به گزارش مشرق، علی کاکادزفولی فعال رسانه در تلگرام نوشت:
قدرت، پیش از آنکه بر خاک مسلط شود، بر واژهها مسلط میشود؛ پیش از آنکه مرزی را بشکند، معنایی را میشکند و پیش از آنکه کشوری را تحریم کند، زبان مربوط به آن کشور را مصادره میکند. سیاست، در مرتبهای عمیقتر، بر سر این است که چه کسی حق دارد نامگذاری کند؛ چه کسی «مشروع» نامیده شود و چه کسی «نامشروع». چه کسی «جامعه جهانی» خوانده شود و چه کسی «مساله». چه کسی در جایگاه قاضی بنشیند و چه کسی حتی پیش از آغاز محاکمه، در هیئت متهم ظاهر شود. این شاید قدیمیترین قاعده سلطه باشد که با نامگذاریهایی که میکند، به هر چه بخواهد جایگاه میبخشد و برایش مشروعیت میسازد. سلطهگر در صدد است تا نسبتها را در راستای وضعیتی که خودش میخواهد دستکاری و چارچوب مفاهیم را در راستای منافع خویش تعیین کند.
غرب با تروریسم کلامی واقعیتهای سیاسی را به مسلخ میبرد
از منظر گرامشی، هژمونی هرگز فقط با زور عریان، ارتش، سرمایه یا ابزار سرکوب دوام نمیآورد، بلکه در سطح زبان، معنا و رضایت نیز خود را بازتولید میکند. هژمون برای تثبیت سلطهاش، دستگاه نامگذاری ویژهای میسازد؛ به نیروهای همسو عنوان «متحد» میدهد تا وابستگی را همکاری جلوه دهد، تابعانش را «مسوول» مینامد تا تبعیت را عقلانیت بنمایاند و مخالفانش را «رژیم» میخواند تا آنان را از مشروعیت سیاسی و اخلاقی تهی کند. در این منطق، واژهها هم حتما بخشی از سازوکار قدرتاند؛ سازوکاری که میکوشد سلطه را طبیعی، مقبول و بدیهی نشان دهد. پس از همین جا باید آغاز کرد؛ از زبان. اینکه آمریکا در جهان چه میکند یک مساله است و اینکه جهان را چگونه وادار میکند درباره اقداماتش حرف بزنند یا آنها را بپذیرند، مسالهای دیگر. آنگاه که واشنگتن کشوری را میپسندد، از «دولت» آن سخن میگوید و آنگاه که کشوری در مدار اراده او قرار نمیگیرد، همان ساختار سیاسی ناگهان در ادبیات رسمی و رسانهای غرب به «رژیم» تبدیل میشود و بدینسان منزلتها در نسبت با منفعت هژمون جابهجا میشوند.
تفاوت این ۲ واژه در علوم سیاسی آن است که دولت هنوز در چارچوب حقوقی جهان قرار دارد اما رژیم بلافاصله در ذهن مخاطب، بوی تحقیر، طرد، خشونت و نامشروع بودن میدهد. غرب، سالهاست که این بازی زبانی را با مهارت تمام انجام میدهد و با واژه، پیشاپیش حکم صادر میکند. جمهوری اسلامی ایران یکی از آشکارترین قربانیان این مهندسی واژگانی بوده است. سالهاست که در ادبیات سیاسی آمریکا و متحدانش، از عنوانی برای ایران استفاده میشود که بیتوجه به ساختار و فرآیندهای حکمرانی، قرار است از همان ابتدا، آن را در موضعی فروتر بنشاند؛ ایران را «رژیم» مینامند تا پیش از هر گونه بحث و داوری، در سطح زبان چیزی از اعتبار سیاسی آن کاسته باشند. این نامگذاری که در ادبیات رسانهای، اندیشکدهای و حتی ادبیات مقامات رسمی سیاسی دولتهای متخاصم غربی بهوفور قابل مشاهده است، وضوح یک عمل سیاسی هدفمند است.
