کد خبر 1831757
تاریخ انتشار: ۲۰ مرداد ۱۴۰۵ - ۱۶:۲۴

به گزارش مشرق، سیدعبدالله متولیان فعال رسانه در تلگرام نوشت:

پیمان دفاعی سه‌جانبه عربستان، ترکیه و پاکستان در مکه را باید دید، اما نباید آن را بزرگ‌تر از واقعیتش دید. در سیاست منطقه‌ای، فاصله میان امضای یک سند، ایجاد یک ائتلاف سیاسی و شکل‌گیری یک قدرت نظامی مشترک بسیار زیاد است. پیمان مکه فعلاً در همین فاصله ایستاده است، سندی با ظرفیت تبلیغاتی قابل توجه، اما با موانع جدی برای تبدیل شدن به یک ائتلاف راهبردی.

نخست باید پرسید که این پیمان دقیقاً برای حل کدام مسئله شکل گرفته است. پاسخ را بیش از آنکه در تهران جست‌وجو کنیم، باید در ریاض و دریای سرخ یافت. عربستان با تهدیدهای فزاینده در جبهه یمن و آسیب‌پذیری زیرساخت‌های حیاتی خود بیش از هر چیز به دنبال افزایش عمق امنیتی خویش است. ترکیه و پاکستان نیز هر کدام محاسبات متفاوتی دارند. بنابراین، پیوند سه کشور الزاماً به معنای وحدت اهداف آنان نیست. حتی وزیر خارجه ترکیه تصریح کرده که این توافق علیه ایران یا کشور مشخصی طراحی نشده است.

نکته مهم‌تر، سابقه تلاش برای ساختن ترتیبات امنیتی مشابه در منطقه است. امریکا طی دهه‌های گذشته بارها کوشیده است امنیت غرب آسیا را در قالب ائتلاف‌های منطقه‌ای و با تقسیم نقش میان متحدان خود بازطراحی کند، اما اختلاف منافع اعضا، بی‌اعتمادی متقابل و ناتوانی در تعریف یک تهدید مشترک پایدار، مانع شکل‌گیری یک ساختار منسجم شده است. پیمان مکه نیز از همین بیماری قدیمی مصون نیست.

در این میان سه کشور نه تنها منافع یکسانی ندارند، بلکه هر کدام با ملاحظات امنیتی خاص خود روبه‌رو هستند. ترکیه نمی‌تواند مناسبات پیچیده و تاریخی خود با ایران را قربانی نیازهای امنیتی ریاض کند. آنکارا هم‌زمان در سوریه، عراق، قفقاز و پرونده کردها با مجموعه‌ای از محاسبات روبه‌روست و حفظ کانال‌های ارتباطی با تهران برایش یک ضرورت است. پاکستان نیز امنیت خود را در محیطی تعریف می‌کند که افغانستان، هند و مسئله کشمیر در آن وزن بسیار بیشتری از یک پیمان جدید با ریاض دارند. ورود اسلام‌آباد را بنابراین باید بخشی از یک معامله چندلایه و افزایش قدرت چانه‌زنی دانست، نه نشانه شکل‌گیری یک جبهه جنگی منسجم.

از سوی دیگر، تلاش برای تبدیل این پیمان به یک «جبهه واحد اهل سنت» با واقعیت‌های منطقه فاصله دارد. جهان اهل سنت یک بلوک سیاسی یکپارچه نیست. ترکیه، عربستان، پاکستان و دیگر کشورهای اسلامی، قرائت‌ها، منافع و اولویت‌های متفاوتی دارند. هر پروژه‌ای که بخواهد اختلافات تاریخی و سیاسی این کشورها را با دوگانه شیعه و سنی حل کند، پیش از آنکه به میدان نظامی برسد، با واقعیت منافع ملی کشورها برخورد خواهد کرد.

هدف فوری‌تر این ترتیبات را باید در نیاز امریکا برای خروج پیروزمندانه از باتلاق تنگه هرمز از طریق فشار به یمن و تغییر زمین بازی جست‌وجو کرد. اگر واشینگتن و متحدانش بتوانند از ظرفیت عربستان، ترکیه و پاکستان برای مهار فشار بر ریاض و بازگرداندن امنیت به مسیرهای دریایی استفاده کنند، یک دستاورد تاکتیکی به دست آورده‌اند، اما این با ایجاد یک معماری امنیتی پایدار و ضدایرانی تفاوت دارد.

از همین‌رو، نباید در تهران اسیر دو خطای متضاد شد. نه پیمان را «هیچ» پنداشت و نه آن را «ناتوی اسلامی» خواند. آنچه امروز اهمیت دارد، وزن واقعی پیمان است، نه هیاهوی پیرامون آن. حتی مفاد دفاع جمعی پیمان نیز اجرای خودکار عملیات نظامی را تضمین نمی‌کند و نوع واکنش اعضا به شرایط و تصمیم‌های سیاسی آنان وابسته است.

پیمان مکه در شرایطی شکل گرفته که امریکا بیش از گذشته با محدودیت توان اعمال اراده یک‌جانبه در منطقه روبه‌روست. بنابراین تلاش برای واگذاری بخشی از بار امنیتی به بازیگران منطقه‌ای، لزوماً نشانه قدرت واشینگتن نیست. می‌تواند نشانه نیاز آن به شرکایی باشد که هزینه امنیت منطقه را خودشان بپردازند.

برای ایران، مهم‌ترین مسئله اکنون حفظ آرامش محاسباتی است. هرگونه تصمیم شتاب‌زده، به‌ویژه در مذاکرات، بر اساس ترس از یک ائتلاف هنوز شکل‌نگرفته (با هیاهوی تبلیغاتی)، می‌تواند دقیقاً همان نتیجه‌ای را به بار آورد که طراحان عملیات روانی انتظار دارند.

پیمان مکه را باید رصد کرد، اما از آن هراس نداشت. اگر این پیمان نتواند تضاد منافع اعضا را به اراده مشترک تبدیل کند، در حد یک ترتیبات تاکتیکی و تبلیغاتی باقی خواهد ماند. هنر راهبردی تهران آن است که اجازه ندهد یک سند سیاسی، پیش از آنکه در میدان واقعیت آزموده شود، به یک قدرت خیالی در محاسبات تصمیم‌گیران تبدیل شود. در این میدان، نخستین شکست می‌تواند نه در جنگ، بلکه در ذهن رخ دهد.

*بازنشر مطالب شبکه‌های اجتماعی به منزله تأیید محتوای آن نیست و صرفا جهت آگاهی مخاطبان از فضای این شبکه‌ها منتشر می‌شود.