به گزارش مشرق، از آغاز تجاوز نظامی آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران، نهتنها اهداف اعلامی این عملیات محقق نشد، بلکه به اذعان مقامات غربی و رسانه های آمریکایی، بنبست راهبردی و شکستهای میدانی و سیاسی بر متجاوزان تحمیل شد. این جنگ که با حملات گسترده و کشتار غیرنظامیان از جمله دانشآموزان بیگناه آغاز شد، بهسرعت ابعاد انسانی، امنیتی و اقتصادی گستردهای پیدا کرد و واکنشهای متفاوتی را در رسانههای بینالمللی برانگیخت.
رسانههای جهان هر یک با رویکردهای خاص خود، تلاش کردهاند روایت این جنگ را شکل دهند؛ بررسی این بازتابها میتواند تصویری روشنتر از وضعیت واقعی جنگ و چشمانداز آن ارائه دهد.
رسانه های انگلیسی
اندیشکده چتم هاوس در تحلیلی به قلم محسن میلانی، استاد دانشگاه فلوریدای جنوبی، نوشت که جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران، اگرچه به اهداف اعلامی خود از جمله تغییر حکومت و نابودی توان موشکی و هستهای ایران نرسیده، اما بنیانهای «صلح آمریکایی» در خلیج فارس را متزلزل کرده است. به نوشته این تحلیلگر، تهران با اتکا به «تابآوری دولتی، انسجام نخبگان و موج ملیگرایی ناشی از تجاوز خارجی»، جنگ را منطقهای کرد و با بستن تنگه هرمز، میدان نبرد را به اقتصاد جهانی منتقل ساخت.
این گزارش تصریح میکند که واشنگتن و تلآویو عقبنشینیهای منطقهای را با فروپاشی راهبردی، نارضایتی داخلی را با حمایت از تغییر حکومت و تضعیف پدافند هوایی را با ناتوانی در پاسخ مؤثر اشتباه گرفتند. ایران با تعطیلی هرمز و حمله به زیرساختهای انرژی خلیج فارس، به «اهرمی بزرگتر از زرادخانه موشکی خود» دست یافت.
چتم هاوس میافزاید که نظم نوظهور خلیج فارس با «چندجانبهگرایی» مشخص میشود. عربستان با توافق دفاعی مکه با پاکستان و ترکیه به دنبال شرکای امنیتی جدید است، امارات همکاری با آمریکا، اسرائیل و هند را عمیقتر میکند و قطر و عمان به تعامل با تهران روی میآورند. در میان قدرتهای خارجی، چین بیشترین بهره را خواهد برد. ایران نیز احتمالاً با تقویت جایگاه خود، به دنبال نهادینهسازی نقش خود و عمان در اداره تنگه هرمز و دریافت عوارض ترانزیت خواهد بود. این تحلیل در پایان تأکید میکند که امنیت پایدار منطقه تنها با «درک راهبردی» میان واشنگتن و تهران و «همزیستی مسالمتآمیز» ایران با همسایگان عرب امکانپذیر است.
شبکه سیبیاس به نقل از بازرس کل پنتاگون گزارش داد که ایالات متحده در نتیجه جنگ پرهزینه ایران با کمبود مهمات مواجه شده است. در نخستین گزارش اجباری از این نوع به کنگره، بازرس کل اعلام کرد که هزینه عملیات «خشم حماسی» بین ۲۸ فوریه تا ۳۰ ژوئن حدود ۳۳.۴ میلیارد دلار برآورد شده که ۲۲.۳ میلیارد دلار آن صرف مهمات مصرفشده شده است. این گزارش تصریح میکند: «مصرف مهمات در این عملیات منجر به کمبودهای راهبردی در ذخایر و آشکار شدن گلوگاههای پایگاه صنعتی برای تأمین مجدد مهمات شده است.»
