به گزارش سرویس جهان مشرق، بر اساس شواهد موجود، به ویژه بعد از زیرپاگذاشتن کامل توافقات صورتگرفته و حملات دشمن آمریکایی تروریست به دهها نقطه در خاک کشورمان و البته پاسخهای کوبنده و مقتدرانهی نیروهای مسلح ایران، تفاهمنامه اخیر ایران و آمریکا بیش از آنکه یک توافق صلح پایدار باشد، یک بازی زمانی پیچیده در فضای جنگ فرسایشی است. دونالد ترامپ این توافق را "به پایان رسیده" اعلام کرده و حملات نظامی جدیدی را علیه ایران از سر گرفته است. اما تحلیل دقیق نشان میدهد که انگیزههای طرفین - و به ویژه اختلاف نظرهای عمیق میان واشنگتن و تلآویو - روایت ساده "آمادگی برای حمله" را پیچیدهتر میسازد.
والاستریت ژورنال به صراحت گزارش داده که توافق آمریکا و ایران، اختلافهای فزاینده میان ترامپ و نتانیاهو را آشکار کرده است. در حالی که ترامپ به دنبال پایان دادن به جنگی است که هزینههای انرژی و نارضایتی مصرفکنندگان آمریکایی را افزایش داده، نخستوزیر تروریست و جنایتکار اسراییل خواهان ادامه فشار حداکثری بر جمهوری اسلامی ایران است. رژیم صهیونی این تفاهمنامه را "تسلیمکننده" و "شکستآمیز" ارزیابی کرده و بیش از ۹۰ درصد اسرائیلیها در یک نظرسنجی معتقد بودند که ایران در این توافق پیروز شده است.
این اختلاف راهبردی نشان میدهد که اگرچه رژیم صهیونی ممکن است تفاهمنامه را صرفاً فرصتی برای آمادگی مجدد ببیند، اما محاسبات ترامپ - حداقل در مقطع امضای توافق - بیشتر معطوف به کاهش فشارهای داخلی و انتخاباتی بوده است. همانگونه که منابع نزدیک به کاخ سفید اذعان کردهاند، این تفاهمنامه "هیچچیز را حل نکرد" و صرفاً یک سند ۱۴ مادهای مبهم بود که با عجله تنظیم شد تا ترامپ بتواند ادعای "دستاورد" کند.
عملیات زمینی: یک گزینه غیرممکن با هزینههای فاجعهبار
الف) محدودیتهای نظامی آمریکا
نکته کلیدی که باید بر آن تأکید کرد، محدودیت جدی ظرفیتهای آمریکا برای انجام عملیات زمینی در ایران است. تحلیلگران برجسته معتقدند که حمله زمینی تمامعیار آمریکا به ایران تقریباً غیرممکن است. در حال حاضر حدود ۵۰,۰۰۰ سرباز آمریکایی در منطقه مستقر هستند که تنها ۱۰,۰۰۰ نفر بیش از حد معمول است. کارشناسان تصریح کردهاند که این نیروها "برای حمله به مناطق وسیع ایران کافی نیست، اما برای وارد شدن به دردسرهای جدی کافی است".
حتی گزینههای محدودتر مانند تصرف جزیره خارک یا تأسیسات هستهای نیز با ریسکهای نظامی عظیم همراه است. هرگونه حضور نیروی زمینی آمریکا در خاک ایران، نیروهای آن را در معرض پهپادها، موشکها، توپخانه و آتش سلاحهای سبک قرار میدهد.
ب) تلفات انسانی و هزینههای سیاسی
ترس از تلفات بالا مهمترین عاملی است که تاکنون ترامپ را از عملیات زمینی بازداشته است. گزارشهای معتبر حاکی از آن است که ماه گذشته، مقامات نظامی آمریکا طرحی فوری برای حمله زمینی به ایران جهت تصاحب اورانیوم غنیشده ارائه دادند، اما ترامپ به دلیل نگرانی از تلفات بالای نیروهای آمریکایی این طرح را متوقف کرد.
نظرسنجیها نیز نشان میدهد که ۶۲ درصد آمریکاییها با استقرار نیروی زمینی در ایران مخالف هستند. با نزدیک شدن به انتخابات میاندورهای (تنها چهار ماه مانده),ترامپ بهخوبی میداند که تشدید جنگ و افزایش تلفات میتواند فاجعهای سیاسی برای حزب جمهوریخواه باشد.