ایران یک دولت-ملت تاریخی با ساختارهای رسمی، قانون اساسی، نهادهای حکمرانی، حافظهی سیاسی و پشتوانه تمدنی غنی است. اطلاق «رژیم» به ایران از سوی غرب، در حقیقت محصول یک اراده سیاسی برای تخفیف مشروعیتی است که آنها برنمیتابند. باید پرسید اگر قرار باشد این واژه را نه بر اساس منافع قدرتهای مسلط، بلکه بر اساس واقعیت رفتارها به کار ببریم، چه کسی سزاوارتر است که «رژیم» نامیده شود؟ ایران یا ایالات متحده؟ مشکل دقیقاً از آنجا آغاز میشود که ما نیز گاه بیآنکه متوجه باشیم، زبان طرف مقابل را تکرار میکنیم. میگوییم دولت آمریکا؛ تعبیری رسمی، حقوقی، آرام و خنثی. این واژه چنان جلوه میکند که گویی با یک بازیگر عادی در روابط بینالملل روبهرو هستیم؛ کشوری که در ظاهر، سعی میکند خود در چارچوب متعارف حاکمیت، مسوولیتپذیری و احترام به استقلال دیگران نشان دهد، اما رفتارش کاملا متجاوز از این چارچوب است؛ تجربه تاریخی ملتها رفتار ایالات متحده را بهعنوان سازوکاری توقفناپذیر از مداخله، فشار، ارعاب، تحمیل و مهندسی سرنوشت دیگران به یاد میآورد.
آمریکا نام یک دولت نیست؛ یک منطق پایدار سلطه است
برای بسیاری از ملتها، آمریکا نام یک شیوه است؛ شیوه ورود به امور دیگران، شیوه تبدیل اقتصاد به سلاح، شیوه استفاده گزینشی از قانون بر استثمار کشورها، شیوه سخن گفتن از حقوق بشر و عمل کردن بر ضد آن، شیوه ستایش از دموکراسی تا آنجا که به نفع او باشد و عبور از همان دموکراسی هر جا که نتیجهاش مطلوبش نباشد.
اگر تاریخ ۲ سده اخیر را ورق بزنیم، با قدرتی روبهرو میشویم که مداخله برایش نه استثنا، بلکه بخشی از عادت راهبردی بوده است؛ قدرتی که هر بار با واژگانی تازه همان منطق ثابت را بازتولید کرده است. حتی مفهوم مسوولیت حمایت (Responsibility to Protect) نیز که در ادبیات رسمی سازمان ملل بهعنوان تعهدی برای جلوگیری از نسلکشی، جنایت جنگی، پاکسازی قومی و جنایت علیه بشریت صورتبندی شده، بارها بهمثابه پوشش اخلاقی همان اراده مداخله فهمیده شده است؛ یعنی زبانی آراسته برای مشروعیتبخشی به فشار، تحریم، عملیات پنهان، جنگ نیابتی یا مداخله مستقیم. جنایت بزرگ آن است که مفاهیم بهظاهر انسانی چهره سلطه را با نقاب وظیفه اخلاقی میپوشانند.
پس ما با یک منطق ثابت طرفیم و از همین روست که تعبیر «رژیم آمریکا» یا «رژیم ایالات متحده» دقیقتر از به کار بردن کلمه دولت است. دولت بیشتر به چهره رسمی و حقوقی قدرت اشاره دارد؛ به انتخابات، کابینه، نهادها، رئیسجمهور و آمدوشد دورهای چهرهها، اما «رژیم» آن لایه عمیقتر و ماندگارتر آمریکایی را آشکار میکند؛ آن منطق سلطهجویی، تجاوز و مداخلهای که در زیر رفتوآمد اشخاص باقی میماند. رؤسای جمهور عوض میشوند، لحنها تغییر میکند، شعارها نو میشود اما ساختار پابرجا میماند: ساختار امنیت، سرمایه، رسانه، صنایع جنگی، شبکههای نفوذ و دستگاه روایتسازی. مهم نیست که چه کسی در کاخ سفید نشسته است؛ مساله آن دستگاهی است که فراتر از اشخاص، سیاست مستکبرانه را بازتولید میکند. اگر «رژیم» قرار است نام ساختاری باشد که در زبان سیاست، با زور، تحمیل، ارعاب، استانداردهای دوگانه و فرار از پاسخگویی کار خود را پیش برده است، چرا این نام نباید بر ایالات متحدهای بنشیند که در بیش از ۲ سده، بارها در امور داخلی ملتهای دیگر دخالت کرده، دولتها را جابهجا کرده، فشار اقتصادی را به سلاحی ژئوپلیتیک بدل ساخته است؟
ممکن است گفته شود این تعبیر تند است. گفته شود ایالات متحده انتخابات دارد، تفکیک قوا دارد، گردش قدرت دارد؛ پس چرا باید آن را «رژیم» نامید؟ پاسخ روشن است؛ انتخابات، بیگناهی نمیآورد. ساختار سیاسی آمریکا ممکن است در درون مرزهای خود، سازوکارهای رسمی انتخاباتی داشته باشد اما در بیرون از مرزهایش، رفتاری امپراتورمآبانه، تحریمی، مداخلهگر و جنگافروزانه در پیش گرفته است. بحث اصلا بر سر این نیست که ایالات متحده در داخل کشورش چه ترتیباتی دارد، بحث بر سر این است که چهره جهانی آن چیست و اطلاق رژیم به آن هم از همین وجه است. در چهره جهانی، آنچه دیده میشود بیش از هر چیز یک منطق سلطهجوی قلدرمآبانه است، نه یک دولت عادی که به چارچوبهای حقوقی و قانونی احترام میگذارد.