بر اساس این گزارش، خسارات وارده شامل انهدام چهار فروند F-۱۵، آسیب به یک فروند F-۳۵، آسیب به هفت فروند هواپیمای سوخترسان KC-۱۳۵ و انهدام تا ۳۰ فروند پهپاد MQ-۹ Reaper است. همچنین حملات ایران به صدها ساختمان و سازه در پایگاههای آمریکا در کویت، بحرین، قطر، امارات، عربستان، عراق، عمان و اردن خسارت وارد کرده است. هزینه واکنش به شرایط اضطراری از جمله تخلیه پرسنل ۷۹.۲ میلیون دلار و خسارت به تأسیسات دیپلماتیک آمریکا در عراق، کویت، عربستان و امارات حدود ۱۸۴ میلیون دلار برآورد شده است.
سیبیاس میافزاید که مارک کانسیان از مرکز مطالعات استراتژیک و بینالمللی هشدار میدهد: «برای جنگ با ایران پاسخ بله است. مشکل جنگ با چین است. ممکن است برای یک ماه مهمات کافی داشته باشیم، اما ماه دوم یا سوم چالش بزرگی است.» ترامپ اما مدعی است آمریکا «تقریباً مهمات نامحدود» دارد.
روزنامه گاردین در یادداشتی کنایهآمیز به قلم اروا مهدوی نوشت که دولت ترامپ اصرار دارد آنچه در ایران میگذرد «جنگ» نیست، در حالی که واقعیتهای میدانی چیز دیگری میگوید. جی.دی. ونس، معاون رئیسجمهور آمریکا، در اظهاراتی گفته است: «من آن را جنگ نمینامم. در حال حاضر تیراندازی فعالی وجود ندارد،» اما مهدوی با اشاره به انفجارهای مرگبار از جمله حمله موشکی به یک مراسم عروسی در جنوب ایران که چهار غیرنظامی از جمله یک کودک چهارساله را شهید کرد، این ادعا را رد میکند. ونس در واکنش به این حادثه مدعی شده که به رسانههای دولتی ایران «بسیار مشکوک» است، در حالی که تحلیل تصویری نیویورک تایمز و کارشناسان تسلیحاتی، آمریکایی بودن بمب را تأیید کردهاند.
مهدوی با اشاره به اینکه ترامپ خود بارها این وضعیت را «جنگ» نامیده، تصریح میکند که انکار عنوان «جنگ» صرفاً یک بازی زبانی نیست، بلکه پیامدهای حقوقی جدی دارد؛ زیرا قانون اساسی آمریکا تنها کنگره را مجاز به اعلام جنگ میداند. ترامپ خود اعتراف کرده است: «من کلمه جنگ را به کار نمیبرم چون میگویند اگر از کلمه جنگ استفاده کنی، باید تأییدیه بگیری. بنابراین از عبارت عملیات نظامی استفاده میکنم.»
این یادداشت میافزاید که این بازی زبانی حتی بر مزایای خانوادههای نظامیان کشتهشده نیز تأثیر گذاشته است. لیبی کلینر، بیوه یک نظامی آمریکایی، گفته است که نیروی هوایی به او اطلاع داده چون رسماً جنگ اعلام نشده، فرزندانش واجد شرایط برخی مزایا نیستند. در پایان، مهدوی با اشاره به هزینه ۱۰۰ میلیارد دلاری این مناقشه برای انرژی و تأثیرات مخرب آن بر محبوبیت ترامپ، نتیجه میگیرد: «دولت ترامپ میتواند این جنگ را هر چه میخواهد بنامد، اما نسلهای آینده آن را یک اقدام فاجعهبار از خودبزرگبینی تعریف خواهند کرد.»
نشریه تایم در تحلیلی به قلم اچ. ای. هلییر نوشت که جنگ ایران، کشورهای عرب خلیج فارس را به بازنگری بنیادین در معماری امنیتی خود واداشته است. به نوشته این تحلیلگر، غیبت امارات، کویت و بحرین در مراسم تشییع آیتالله خامنهای در مقابل حضور عربستان، قطر و عمان، نشاندهنده شکاف درونی در شورای همکاری خلیج فارس است. این کشورها به این واقعیت مشترک اذعان دارند که چتر امنیتی آمریکا دیگر قابل اتکا نیست، و اسرائیل نیز با ادعای «برتری منطقهای» به چالشی جدید تبدیل شده است.
