • عمو ۱۹:۱۰ - ۱۳۹۱/۱۲/۰۵
    0 0
    عاموی عزیز کسی که ادعا میکنه با سند و مدرک ادعاش رو اثبات میکنه. اینجور نیست؟
  • ۲۲:۴۴ - ۱۳۹۱/۱۲/۰۵
    0 0
    قربان صوفیه واقعی (نه جهله) برم که مردان پاک خدایند. شما چه دارید؟
  • ۲۲:۴۵ - ۱۳۹۱/۱۲/۰۵
    0 0
    بشکن ببینیم و تعریف کنیم
  • ۲۲:۴۶ - ۱۳۹۱/۱۲/۰۵
    0 0
    محسن بد جوری داری مغالطه می کنی
  • ۲۲:۴۷ - ۱۳۹۱/۱۲/۰۵
    0 0
    حمیدی با توجه به اندازه عقل و درکت درست فهمیدی . بیشتر از این نمی تونی بفهمی
  • ۲۲:۴۸ - ۱۳۹۱/۱۲/۰۵
    0 0
    سند ارائه کن آقای آگاه ناآگاه
  • ۲۲:۴۹ - ۱۳۹۱/۱۲/۰۵
    0 0
    مدعی تشیع یک سوال ازت دارم: آیا در اختیار داشتن مختاری یا مجبور ؟؟؟‌
  • ۲۲:۵۰ - ۱۳۹۱/۱۲/۰۵
    0 0
    شما اگه مقالات مخالفان فلسفه رو بخونید می فهمید که اصلا صبغه علمی ندارد همش نیش و کنایه و مغالطه است
  • ۲۲:۵۱ - ۱۳۹۱/۱۲/۰۵
    0 0
    دکتر شریعتی خودش بیچاره گیره . شریعتی کجا و فلسفه کجا !!!
  • ۲۳:۰۸ - ۱۳۹۱/۱۲/۰۵
    0 0
    اتفاقا خود اقای حسن زاده معتقدند که خانقاه در زمان پیغمبر ایجاد شد .
  • احسان ۰۲:۵۵ - ۱۳۹۱/۱۲/۰۶
    0 0
    اگر دین ندارید لااقل آزاده باشید.علامه حسن زاده روحی فداه قطعا از شما و امثال شما بهتر میفهمد.اگر به قول خودتون جزوه رو کامل میخوندید متوجه میشدید که نه ایشان و نه آقای وکیلی از گوساله پرستی دفاع نکردن.لب کلامشون فرق بین عبادت تکوینی و تشریعیه.
  • احسان ۰۳:۲۱ - ۱۳۹۱/۱۲/۰۶
    0 0
    قابل توجه هادی: اولا پاسخ شما رو خود مریم خانم داده اند "برخی جملات کوتاه را برای کوبیدن فلاسفه و عرفا نقل کردن، جاهلانه ترین کار ممکن است." ثانیا:حتی ناآشنایان به منطق و فلسفه هم میدانند که انسان در لسان مناطقه و فلاسفه همان حیوان ناطق است. ثالثا:با مراجعه به عبارت اسفار واضح میشود که اصل انتساب این مطلب به صدرا غلط است.
  • abbas ۰۹:۵۲ - ۱۳۹۱/۱۲/۰۶
    0 0
    شیخ انصاری: کتب عرفا و فلاسفه کتب ضلال است شیخ انصاری در مبحث کتب ضاله از مباحث مکاسب محرمه، بعضی از کتب عرفا و فلاسفه را در زمره کتاب های گمراه کننده دانسته است که مطالعه و نگهداری آن ـ مگر به قصد رد و نقد آنها ـ حرام است. شیخ اعظم در مکاسب محرمه (ص 234) می نویسد: «لازم است مقصود از کتب ضلال را روشن کنیم و معلوم کنیم که آیا مقصود از ضلالت این است که محتوای کتابی فی نفسه باطل باشد تا گفته شود که کتب ضلال کتبی است که حاوی مطالب باطل است یا آن که مقصود از ضلالت آن چیزی است که ضد هدایت است و در این صورت احتمال دارد که بگوییم کتب ضلال کتابهایی هستند که به قصد گمراه کردن نوشته شده اند و نیز کتابهایی هستند که مطالعه آنها موجب گمراهی می شود حتی اگر مطالب آن [فرضا] حق باشد مانند بعضی از کتاب های عرفا و فلاسفه که مشتمل بر مطالب و ظواهر منکر و غلطی است که آنان ادعا می کنند مقصودشان ظواهر این مطالب نیست. پس این کتب نیز با فرض حتی حقیقت داشتن مطالب آن در زمره کتب ضاله هستند.
