به گزارش مشرق، سعید سپاهی فعال رسانه در تلگرام نوشت:
پایان جنگ در ظاهر لحظه خاموش شدن آتش درگیری است، اما در واقعیت آغاز مرحلهای تازه از منازعه به شمار میآید. تجربه بسیاری از جنگها نشان داده است که با توقف درگیری نظامی، رقابت در عرصه دیگری آغاز میشود؛ عرصه روایتها، تفسیرها و برداشتهایی که از جنگ و پایان آن شکل میگیرد. در این مرحله، میدان تقابل از جغرافیای نظامی به ذهن و ادراک عمومی جامعه منتقل میشود. به همین دلیل، دوره پساجنگ صرفاً زمان بازسازی زیرساختها نیست، بلکه دوره شکلگیری روایتهایی است که میتواند سالها بر فضای سیاسی، اجتماعی و حتی امنیتی کشور اثر بگذارد.
در چنین فضایی، یکی از مهمترین چالشها نحوه روایت پایان جنگ است. جنگها معمولاً محصول مجموعهایی پیچیده از عوامل هستند:
توازن قدرت در میدان، محاسبات راهبردی، فشارهای اقتصادی، تحولات منطقهای و ملاحظات دیپلماتیک.
پایان آنها نیز نتیجه همین شبکه پیچیده از عوامل است با این حال، در فضای عمومی و رقابتهای سیاسی، این پیچیدگیها اغلب به روایتهای ساده و خطی تقلیل پیدا میکنند روایتهایی که تلاش میکنند مجموعهایی از تحولات چندلایه را به چند تصمیم یا چند بازیگر خاص نسبت دهند.
همین نقطه آغاز شکلگیری رقابتهای تفسیری است. هر جریان سیاسی یا رسانهایی تلاش میکند چارچوب روایی مطلوب خود را از جنگ و پایان آن تثبیت کند
پرسشهایی مانند اینکه جنگ چگونه پایان یافت، چه عواملی در توقف آن نقش داشتند و چه کسانی باید مسئول پیامدهای آن شناخته شوند، به محور بحثهای عمومی تبدیل میشود
در نگاه نخست، این پرسشها طبیعی به نظر میرسند؛ زیرا هر جامعهای حق دارد درباره تجربههای تاریخی خود گفتوگو کند، اما مسئله از جایی آغاز میشود که این گفتوگوها به میدان رقابتهای سیاسی و دوگانهسازیهای سادهانگارانه تبدیل شود.
در چنین شرایطی، پیچیدگیهای واقعیت جنگ کنار گذاشته میشود و جای آن را دوگانههایی میگیرد که اگرچه از نظر سیاسی جذاباند، اما از نظر تحلیلی دقیق نیستند. دوگانههایی مانند «مقاومت یا سازش»، «پیروزی یا شکست»، یا «ایستادگی یا عقبنشینی» نمونههایی از همین سادهسازی هستند. این چارچوبهای دوقطبی به مخاطب امکان میدهد مسائل پیچیده را سریعتر درک کند، اما در عین حال میتواند فهم واقعیت را دچار انحراف کند. زیرا جنگ و صلح در جهان واقعی، به ندرت در قالب چنین تقسیمبندیهای سادهای قابل توضیح است.
در فضای پساجنگ، این نوع روایتها میتوانند پیامدهای مهمی برای انسجام اجتماعی داشته باشند. اگر پایان جنگ به میدان تسویهحسابهای سیاسی تبدیل شود، جامعه عملاً در وضعیت روانی جنگ باقی میماند در چنین وضعی، هر مسئله اقتصادی یا اجتماعی میتواند به عنوان نشانهای برای اثبات یک روایت خاص از گذشته تعبیر شود. مشکلات اقتصادی به تصمیمهای دوران جنگ نسبت داده میشود، تحولات منطقهایی به عنوان پیامد برخی انتخابها معرفی میگردد و فضای عمومی به تدریج وارد چرخهای از سوءظن و بیاعتمادی میشود.