تایم میافزاید که جنگ، آسیبپذیری این کشورها را آشکار ساخت؛ حملات به تأسیسات آرامکو و راس لفان، افزایش هزینههای بیمه جنگ و ناتوانی واشنگتن در مدیریت پیامدها، همگی باعث شد که کشورهای عربی به سمت مهار و کاهش تنش با تهران حرکت کنند. با این حال، این تحلیل اذعان میدارد که «بازدارندگی با پشتوانه پدافندهای فعال، با بازدارندگی ناشی از آسیبپذیری متفاوت است.»
این گزارش با اشاره به پیمان مکه میان عربستان، ترکیه و پاکستان و نیز همکاریهای پنهان امنیتی، نتیجه میگیرد که خلیج فارس به سمت یک «همزیستی ناآرام» با ایران حرکت میکند. تهران با تکیه بر اهرم تنگه هرمز، نه تنها جلوی تلاشها برای تغییر حکومت را گرفته، بلکه به یک بازیگر تعیینکننده تبدیل شده است. تایم در پایان تأکید میکند که خلیج فارس نیازمند سازوکارهای جمعی برای دفاع هوایی یکپارچه، اشتراک اطلاعات و امنیت دریایی است، زیرا «هماهنگی، جایگزین امنیت جمعی نمیشود.»
رسانه های عربی
الجزیره در مقاله ای تأکید کرد که مواضع اخیر ترامپ درباره انصارالله یمن و بابالمندب، نشانه کاهش تعهد امنیتی آمریکا در خلیج فارس است. نویسنده میگوید ترامپ با تأکید بر اینکه حوثیها خواهان درگیری با آمریکا نیستند و اجازه عبور بیشتر کشتیها را میدهند، عملاً از مداخله مستقیم علیه آنان خودداری کرده است. به باور نویسنده، تمرکز واشنگتن بر ایران و تنگه هرمز، فرسودگی نظامی و محدودیتهای سیاسی ناشی از انتخابات کنگره، از عوامل این رویکرد است.
نویسنده تأکید می کند که این وضعیت، معادله سنتی «امنیت در برابر نفت» میان آمریکا و کشورهای خلیج فارس را تضعیف کرده و آن را به حمایتی محدود و مشروط تبدیل کرده است. عربستان نیز برای کاهش وابستگی به آمریکا، به تقویت توان دفاعی، همکاری با ترکیه و پاکستان و تشکیل ائتلاف دریایی چندملیتی روی آورده است.
مقاله در نهایت از شکلگیری نظامی امنیتی چندقطبی و افزایش مسئولیت جمعی کشورهای منطقه سخن میگوید و بر نقش محوری همکاری عربستان و مصر در امنیت دریای سرخ و بابالمندب تأکید دارد.
المیادین در مقاله ای، پیشروی نیروهای صنعا در ساحل غربی یمن، از حیس تا بابالمندب، را یک تحول مهم ژئوپلیتیکی و راهبردی میداند. به نوشته نویسنده، عربستان طی سالهای گذشته تلاش کرده بود این منطقه را به «منطقه حائل» و کمربند امنیتی برای تأمین منافع خود تبدیل کند، اما صنعا با عملیات «والله أشد بأساً وأشد تنکیلاً» این طرح را ناکام گذاشت.
بر اساس روایت مقاله، این عملیات که از ۳ تا ۱۰ سپتامبر انجام شد، طی یک هفته نیروهای مورد حمایت عربستان را از شش شهرستان ساحلی بیرون راند و کنترل منطقهای بیش از ۵۴۰۰ کیلومتر مربع را به دست صنعا بازگرداند. نویسنده این تحول را علاوه بر دستاورد نظامی، دارای پیامدهای انسانی و اجتماعی میداند؛ از جمله آزادی اسرا، کاهش فشار بر ساکنان ساحل و بازگشایی مسیرهای ارتباطی میان تعز و الحدیده.
