کد خبر 1421033
تاریخ انتشار: ۴ مهر ۱۴۰۱ - ۰۰:۴۶
طلاق عاطفی

وقتی مرد آرزوهای من خیلی راحت به چشمانم زل زد و مدعی شد که مرا نمی شناسد، تازه فهمیدم که فریب خورده ام و دیگر همه چیز تمام شده است.

به گزارش مشرق، زن ۲۵ ساله ای که مدعی بود بر خاکستر آرزوهای سوخته اش اشک می ریزد، با بیان این که زیباترین روزهای جوانی ام را با شعله هوس به آتش کشیده اند، درباره سرگذشت رویاگونه خود به مشاور و مددکار اجتماعی کلانتری گفت: هفت ساله بودم که پدر و مادرم به دلیل تفاوت های فرهنگی و خانوادگی طلاق گرفتند و من و برادر ۴ ساله ام راهی منزل مادربزرگمان شدیم.

در واقع من و برادرم قربانیان عشق و عاشقی کورکورانه پدر و مادرم بودیم که در پی یک آشنایی خیابانی با هم ازدواج کرده بودند اما عشق ناگسستی آن ها بعد از ۱۰سال از هم گسیخت و از یکدیگر نفرت پیدا کردند. هر کدام از آن ها یک سال بعد از این ماجرا دوباره ازدواج کردند و به دنبال سرنوشت خودشان رفتند و ما را در حسرت محبت خانوادگی تنها گذاشتند. در حالی که سعی می کردم بیشتر اوقاتم را با دوستانم بگذرانم، تحصیلاتم در مقطع دبیرستان به پایان رسید و تصمیم گرفتم کاری برای خودم دست و پا کنم.

اما در همین روزها به یک مهمانی دعوت شدم و در آن جا با مردی شیک پوش و خوش بیان برخورد کردم که ۲۵ سال از من بزرگ تر بود. در همان نگاه اول چنان شیفته «سعید» شدم که کاخ آرزوهایم را در قلب او بنا کردم. «سعید» که گذرنامه اروپایی نیز داشت مدام به یکی از کشورهای اروپایی سفر می کرد. من هم که آرزو داشتم روزی در خارج از ایران قدم بزنم، خیلی زود پیشنهاد ارتباطات دوستانه او را پذیرفتم و بدین ترتیب ارتباط من و او از سال ۹۴ آغاز شد.

برای آن که مورد سرزنش خانواده پدری ام قرار نگیرم، یک سال بعد از این ماجرا از او خواستم مرا به عقد خودش درآورد. او هم خطبه عقد را در یکی از مراکز مذهبی خواند و بعد شناسنامه ام را گرفت تا بقیه کارها را انجام دهد. «سعید» منزلی برایم رهن کرد و من و برادرم روزهای خوب زندگی را شروع کردیم. مسافرت می رفتیم، خرید می کردیم و از هدایای گران قیمت بهره مند می شدیم ولی سعید هیچ گاه با من به مسافرت نمی آمد یا در شهر قدم نمی زد.

در طول دو سال زندگی مشترک دو بار باردار شدم ولی به اصرار او جنینم را سقط کردم تا روزهای جوانی را خوش بگذرانیم. آن زمان آن قدر خوشحال بودم که فقط به خواسته های همسرم عمل می کردم و به آینده توجهی نداشتم تا این که آرام آرام احساس کردم «سعید» توجه کمتری به من دارد و حتی از هر چند تماس تلفنی به یکی از آن ها پاسخ می دهد. کم کم نگران آینده و زندگی ام شدم.

این بود که به سراغ نشانی هایی رفتم که از سعید داشتم. خانه ای را در منطقه بالای شهر پیدا کردم که بارها مرا داخل خودرو منتظر گذاشته بود تا سری به خانه خواهرش بزند اما در کمال تعجب فهمیدم آن جا منزل ویلایی سعید است که با همسر و فرزندانش زندگی می کند! حیرت زده به سعید می نگریستم و او در میان بهت و ناباوری مدعی بود که مرا نمی شناسد. پیامک هایش را به همسرش نشان دادم ولی او به راحتی آن ها را تکذیب کرد و گفت: این شماره تلفن متعلق به دوستش است که در امور خیریه کار می کند. سعید همچنین ادعا کرد که شماره تلفن مرا از یک مرکز خیریه ای گرفته و من و برادرم را تحت حمایت خود قرار داده است.

