به گزارش مشرق، مصطفی کاظمی، فعال رسانه در تلگرام نوشت:
پاکستان در دهههای اخیر سیاست خارجی پیچیده و چندلایهای را دنبال کرده که میتوان آن را دوگانه یا حتی چندوجهی توصیف کرد. از یکسو در ظاهر تلاش میکند روابط متعادلی را با بازیگران مختلف ازجمله ایران، امریکا و کشورهای عربی حفظ کند، ازسویدیگر شواهد متعددی از تعاملات پنهان و بعضا متناقض آن با این بازیگران وجود دارد. چنین وضعیتی، نقش اسلامآباد در میانجیگری میان ایران و امریکا را با ابهامات و ریسکهای قابل توجهی مواجه میکند.
در سطح نخست، پاکستان همواره نوعی وابستگی ساختاری به امریکا داشته اما برغم دورههایی از تنش، روابط در سالهای اخیر بهویژه در حوزههای امنیتی و اقتصادی مجدد تقویت شده است. در ۲۰۲۵، همزمان با تشدید تنش میان پاکستان و هند، اسلامآباد توانست از این بحران بهعنوان فرصتی برای جلب حمایت واشنگتن بهرهبرداری کند. همکاری در حوزههایی مانند منابع معدنی و حتی فناوریهای نوظهور ازجمله رمزارزها، نشاندهنده عمق این تعاملات است. در کنار این روابط، تمجیدهای مقامات امریکایی از فرمانده ارتش پاکستان، بهویژه عاصم منیر، بیانگر سطحی از نزدیکی است که با مواضع رسمی استقلالطلبانه اسلامآباد در تناقض است.
در بعد دیگر، روابط پاکستان با عربستان نیز عمیق و راهبردی است. این روابط نهتنها در حوزه اقتصادی بلکه در عرصه نظامی و امنیتی نیز گسترش یافته است. ریاض در مقاطعی حتی از برنامههای حساس پاکستان حمایت مالی کرده و دو کشور در قالب توافقات دفاعی مشترک، همکاریهای خود را نهادینه کردهاند. علاوهبراین، سابقه همکاری اطلاعاتی میان پاکستان، عربستان و امریکا در دهههای گذشته، بهویژه در عملیاتهای مشترک در افغانستان، نشان میدهد که این شبکه ارتباطی همچنان میتواند در معادلات منطقهای فعال باشد.
نکته مهم دیگر، نقش تعیینکننده عاصم منیر در ساختار قدرت پاکستان است. او که سابقه ریاست بر نهادهای اطلاعاتی کلیدی این کشور را دارد، اکنون بهعنوان یکی از تاثیرگذارترین چهرهها در سیاست خارجی و امنیتی اسلامآباد شناخته میشود. ارتقای بیسابقه او به درجه فیلدمارشالی و ارتباطات نزدیکش با مقامات امریکایی، نشان میدهد که تصمیمگیریهای کلان پاکستان تا حد زیادی تحت تاثیر دیدگاهها و شبکه ارتباطی او قرار دارد. این مسئله در زمینه میانجیگری، اهمیت ویژهای پیدا میکند، زیرا میتواند جهتگیری این کشور را بهسمت منافع خاصی سوق دهد.
درکنار این روابط، گزارشهایی نیز از تلاشهای پنهان پاکستان برای ارتباط با اسرائیل منتشر شده است. با وجود مواضع رسمی ضداسرائیلی، برخی شواهد ازجمله سفرهای غیررسمی و دیدارهای پشتپرده، نشان میدهد که اسلامآباد درحال بررسی مسیرهای جدیدی برای تعامل با این بازیگر است. هرچند دولت پاکستان اینگونه اقدامات را انکار یا به افراد غیررسمی نسبت میدهد، اما تکرار چنین رویدادهایی، فرضیه وجود یک سیاست تدریجی برای عادیسازی روابط را تقویت میکند. این تناقض میان گفتار و رفتار، اعتماد به بیطرفی پاکستان را کاهش میدهد.
ازمنظر داخلی نیز پاکستان با نوعی شکاف میان افکار عمومی و سیاست رسمی مواجه است. درحالیکه بخشهایی از جامعه، بهویژه گروههای مذهبی، گرایشهای ضدامریکایی و همسویی بیشتری با ایران دارند، دولت و نهادهای امنیتی در عمل بهدنبال حفظ و تقویت روابط با غرب و متحدان منطقهای آن هستند. این دوگانگی داخلی، سیاست خارجی پاکستان را پیچیدهتر کرده و موجب میشود تصمیمات آن همیشه بازتابدهنده یک خطمشی شفاف و قابل پیشبینی نباشد.
با توجه به این عوامل، میانجیگری پاکستان میان ایران و امریکا با چالشهای جدی همراه است. نخست اینکه روابط گسترده این کشور با امریکا و عربستان و نیز تلاشهای احتمالی برای نزدیکی به اسرائیل، این احتمال را تقویت میکند که در مذاکرات، کاملا بیطرف عمل نکند. دوم اینکه، سابقه عملکرد پاکستان در تعاملات امنیتی نشان میدهد که همواره رویکردی عملگرایانه و بعضا مبهم دارد و ممکن است اطلاعات یا مواضع را بهصورت گزینشی منتقل کند. سوم، اتکای بیش از حد به چنین میانجیای میتواند ریسکهای اطلاعاتی و سیاسی برای ایران بههمراه داشته باشد. درنتیجه، رویکرد محتاطانه در قبال میانجیگری پاکستان ضروری به نظر میرسد. ایران میتواند ضمن حفظ کانالهای ارتباطی، از تکیه کامل بر این مسیر خودداری کرده و گزینههای جایگزین با سطح بیطرفی بالاتر را نیز مدنظر قرار دهد. همچنین، تاکید بر شفافیت در روند مذاکرات و محدودسازی انتقال اطلاعات حساس، ازجمله اقداماتی است که میتواند از بروز پیامدهای ناخواسته جلوگیری کند.
*بازنشر مطالب شبکههای اجتماعی به منزله تأیید محتوای آن نیست و صرفا جهت آگاهی مخاطبان از فضای این شبکهها منتشر میشود.