کد خبر 1794017
تاریخ انتشار: ۲۳ اسفند ۱۴۰۴ - ۱۲:۵۶

به گزارش مشرق، سید علی محمد رضوی فعال رسانه در تلگرام نوشت:

مدیریت رسانه در وضعیت‌های جنگی یکی از اساسی‌ترین مولفه‌های قدرت نرم هر کشور است. در شرایط فعلی که نبرد سخت در جبهه‌های نظامی جریان دارد، نبرد نرم در جبهه‌های خبری، تصویری و روایتی تعیین می‌کند کدام طرف از بحران، مشروع‌تر، مظلوم‌تر و پیروزتر در ادراک عمومی جهانی جلوه کند. این مدیریت رسانه‌ای نه صرفاً مجموعه‌ای از تاکتیک‌ها، بلکه نوعی راهبرد ملی است که باید میان افشای واقعیت و حفظ انسجام روانی جامعه تعادل برقرار کند. در ذیل به مجموعه‌ای از این اصول پایه‌ای مدیریت رسانه در شرایط جنگ اشاره می‌کنیم.

۱. اصل کنترل جریان اطلاعات

در زمان جنگ، نخستین قاعده رسانه‌ای، کنترل جریان اطلاعات است. در جنگ جهانی دوم، کشورهای درگیر از جمله انگلیس و آلمان، نظامی به نام سانسور جنگی برقرار کردند. دولت انگلیس با ایجاد اداره‌ای به نام اداره اطلاعات انتشار هر خبر مرتبط با عملیات نظامی را منوط به تأیید رسمی ارتش کرد تا از درز اطلاعات حساس و تضعیف روحیه عمومی جلوگیری شود. در سوی مقابل، آلمان نازی نیز با کنترل کامل بر رسانه‌ها، هرگونه شکست نظامی را سانسور و پیروزی‌ها را بزرگ‌نمایی می‌کرد.

این اصل بعدها در جنگ‌های مدرن نیز ادامه یافت. مثلاً در جنگ خلیج فارس (۱۹۹۱) پنتاگون مجوز کنترل شدید اطلاعات را صادر کرد و خبرنگاران تنها با نظارت ارتش اجازه حضور در میدان داشتند. حتی تصاویر و ویدئوهای منتشرشده از بمباران‌ها به‌دقت انتخاب می‌شدند تا جنگ را “پاک” و تکنولوژیک جلوه دهند — جنگی که گویا تلفات انسانی ندارد.

۲. اصل شکل‌دهی روایت

در هر جنگ، روایت‌ها همانند سلاحی نامرئی عمل می‌کنند. مدیریت رسانه موفق باید بتواند تعریف کند «چه کسی مظلوم است» و «چه کسی متجاوز». در جنگ ویتنام، این روایت ابتدا به سود دولت آمریکا تنظیم شده بود، اما انتشار تصاویر غیرقابل‌انکار از کشتار غیرنظامیان و ترس سربازان آمریکایی در میدان نبرد، روایت حاکم را تغییر داد.

در سوی مقابل، ویتنام شمالی با تکیه بر رسانه‌های چریکی و ارتباط با خبرنگاران بین‌المللی، موفق شد تصویر “ملتی مقاوم در برابر امپریالیسم” را بسازد. این چرخش روایتی، یکی از نادرترین روایت تاریخی مدیریت رسانه در جنگ است که نشان می‌دهد فقدان کنترل کامل، چگونه می‌تواند به شکست روانی یک ابرقدرت منتهی شود.

۳. اصل زمان‌بندی و شدت انتشار اطلاعات

زمان انتشار یک خبر، به‌اندازه‌ی محتوای آن اهمیت دارد. در جنگ‌ها، رسانه‌ها معمولاً با استراتژی «زمان‌بندی تأخیری» کار می‌کنند؛ یعنی شکست‌ها را با تأخیر و پیروزی‌ها را بلافاصله منتشر می‌کنند تا بر روحیه عمومی تأثیر مثبت بگذارند.

برای مثال، در نبرد استالینگراد (۱۹۴۲–۱۹۴۳) دولت شوروی در اوج محاصره و بحران، اجازه‌ی انتشار خبرهای واقعی را نمی‌داد؛ اما درست پس از پیروزی، رسانه‌ها به‌طور هماهنگ شروع به موج گسترده‌ای از تبلیغات کردند تا این نقطه‌ی عطف را به نماد مقاومت ملی تبدیل کنند. از آعاز جنگ اوکراین-روسیه (۲۰۲۲)، هر دو طرف از سرعت و زمان‌بندی انتشار ویدئوها و تصاویری از پهپادها یا تلفات دشمن به‌عنوان ابزار روانی استفاده کردند. رسانه‌ها در این نبرد، عملاً به واحدهای فعال عملیات روانی تبدیل شدند.