از دید مقاله، مهمترین پیامد راهبردی این تحول، ایجاد عمق دفاعی برای صنعا و افزایش نفوذ آن بر بابالمندب و جنوب دریای سرخ است. نویسنده دو سناریوی اصلی را مطرح میکند: نخست، افزایش احتمال مذاکرات و پذیرش صنعا بهعنوان قدرتی غیرقابل چشمپوشی؛ دوم، شکلگیری ائتلافهای دریایی جدید برای مقابله با آن که به دلیل هزینههای سنگین، چندان محتمل ارزیابی نمیشود. مقاله در نهایت معتقد است این تحولات قدرت نظامی و چانهزنی صنعا را به شکل چشمگیری افزایش داده است.
رأی الیوم در مقاله ای نوشت: نشانههای سیاسی حاکی از آن است که موج تنش در منطقه همچنان شدید است و حتی ممکن است در ماههای آینده افزایش یابد. به باور او، آمریکا با هدف تضعیف جبهه مقاومت و بازگرداندن هژمونی خود وارد جنگ شد، اما مقاومت ایران و تحولات یمن و عراق موجب تضعیف موقعیت واشنگتن شده است. اسرائیل نیز پس از سه سال جنگ نتوانسته به اهداف اساسی خود دست یابد و احتمال کاهش حضور یا تغییر موضع آمریکا، نگرانیهای تلآویو را افزایش داده است.
مقاله همچنین از افزایش شکاف میان آمریکا و متحدانش، تغییر رویکرد اروپا نسبت به اسرائیل و تحولات داخلی آمریکا در آستانه انتخابات میاندورهای سخن میگوید. نویسنده معتقد است منطقه به نقطهای تعیینکننده رسیده است: یا توافقی جامع شکل میگیرد یا انفجاری بزرگ رخ خواهد داد.
وی احتمال تشدید نظامی را از جمله در یمن، لبنان یا رویارویی مستقیمتر آمریکا و اسرائیل با ایران بیشتر میداند. در نهایت، نویسنده تأکید می کند که مقاومت با حفظ انسجام و ایستادگی، در حال تغییر موازنه جهانی و پایان دادن به عصر هژمونی آمریکا است.
رسانه های روسیه و چین
خبرگزاری شینهوا در گزارشی با عنوان «پس از سالها جنگ، اسرائیلیها برای سال نوی یهودی آرزوی آرامش دارند» به زندگی روزمره اسرائیلیها همزمان با آغاز سال نوی یهودی پرداخت و نوشت که پس از نزدیک به سه سال جنگ، بازگشت به زندگی عادی همچنان با ناامنی، فشار اقتصادی و نگرانی از وقوع جنگی دوباره با ایران همراه است.
شینهوا با اشاره به حالوهوای بازارهای بیت المقدس و تلآویو در آستانه سال نو نوشت که مردم همچنان برای برگزاری آیینهای این مناسبت خرید میکنند، اما افزایش قیمتها موجب شده شهروندان در هزینههای خود محتاطتر باشند. با وجود فشارهای اقتصادی، خانوادهها تلاش دارند مراسم سال نو را مانند گذشته برگزار کنند.
این گزارش تأکید میکند که از زمان آغاز دور جدید درگیریهای اسرائیل و فلسطین در ۷ اکتبر ۲۰۲۳، جنگ بارها متوقف و دوباره از سر گرفته شده و دامنه عملیات نظامی اسرائیل به غزه، لبنان، سوریه و یمن گسترش یافته است. در ادامه نیز درگیری منطقهای به جنگ مستقیم میان اسرائیل و آمریکا از یک سو و ایران از سوی دیگر کشیده شده است.
به نوشته شینهوا، آثار جنگ به میدان نبرد محدود نمانده و به بخشی از زندگی روزمره اسرائیلیها تبدیل شده است؛ شهروندان با شنیدن آژیرها به پناهگاه میروند و پس از اعلام پایان خطر، دوباره به محل کار، دانشگاه، فروشگاه و کافه بازمیگردند. نیروهای ذخیره نیز میان حضور در جبهه و زندگی عادی در رفتوآمد هستند و همواره احتمال فراخوان دوباره آنها وجود دارد. یکی از جوانان اسرائیلی که در سه سال گذشته ۲۳۰ روز را در خدمت ذخیره سپری کرده، به شینهوا گفت که اسرائیل هنوز به شرایط عادی بازنگشته و صحبتها درباره احتمال جنگ دوباره با ایران همچنان ادامه دارد.
