به گزارش مشرق، میلاد رضایی فعال رسانه در تلگرام نوشت:
میزان پروازهای عملیاتی آمریکا و اسرائیل در شرایط فعلی در حدود ۳۰ تا ۴۰ سورتی در روز برآورد میشود؛ عددی که رسانههای غربی سعی میکنند در ظاهر ممکن آن را قابلقبول معرفی کنند در صورتیکه در روزهای اول و دوم میانگین سورت پروازی تا ١۵٠٠ سورت میرسید.
اما در واقعیت این کاهش سورت پروازی در یک جنگ موجودیتی نشاندهنده ورود این ائتلاف به یک مرحله «فرسایش عملیاتی» است.
این سطح از پرواز، برای جنگی در مقیاس ایران، بههیچوجه پاسخگو نیست و خود نشانهای از محدودیتهای ساختاری در توان هوایی آنهاست که برخواسته از استراتژیک دفاعی گسترده منطقهای ایران در خنثی کردن پایگاههای هوایی دشمنانش است.
ایران به صورت غیر قابل باوری برای مقابله با آمریکا و اسرائیل و ائتلافشان با ١۴ کشور و منافع آنها در بازه منطقهای به طول ٢۵٠٠ کیلومتر جنگنده است.
اما ایران چگونه با چنین پیروزی استراتژیکی دست یافته است؟
یکی از مهمترین چالشهای ایجاد شده برای توان هوایی آمریکا و اسرائیل، بحران جدی در حوزه «خستگی فلز» و چرخه تعمیر و نگهداری جنگندهها و زیرساخت مورد نیاز برای فعالیت جنگنده هاست.
امروز در پی استراتژی دفاعی پیشرفته ایران، ناوگان هوایی آمریکا و اسرائیل در شرایطی قرار گرفته که دیگر امکان توزیع گسترده و سریع آنها در دهها پایگاه سنتکام مانند گذشته وجود ندارد و حتی اگر داشت امروز دیگر چنین پایگاههایی در منطقه عملیاتی نیست.
این مسئله صرفاً یک مشکل لجستیکی ساده نیست، بلکه نشانهای از کاهش شدید عمق استراتژیک پشتیبانی هوایی در منطقه است؛ چرا که شبکه پایگاهها، قطعات یدکی، و نیروی انسانی متخصص که پیشتر در منطقه مستقر بودند، اکنون یا تخلیه شدهاند و با حملات مستقیم ایران به صورت غیر قابل بازگشت در کوتاهمدت غیرفعال شدهاند.
در نتیجه آمریکا و اسرائیل مجبور شدند برای نجات برنامه حمله خود به انتقال هواپیماها به جنوب اروپا بهعنوان یک راهکار جایگزین اقدام کنند.
این کار خود به خود به عاملی برای کاهش توان عملیاتی نظامی بزرگترین ابرقدرت دنیا و متحدانش تبدیل شده است.
نکته مهم این است که این جابهجاییها باعث افزایش زمان چرخه تعمیر، کاهش نرخ آمادهباش، و ایجاد وقفه در تداوم عملیات میشود. به بیان دقیقتر، دشمن از «عملیات پیوسته» به «عملیات گسسته» منتقل شده است.
در این میان، ادامه حملات ایران و یارانش در محور مقاومت نقش کلیدی در تشدید این وضعیت داشته است.
استفاده از موشکهای بالستیک مجهز به کلاهک بارشی، عملاً باندهای فرودگاه و زیرساختهای پروازی را به اهدافی آسیبپذیر و پرهزینه برای تعمیر تبدیل کرده است.
این نوع حملات، برخلاف حملات نقطهای، زیرساخت عملیاتی را در سطح وسیع مختل میکنند و زمان بازسازی را بهشدت افزایش میدهند. همزمان، بهکارگیری موشکهای سنگرشکن و نفوذکننده علیه پایگاههای ایران سختشده و باعث استمرار کامل حملات موشکی بالستیک ایران در سطح وسیع شده و حتی داراییهای محافظتشده هوایی نیز در امان نباشند.