به همین دلیل ماهانه مبالغی را از درآمد شرکت به حساب بانکی من واریز می کرده تا اجاره خانه و مخارج زندگی را بپردازم! با شنیدن این جملات، دیگر دنیا برایم تمام شد و همه آرزوهایم سوخت. دیگر نمی توانستم بیشتر از این به چشمان خباثت آلود سعید نگاه کنم. این بود که از خانه اش بیرون آمدم و برای یافتن چاره ای راهی کلانتری شدم اما ای کاش... شایان ذکر است، رسیدگی به پرونده این زن جوان با صدور دستوری از سوی سرهنگ علی معطری (رئیس کلانتری) به کارشناسان زبده دایره مددکاری اجتماعی کلانتری سپرده شد.

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha

نظرات

  • انتشار یافته: 7
  • در انتظار بررسی: 0
  • غیر قابل انتشار: 5
  • IR ۰۳:۰۶ - ۱۴۰۱/۰۷/۰۴
    2 0
    مسخرست واقعا صیغه زن دوم چیکار میکنه حکم کمش کف خیابون هر چیو غرق شهوت پیدا ساکت نمیکنه این حداعقلی که چقدر امنیت ایجاد میکنه حالا کشور چقدر دختر مونده داره چقدر زن طلاق گرفته داره که خیلیاشون اصلا نمیدونن چی میخوا که بازم به خاطر جامعه روانشناسی کلا علوم تربیتی ایجاد شد مسخرت طرف سالها مجرد نگه میدارید که چی دختر متوهم اخرم تو تنهایی تو تخیالت میمونه مثلا اب تو درش تکون نخورد بعد که حتی مرد خوبم بد شد میگین بازم طرف مقصره که یه وقت نگین زن خراب بازی در میاره به علی هنوزم میشه خیلی کارا کرد ولی یه مشت مرد عزن نما ساختین تلخیش اینجاست به اسم نظام اینکارا تموم شد
  • IR ۰۳:۲۷ - ۱۴۰۱/۰۷/۰۴
    2 0
    کسی که آشیانه ی کسی دیگه را خراب کندباعرض معذرت لیاقتش بیش ازاین نیست مگرنمیدونستی خانواده و زن وبچه دارد!؟تاحالانشنیدم کسی که همسردوم میشود خوشبخت هست یه مجله ای بودبنده سال هامطالعه وسردبیرمحترمش"جناب دکتر محمدرضا مهدی زاده" بودند- والان هم مجری محترم رادیو هستند-دراین مجله خانواده گی یه سرگذشتی منتشر می شد بنام "همسردوم" که همگی دچارسرنوشت تلخی شده بودند واقعا مجله خوبی بود.منظورانسان عقل داره ازقدیم گفتند:تب داغ زود سرد میشه..
    • سیدمحمدکمال IR ۰۹:۰۸ - ۱۴۰۱/۰۷/۰۴
      2 1
      طرف خبر نداشته زن و بچه داره
  • IR ۰۶:۳۸ - ۱۴۰۱/۰۷/۰۴
    3 0
    خودش هم به اشتباه پدر و مادرش مبتلا شد. عشق لحظه‌ای و یک به اصطلاح مهمانی هوس آلود زندگی بخاطر پول و سفر خارجی کشتن جنین وووووو در نهایت جهنمی که دچار می‌شوی اینگونه انسان به خودش لطمه می‌زند
  • IR ۰۶:۴۱ - ۱۴۰۱/۰۷/۰۴
    3 8
    داستان خوبی بود ولی چند جاش میلنگه مشرق. باید بیشتر کار کنید ... ... خخخ در ضمن ربطش رو به فضای مجازی و اینیستا یادت رفت ..خخخخ
    • IR ۱۳:۴۵ - ۱۴۰۱/۰۷/۰۴
      1 0
      نمونه ای از ذهن بیمار
  • رضایی س IR ۰۹:۴۲ - ۱۴۰۱/۰۷/۰۴
    4 0
    تا زمانی که قاضی حکم بر داشتن زن دوم ندهد این اتفاقات در جامعه اسلامی نمی افتد

این مطالب را از دست ندهید....

فیلم برگزیده

برگزیده ورزشی

برگزیده عکس