حال خطای غرب در بهکارگیری برچسب رژیم برای ایران نیز آشکارتر میشود؛ آنان این واژه را نه به این دلیل به کار میبرند که ایران فاقد ساختار حکمرانی است، بلکه به این دلیل که ایران در مدار اطاعت ژئوپلیتیک آنان قرار ندارد. پس این تعبیر، به واقع سلاحی تبلیغاتی است و اگر قرار باشد این سلاح را از دست آنان بگیریم، باید به جای درستش برگردانیم. باید نشان داد آن که سالها دیگران را با این واژه تحقیر کرده، خود بیش از هر کس درخور آن است. ایران را رژیم نامیدهاند تا استقلالش را به انحراف ترجمه کنند و آمریکا را «دولت» نامیدهاند تا سلطهاش را به عادت. خود را با واژه تطهیر کردهاند و ایران را خواستهاند با واژه پایین بکشند و نتوانستهاند.
استقلال سیاسی از مسیر استقلال زبانی میگذرد
بحثی که میکنیم، نه از سر هیجان است و نه از سر تعصب؛ مطالبه نوعی تصحیح در نسبت زبان و واقعیت است. حال که در میانه جنگی تمامعیار قرار داریم، وقت آن رسیده پرده عادت را کنار بزنیم و به خود و دیگران یادآوری کنیم که آمریکا خودِ نظم جهانی نیست، بلکه تنها یکی از طرفهای منازعه جهانی است و باید او را سر جای درستش نشاند؛ نه داور بیطرف است و نه وجدان بیدار جهان؛ قدرتی است با کارنامهای سیاه از جنگافروزی، تجاوز، خشونت تناقض و ضد استانداردها. آمریکاییها میخواهند جهان، همان واژههایی را به کار ببرد که آنان برای خود ساختهاند. میخواهند حمله و تجاوز، مداخله بشردوستانه نام بگیرد؛ محاصره، تحریم هوشمند؛ و فشار سازمانیافته، حفظ نظم بینالمللی. هر دولت و ملتی که این واژگان را بیچونوچرا بپذیرد، پیش از میدان سیاست، در میدان ادراک شکست خورده است. استقلال سیاسی، از استقلال زبانی آغاز میشود. فعلا که جز جمهوری اسلامی ایران کسی در برابر ماشین جنگی ایالات متحده نایستاده است، اگر سایر کشورهای جهان نمیتوانند رفتار آمریکا را تغییر دهند، لااقل باید آگاه باشند که زبان توصیف این رفتار و زبان فهم تحولات جهانی را خودشان باید بسازند، نه اینکه با زبانی که سلطهگر برایشان ساخته جهان را بفهمند. استقلال واقعی، استقلال در فهم، توصیف و روایت واقعیتهاست.
ایرانیان، آمریکا را نه از خلال درسنامههای روابط بینالملل در دانشگاهها و کلاسهای درس، که از خلال تجربه زنده تاریخی خود شناختهاند. اگر غرب سالها بهنادرستی این لقب را برای ایران به کار برده تا مشروعیت آن را فرسوده کند، اکنون زمان آن رسیده است این وارونگی زبانی اصلاح شود. امیدوارم حالا روشن شده باشد که این یادداشت استدلال درباره استفاده یا عدم استفاده از یک کلمه نیست، بلکه بحث بر سر این است که چه کسی حق دارد واقعیت را تعریف کند؛ بر سر این است که آیا ما جهان را با واژههای قدرتهای مسلط خواهیم فهمید یا با واژههایی که از تجربه تاریخی و حافظه خودمان برمیخیزند. شاید یکی از گامهای مهم برای شکستن هیمنه هر سلطهای همین باشد؛ آن را چنانکه هست نام ببریم.
*بازنشر مطالب شبکههای اجتماعی به منزله تأیید محتوای آن نیست و صرفا جهت آگاهی مخاطبان از فضای این شبکهها منتشر میشود.