طبق آمار رسانههای مستقل، برآوردها نشان میدهد که براثر حملات موشکی و پدافندی ایران در سراسر پایگاههای آمریکایی و اسرائیل در خاورمیانه، نزدیک به ۱۰۰ فروند هواپیمای مختلف (اعم از جنگنده، سوخترسان، پشتیبان و بالگرد) یا نابود شدهاند یا بهدلیل آسیبهای جدی از چرخه عملیاتی خارج شدهاند. این عدد، در واقعیت بیشتر است و حتی اگر همین آمار را بپذیریم و حتی فرض کنیم با خطای آماری همراه باشد، باز هم نشاندهنده یک روند روشن است: کاهش تدریجی توان رزمی هوایی دشمن در صحنه منطقهای. بخش قابلتوجهی از ناوگان باقیمانده نیز برای تعمیرات اساسی به اروپا منتقل شده که این خود فشار مضاعفی بر چرخه عملیاتی وارد میکند.
در پاسخ به این محدودیتها، آمریکا به استفاده از بمبافکنهای راهبردی از مبدا انگلستان روی آورده است. این بمبافکنها با شلیک موشکهای کروز دوربرد، تلاش میکنند فاصله جغرافیایی را جبران کنند. اما واقعیت این است که در برابر کشوری با وسعت، عمق جغرافیایی، و پراکندگی اهدافی مانند ایران، این نوع حملات بیشتر «نمایش قدرت» هستند تا یک ابزار تعیینکننده در جنگ تمامعیار. این حملات نه توان اشغال ایجاد میکنند، نه زیرساختهای حیاتی را بهصورت پایدار از کار میاندازند.
از سوی دیگر، تلفات گسترده در حوزه پهپادی، بهویژه پهپادهای شناسایی و تهاجمی، موجب کاهش شدید توان آگاهی میدان نبرد دشمن شده است. این مسئله مستقیماً بر دقت حملات، انتخاب اهداف، و هماهنگی عملیاتی تأثیر منفی گذاشته و باعث شده کارایی عملیاتهای هوایی بهشدت افت کند. (۱/۳)
در چنین شرایطی، تلاش برای انتقال نیرو به خطوط ساحلی نزدیک به محور دریای عمان، سواحل پاکستان، و مناطق پیرامونی، نشاندهنده یک تغییر آرایش عملیاتی است. هدف از این اقدام، ایجاد یک خط پشتیبانی جدید و کاهش فشار بر پایگاههای آسیبپذیرتر است.
همزمان، سناریوی پشتیبانی از یک حمله هوایی در غرب، جنوب و شرق ایران و هلی برن نیرو به جزایر و مداخله در عراق نیز در دستور کار قرار گرفته تا بتوانند با گسترش جبههها، فشار شدید ایران و یارانش در محور مقاومت را از نقاط بحرانی ائتلاف اشغالگران بردارند.
اما این راهبرد نیز با محدودیتهای جدی مواجه است. ذخایر مهمات و تجهیزات، بهدلیل مصرف بالا و اختلال در خطوط تأمین، بهشدت محدود شدهاند. در نتیجه، دشمن مجبور است بین «تداوم عملیات تهاجمی» و «دفاع در برابر حملات متقابل ایران» یکی را در اولویت قرار دهد؛ وضعیتی که بهمعنای ورود به یک بنبست عملیاتی است.
در نهایت، با در نظر گرفتن همزمان حملات ایران، حزبالله، و احتمال ورود فعال انصارالله به میدان، ساختار عملیاتی آمریکا و اسرائیل در منطقه با یک فشار چندمحوره مواجه خواهد شد. این فشار، اگر بهصورت همزمان و هماهنگ اعمال شود، میتواند چرخههای پشتیبانی، تعمیر، و عملیات را بهطور کامل مختل کرده و آنها را از یک نیروی تهاجمی به یک نیروی تدافعی و واکنشی تبدیل کند.