  • رضا ۰۹:۵۴ - ۱۳۹۱/۱۲/۰۶
    0 0
    کجا گنابادی مورد تایید اساتید حوزه بوده؟
  • صابر ۱۰:۱۳ - ۱۳۹۱/۱۲/۰۶
    0 0
    ناشناس جان اگه سواد نداری لطفا نظر نده! مجردتر رو با این مثالت خرابتر کردی! وقتی معنای مجرد رو نمیدونید دلیل نداره نظر بدهید وکیلی فکر کرده مجرد عکس ماده است و بعدا مثلا گاز و مایع و جامد داریم و جرم جامد بیشتر از گاز است و پس ماده تر است! مثلا جسم وکیلی ماده تر از بخار آب است!
  • ۱۰:۱۴ - ۱۳۹۱/۱۲/۰۶
    0 0
    لابد صبغه علمی یعنی مجردتر و بسیط تر!!!!!!!!1
  • ۱۰:۱۶ - ۱۳۹۱/۱۲/۰۶
    0 0
    عمو جان یه سرچ ساده در نت کنی جزوه چهاررنگ مزخرف وکیلی در دفاع از گوساله پرستی چشمتان را می نوازد
  • ۱۰:۱۷ - ۱۳۹۱/۱۲/۰۶
    0 0
    حضرت علامه حسن زاده املی کتاب وی را جزو اثاری می داند که در هر سلوک عرفانی مورد نیاز است
  • ۱۰:۲۱ - ۱۳۹۱/۱۲/۰۶
    0 0
    حضرت علامه حسن حسن زاده آملی با توجه به اینکه در بیشتر آثار خود به تفسیر ایشان اشاره داشته اند و همینطور تعدادی شاگردان ایشان که از دوستان فقیر هستند استماع نمودم که در کلاسها و درسها بسیار به تفسیر جناب سلطانعلیشاه توصیه نموده و اشاره به مطالعه و تدبر در آن می نمایند. حضرت علامه همینطور در کتاب مستطاب گنجینه گوهر روان در استناد به مطلبی از تفسیر شریف حضرت شهید آورده اند : چنین می فرماید مفسر کبیر سلطان محمد جنابذی رضوان الله علیه در تفسیر قویم قّیم بیان السعاده فی مقامات العباده …..(۴) همچنین ایشان در کنگره سید حیدر آملی واقع در دانشگاه صنعت نفت دانشگاه شمال – آمل مورخه ۲۱ آذر ماه ۱۳۸۱ در مورد حضرت آقای سلطانعلیشاه می فرمایند: تفسیر بیان السعاده را بنده شنیده بود که انسان بزرگواری (نوشته است) که خیلی هم میدان داره و خیلی هم استاد خدمت کرده و تفسیر بیان السعاده اش هم خیلی ارزشمنده و چاپ اول تفسیر بیان السعاده که به دستم رسید با او محشور بودم دیدم سوره بقره را ۵ آیه اول وجوه قرائت که هر وجوهش یک معنای خاص می دهد، وجوه ۵ آیه سوره مبارکه بقره را که هر وجهش یک معنای خاص می دهد را آنهم صحیح و قوی آن را و نه ضعاف آن را بیان کرده
  • شیعه ۱۰:۲۲ - ۱۳۹۱/۱۲/۰۶
    0 0
    پاسخ ناشناس: بله چون ابن ملجم در مختار بودن مجبور بود از همین رو پس قاتل امیر المؤمنین او نبود بلکه قاتل خداوند بود که به ابن ملجم چنین اختیاری را داده بود. فلذا به قول مولوی یک مو از سر ابن ملجم نمی شود کم کرد!!!!!!!
  • اگاه ۱۰:۲۶ - ۱۳۹۱/۱۲/۰۶
    0 0
    حتما مدرکش را الان نمی گویم و آن را می گذارم تا بلبل زبانی های آقایان در باره حمل حقیقه و رقیقه کامل شود آن گاه می گویم. تازه شما که به تبعیت از ابن عربی همه آیات و روایات را به بازی تاویلات فلسفی و عرفانی می گیرید، آیا در برابر مطلب آقای جوادی سر خضوع فرود می آورید؟
  • ۱۰:۳۴ - ۱۳۹۱/۱۲/۰۶
    1 0
    کی اشتباه میکنه؟ وقتی کل اشکال شما به وکیلی لفظ بسیط تر و مجردتره باید برید در تفکیک رو گِل بگیرید. یعنی واقعاً نمیفهمید یا خودتون رو زدین به نفهمی؟؟؟ وکیلی راست میگه که همه این اشکالات از بیسوادیه.