شینهوا در پایان با اشاره به برگزاری انتخابات پارلمانی اسرائیل در ۲۷ اکتبر، فضای سیاسی و امنیتی این رژیم را همچنان همراه با ابهام توصیف کرد و نوشت که پس از سالها جنگ، برای بسیاری از اسرائیلیها سادهترین آرزو برای سال جدید، «یک سال آرامتر» است.
راشاتودی در گزارشی با عنوان «بحران تازهای در تنگه دریای سرخ در حال شکلگیری است» نوشت پیشرویهای اخیر جنبش انصارالله یمن در امتداد ساحل غربی این کشور و نزدیکشدن این جنبش به تنگه راهبردی بابالمندب، بار دیگر امنیت یکی از مهمترین مسیرهای کشتیرانی جهان را در کانون توجه قرار داده است.
به نوشته این رسانه، انصارالله بندر مهم المخا در شمال بابالمندب را تصرف کرده و سپس به سمت ذباب و جزیره میون، معروف به پریم، پیشروی کرده است؛ جزیرهای که مستقیماً در داخل تنگه بابالمندب قرار دارد. انصارالله همچنین حضور خود را در اطراف جزایر حنیش تقویت کرده است.
راشاتودی تأکید کرد اهمیت این تحولات صرفاً به گسترش مناطق تحت کنترل انصارالله در یمن محدود نمیشود، بلکه این جنبش اکنون به یکی از مهمترین گلوگاههای دریایی خاورمیانه نزدیک شده است؛ هرچند انصارالله اعلام کرده هدف آن کشتیرانی بینالمللی نیست و تجارت در دریای سرخ و بابالمندب همچنان ادامه دارد.
در این گزارش آمده است که مسئله اصلی لزوماً توانایی انصارالله برای بستن کامل بابالمندب نیست، بلکه امکان افزایش یا کاهش سطح خطر برای کشتیرانی تجاری متناسب با شرایط سیاسی و نظامی است. تجربه حملات انصارالله به کشتیهای تجاری از سال ۲۰۲۳ نشان داده است که حتی بدون بستهشدن کامل این تنگه، افزایش ریسک و هزینه بیمه میتواند شرکتهای کشتیرانی را به تغییر مسیر وادار کند.
راشاتودی در ادامه، تحولات بابالمندب را در کنار وضعیت تنگه هرمز قرار داد و نوشت بیثباتی همزمان در دو سوی شبهجزیره عربستان میتواند جریان انرژی و تجارت میان آسیا و اروپا را تحت تأثیر قرار دهد. به نوشته این رسانه، هرمز مسیر اصلی انتقال بخش قابل توجهی از نفت خلیج فارس است و بابالمندب نیز دریای سرخ را به اقیانوس هند و کانال سوئز متصل میکند.
این رسانه با تأکید بر اینکه انصارالله صرفاً بازیگری تابع ایران نیست، نوشت تهران برای افزایش فشار بر آمریکا لزوماً نیازی به اعزام نیرو یا صدور دستور برای بستن بابالمندب ندارد. صرف احتمال تشدید ناامنی در این مسیر میتواند واشنگتن را به اختصاص منابع نظامی بیشتر برای حفاظت از کشتیرانی وادار کند.
راشاتودی همچنین وضعیت را برای عربستان سعودی حساس دانست؛ زیرا ریاض طی سالهای گذشته تلاش کرده از جنگ مستقیم در یمن فاصله بگیرد. افزایش تهدید علیه بابالمندب و زیرساختهای انرژی عربستان میتواند این کشور را بار دیگر در معرض یک درگیری پرهزینه قرار دهد.
در پایان این گزارش آمده است که هرمز و بابالمندب بهتدریج میتوانند به دو اهرم مرتبط برای افزایش هزینههای راهبردی آمریکا و متحدانش تبدیل شوند؛ بهگونهای که بیثباتی در هر یک از این دو تنگه، اهمیت و آسیبپذیری دیگری را افزایش میدهد.