۴. اصل انسجام ملی و هویت‌سازی

مدیریت رسانه در جنگ باید بتواند حس «ما» را در برابر «آن‌ها» بازتولید کند. در جنگ جهانی دوم، انگلیس با شعارهای تبلیغاتی معروفی مانند Keep Calm and Carry On انسجام اجتماعی را در برابر بمباران‌های شبانه حفظ کرد. این شعار یعنی «آرام بمان و ادامه بده» یا «خونسرد باش و کار خودت را ادامه بده» یکی از شعارهای معروف جنگ جهانی دوم بود که دولت انگلیس در سال ۱۹۳۹ طراحی کرد تا در صورت آغاز بمباران‌های آلمان، روحیه مردم را حفظ کند. پوستر با پس‌زمینه قرمز و تصویر تاج سلطنتی چاپ شد و هدفش این بود که در میان ترس و آشوب، مردم انگلیس آرامش خود را حفظ کنند و وظایف روزمره‌شان را انجام دهند در واقع نوعی دعوت به ثبات روانی و مقاومت صبورانه.

این پوسترها و پیام‌ها نه‌تنها ابزاری ارتباطی بلکه تبدیل به بخشی از حافظه فرهنگی ملت شدند.

همین منطق در جنگ اوکراین نیز دیده می‌شود: ولودیمیر زلنسکی با حضور مستقیم در رسانه‌ها، لباس نظامی، و خطاب‌های احساسی به مردم و پارلمان‌های جهان، توانست با رسانه‌های جدید، هویت مقاومت اوکراینی را به‌صورت زنده بسازد. در مقابل، روسیه با تکیه بر شبکه‌هایی مانند RT و Sputnik روایت متفاوتی ارائه داد که خود را قربانی تحریکات غرب معرفی می‌کرد.

۵. اصل مدیریت بحران اطلاعاتی و مقابله با شایعات

در فضای رسانه‌ای مدرن، مخصوصاً با رشد شبکه‌های اجتماعی، شایعات می‌توانند به اندازه‌ی بمب‌های واقعی مخرب باشند. اصل پنجم مدیریت رسانه در جنگ، مدیریت بحران اطلاعاتی است — یعنی شناسایی، واکنش سریع و انهدام روایت‌های غیرقابل کنترل.

در عملیات نظامی رژیم صهیونیستی در غزه یا لبنان، و حتی در جنگ با ما نظام رسانه‌ای اسرائیل ساختاری دارد به نام hasbara. (اصطلاحی است که توسط دولت اسرائیل برای توصیف تلاش‌هایش در زمینه روابط عمومی، تبلیغات، و دیپلماسی عمومی به کار می‌رود. این کلمه در زبان عبری به معنای “توضیح دادن” یا “تبیین کردن” است.) این رژیم، hasbara را فعال می‌کند که وظیفه‌اش توضیح و دفاع از اقدامات نظامی در برابر موج انتقادات بین‌المللی است. این شبکه مجهز به تیم‌های زبان‌دان و تحلیل‌گر است که در فضای توییتر، فیسبوک و رسانه‌ها روایت دولتی را بازتولید می‌کنند.

هدف اصلی hasbara، تأثیرگذاری بر افکار عمومی داخلی و بین‌المللی در مورد مسائل مربوط به اسرائیل، به‌ویژه در مورد درگیری با فلسطینیان و حزب الله و جمهوری اسلامی ایران و مسائل امنیتی مرتبط است. این تلاش‌ها شامل موارد زیر می‌شود:

انتشار اطلاعات: ارائه روایت رسمی و دیدگاه دولت اسرائیل به رسانه‌ها، سیاستمداران، دانشگاهیان و عموم مردم در سراسر جهان.

مبارزه با روایت‌های منفی: مقابله با آنچه که از نظر اسرائیل، اطلاعات نادرست، مغرضانه یا ضد اسرائیلی تلقی می‌شود. این شامل رد کردن انتقادات، تصحیح اطلاعات منتشر شده و ارائه شواهد متقابل است.

تقویت تصویر مثبت: تلاش برای نشان دادن چهره‌ای مثبت از اسرائیل، تأکید بر جنبه‌های دموکراتیک، نوآوری‌ها، فرهنگ و پیشرفت‌های آن.

استفاده از ابزارهای مختلف: hasbara از طیف وسیعی از ابزارها استفاده می‌کند، از جمله:

دفاتر مطبوعاتی و سخنگویان دولتی: که به سوالات رسانه‌ها پاسخ می‌دهند و بیانیه‌ها را منتشر می‌کنند.

دیپلمات‌ها و سفیران: که در کشورهای میزبان خود به تبیین مواضع اسرائیل می‌پردازند.

وب‌سایت‌ها و رسانه‌های اجتماعی: بسیاری از سازمان‌های دولتی و غیردولتی اسرائیل، صفحات رسمی در شبکه‌های اجتماعی دارند که فعالانه در بحث‌های آنلاین شرکت می‌کنند.