  • sarmadi ۱۰:۳۶ - ۱۳۹۱/۱۲/۰۶
    0 0
    پاسخ به سید جواد: شما و بزرگانتان مثل ابن عربی و ملا صدرا و شبستری و مولوی از یک طرف سخن از جبر می گویید و ابن ملجم را از جنایت قتل امیرالمؤمنین تبرئه می کنید و آن جا از حساب و کتاب روز قیامت حرفی نمی زنید اما وقتی نوبت به آقا یا خانم حمیدی می رسد او را از دادگاه عدل الهی می ترسانید، ما بالاخره کدامش را باور کنیم. البته من مطمئنم سید جواد و همه فلاسفه و عرفای شیعه به قیامت باور دارند اما مشکل این است که در دام و تله فلسفه و عرفان یونانی گرفتار آمده اند و نمی توانند خودشان را از شبهات خلاص کنند. انشاء الله خداوند همه ما را بر دین اهل بیت علیهم السلام بمیراند. آمین
  • ۱۰:۳۶ - ۱۳۹۱/۱۲/۰۶
    0 0
    خیلی ممنون عباس آقا که به جای ابن فارسی و هرکول مشغول کپی پیست مطالب خارج بحث هستید. آخه مومن خدا؛ اینم شد جواب مقاله وکیلی؟؟ بیسوادی بد دردیه.
  • سبحانی ۱۰:۴۰ - ۱۳۹۱/۱۲/۰۶
    0 0
    عمو! یعنی تو حتی معتقدی ابن عربی در فصوص و آقای حسن زاده هم در شرح فصوص از گوساله پرستی قوم موسی دفاع نکرده که آقای وکیلی مجبور شده در توجیه آن جزوه ای منتشر کند؟ چرا بدیهیات را انکار می کنی برادر؟ مردم دارند می بیینند، عیبه!
  • هادی ۱۰:۴۵ - ۱۳۹۱/۱۲/۰۶
    0 0
    جناب احسان! لطف بفرمایید اصل عبارت ملاصدرا از اسفار را بیاورید تا مطلب روشن شود که این حیوان چه حیوانی است. اگر نمی آوری بگو تا من بیاورم
  • ۱۰:۴۷ - ۱۳۹۱/۱۲/۰۶
    0 0
    مقوم ماهیت یک مفهوم انتزاعی است که در تحلیل علمی به مجموعه‌ای از کمال و نقص بر می‌گردد و همه اش کمال نیست و لذا افزودن جزء ماهیت به دیگری گاهی موجب نقص است مانند آنکه فصل میمون را به انسان بیافزایند
  • ۱۰:۵۱ - ۱۳۹۱/۱۲/۰۶
    0 0
    شیخ انصاری مرید آقا سید علی شوشتری بود و وصی‌اش هم آسید علی اقا بود و سؤالات اعتقادی را هم به حاج ملا هادی سبزواری ارجاع می‌داد و تو این عبارت هم نوشته مطالب کتب فلاسفه و عرفا گرچه مطالبش حق باشد ولی چون عامه مردم می‌خوانند و نمی‌فهمند و شاید گمراه شوند ممکن است به یکی از معانی از کتب ضلال باشد. شما کلمه [فرضا] را از خودت اضافه کرده ای و کلام شیخ را هم معنایش را یک طور دیگر جا زدی؟ خدا انصافت بدهد.
  • آل علی ۱۰:۵۴ - ۱۳۹۱/۱۲/۰۶
    0 0
    پاسخ عبدالله و در تایید احسان: ابن عربی و آقای حسن زاده و آقای وکیلی منظورشان این است که تکوینا چون هر چیزی حصه ای از ذات خداست حتی سگ و خوک و بت و شیطان و جن و گوساله و آلات نرینگی و مادینگی، بنا بر این هر کسی هر چیزی را بپرستد، در حقیقت دارد خدا را می پرستد و موحد است و لذا تکوینا شرک در عالم نیست و عالم پر است از خداپرستی. اگر چه در یک نگاه دقیقتر باید بگوییم عالم پر است از خدا و اساسا عابد و معبود یکی است، ذاکر و مذکور یکی است و .... این همان مطلب ساده ای است که عده ای نمی فهمند و متاسفانه جناب هارون نبی هم نمی گوییم نفهمیده است بلکه به بیان لطیف عرفانی و فلسفی می گوییم قلبش اتساع لازم را نداشته و رفته بی جهت با قوم موسی درگیر شده اما خب خوشبختانه حضرت موسی می آید و هارون را توجیه می کند و از قومش رفع اتهام می کند. این تمام مطلب است در باره گوساله پرستی که این همه آقایان روی آن مانور می دهند!
