به گزارش مشرق، حمیدرضا شاهنظری فعال رسانه در تلگرام نوشت:
سه روز پیش، وقتی رژیم صهیونیستی با چراغ سبز واشینگتن، ضاحیه را بمباران کرد، همچنان با پیشفرضهای قدیمی از تحلیل رفتار ایران عمل نمود و هرگز تصور نمیکرد که در حال انجام یکی از بزرگترین خطاهای راهبردی خود است. این بار نه تنها برآورد این رژیم از عدم واکنش ایران غلط بود، بلکه فاصله میان «حمله» و «پاسخ» چنان کوتاه بود که گویی دو رویداد همزمان رخ دادهاند. تنها ساعاتی بعد، موشکهای ایرانی آسمان فلسطین اشغالی را درنوردیدند و همزمان، حزبالله یک رادار گنبد آهنین را منهدم و یمن اعلام کرد که دریای سرخ بر کشتیهای رژیم صهیونیستی بسته است. این اقدامات صرفاً یک عملیات تلافیجویانه نبود، بلکه در پس این تحولات، فروپاشی تدریجی یک نظم پیشین و تولد نظمی جدید در جریان بود.
برای درک این زایش باید از واژگان رایج «پیروزی» و «شکست» فراتر رفت و به معماری پنهان قدرت در غرب آسیا و نتایج جنگ رمضان نگاه کرد. پل کندی، نزدیک به چهار دهه پیش در کتاب «ظهور و سقوط قدرتهای بزرگ»، هشدار داد که گسترش بیش از حد تعهدات، توان اقتصادی و راهبردی قدرتهای مسلط را تحلیل میبرد. جنگ رمضان مصداق عینی این هشدار بود. امریکا با تمام ظرفیت نظامی خود وارد میدان شد، اما در برابر بازیگری ایستاد که منطق قدرت را بازتعریف کرده بود. ایران به جای رقابت در حوزهای که دشمن در آن برتری دارد، میدان را به عرصههای تازهای کشاند: تابآوری زایشی، اقتصاد مقاومتی و نوآوری در نسبت هزینه به فایده.
با همین پارادایم (که باید آن را مکتب مقاومت نامید) پیشفرضهای راهبردی دشمن یکی پس از دیگری فروپاشید. ترور بزدلانه و ناجوانمردانه امام شهید، سیستم جمهوری اسلامی را فلج نکرد. مردم ایران نه برای اعتراض، که برای دفاع از کشور به خیابانها آمدند. نیروهای مسلح نه تنها فرو نپاشیدند، بلکه ابتکار عمل را به دست گرفتند. جنگ نه کوتاه، که فرسایشی شد. ایران نهتنها جنگ را محدود نکرد، بلکه آن را منطقهای ساخت و محور مقاومت را به یک سامانه عملیاتی یکپارچه تبدیل کرد. سرانجام، تنگه هرمز نه تنها بسته شد، بلکه به نهادی دائمی برای اعمال قدرت در مقیاس جهانی تبدیل گردید. اینگونه بود که اعتبار بازدارندگی امریکا در غرب آسیا و جهان برای همیشه خدشهدار شده و ناقوس پایان هژمونی یک ابرقدرت به صدا درآمده است. برخی واقعیتهای امروز، معماری نظم جدید را بازنویسی میکنند:
نخست، درخشش تمدن ایرانی- اسلامی. تا پیش از این، استراتژیستهای غربی در یک خطای سوگیری، ایران را به مثابه یک «رژیم» تحلیل میکردند؛ موجودی سیاسی که با حذف سرانش فرو میپاشد. اما ایران تمدنی است با تداومی چندینهزارساله که حملات خارجی در طول تاریخ برای آن انسجامآفرین بوده است. امروز یکی از آثار جنگ رمضان، افزایش خودآگاهی تمدنی ملت ایران و برآمدن نسل جدیدی از مدیران و فرماندهان است که با نگاهی ملی، مذهبی و عملگرا در حال بازتعریف نقش منطقهای و جهانی ایران هستند.
دوم، از هماهنگی تاکتیکی تا دکترین وحدت میادین. محور مقاومت دیگر یک ائتلاف تاکتیکی نیست. آنچه در عملیاتهای وعده صادق و نصر مشاهده شد، یک اتاق عملیات مشترک با تقسیم کار راهبردی، هماهنگی در حد ساعت و هدفگیری هماهنگ شریانهای حیاتی دشمن در چند جبهه است. فراتر از میدان، ایران امروز «وحدت میادین» را به شرط لازم هر مذاکرهای تبدیل کرده است. دیگر نمیتوان لبنان، غزه، یمن و عراق را به عنوان پروندههای مجزا روی میز گذاشت. هر توافقی باید همزمان به همه این بحرانها بپردازد و این یعنی حق وتوی ایران بر امنیت منطقهای.