اما راهکارهای راهبردی ایران برای مقابله با طرح آمریکا و تثبیت برتری خودش چیست؟
در چنین صحنهای، هدف اصلی ایران نباید صرفاً پاسخ متقابل باشد، بلکه باید «مدیریت هوشمند میدان جنگ» با تمرکز بر ادامه جنگ تا ایجاد بحران زنجیرهای و گسترده جهانی و تسلیم طرف مقابل باشد تا با کمترین هزینه انسانی و بیشترین دستاورد راهبردی برنده قاطع جنگ با دریافت یک برتری کامل هژمونی ودریافت غرامتهای دائمی مثل تغییرات ارضی باشد.
بر این اساس، چند محور کلیدی قابل تعریف است:
۱. تعمیق راهبرد فرسایش زیرساختی دشمن:
ایران باید بهصورت هدفمند و مستمر، باندهای پروازی، مراکز نگهداری، انبارهای سوخت و مراکز تعمیر را هدف قرار دهد.
این یعنی استمرار بمباران پایگاههای دشمنان در منطقه حتی با توجه به تخریب قبلی ادامه یابد. اینکار با توجه به نابودی پدافند دشمن در منطقه با پهپادهای ارزان قیمت شاهد نیز قابل اجرا است.
این رویکرد هزینه بازسازی را برای دشمن تصاعدی کرده و زمان بازیابی توان عملیاتی را بهطور فزاینده افزایش میدهد تا جائیکه مجبور میشود قید پایگاه را برای همیشه بزند. در این مدل، هر حمله نهتنها یک آسیب، بلکه یک «اختلال در چرخه عملیاتی» ایجاد میکند.
۲. تبدیل میدان نبرد به یک میدان جنگ چندلایه و غیرخطی:
بهجای تمرکز صرف بر درگیری مستقیم در چند جبهه محدود، ایران باید میدان نبرد را بهصورت همزمان در چند سطح فعال نگه دارد.
این سطوح شامل حملات دوربرد، جنگ نامتقارن دریایی، فشار در عمق منطقهای، و عملیات سایبری و هجوم زمینی نیروهای محور مقاومت به سمت خاک کشورهای پذیرنده آمریکا مثل عربستان است.
این چندلایهسازی باعث میشود دشمن نتواند تمرکز عملیاتی خود را حفظ کند و همواره در حالت واکنشی باقی بماند.
۳. مدیریت هوشمند تنگه هرمز بهعنوان اهرم راهبردی دائمی:
ایران باید هرچه سریعتر با قانون گذاری داخلی و ایجاد یک نظام امنیتی جدید کنترل تنگه هرمز را برای همیشه تثبیت کرده و از آن به بهعنوان یک ابزار «تنظیمکننده شدت جنگ دشمن» استفاده شود، نه صرفاً یک ابزار انسداد کامل. اینجاست که مدیریت خروج کشتیها خصوصا کشتیهای نفتکش آنهم با معاملات غیر دلاری میتواند یک شبه قدرت نفوذ ایران در جهان را به سرعت گسترش دهد. البته قبل از آن باید به دنیا نشان بدهد که این روند بازگشت پذیر نیست و اینکار تنها با تصویب رسمی قانون در مجلس ایران یا فرمان مستقیم رهبر ایران انجام پذیر است.
ایجاد اختلال کنترلشده در عبور و مرور انرژی، میتواند هم خطوط تأمین دشمن را مختل کند و هم فشار اقتصادی جهانی برای پایان جنگ را افزایش دهد، بدون آنکه هزینههای غیرقابلکنترل ایجاد کند و البته ایران باید نشان بدهد اگر خطوط قرمز وی رد شود آنگاه ابایی از ایجاد هزینههای غیر قابل کنترل ندارد.