  • شیعه نما ۱۰:۵۶ - ۱۳۹۱/۱۲/۰۶
    0 1
    همان طور که بنده فهمیدم نسبت قول به جبر به فلاسفه و عرفا نه تنها غلط و اتهام نیست بلکه دقیقا مبتنی بر مبانی آقایان و از جمله اصالت وجود است. چون بر اساس اصالت وجود همه ذوات جز ذات حق از جمله انسان باطل و موهوم و عدمی اند بنا بر این چه جای صحبت از این است که انسان مختار و صاحب اراده است. به قول جناب شبستری: کدامین اختیار ای مرد جاهل کسی را کو بود بالذات باطل! انشاء الله آقای وکیلی ماجور باشند که بنده را از حجاب امر بین الامرین رهایی دادند و به مطلب عرشی جبر رهنمون کردند و حالا همراه با آقای وکیلی و شبستری و همه مدافعان فلسفه و عرفان و بويژه حکمت متعالیه زمزمه می کنم که: هر آن کس را که مذهب غیر جبر است نبی فرمود که او مانند گبر است!
  • ۱۱:۰۸ - ۱۳۹۱/۱۲/۰۶
    0 0
    برادر جان تو سایت استاد وکیلی سؤالت را گذاشتم یک جواب دادن تقریبا اینه خودت نگاه کن: بساطت دربرابر ترکیب است و ترکیب اقسامی دارد؛ مانند ترکیب از ذرات کوچک مادی، ترکیب از ماده و صورت، ترکیب در ظرف تحلیل ذهنی که به آن ترکیب از جنس و فصل و ترکیب از وجدان و فقدان می‌گویند و... هر چه ترکیب کمتر بشه بساطت بیشتر میشه یعنی از جهات گوناگون بساطت پیدا می‌کنه میشه بسیط من جمیع الجهات و میشه فی غایة البساطة و این هم یک اصطلاح فلسفی است. شما که اصطلاح نمی‌دونین چرا اینطوری می‌کنین از یک مقاله به این طولانی ای به جای اینکه اشتباهتون را بفهمید یک کلمه اش را میگیرین سر و صدا میکنین
  • ۱۱:۱۲ - ۱۳۹۱/۱۲/۰۶
    0 0
    امیدوارم آقای وکیلی در بحث‌های بعدی جلوی تهمت جبر را هم بگیره و جواب منطقی به این ها بده
  • ۱۱:۱۵ - ۱۳۹۱/۱۲/۰۶
    0 0
    آقای وکیلی اول مقاله‌اش نوشته که این بحث بر اساس تشکیکه و مطلب آیةالله جوادی بر اساسه وحدت شخصی است. شماها چرا مقاله‌ها را نصفه کاره می‌خونین یا اصلا نمی‌خونین؟ به هر حال آقای نصیری حرف حکمت متعالیه را بد فهمیده بود و ایشون خوب توضیح داده
  • ۱۱:۱۶ - ۱۳۹۱/۱۲/۰۶
    1 0
    چقدر کفگیر مخالفان فلسفه به ته دیگ خورده که دیگه از دکتر شریعتی شاهد میارند؟
  • ۱۱:۲۹ - ۱۳۹۱/۱۲/۰۶
    0 0
    عاغا یه سوال!!!!! سیدجواد ذاکر خدا بیامرز چیزی غیر این حرفا میزد؟؟؟
  • محبی ۱۱:۵۱ - ۱۳۹۱/۱۲/۰۶
    1 0
    آقای وکیلی در همین مقاله نوشته اند: "ما از مخالفان و منتقدان حکمت می‌پرسیم آیا شما مدعی هستید که خداوند با مخلوقاتش در واقعیت شریک نیست؟ آیا نعوذ بالله خداوند را معدوم می‌دانید؟ یا آنکه مخلوقات وی را معدوم می‌شمارید و وجود پیامبران و امامان و انسان‌ها و بهشت‌ و جهنم را انکار می‌کنید؟" از آقای وکیلی بعید است که نداند این جناب ملاصدرا بوده است که یهشت و جهنم را انکار کرده و ان را محصول انشاء نفس آدمی دانسته تا جایی که اعتراض امام خمینی را هم در کتاب چهل حدیث بر انگیخته است. لطفا مراجعه کنید و این قدر عاری از تحقیق قلم نزنید.
