به گزارش مشرق، سیاوش قدوسی تحلیلگر مسائل بین الملل نوشت: وقتی واژه «آمریکا» در بزرگترین ویترین فرهنگی ایالات متحده بازتعریف میشود، سخت است آن را صرفاً یک اتفاق هنری دانست. صحنهای که Bad Bunny در آن ایستاد، فقط یک کنسرت نبود؛ لحظهای بود که جغرافیا، هویت و قدرت در هم تنیده شدند.
او نام کشورهای آمریکای لاتین را یکییکی بر زبان آورد، «God bless America» را به همه قاره تعمیم داد و در کنار پرچم ایالات متحده و پورتوریکو ایستاد تا پیام «Together we are America» را نمایش دهد.
این تصویر، در زمانی شکل گرفت که ایالات متحده در حال بازتعریف راهبرد خود برای تثبیت نفوذ در نیمکره غربی است.

سوپربول، فوتبال یا فستیوال آمریکایی
Super Bowl فینال سالانه لیگ فوتبال آمریکایی حرفهای ایالات متحده (NFL) است که هر سال میان قهرمانان کنفرانسهای این لیگ برگزار میشود و عملاً بزرگترین رویداد ورزشی-رسانهای آمریکا محسوب میشود.
این مسابقه فقط یک رقابت ورزشی نیست؛ یک ابررویداد فرهنگی است که دهها میلیون بیننده داخلی و جهانی دارد، گرانترین آگهیهای تلویزیونی سال در آن پخش میشود و اجرای میانپرده (Halftime Show) آن به سکویی نمادین برای بازنمایی هویت آمریکایی تبدیل شده است.
از این منظر، سوپربول ویترین سالانه قدرت نرم ایالات متحده است؛ جایی که ورزش، صنعت سرگرمی، سرمایهداری تبلیغاتی و روایت ملی آمریکا در یک قاب واحد به نمایش گذاشته میشوند.
بدبانی یا گود بوی آمریکایی؟
همزمانی رشد جهانی بد بانی با تشدید تمرکز ژئوپلیتیک واشنگتن بر آمریکای لاتین، صرفاً یک تقارن تصادفی نیست؛ این همزمانی ماهیتی سیاسی دارد. سیاست الزاماً به معنای دستور مستقیم دولت نیست؛ سیاست میتواند در سطح ساختار عمل کند—در سطح روایت، نماد و بازنمایی.
برای فهم این پیوند، باید به منطق تاریخی نگاه کرد. در سال ۱۸۲۳، James Monroe با اعلام «Monroe Doctrine» نیمکره غربی را حوزه نفوذ انحصاری ایالات متحده تعریف کرد. پیام ساده بود: این قاره، قلمرو امنیتی آمریکا است. آن نسخه از دکترین مونرو سخت بود؛ مبتنی بر بازدارندگی و در صورت لزوم مداخله. اما منطق بنیادین آن تعریف آمریکای لاتین به عنوان حوزه راهبردی اولویتدار هرگز از میان نرفت.

امروز، رقابت بر سر این حوزه دیگر با اروپا نیست، بلکه با چین است. سرمایهگذاریهای زیرساختی پکن، حضور اقتصادی در انرژی و معادن، و گسترش نفوذ سیاسی در منطقه، نیمکره غربی را دوباره به میدان رقابت قدرتهای بزرگ تبدیل کرده است. در چنین شرایطی، واشنگتن تنها به ابزارهای سخت تکیه نمیکند؛ قدرت نرم، روایتسازی و بازتعریف هویتی به مکمل سیاست سخت بدل شدهاند.
سوپربول صحنه نمایش هویت آمریکایی
در این چارچوب، صحنه Super Bowl صرفاً یک برنامه سرگرمی نیست؛ سکوی بازتولید هویت آمریکاست. سوپربول جایی است که تصویر رسمی و جذاب ایالات متحده برای دهها میلیون مخاطب داخلی و جهانی بازسازی میشود. انتخاب هنرمندی که هویت لاتین خود را پنهان نمیکند، به زبان اسپانیایی میخواند و از اتحاد قارهای سخن میگوید، در چنین بستری نمیتواند خنثی باشد.
بد بانی در آن اجرا، واژه America را از معنای انحصاری «ایالات متحده» به معنای قارهای گسترش داد. این جابهجایی زبانی، به لحاظ سیاسی اهمیت دارد. زیرا انحصار معنایی شکسته نمیشود؛ بلکه گسترش مییابد. آمریکا دیگر فقط یک دولت-ملت نیست؛ یک حوزه تمدنی-قارهای است که ایالات متحده مرکز آن باقی میماند. پیام «Together we are America» دقیقاً همین را القا میکند: اتحاد، اما در چارچوب نظمی که واشنگتن محور آن است.
پورتوریکو در این میان جایگاه کلیدی دارد. این سرزمین نه یک کشور مستقل آمریکای لاتین است و نه یک ایالت کامل آمریکا؛ بلکه قلمرو وابستهای است که شهروندانش تابعیت آمریکایی دارند. بد بانی، بهعنوان چهرهای برخاسته از این موقعیت بینابینی، به یک پل نمادین تبدیل میشود: تجسمی از آمریکای لاتین که در دل ساختار آمریکایی تعریف میشود. حضور او در مرکز صحنه، بازنمایی تصویری از «آمریکای گسترده» است؛ آمریکایی که مرزهایش فرهنگی و هویتی است، نه صرفاً جغرافیایی.

