جنگ فعلی در منطقه و نابودی پایگاه‌های آمریکایی، تبدیل به نقطه عطفی مهم در تاریخ تحولات منطقه‌ای شده است که در آینده نه چندان دور، وزن معادلات را به سمت جمهوری اسلامی ایران تغییر خواهد داد.

سرویس جهان مشرق - تحولات شتابان منطقه غرب آسیا در ماه‌های اخیر، به ویژه پس از تجاوز گسترده تروریستی و نظامی ایالات متحده و رژیم صهیونیستی علیه ایران، نشان از یک تغییر معادله بزرگ و راهبردی دارد.

جمهوری اسلامی ایران در یک اقدام کاملاً محاسبه شده و قدرتمند، در مواجه با تروریست‌های آمریکایی و صهیونیستی نه تنها توانست امنیت خود را بازیابی کند، بلکه با طراحی یک پدافند تهاجمی هوشمند، جایگاه آمریکا را به عنوان یک متحد ناامن‌کننده در منطقه به چالش کشید.

قدرت‌نمایی میدانی ایران؛ هدف قرارگیری ۱۴ پایگاه آمریکایی در یک هفته

در واکنش به تجاوز آشکار ۲۸ فوریه ۲۰۲۶ (۱۰ اسفند ۱۴۰۴) توسط آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه تأسیسات نظامی و هسته‌ای ایران، نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران عملیات تلافی‌جویانه گسترده‌ای را با نام وعده صادق ۴ کلید زدند.

برخلاف روایت‌های غربی که تلاش در کوچک‌نمایی این حملات داشتند، نیروهای مسلح ایران در تنها طی هفت روز، ۱۴ پایگاه نظامی ایالات متحده را در سراسر منطقه مورد اصابت مستقیم موشکی و پهپادی قرار داده و خسارات غیر قابل جبرانی به آن‌ها وارد نموده است.

این حملات که با استفاده از نسل جدیدی از موشک‌های هایپرسونیک نظیر فتاح و خرمشهر-۴ انجام شد، توانایی ایران در عبور از مدرن‌ترین سامانه‌های پدافندی را به اثبات رساند. موشک فتاح با سرعت ۱۳ تا ۱۵ ماخ و توانایی مانور خارج از جو، عملاً تبدیل به یک عامل بازدارنده غیرقابل انکار شد.

بر اساس اعلام رسمی ایران، پایگاه‌های آمریکایی در قطر (العدید)، بحرین (پایگاه ناوگان پنجم)، کویت (کمپ عریفجان) و امارات متحده عربی (الظفره) از جمله اهدافی بودند که به شدت آسیب دیدند.

سخنگوی ستاد کل نیروهای مسلح ایران تأکید کرد که بسیاری از این پایگاه‌ها به کلی نابود شده و حداقل پنج سال زمان برای بازسازی آنها نیاز است. این موفقیت نظامی، نشان‌دهنده پایان عصری بود که در آن پایگاه‌های آمریکایی به عنوان "مناطق امن" برای متحدان واشنگتن تلقی می‌شدند.

فروپاشی امنیت روانی آمریکا؛ خروج اجباری و معادله جدید در منطقه

موج حملات ایران و اصابت موشک‌ها به قلب پایگاه‌های آمریکایی، نه تنها خسارات مالی و تلفات انسانی سنگینی (گزارش‌های اولیه از کشته شدن حدود ۲۰۰ نظامی آمریکایی حکایت دارد) بر جای گذاشت، بلکه امنیت روانی پنتاگون و متحدانش را نیز نشانه رفت. هدف قرار گرفتن مستقیم پایگاه‌ها در کشورهای حاشیه خلیج فارس به آمریکا نشان داد که دیگر هیچ نقطه امنی برای نیروهایش در صورت ادامه درگیری وجود ندارد.

اینجا یک نقطه عطف استراتژیک وجود دارد. جمهوری اسلامی ایران باید از این برگ برنده برای ترسیم یک معادله امنیتی جدید استفاده کند. تهران به وضوح نشان داده است که کشورهای میزبان پایگاه‌های آمریکایی، دیگر در حاشیه امن قرار ندارند و هرگونه استفاده از خاک آنها علیه ایران، بلافاصله آنها را به هدف مشروع تبدیل می‌کند.

۱. فشار سایه بر کشورهای عربی (دکترین بازدارندگی فراگیر) :

ایران باید پس از جنگ، فشار چندبعدی خود بر کشورهای عربی حوزه خلیج فارس (به ویژه بحرین، امارات، قطر و کویت) را به صورت "سایه تهدید" تثبیت کند. به این معنا که این کشورها بدانند اگر اجازه راه‌اندازی مجدد پایگاه‌های آمریکایی یا استفاده از پایگاه‌هایشان علیه ایران توسط کشورهای غربی را بدهند، پاسخ ایران تنها به نیروهای متخاصم غربی محدود نخواهد ماند.