  • رضا ۱۳:۲۳ - ۱۳۹۱/۱۲/۰۶
    0 0
    شريعتي اين موضع را با توجه به مطالعات اجتماعي اش و مشاهده نتايج خسارتبار ناشي از تعاليم فلاسفه و عمق اغواگري و هرهري مسلكي آنها اتخاذ كرده بود و انصافا نظر مناسبي است
  • ناصر ۱۳:۳۰ - ۱۳۹۱/۱۲/۰۶
    0 0
    به قول حاج فردوسی: این مباحث در تربیت نفوس و حرکت به سوی معبود، نقشی ندارد و فقط بر دور شدن راه کمال و سعادت می افزاید.
  • ثقلین ۱۵:۳۲ - ۱۳۹۱/۱۲/۰۶
    0 0
    نقد شبهات مخالفین عرفان و فلسفه اسلامی در وبلاگ برهان. آدرس: http://borhannews.blogfa.com/
  • سید جواد ۱۶:۰۶ - ۱۳۹۱/۱۲/۰۶
    0 0
    این حاج فردوسی که دیگه خیلی معرکه است بی‌نوا اونایی که حرف‌هاشو گوش می‌کنند
  • سید جواد ۱۶:۳۱ - ۱۳۹۱/۱۲/۰۶
    0 0
    سرمدی عزیز شما فرض کنید که بنده به عدل الهی و قیامت اعتقاد ندارم اما آیا شما بزرگواران که به آن اعتقاد دارید و اینگونه تحریف و نقل قول های خلاف واقع می‌کنید ، چگونه این اعتقادتان را با این تحریف ها جمع می کنید؟ چگونه است خدای شما و عدل‌ش ؟ آیا در مرام شما خلاف واقع نسبت دادن به فردی (هرچند که قبول‌ش نداشته باشید و حرف‌ش را نپذیرید) معصیت نیست؟ آیا (به فرض) اگر بنده به قیامت اعتقاد نداشته باشم ، شما که اعتقاد دارید را مجاز به دروغ بستن به دیگری می‌کند؟ سوال کاملا واضح است اما افسوس و صد افسوس که ذهن‌هاتان از تحریف ر شده و دل‌هاتان از کینه انباشته شده و سخن حق را آنگاه که می‌شنوید با موضوعی دیگر پنهان می‌کنید و حق را هر گاه می‌یابید پامال
  • مریم س ۱۰:۵۵ - ۱۳۹۱/۱۲/۰۷
    0 0
    اتفاقاً چون ابن تهمت زشت را به ملاصدرا زدید و دروغ گفتید و من تحقیق کردم و دیدم اصلاً و ابداً ملاصدرا زنان را حیوان ندانسته فهمیدم شما ها چقدر دروغ و فریب و تهمت دارید در مطالبتان.
  • محمود ۱۰:۵۷ - ۱۳۹۱/۱۲/۰۷
    0 0
    منظورم این جواب بود : "کار محقق و پژوهشگر، رصد کردن انحرافات و پاسخ گویی به آنهاست. شما چی ؟ کار مفیدی تو این عالم می کنید؟؟"
  • محمود نعیمی ۱۱:۱۲ - ۱۳۹۱/۱۲/۰۷
    0 1
    واقعاً شما بروید درس بخوانید بعد اینقدر نظر پراکنی کنید. بسیط تر و مجردتر هیچ اشکالی ندارد بر طبق این بیانی که استاد سخن می گویند. یکی از دوستان هم جواب شما را داده است. بقیه مقاله همه اش درست بود فقط شما همین یک عبارت را گیر آوردید که هی تکرار کنید؟؟؟!!! واقعاً که بی سواد هستید. اشکال اش را هم بلد نیستید بگویید. فقط تمسخر و توهین.....