برنامه‌های تبادل فرهنگی و دانشگاهی: برای ایجاد ارتباط و درک متقابل.

بسته‌های اطلاعاتی و تولید محتوا: تولید فیلم، مقاله، گرافیک و گزارش برای توزیع در سراسر جهان.

سازمان‌های غیردولتی: بسیاری از سازمان‌های غیردولتی در اسرائیل نیز در راستای اهداف hasbara فعالیت می‌کنند.

نمونه مشابه این ساختار، واحدهای سایبری اوکراینی است که در رد شایعات روسیه نقش فعال دارند.

۶. اصل استفاده از نمادها و سمبول‌ها

نمادها می‌توانند حامل پیام‌هایی باشند که فراتر از واژگان عمل می‌کنند. در جنگ ویتنام، نماد “کودک در حال فرار از بمباران ناپالم” تبدیل به تصویری جهانی علیه جنگ شد و اثر آن از هر مقاله‌ای بیشتر بود.

در جنگ خلیج فارس، تصویر موشک‌های موج‌زننده در شب بغداد به نماد قدرت تکنولوژیک آمریکا تبدیل شد. در جنگ اوکراین، نماد “خورشید و زعفران” رنگ پرچم، و آهنگ‌های ملی‌گرایانه دوباره زنده شدند و در رسانه‌های اجتماعی به‌صورت ویروسی پخش شدند. اصل نمادسازی نشان می‌دهد مدیریت رسانه تنها کار لفظی نیست بلکه طراحی بصری و فرهنگی نیز دارد.

۷. اصل تنظیم رابطه میان واقعیت و تبلیغات

مدیریت رسانه موفق می‌داند که اگر همه چیز به تبلیغات تبدیل شود اعتماد عمومی از دست می‌رود. در جنگ ویتنام، یکی از اشتباهات استراتژیک آمریکا همین بود: فاصله میان روایت رسمی و واقعیت میدانی بسیار زیاد شد و خبرنگاران مستقل این شکاف را افشا کردند.

در مقابل، در جنگ جهانی دوم، انگلیس با حفظ حدی از واقع‌گرایی توانست اعتماد مردم را نگه دارد. سخنرانی‌های چرچیل که صادقانه از سختی‌ها سخن می‌گفت، اما همزمان امید را زنده نگه می‌داشت، نمونه درخشان تعادل میان واقعیت و انگیزش است — الگویی که هنوز در مطالعات ارتباطات بحران تدریس می‌شود.

۸. اصل دیپلماسی رسانه‌ای و تأثیر جهانی

در عصر جهانی‌شدن، هر روایت جنگی نه‌تنها در داخل کشور بلکه در سطح بین‌المللی رقابت می‌کند. در جنگ روسیه و اوکراین، هشتگ‌ها مانند #StandWithUkraine یا #DenazificationOperation عملاً تبدیل به ابزارهای دیپلماسی رسانه‌ای شدند. دولت‌ها نه‌تنها با روزنامه‌ها بلکه با الگوریتم‌ها و شبکه‌های مجازی تعامل می‌کنند.

به همین دلیل، یکی از اصول جدید مدیریت رسانه در جنگ، شناخت زمین نبرد دیجیتال است، رسانه‌ها دیگر تنها خبرگزاری نیستند، بلکه میدان مجازی جنگ روانی‌اند.

در مجموع اصول پایه‌ای مدیریت رسانه در جنگ را می‌توان در سه سطح راهبردی خلاصه کرد:

۱. کنترل اطلاعات و روایت رسمی: تضمین امنیت ملی و جلوگیری از سقوط روانی جامعه؛

۲. مقابله با روایت‌های رقیب و حفظ مشروعیت: استفاده از تبلیغات، نمادها و زمان‌بندی برای حفظ پشتیبانی داخلی و بین‌المللی؛

۳. تلفیق صداقت و امید:، چون جنگ نه‌فقط در میدان، بلکه در ذهن انسان‌ها تعیین می‌شود، رسانه‌ای که واقعیت و انگیزش را متعادل کند، کارایی بلندمدت دارد.

از جنگ جهانی دوم تا جنگ اوکراین، الگوی ثابت این بوده است که پیروزی واقعی نه فقط بر اساس تانک و توپ، بلکه بر اساس تسلط بر روایت شکل می‌گیرد. کشوری که بتواند احساس و درک جهانی را به نفع خود جهت دهد، حتی در شرایط شکست نظامی، در جنگ ادراکی پیروز خواهد بود.

*بازنشر مطالب شبکه‌های اجتماعی به منزله تأیید محتوای آن نیست و صرفا جهت آگاهی مخاطبان از فضای این شبکه‌ها منتشر می‌شود.