در مقابل، نگاه راهبردی به دوره پساجنگ بر یک اصل اساسی تأکید دارد: ضرورت حفظ انسجام ملی و تقویت اعتماد عمومی.
در چنین شرایطی، مهمترین سرمایه هر کشور نه صرفاً توان نظامی یا ظرفیت اقتصادی، بلکه همبستگی اجتماعی و اعتماد میان مردم و حاکمیت است.
تجربه جمهوری اسلامی ایران در مقاطع حساس تاریخی نیز نشان داده است که هرگاه این سرمایه اجتماعی تقویت شده، کشور توانسته از پیچیدهترین چالشها عبور کند.
از همین رو، مدیریت روایت پساجنگ اهمیتی کمتر از مدیریت خود جنگ ندارد. این مدیریت البته به معنای محدود کردن گفتوگو یا نادیده گرفتن نقدهای دلسوزانه نیست؛ بلکه به معنای جلوگیری از تبدیل تجربه ملی جنگ به ابزار رقابتهای جناحی است. جنگ در هر شکل و ابعادی که رخ داده باشد، تجربهای ملی است که هزینههای آن را همه جامعه پرداخت کردهاند و دستاوردهای آن نیز متعلق به همه ملت است؛ بنابراین روایت آن نیز باید در چارچوب منافع ملی و تقویت همبستگی اجتماعی شکل بگیرد.
در این میان، نقش نخبگان فکری، رسانهها و مراکز تحلیلی بسیار تعیینکننده است. این نهادها میتوانند با ارائه تحلیلهای دقیق و واقعبینانه، از فروغلتیدن فضای عمومی به دام سادهسازیها و دوگانههای هیجانی جلوگیری کنند. تبیین پیچیدگیهای تصمیمگیری در شرایط جنگی، توضیح محدودیتها و ملاحظات راهبردی، و برجستهسازی منطق کلان امنیت ملی، میتواند به شکلگیری درکی واقعبینانهتر در افکار عمومی کمک کند.
از سوی دیگر، تقویت امید اجتماعی در دوره پساجنگ نیز اهمیت ویژهای دارد. جامعهای که از یک دوره تنش عبور کرده است، بیش از هر چیز به نشانههای اطمینانبخش از آینده نیاز دارد.
نمایش پیشرفتهای ملموس در بازسازی، تداوم ثبات سیاسی و امنیتی و ارائه چشماندازی روشن از مسیر پیشرو، میتواند فضای عمومی را از نگرانی و بدبینی دور کند و اعتماد اجتماعی را تقویت نماید.
در نهایت باید توجه داشت که پایان جنگ تنها یک نقطه تاریخی نیست؛ بلکه آغازی برای مرحلهای تازه در مسیر تحولات ملی است کشورهایی که توانستهاند از این مرحله با موفقیت عبور کنند، آنهایی بودهاند که اجازه ندادهاند روایتهای هیجانی و اختلافبرانگیز بر فهم واقعبینانه از تحولات غلبه کند.
عبور موفق از دوره پساجنگ نیازمند ترکیبی از عقلانیت راهبردی، انسجام اجتماعی و امید به آینده است.
جمهوری اسلامی ایران نیز با اتکا به تجربههای تاریخی خود، سرمایه عظیم مردمی و ظرفیتهای گسترده ملی، توانایی آن را دارد که دوره پساجنگ را نه به عنوان نقطهای برای تعمیق اختلافات، بلکه به فرصتی برای تقویت وحدت ملی و تثبیت اقتدار راهبردی کشور تبدیل کند. در چنین مسیری، روایت درست از گذشته و نگاه امیدآفرین به آینده، دو رکن اساسی برای عبور از این مرحله حساس خواهند بود.
*بازنشر مطالب شبکههای اجتماعی به منزله تأیید محتوای آن نیست و صرفا جهت آگاهی مخاطبان از فضای این شبکهها منتشر میشود.