  • ۱۷:۱۰ - ۱۳۹۱/۱۲/۰۷
    0 0
    مشرق برو بمیر
  • احسان ۱۵:۳۸ - ۱۳۹۱/۱۲/۰۸
    0 0
    طبق نظریه تشکیک،وجود و صفات حقیقیه وجود (که از متن وجود می آیند) مقول به تشکیک اند. صفات حقیقیه وجود (که همه از معقولات ثانی فلسفی هستند) از قبیل اصالت ، بساطت،صرافت،وحدت عامه (که مقسم برای واحد و کثیر است)،تجرد مطلقه (که مقسم است برای مجرد و مادی) و .... بنابراین بساطت مانند خود وجود مقول به تشکیک است مثلا ملايکه بسیط هستند به این معنا که جزء خارجی ندارند اما جزء تحلیلی عقلی دارند ولی خداوند تبارک و تعالی ابسط البسایط و بسیط من جمیع الجهات است یعنی حتی جزء تحلیلی ذهنی هم ندارد. اما درباره مجردتر:طبق تشکیک تمام مراتب هستی بهره ای از تجرد دارند چون محال است که چیزی موجود باشد اما از صفات حقیقیه وجود به کلی بی بهره باشد.البته تجرد در اینجا مقابل مادی نیست بلکه مقسم مجرد و مادی عبارتست از تجرد مطلقه که همه عالم حتی عالم ماده هم بهره ای از تجرد دارد. و ان من شیء الا یسبح بحمده و لکن لا تفقهون تسبیحهم. ما سمیعیم و بصیریم و هشیم/ با شما نامحرمان ما خامشیم. البته این مطلب نیاز به توضیح بسیار بیشتری دارد که در این مختصر نمی گنجد. بهترین مثال برای تصور تشکیک در عالم ماده مثال حرکت است.حرکت سریع و حرکت آهسته ، اشتراکشان به حرکت است و اختلافشان هم به حرکت است یعنی ما به الامتیاز عین ما به الاشتراک است . از طولانی شدن مطلب عذر خواهی میکنم،غرض این بود که آقایان مخالف فلسفه احساس نکنند که تک اشکالشان به یادداشت هشتم آقای وکیلی بلا جواب است.
  • احسان ۱۵:۳۹ - ۱۳۹۱/۱۲/۰۸
    0 0
    طبق نظریه تشکیک،وجود و صفات حقیقیه وجود (که از متن وجود می آیند) مقول به تشکیک اند. صفات حقیقیه وجود (که همه از معقولات ثانی فلسفی هستند) از قبیل اصالت ، بساطت،صرافت،وحدت عامه (که مقسم برای واحد و کثیر است)،تجرد مطلقه (که مقسم است برای مجرد و مادی) و .... بنابراین بساطت مانند خود وجود مقول به تشکیک است مثلا ملايکه بسیط هستند به این معنا که جزء خارجی ندارند اما جزء تحلیلی عقلی دارند ولی خداوند تبارک و تعالی ابسط البسایط و بسیط من جمیع الجهات است یعنی حتی جزء تحلیلی ذهنی هم ندارد. اما درباره مجردتر:طبق تشکیک تمام مراتب هستی بهره ای از تجرد دارند چون محال است که چیزی موجود باشد اما از صفات حقیقیه وجود به کلی بی بهره باشد.البته تجرد در اینجا مقابل مادی نیست بلکه مقسم مجرد و مادی عبارتست از تجرد مطلقه که همه عالم حتی عالم ماده هم بهره ای از تجرد دارد. و ان من شیء الا یسبح بحمده و لکن لا تفقهون تسبیحهم. ما سمیعیم و بصیریم و هشیم/ با شما نامحرمان ما خامشیم. البته این مطلب نیاز به توضیح بسیار بیشتری دارد که در این مختصر نمی گنجد. بهترین مثال برای تصور تشکیک در عالم ماده مثال حرکت است.حرکت سریع و حرکت آهسته ، اشتراکشان به حرکت است و اختلافشان هم به حرکت است یعنی ما به الامتیاز عین ما به الاشتراک است . از طولانی شدن مطلب عذر خواهی میکنم،غرض این بود که آقایان مخالف فلسفه احساس نکنند که تک اشکالشان به یادداشت هشتم آقای وکیلی بلا جواب است.
  • ثقلین ۱۲:۵۷ - ۱۳۹۱/۱۲/۰۹
    0 0
    وبلاگ:http://erfanvahekmat.comبا هدف نقد و رد شبهات مدافعین فلسفه و عرفان تاسیس شده است.با حضور خود ما را دلگرم کنید.
  • عمو ۱۲:۰۹ - ۱۳۹۱/۱۲/۱۳
    0 0
    جواب های متقن و منطقی جناب نصیری رو اینجا دیدیم! البته آنقدر ایشون کامل و دقیق جواب داده بودن که دیدنش خیلی خیلی سخت بود...
