کد خبر 1300857
تاریخ انتشار: ۲۶ آبان ۱۴۰۰ - ۱۵:۴۳
عاشقی که فریب خورد!

روزی که در شرکت بیمه ،عاشق یکی از مراجعان شدم و به او دل باختم هیچ گاه فکر نمی کردم در پی این عشق ،روزی همه زندگی ام تباه شود.

به گزارش مشرق، جوان ۳۲ ساله ای که مدعی بود همسرش او را فریب داده و از کشور خارج شده است درباره سرگذشت خود به کارشناس اجتماعی کلانتری احمدآباد مشهد گفت: با رتبه دو رقمی کنکور در یکی از بهترین دانشگاه های تهران پذیرفته شدم و به تحصیلاتم در یکی از رشته های مدیریتی ادامه دادم.

در دوران تحصیل فقط به درس و دانشگاه می اندیشیدم و به هیچ کس کاری نداشتم. درخوابگاه دانشجویی فقط به امور شخصی خودم می پرداختم و ارتباطی با دیگران نداشتم نه تنها به سیگار و مشروب لب نمی زدم بلکه حتی با دختران دانشگاه نیز هم کلام نمی شدم. بالاخره تحصیلاتم به پایان رسید و بعداز آن که خدمت سربازی را در کرمان گذراندم به مشهد بازگشتم و در یکی از شرکت های بیمه مشغول کار شدم ، درآمد خوبی داشتم و خیلی زود پله های ترقی را طی کردم.

بیشتر بخوانید

سفر به دنیای رسوایی

در همین روزها بود که دختر جوانی برای حل یک مشکل بیمه ای به من مراجعه کرد. او مدعی بود که از نامزدم طلاق گرفته‌ام اما او برای انتقام خودرو ام را به سرقت برده است. من هم با راهنمایی های قانونی تلاش کردم تا مشکل او برطرف شود به همین دلیل ارتباط تلفنی ما برای طی مراحل قانونی و اداری ادامه داشت تا این که روزی به خود آمدم که عاشق "ترنم" شده بودم.

این تماس ها و ابراز علاقه ها به جایی رسید که تصمیم به ازدواج با او گرفتم اما خانواده ام وقتی ماجرای ازدواج قبلی ترنم را فهمیدند نه تنها با این ازدواج مخالفت کردند بلکه مرا نیز از خود راندند و طردم کردند اما من دست بردار نبودم و ترنم را در حالی به عقد خودم درآوردم که هیچ کس از نزدیکانم در جشن عقدکنان حضور نداشت.

خلاصه من که در طول چند سال ،بیشتر درآمدم را پس انداز کرده بودم همه را در اختیار همسرم گذاشتم و زندگی مشترکمان را آغاز کردیم. هنوز یک ماه بیشتر از جشن عروسی ما نگذشته بود که خاله ترنم از استرالیا به ایران آمد و ما را تشویق کرد تا به آن کشور مهاجرت کنیم. او مدعی بود با توجه به رشته تحصیلی و شغلی ام، می توانم در استرالیا به فردی موفق و پردرآمد تبدیل شوم.

خلاصه با وسوسه‌های رویایی خاله ترنم من هم پذیرفتم تا به استرالیا مهاجرت کنم . این درحالی بود که ترنم از مدت ها قبل، برنامه مهاجرت به استرالیا را داشت. در این شرایط و برای آن که امور قانونی اقامت در استرالیا زودتر انجام شود من وکالت کاملی را به همسرم دادم تا به طور صوری از یکدیگر طلاق بگیریم و ترنم پس از آن که مدارک اقامت در استرالیا را دریافت کرد دوباره با هم ازدواج کنیم و من به تبعیت از ایشان به استرالیا مهاجرت کنم.

بالاخره در حالی که قرار بود او بعد از عزیمت به استرالیا دادخواست طلاق بدهد، همه لوازم زندگی را فروختم و پول ها را به حساب همسرم واریز کردم تا امور اداری به سرانجام برسد. خودم نیز که حالا بی خانمان بودم به منزل مادر زنم رفتم اما در این میان، یک روز وقتی به خاطر موضوعی کم اهمیت و خانوادگی با ترنم بحث کردیم او از من خواست برای مدت کوتاهی از یکدیگر فاصله بگیریم. من هم به ناچار در خانه مجردی یکی از دوستانم ساکن شدم اما تماس های تلفنی من و ترنم نیز کمتر شد به طوری که یک هفته هیچ خبری از او نداشتم و با مادر زنم نیز تماس نگرفتم.

در این شرایط بود که در مجلس ترحیم یکی از بستگانم شرکت کردم که به خاطر ابتلابه کرونا جان باخته بود. در آن مجلس همه از من سراغ همسرم در خارج از کشور را می گرفتند. خیلی تعجب کرده بودم به همین دلیل نزد  یکی از بستگان همسرم رفتم و از او درباره ترنم پرسیدم.

در میان بهت و ناباوری تازه فهمیدم که ترنم به طور رسمی و قانونی و با وکالتی که به او داده بودم از من طلاق گرفته و با برداشتن همه پول ها و پس‌اندازم به استرالیا رفته است و...

حالا هم نه تنها همه سرمایه ام را از دست داده و آواره کوچه و خیابان شده ام بلکه آبرو و حیثیت ام نیز به خاطر یک عشق پوشالی و احساسی برباد رفته است اما ای کاش ...