۴. هدفگیری زنجیره لجستیکی بهجای تمرکز صرف بر نیروها:
بهجای درگیری مستقیم با نیروهای مستقر صرفا جهت فشار به آمریکا، ایران باید بر قطع زنجیره تأمین آمریکا و اسرائیل و کشورهای پذیرنده متجاوزگرها تمرکز کند.
مسیرهای انتقال تجهیزات، مراکز پشتیبانی، و گرههای لجستیکی. در جنگهای مدرن، نابودی لجستیک معادل فلجسازی نیروی رزمی است. (۲/۳)
۵. تقویت عمق دفاع هوایی و پراکندگی داراییها با قید دسترسی سریع به بازدارندگی هستهای:
حفظ توان بقا پذیری داخلی، شرط پیروزی است. ایران باید با افزایش تحرکپذیری سامانهها، استتار، و پراکندگی، امکان هدفگیری موثر توسط دشمن را به حداقل برساند. در این مدل، دشمن حتی در صورت حمله موفق، به نتیجه راهبردی دست پیدا نمیکند و از سوی دیگر در این مدت به سرعت به سمت بازدارندگی هستهای حرکت کند که این روند توسط این بازدارندگی از یک جایی به بعد تثبیت شده و نیازی به جنگ فرسایشی برای ایران نیست.
۶. بهرهگیری از فشار همزمان محور مقاومت
هماهنگی عملیاتی با یاران محور مقاومت در منطقه، میتواند فشار را از حالت نقطهای به حالت شبکهای تبدیل کند. این امر باعث میشود دشمن در چند جبهه همزمان درگیر شده و توان تمرکز خود را از دست بدهد. همان کاری که حزب الله لبنان انجام میدهد و از این مرحله به بعد نیاز است انصارالله یمن و حشد شعبی عراق حملات سرزمینی خود را برای خنثی سازی حاکمیت میزبان اصلی عربی آمریکاییها را آغاز کنند.
۷. مدیریت جنگ تا رسیدن به نقطه تسلیم پذیری مطلوب دشمن خصوصا در بخش خنثی سازی توان دشمن برای حمله مجدد:
با توجه به عدم دسترسی مستقیم ایران به خاک آمریکا، راهبرد ایران باید بر «تحمیل هزینه غیرقابلتحمل در محیط پیرامونی و عمق استراتژیک دشمن یعنی بازارهای مالی» متمرکز باشد. بهگونهای که ادامه جنگ برای آمریکا و اسرائیل از نظر اقتصادی، نظامی و سیاسی فاقد توجیه جنگ موجودیتی شود. این مسیر، آنها را به پذیرش آتشبس در شرایطی نزدیک به منافع ایران سوق خواهد داد.
آنچه در حال شکلگیری است، نه یک شکست ناگهانی، بلکه یک فرسایش سیستماتیک در توان هوایی آمریکا و اسرائیل است. ایران با تمرکز بر زیرساختهای کلیدی بهجای درگیری مستقیم با پلتفرمها، توانسته منطق جنگ را تغییر دهد. اگر این روند ادامه یابد و همزمان فشار چندجبههای حفظ شود، نتیجه نهایی میتواند یک فروپاشی تدریجی، اما قطعی در توان عملیاتی دشمن باشد.
ایران در این جنگ، با یک فرصت تاریخی مواجه است: تبدیل برتری دفاعی به برتری راهبردی. کلید این موفقیت، نه در تشدید بیهدف درگیری، بلکه در مدیریت دقیق، هوشمند و چندلایه میدان است. اگر این راهبرد بهدرستی اجرا شود، نتیجه نهایی میتواند تثبیت جایگاه ایران بهعنوان قدرت تعیینکننده منطقه و پایان جنگ در شرایطی باشد که امنیت و منافع ملی با حداقل هزینه انسانی حفظ شده باشد.
*بازنشر مطالب شبکههای اجتماعی به منزله تأیید محتوای آن نیست و صرفا جهت آگاهی مخاطبان از فضای این شبکهها منتشر میشود.