  • ر ۰۵:۲۴ - ۱۳۹۱/۱۲/۲۴
    0 0
    آقای نصیری وقتی پیروز هستند که توبه کنند و تهمت هایی که به اولیاء خدا زده اند را اصلاح بفرمایند و افرادی که با مطالب ایشان به خطا رفته اند را بازگردانند.
  • رضا ۰۰:۳۲ - ۱۳۹۱/۱۲/۲۷
    0 0
    من پیشنهادی برای مشرق دارم شاید بهتر باشه این طور بحث های فکری و فلسفی که اهل فن باید بنشینند و با هم حل و فصل کنند در عموم مطرح نشود گاه ممکن است افرادی به علت نداشتن تخصص دچار کج فهمی شوند و رای صواب از نا صواب را نتوانند تشخیص دهند در ضمن این دعواها را خود اهل فن مینشینند و حل میکنند و لزومی ندارد همه بخوانند و نظر هم بدهند
    • IR ۱۳:۵۰ - ۱۳۹۷/۰۲/۱۷
      0 0
      اهل نظر خود سخنان سنجیده را از سخنان عوامانه تشخیص داده ومیدانند چه کنند
  • امین ۱۴:۳۷ - ۱۳۹۲/۰۱/۰۲
    0 0
    فوتباله مگه!!!!!!!!!!!!!!11
  • sadoogi ۲۱:۲۷ - ۱۳۹۲/۰۱/۰۶
    0 0
    جواب آقای وکیلی در سایت http://www.ebnearabi.com(پژوهش درباره ابن عربی) آمده است با این عنوان خطاهای ذهنی نوشتار حجت الاسلام محمد حسن وکیلی با عنوان ”تنزیه و تشبیه خداوند- تفاوت تشبیه کلامی و عرفانی” به قلم کریم حکیمی فرد – قسمت اول ----------------- خطاهای ذهنی نوشتار حجت الاسلام محمد حسن وکیلی با عنوان ”تنزیه و تشبیه خداوند- تفاوت تشبیه کلامی و عرفانی” به قلم کریم حکیمی فرد – قسمت دوم
  • sadoogi ۲۱:۵۳ - ۱۳۹۲/۰۱/۰۶
    0 0
    جواب آقای وکیلی در سایت http://www.ebnearabi.com(پژوهش درباره ابن عربی) آمده است با این عنوان خطاهای ذهنی نوشتار حجت الاسلام محمد حسن وکیلی با عنوان ”تنزیه و تشبیه خداوند- تفاوت تشبیه کلامی و عرفانی” به قلم کریم حکیمی فرد – قسمت اول ----------------- خطاهای ذهنی نوشتار حجت الاسلام محمد حسن وکیلی با عنوان ”تنزیه و تشبیه خداوند- تفاوت تشبیه کلامی و عرفانی” به قلم کریم حکیمی فرد – قسمت دوم
  • sadoogi ۲۲:۰۶ - ۱۳۹۲/۰۱/۰۶
    0 0
    در پاسخ به کسانی که میگویند منتقدین فلسفه صدرایی چند جمله از کتابها رو برمیدارند و بر اساس اونها حکم صادر میکنند لطفا به کتابها ی نقد مفصل و باب به باب جناب آقای مرتضی رضوی رو مطالعه کنند محي الدين در آئينه فصوص. جلد اول محي الدين در آئينه فصوص. جلد دوم نقد مبانی حکمت متعالیه --------- ایشان به طور مفصل پاسخ دادند ------ مشرق جان خواهشا چاپ کن نذار قسمت بدم
  • عبدالله ۱۸:۱۵ - ۱۳۹۲/۰۱/۱۹
    1 0
    پيش عقل سليم همان طور كه تصديق بى‏تصور از اغلاط و قبايح اخلاقيه به شمار مى‏آيد، تكذيب بى‏تصور نيز همين طور، بلكه حالش بدتر و قبحش افزون است. اگر خداى تبارك و تعالى از ما سؤال كند كه شما كه مثلا معنى «وحدت وجود» را به حسب مسلك حكما نمى‏دانستيد و از عالم آن علم و صاحب آن فن اخذ نكرديد و تعلم آن علم و مقدمات آن را نكرديد، براى چه كور كورانه آنها را تكفير و توهين كرديد، ما در محضر مقدس حق چه جوابى داريم بدهيم جز آنكه سر خجلت به زير افكنيم. و البته اين عذر پذيرفته نيست كه «من پيش خود چنين گمان كردم.» هر علمى مبادى و مقدماتى دارد كه بدون علم به مقدمات، فهم نتيجه ميسور نيست، خصوصا مثل چنين مسئله دقيقه كه پس از عمرها زحمت باز فهم اصل حقيقت و مغزاى آن بحقيقت معلوم نشود. چيزى را كه چندين هزار سال است حكما و فلاسفه در آن بحث كردند و موشكافى نمودند، تو مى‏خواهى با مطالعه يك كتاب يا شعر مثنوى مثلا با عقل ناقص خود ادراك آن كنى! البته نخواهى از آن چيزى ادراك كرد- رحم اللّه امرأ عرف قدره و لم يتعدّ طوره. شرح چهل حديث، ص: 390
  • ۱۵:۰۴ - ۱۳۹۲/۰۲/۰۹
    0 0
    اگه اهل فن حل می کردند که حالا بهد از چندصد سال دیگه مطرح نبود
  • من ۰۹:۳۶ - ۱۳۹۲/۰۴/۱۹
    0 0
    نه ديگه!! واليباله...
