به گزارش مشرق، چین در سالهای اخیر، دامنه حضور اقتصادی خود را در کشورهای جهان، فراتر از حوزه انرژی، به بخشهایی مانند زیرساخت، لجستیک، بنادر، کریدورها، فناوری و صنایع مختلف گسترش داده است؛ تغییری که میتواند برای ایرانِ واقعشده در مسیر تاریخی راه ابریشم، یک فرصت مهم اقتصادی ایجاد کند.
جمعبندی دیدگاههای تخصصی نشان میدهد چین به تدریج از یک کنشگر اقتصادی و انرژیمحور به بازیگری چندبعدیتر تبدیل شده و برای حفاظت از منافع اقتصادی خود، حضور فعالتری در حوزههای سیاسی و امنیتی نیز پیدا کرده است.
از این منظر، توسعه روابط ایران و چین نمیتواند تنها به خرید و فروش نفت یا مناسبات سیاسی محدود بماند و باید طیف گستردهای از همکاریهای اقتصادی را دربرگیرد.
یکی از مهمترین این حوزهها، کریدور شرق-غرب و اتصال چین به بازارهای غرب آسیا و اروپا است؛ جایی که موقعیت جغرافیایی ایران میتواند نقش مهمی در کاهش زمان و تنوعبخشی به مسیرهای حمل کالا ایفا کند.
در ماههای اخیر نیز آمارهای راهآهن از افزایش قابل توجه تردد قطارهای چین به ایران حکایت دارد. حمل کالا از چین از مسیر قزاقستان و ترکمنستان که در گذشته حدود ۷ قطار در سال بود، الان به حدود ۳ قطار در روز رسیده.
در کنار این مسیر، انتقال کالا از طریق بندر آکتائو در قزاقستان و دریای خزر به بنادر شمالی ایران نیز فعال است. به این ترتیب، ایران میتواند همزمان در مسیرهای ریلی و دریایی متصلکننده چین به غرب نقشآفرینی کند؛ ظرفیتی که با توسعه بنادر شمالی، خطوط ریلی، پایانههای مرزی و خدمات لجستیکی قابل تقویت است.

اهمیت این موضوع زمانی بیشتر میشود که بدانیم ظرفیت مرزهای ریلی سرخس و اینچهبرون در مجموع حدود ۵ میلیون تن است و راهآهن افزایش این ظرفیت به بیش از ۱۰ میلیون تن را دنبال میکند.
کاهش توقف قطارها در مرز، توسعه تجهیزات تخلیه و بارگیری، اصلاح رویههای گمرکی و استفاده از کانتینرهای برگشتی نیز میتواند هزینه و زمان حمل را کاهش دهد.
اما کریدور تنها بخشی از فرصت همکاری است. چین در حال گسترش سرمایهگذاری خود در کشورهای منطقه در حوزههایی مانند انرژی، بنادر، تولید، خودروهای برقی، فناوری و زیرساخت است. در سال ۲۰۲۵ نیز حجم مشارکت اقتصادی چین در قالب ابتکار کمربند و جاده به بیش از ۲۱۴ میلیارد دلار رسید.
در چنین شرایطی، مسئله اصلی برای ایران صرفاً «ارتباط با چین» نیست؛ بلکه تبدیل موقعیت جغرافیایی ایران به پروژههای اقتصادی قابل سرمایهگذاری است. ایجاد پروژههای آماده، مدلهای شفاف تأمین مالی، توسعه مناطق لجستیکی، اتصال بنادر به شبکه ریلی و جادهای و مشارکت بخش خصوصی دو کشور میتواند همکاری تهران و پکن را از تجارت سنتی به یک شراکت زنجیرهای در حملونقل و تولید تبدیل کند.
ایران همچنین میتواند از ظرفیت خود در کریدورهای شمال-جنوب و شرق-غرب بهصورت همزمان استفاده کند. اتصال چین به آسیای مرکزی، خزر، ایران و سپس بازارهای جنوبی و غربی، در صورت تکمیل زیرساختها و رفع گلوگاههای مرزی، ظرفیت شکلدهی به یک شبکه چندمسیره تجارت را ایجاد میکند.

از این منظر، راه ابریشم جدید صرفاً یک مسیر روی نقشه نیست؛ مجموعهای از ریل، بندر، جاده، انبار، لجستیک، صنعت، انرژی و سرمایه است.
اگر ایران بتواند این اجزا را در قالب پروژههای مشخص به یکدیگر متصل کند، همکاری با چین میتواند از یک رابطه تجاری محدود به مشارکتی گسترده در زنجیره ارزش منطقهای تبدیل شود؛ مشارکتی که در آن ایران نه فقط مقصد کالا، بلکه یکی از حلقههای اصلی اتصال اقتصاد شرق به غرب خواهد بود.
حالا که محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس، مسئول پیگیری پرونده روابط ایران و چین شده، انتظار میرود این رویکرد از سطح توافقها و وعدهها عبور کرده و به پروژههای واقعی در کریدورها، لجستیک، سرمایهگذاری و تجارت دو کشور تبدیل شود.