ج) جنگ موجودیتی برای ایران
مهمتر از همه، هرگونه تهاجم زمینی به ایران، جنگ را به یک جنگ موجودیتی-میهنی برای ایرانیان تبدیل خواهد کرد. تجربه جنگ ۴۰ روزه نشان داد که ایران علیرغم ضربات سنگین اولیه، توانست جنگ را مدیریت کرده و به منافع و داراییهای آمریکا در منطقه آسیبهای قابلتوجهی وارد کند. در این جنگ، طبق اعلام رسمی پنتاگون، که رسما و عملا دروغگویی و سانسور نظامی تمامعیار و سیستماتیک را در پیش گرفته، دستکم ۱۳ سرباز آمریکایی هلاک شده و بیش از ۳۰۰ نفر زخمی شدهاند، و پنتاگون تاکنون حدود ۷۰ میلیارد دلار برای عملیاتهای اولیه درخواست کرده است.
تبدیل جنگ به نبردی فرسایشی در خاک ایران، نهتنها تلفات انسانی آمریکا را به شکل چشمگیری افزایش میدهد، بلکه عنصر غافلگیری - که مبنای استراتژی نظامی آمریکا-اسرائیل برای جنگهای ۱۲ روزه و ۴۰ روزه بود - را به کلی از بین میبرد.
معمای زمان: تقویم انتخاباتی در برابر اصرار اسرائیل
یکی از حساسترین ابعاد تحلیل، اختلاف بر سر پنجره زمانی حمله است. بر اساس تحلیل موجود:
رویکرد آمریکا: به دلیل رویدادهای متعدد از جمله انتخابات کنگره، جام جهانی و گرمای هوا (که بر عملیات زمینی در جنوب کشور تأثیر منفی میگذارد)، آمریکاییها عجلهای برای حمله تا پس از انتخابات ندارند. کارشناسان هشدار دادهاند که تشدید جنگ میتواند به افزایش قیمت سوخت و تأثیر منفی بر رأیدهندگان منجر شود.
رویکرد رژیم صهیونی: رژیم تمایل دارد عملیات را قبل از انتخابات آمریکا و در پنجره زمانی پایان سپتامبر تا اوایل اکتبر انجام دهد، زیرا ارزیابی موساد این است که در این تاریخ، ایران احتمالاً درگیر «آشوبهای خیابانی» حاصل از فشار و محاصره اقتصادی خواهد بود.

این اختلاف زمانی، خود نشاندهنده شکاف راهبردی عمیقی است که میتواند به نفع ایران عمل کند. ایران با مدیریت هوشمندانه زمان و استفاده از اهرمهای فشار خود - از جمله بستن تنگه هرمز و حتی اضافه کردن برگهی بابالمندب- میتواند این اختلافات را تشدید کرده و محاسبات دشمن را بر هم بزند.
درسهایی از استراتژی "آسیبپذیری دائمی"
تحلیل جیمز جفری، فرستاده ویژه سابق کاخ سفید در عراق و سوریه، واجد نکات قابلتاملی در این زمینه است. جفری به صراحت نوشته که دلیل حمله زودهنگام آمریکا و رژیم به ایران در ۹ اسفند، ناشی از این محاسبه بود که ایران به دلیل شورشهای مسلحانهی دیماه در شرایط ناپایداری قرار دارد و اگر حمله به زمان برنامهریزیشده (خردادماه) موکول شود، ایران وضعیت خود را بهبود خواهد داد.
نکته جالبتر اینکه خود جفری اذعان کرده است که عملیات "خشم حماسی" یک حرکت عجولانه و نسبتاً ناموفق بود. وی در نهایت توصیه میکند که به جای برنامهریزی مجدد برای تغییر رژیم در یک حمله نظامی گسترده، آمریکا تلاش کند تا ایران را در یک وضعیت «آسیبپذیری دائمی» باقی بماند.

این دقیقاً همان استراتژیای است که اکنون در حال اجراست: حملات متعدد و مداوم برای ایجاد یک وضعیت تعلیق و آسیبپذیری دائمی، تا طرحهای خود را هموار و تسهیل کند. تفاوت اساسی این دوره با دوره بین جنگ ۱۲ روزه و ۴۰ روزه در این است که در آن دوره حملات مستقیم دشمن متوقف شده بود و آنها جهت ممانعت از بازسازی، زمان حمله اصلی را جلوتر انداختند. اما اکنون دشمن سعی میکند با حملات مستمر، ایران را در حالت تعلیق نگه دارد.