  • احمدی ۰۱:۰۱ - ۱۳۹۲/۰۴/۲۱
    0 0
    سلام مشرق جان / یادداشت نهم هم تازه منتشر شده بی زحمت بزنید http://farsnews.com/newstext.php?nn=13920414000657
  • محمدی ۱۴:۵۳ - ۱۳۹۲/۰۵/۰۱
    0 0
    دانلود تمام مطالب نوشتاری سایت ابن عربی به صورت نرم افزار موبایل جاوا و آندروید http://www.ebnearabi.com/6257
  • محمد ۱۰:۲۳ - ۱۳۹۲/۰۶/۱۷
    0 0
    متاسفانه آقای وکیلی در سایت خودش آقای نصیری و آیت الله رضوی رو متهم به بی تقوایی کرده حتی در مورد استاد رضوی پا فراتر گذاشته و مقام علمی ایشون رو زیر سوال برده به نظر من با این عمل ایشون بی تقوایی خودش رو اثبات کرده
  • متین فر ۱۰:۲۵ - ۱۳۹۲/۱۰/۲۱
    0 0
    جناب مشرق لطفا نام این فرد رو اینقدر رسانه ای نکنید حقیقتا موجب وهنه ایشون اصلا رعایت ادب رو نمیکنه من هتاکی های این آقا رو در فایل های صوتی شنیدم و در سایتش خوندم به دور از شان یک انسان فرهیخته است
  • ۱۱:۵۰ - ۱۳۹۳/۱۱/۲۶
    0 0
    بسم الله الرحمن الرحیم صلوات الله علی محمد و آله الطاهرین بنده یک دانشجو هستم و شش ماه وقت گذاشتم و مناظرات و مقالات دو گروه و برخی کتاب های آن ها را خوانده ام ، به نظر من مخالفت با فلسفه ای در کار نیست ، مخالفت با فیلسوف و عارف است . مخالفت با فلسفه سه حالت دارد : یا از تعصب کورکورانه ست یا از لجبازی ولی آگاهانه ست و یا یک شوخی بین طلبه هاست تا محیط حوزه و طلبگی فعال باشد ، مخالفت واقعی در کار نیست . بنده سومین حالت را انتخاب می کنم ، چون با خواندن کتب اولیه ی اصول فلسفه و معرفت شناسی متوجه شدم که منتقدین از مغالطه و قیچی استفاده می کنند و ادعایی که فلاسفه آن را مطرح نکرده اند را جای فلسفه نقد می کنند و به ظن خود جوابی داده اند ، اگر شما به ادله ی منتقدین توجه کنید رسماً منطق را منکرند ، یکی از این تفکیکیان که با بنده بحث می کرد و اتفاقاً طلبه هم بود وقتی فهمید اصول اولیه فلسفه را می دانم و نمی تواند دروغی به من بگوید و سندی بدهد می روم نگاه می کنم (برخلاف دیگران) و دروغش را رو می کنم به من تهمت زد و آبرویم را در محل برد تا دیگراو را نبینم و رسوایش نکنم ، اما منتظر باشد . این ها چه هدفی دارند که مسائل تخصصی را برای عوام و بچه های 15-16 ساله که اسم فلسفه را هم نشنیده اند را مطرح می کنند تا جایی که لعن علامه طباطبایی را به آن ها می آموزند ؟! این طلبه چه قصدی از این اعمال دارد ؟!

این مطالب را از دست ندهید....

فیلم برگزیده

برگزیده ورزشی

برگزیده عکس