پانلاتینیسم واشنگتنی
وقتی او نام کشورهای منطقه را یکییکی بر زبان میآورد، نوعی پانلاتینیسم احضار میشود. اما این پانلاتینیسم در تقابل با واشنگتن شکل نمیگیرد؛ در ویترین واشنگتن بازنمایی میشود. این همان نقطه سیاسی ماجراست. اتحاد لاتین، نه علیه هژمونی، بلکه درون آن بازتعریف میشود. پرچم ایالات متحده حذف نمیشود؛ در کنار آن، پرچم پورتوریکو قرار میگیرد. پیام همبستگی، در دل نظم موجود صورتبندی میشود.
این دقیقاً منطق نسخه نرم دکترین مونرو است. اگر مونرو در قرن نوزدهم با مرزبندی سخت و هشدار به اروپا حوزه نفوذ آمریکا را تثبیت کرد، امروز تثبیت این حوزه از مسیر ادغام نمادین و روایت فرهنگی دنبال میشود. به جای «اروپا بیرون بماند»، پیام این است: «نیمکره غربی یک واحد است و این واحد در مدار آمریکاست.»
آمریکای لاتین ایالاتِ ایالات متّحده
در دوره ریاستجمهوری Joe Biden، اسناد راهبردی آمریکا بار دیگر بر اهمیت نیمکره غربی و مهار نفوذ بازیگران رقیب تأکید کردهاند. در چنین فضایی، تقویت پیوندهای هویتی با جوامع لاتین چه در داخل ایالات متحده و چه در سطح قاره کارکردی فراتر از فرهنگ پیدا میکند. صنعت سرگرمی، در این چارچوب، به بازوی مکمل سیاست بدل میشود.
از این منظر، رشد جهانی بد بانی و ارتقای او به جایگاهی که بتواند مهمترین سکوی رسانهای آمریکا را در اختیار بگیرد، با راهبرد کلان تثبیت نفوذ واشنگتن در آمریکای لاتین همراستا است. این همراستایی را نمیتوان تصادفی دانست. سیاست در عصر هژمونی، الزاماً با امضای رسمی دولت عمل نمیکند؛ از مسیر ساختارهای فرهنگی و اقتصادی پیش میرود. زمانی که یک هنرمند لاتین، در مرکز نظم آمریکایی، مفهوم America را به کل قاره تعمیم میدهد و اتحاد را در کنار پرچم آمریکا معنا میکند، یک پیام ژئوپلیتیک تولید میشودحتی اگر در قالب موسیقی عرضه شود.

بنابراین، انتخاب بد بانی را باید سیاسی دانست؛ نه به معنای یک دستور مستقیم امنیتی، بلکه به معنای قرار گرفتن در مدار راهبردی کلان ایالات متحده. همزمانی اوجگیری او با بازگشت نیمکره غربی به اولویت راهبردی واشنگتن، نشانهای از بازتولید نرم هژمونی آمریکاست. مونرو زمانی با اعلامیه رسمی حوزه نفوذ را ترسیم کرد؛ امروز همان حوزه، با نور صحنه، ریتم موسیقی و پیام «Together we are America» بازتعریف میشود.