سوم، اعمال قدرت ژئوپلیتیک. امروز سه جبهه جنوب (بابالمندب)، شمال (لبنان) و شرق (هرمز)، امریکا و رژیم صهیونیستی را در تنگنایی ژئوپلیتیک، اقتصادی و نظامی قرار دادهاند. مهمتر از همه، ایران تنگه هرمز را از یک ابزار تهدید مقطعی به یک ابزار قدرت نهادینهشده دائمی تبدیل کرده است. «سازمان مدیریت تنگه خلیج فارس» پدیدهای تازه در منطقه است؛ توانایی یک کشور برای «سازمانی کردن» یک اهرم ژئواکونومیک. اندیشکده اوراسیا این ابتکار را «گزینه هستهای جدید ایران» نامیده است؛ سلاحی که نه میتوان آن را نابود کرد و نه نادیده گرفت.
چهارم، ایران؛ بازیگر لیگ یک قدرت جهانی. تحلیل دوقطبی «امریکا در برابر ایران» دیگر برای فهم نظم جدید جهانی کافی نیست. جنگ رمضان ایران را به «قدرت چهارم جهان» تبدیل کرد؛ جایگاهی که پیش از این تنها در اختیار امریکا، چین و روسیه بود. عملکرد ایران در این جنگ – از بستن تنگه هرمز و تحمیل هزینه به اقتصاد جهانی تا گرفتار کردن امریکا در «تله کندی» – نه تنها معادلات منطقه، که مسیر رقابت قدرتهای بزرگ را نیز تحتالشعاع قرار داد. چین و روسیه امروز نقش محوری ایران را پذیرفتهاند و در عمل با آن به عنوان شریکی راهبردی رفتار میکنند.
پنجم، فروپاشی اجماع عربی. پروژه توافق ابراهیم بر این پیشفرض استوار بود که کشورهای عربی خلیج فارس میتوانند امنیت خود را در ازای عادیسازی با رژیم صهیونیستی تأمین کنند. جنگ رمضان این توهم را آشکار ساخت. کشورهای عربی دیدند که واشینگتن در لحظه بحران، منافع حیاتی آنان را در پای پروژه «اسرائیل بزرگ» قربانی کرده است. امروز گرایش ریاض و ابوظبی به «خویشتنداری» در برابر ایران و حتی ارتباطات مستقیم ایران و عربستان (که کانالهای امنیتی تحت رهبری امریکا را دور میزند) آشکار شده است. «مدیریت تعامل با ایران» در حال جایگزین شدن با «تقابل» است.
ششم، دیپلماسی بیبرونسپاری. نظم پیشین بر این اصل استوار بود که کشورهای منطقه امنیت خود را به امریکا واگذار کنند. نظم جدید بر این گزاره استوار است که امنیت منطقهای قابل برونسپاری نیست. ایران نشان داده که کشوری توان بستن تنگه هرمز را دارد و میتواند آن را برای همه امن و قابل عبور نیز کند. کشوری که میتواند موشک بزند، میتواند ضامن صلحی باشد که دیگران توان برهم زدن آن را ندارند. این منطق درونی نظم تازهمتولدشده است.
جنگ رمضان نقطه پایانی بر دورهای بود که در آن امریکا تصور میکرد میتواند نظم غرب آسیا را از بیرون طراحی کند. فروپاشی بازدارندگی واشینگتن، کاهش مشروعیت بینالمللی آن و ظهور بازیگران مستقل منطقهای، همگی نشانههایی از افول هژمونیک هستند. امروز نظم جدید غرب آسیا زاده شده است؛ نه در اتاقهای فکر واشینگتن، بلکه در دل شبی که موشکهای ایرانی پاسخ دادند و یمن و حزبالله همزمان جبههها را گشودند. نظمی که در آن ایران و محور مقاومت یک قطب دائمی، مسئول و تعیینکننده معادلات هستند. غرب آسیا هرگز به روزهای پیش از جنگ باز نخواهد گشت. اکنون، زمان آن فرارسیده که این واقعیت تازه به ثباتی پایدار و صلحی عادلانه تبدیل شود. نظم جدید غرب آسیا تولد یافته است؛ نظم مقاومت.
*بازنشر مطالب شبکههای اجتماعی به منزله تأیید محتوای آن نیست و صرفا جهت آگاهی مخاطبان از فضای این شبکهها منتشر میشود.