تخریب زیرساخت‌های نفتی، بنادر تجاری (مانند آنچه در جریان درگیری در دبی و بحرین گزارش شد) و تأسیسات حساس این کشورها در دستور کار قرار خواهد گرفت. به عبارت دیگر، هزینه میزبانی از نیروهای آمریکایی باید به طور دائم در محاسبات امنیتی این کشورها بالا بماند.

۲. ممنوعیت عبور کشتی‌های آمریکایی و اسرائیلی از تنگه هرمز:

یکی از ابزارهای کلیدی برای اعمال این معادله، کنترل بر تنگه هرمز است. همانطور که سرتیپ شکارچی تصریح کرد، "تمام کشتی‌ها مجاز به عبور از تنگه هرمز هستند، به جز کشتی‌های متعلق به آمریکا و اسرائیل" .

اجرایی شدن این سیاست به عنوان یک هنجار جدید حقوقی و نظامی در منطقه، ضربه‌ای اساسی به حیثیت و توان لجستیکی آمریکا وارد کرده و متحدان عرب را وادار می‌کند تا میان امنیت تجاری خود و اتحاد استراتژیک با واشنگتن، یکی را انتخاب کنند.

۳. بهره‌برداری دیپلماتیک از نگرانی افکار عمومی در کشورهای عربی:

حملات ایران به زیرساخت‌های اقتصادی کشورهای عربی (نفت و بنادر) در جریان جنگ، نگرانی شدیدی را در افکار عمومی این کشورها ایجاد کرده است. ایران باید از این فضا بهره‌برداری کند و به شهروندان و نخبگان سیاسی این کشورها تفهیم کند که ادامه حضور آمریکایی‌ها، ثبات اقتصادی و امنیت شهری آنها را به خطر می‌اندازد. این فشار داخلی در کشورهایی مانند امارات و بحرین می‌تواند دولت‌ها را به سمت فاصله‌گیری از هرگونه ائتلاف آمریکایی ضد ایرانی سوق دهد.

چالش‌های پیش روی ائتلاف آمریکا و چشم‌انداز آینده

تحلیل وضعیت فعلی نشان می‌دهد که منطقه غرب آسیا در آستانه یک نظم جدید ست. ایالات متحده در حالی که میکوشد با طرح‌هایی مانند ایجاد پایگاه‌های نظامی حضور خود را بازتعریف کند، در عمل در موضع ضعف قرار گرفته است.

ائتلاف شورای همکاری خلیج فارس که پیشتر با آمریکا همراهی می‌کردند، اکنون به دلیل حملات موشکی ایران به خاکشان، با دو گزینه سخت روبرو هستند:

ادامه اتحاد با آمریکا: که به معنای پذیرش تبدیل شدن به میدان جنگ و هدف قرار گرفتن زیرساخت‌های حیاتی‌شان است.

فاصله‌گیری از واشنگتن: که منجر به حفظ امنیت ملی و اقتصادی شان از طریق تعامل با قدرت نوظهور منطقه‌ای یعنی ایران می‌شود.

ایران با نمایش قدرت موشکی خود و راهبردی کردن تنگه هرمز، عملاً به کشورهای عربی ثابت کرد که پوشش امنیتی آمریکا نه تنها "امنیت" نمی‌آورد، که "هدف" را به داخل مرزهای آنها می‌کشاند. هر پایگاه آمریکایی در خاک یک کشور عربی، به مثابه یک هدف ثابت برای موشک‌های ایران خواهد بود.

در پایان باید بار دیگر خاطرنشان کرد که جنگ کنونی یک نقطه عطف تاریخی است. ایران با موفقیت در هدف قرار دادن ۱۴ پایگاه آمریکایی و وادار کردن واشنگتن به عقب‌نشینی و خالی کردن بخش گسترده‌ای از نیروهایش از کشورهای منطقه، عملاً برگ برنده را در اختیار دارد.

از این پس، جمهوری اسلامی ایران باید معادله بازدارندگی جدیدی را در منطقه حاکم کند: هر کشوری که اجازه استفاده از خاک، آب‌های سرزمینی یا حریم هوایی خود را به نیروهای متخاصم (آمریکا و اسرائیل) بدهد، خود به تنهایی و بدون حضور فیزیکی دشمن، یک هدف مشروع خواهد بود. این دکترین جدید، تضمین‌کننده امنیت ملی ایران و پایان‌بخش دوران حضور بی‌دردسر آمریکا در حیاط خلوت غرب آسیا خواهد بود.

برچسب‌ها