اهرمهای راهبردی ایران: انرژی، اقتصاد و غافلگیری
الف) سلاح انرژی
بسته شدن تنگه هرمز - که پیش از جنگ روزانه حدود ۱۳۰ کشتی از آن عبور میکردند - میتواند تعادل بازار جهانی نفت را بسیار سریعتر از سایر بحرانها بر هم بزند. جنگ فعلی منجر به افزایش فوری قیمت نفت و گاز، اختلالات گسترده در هوانوردی و گردشگری، کاهش بازارهای سهام و افزایش نوسانات در بازارهای مالی شده است.

مخازن حیاتی نفت آمریکا در کاشینگ به پایینترین سطوح هشدار رسیده و نگرانیها درباره امنیت انرژی آمریکا را افزایش داده است. ایران بهخوبی میتواند از این اهرم برای اعمال فشار بر اقتصاد شکننده آمریکا استفاده کند، بهویژه در آستانه انتخابات.
ب) اقتصاد جهانی در گرو تنشها
کارشناسان معتقدند که جنگ ایران به یکی از نمونههای ملموس آسیبپذیری اقتصاد جهانی در برابر شوکهای انرژی تبدیل شده است. هرگونه تشدید تنش، بهویژه عملیات زمینی، میتواند اقتصاد جهانی را با تنشی مرگبار مواجه کند.
ج) عنصر غافلگیری از دست رفته
شاید مهمترین دستاورد راهبردی ایران در این دوره، از بین رفتن عنصر غافلگیری برای دشمن است. استراتژی نظامی آمریکا-اسرائیل برای شروع جنگهای ۱۲ روزه و ۴۰ روزه، مبتنی بر غافلگیری بود. اما اکنون ایران با تجربه جنگ ۴۰ روزه، تواناییهای خود را بهخوبی محک زده و نقاط ضعف و قوت دشمن را شناسایی کرده است. ایران ثابت کرده که میتواند یک جنگ نسبتاً طولانی را مدیریت کرده و به داراییهای آمریکا در منطقه آسیب وارد کند.
جمعبندی: نگاهی از منظر منافع ملی ایران
از منظر منافع ملی ایران، تصویر کلی به این صورت ترسیم میشود:
اولاً، تفاهمنامه اخیر بیشتر یک ابزار تاکتیکی برای ترامپ بوده تا یک توافق راهبردی. فشارهای داخلی آمریکا - از جمله بحران انرژی، تورم و انتخابات میاندورهای - ترامپ را به سمت توافقی شتابزده سوق داد که رژیم صهیوین آن را "تسلیمکننده" میخواند.
ثانیاً، تهدید عملیات زمینی اگرچه به عنوان یک برگه جدید توسط دشمن مطرح میشود، اما با محدودیتهای جدی مواجه است: کمبود نیرو، ترس از تلفات بالا، مخالفت افکار عمومی آمریکا، و مهمتر از همه، تبدیل جنگ به یک درگیری موجودیتی برای ایرانیان که تلفات دشمن را به شکل چشمگیری افزایش خواهد داد.
ثالثاً، اختلاف راهبردی میان آمریکا و اسرائیل بر سر زمان و ماهیت حمله، یک فرصت ارزشمند برای ایران ایجاد کرده است. ایران میتواند با مدیریت هوشمندانه زمان و استفاده از اهرمهای فشار خود - بهویژه در حوزه انرژی - این شکاف را عمیقتر کرده و محاسبات دشمن را بر هم بزند.
رابعاً، استراتژی جدید دشمن مبتنی بر "آسیبپذیری دائمی" است، اما تجربه نشان داده که ایران توانایی بازسازی و ترمیم خود را دارد و این استراتژی نمیتواند جایگزین یک پیروزی قاطع برای دشمن شود. همانگونه که جفری اذعان کرده، حمله عجولانه پیشین ناموفق بود و استراتژی فعلی نیز نمیتواند ایران را در حالت آسیبپذیری دائمی نگه دارد.
در نهایت، ایران با حفظ آمادگی دفاعی، مدیریت هوشمندانه بحران انرژی، بهرهبرداری از اختلافات درون اردوگاه دشمن، و تکیه بر ظرفیتهای داخلی و پشتیبانی مردمی، میتواند نهتنها از این مرحله حساس عبور کند، بلکه موازنه قوا را به نفع خود تغییر دهد. از دست رفتن عنصر غافلگیری برای دشمن و اثبات توانایی ایران در مدیریت جنگ فرسایشی، دو پیروزی راهبردی هستند که معادلات آینده را به سود ایران تغییر خواهند داد.