پرونده این مرد جوان با صدور دستوری ویژه از سوی سرگرد علی عسکری (رئیس کلانتری احمدآباد) توسط مشاوران زبده دایره مددکاری اجتماعی تحت بررسی های کارشناسی قرار گرفت.

ماجرای واقعی با همکاری پلیس پیشگیری خراسان رضوی

منبع: روزنامه خراسان

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha

نظرات

  • انتشار یافته: 6
  • در انتظار بررسی: 0
  • غیر قابل انتشار: 0
  • تکواندوکار IR ۱۷:۰۴ - ۱۴۰۰/۰۸/۲۶
    3 0
    به نظرم این آقا از این ور بومی افتاده که بعضیا از اون ورش می افتن! نه به این که اینهمه سریع اعتماد کرده و همه دارایی و اختیاراتشو به زنش سپرده نه به بعضیا که خیلی سخت گیر و لجباز و یک دنده ان و حاضر نیستن نظری به جز نظر خودشونو قبول کنن و باید حرف حرفِ خودشون باشه!
    • IR ۲۲:۰۱ - ۱۴۰۰/۰۸/۲۶
      2 0
      اصلا و ابدا داراییتونو این شکلی به اسم زنتون نکنین، هرچی هم بهتون مثل اینجا گفتن یه دنده و خسیس و.... خام نشین !! من خودم بعد از چند سال زندگی مشترک و دوتا بچه هرچی خانمم گفت یه آپارتمان به اسمم کن گفتم لا ممکن!! بعد از سی سال رفتم هرچی ملک و املاک داشتم به نفع خانمم و بچه هام صلح عمرا کردم با حق فسخ، یعنی تا من زنده هستم میتونم برم شخصا فسخ‌ کنم و بفروشم وقتی هم رفتم اون دنیا، اینها اتوماتیک میشه مال اونها انحصار وراثت هم نمیخواد، مالیات نقل و انتقالش و اینها رو هم دادم و حق استفاده از منافعش (اجاره دادن، اقامت...) هم مال خودمه تا هستم. راهش اینه!!! وجدانا راست میگم، یکی از دوستان که کارمند دولت هم بود بعد از سی سال زندگی و دوتا بچه و نوه و اینا تنها آپارتمانی رو که داشت زد به اسم زنش، هفته بعد برگشت خونه دید قفل در عوض شده وخانمش راهش نداد اومد شب خونه ما خوابید!!! الانم چند ساله جداشده و تنهایی مستاجره!!!
  • IR ۱۸:۲۲ - ۱۴۰۰/۰۸/۲۶
    4 0
    من موندم این خرهای دولوکس رینگ اسپرت رو ملت از کجا پیدا میکنن؟! آخه آدم بلانسبت اینقدر احمق؟! من که از دوران نوجوانی به پسرم راجع به این تکنیک های دخترها تذکر دادم و خوشبختانه گوش کرده. یبار براش رفتیم خواستگاری دختر خانمی که قبلا هم دانشگاهیش بود و جدیدا با هم تلفنی هم صحبت کرده و یکی دو بار هم ملاقات کرده بودن. دختر خانم بعد زمان صحبت از خواسته های طرفین بی مقدمه گفت باید آپارتمانی رو که توش زندگی می‌کنی بزنی به اسم من ، این مطلب رو قبلا بهش نگفته بود!! پسر من هم بلند شد گفت بابا پاشو بریم!! جاتون خالی سر راه شام رفتیم بیرون، کلی خندیدیم و پسرم هم تلفن این دختر خانم رو بلاک کرد و حتی یکبار جوابشو نداد، خداییش خیلی حال کردم!!! به نظر من پدرا باید از سنین پایین تر با پسراشون راجع به این مطالب صحبت کنن تا منطقی تر با ابن قضایا برخورد کنن ببخشید داستان گفتم :-)
    • IR ۱۸:۵۷ - ۱۴۰۰/۰۸/۲۶
      1 0
      این بیچاره ها کمبود دارن دخترها هم با یه نگاه طرف خودشون رو میشناسن که میتونن تیغش بزنن یا نه
    • IR ۲۱:۴۳ - ۱۴۰۰/۰۸/۲۶
      1 0
      بله حق با شماست، طرف کمبود داره و زود گول میخوره.
  • پشتکوهی IR ۲۱:۳۵ - ۱۴۰۰/۰۸/۲۶
    0 1
    دم اون خانم گرم که اینطور آدم ساده ای رو به تور زده و مفت و مجانی کل هزینه های زندگی حال و آینده اش رو تامین کرده !!! زندگی همینه . قدری درباره واکسن کرونا فکر کن . یک شرکت آبکی چند میلیارد دلار بودجه گرفته که مثلا واکسن تولید کنه ! آخرش همه پولها رو زده به جیب و دولت رو موظف کردن واکسن چینی وارد کنه !!!!!! حالا در این مدت این همه آدم از کرونا فوت کردن ! کسی اومد بگه چی به چی بود و اون همه پول کجا رفت ؟ حالا یه ببوگلابی چشم و گوش بسته مثلا عاشق یه داف شده و سرش کلاه رفته ! به جهنم . حقت بود تا تو باشی که با دادن چنین هزینه ای زندگی کردن رو یاد بگیری و حرف بزرگتر رو گوش کنی ... تجربه میوه ایه که بعد از گندیدن به سراغ آدم میاد

این مطالب را از دست ندهید....

فیلم برگزیده

برگزیده ورزشی

برگزیده عکس