به گزارش مشرق، سید مصطفی صابری فعال رسانه در تلگرام نوشت:
در این سالها بسیاری از ما چون دغدغه کشور را داشتیم، هشدارهایی درباره شیوه ادارهاش دادیم که برخی از آنها، آنطور که باید جدی گرفته نشد؛ اما این روزها که سایه تجاوز بر آسمان ایران افتاده، مجال مرورشان نیست. خبرها از تجاوز نظامی آمریکا و رژیم صهیونیستی میگویند؛ از خانههای ویرانشده غیرنظامیان، از کودکانی زیبا با رویاهای قشنگ که قربانی شدهاند و از زیرساختهایی که با سالها تلاش ساخته شده و اکنون در معرض تخریب قرار گرفتهاند. در کنار این تهدید بیرونی، تحرکات گروههای تجزیهطلب هم به نگرانیها افزوده است؛ گویی در لحظهای قرار گرفتهایم که نه فقط امنیت امروز، بلکه آینده تاریخی ایران در معرض آزمونی جدی است.
در چنین وضعیتی، جامعه با یک پرسش بنیادین روبهروست: آیا این جنگ، جنگ ایران است یا صرفاً جنگ جمهوری اسلامی؟ برخی میگویند این نبرد مربوط به نظام سیاسی است و مردم نباید خود را درگیر آن بدانند. اما در هر جامعهای، دولت در جایگاه حاکمیت و ملت حتی اگر میانشان فاصله و انتقاد وجود داشته باشد، در بزنگاههای تاریخی به شکلی درهمتنیده عمل میکنند. چون زمان تجاوز آنچه در معرض تهدید قرار میگیرد، تنها یک ساختار حکمرانی نیست، بلکه کلیت «ملت دولت» است؛ مجموعهای از جغرافیا، حافظه تاریخی، فرهنگ، زبان، نهادها و نظم سیاسی که در کنار هم هویت یک کشور را میسازند.
بهطور مثال در خلأ یک حاکمیت مرکزی حتی اگر منتقدش باشیم، چه کسی وظیفه مراقبت از مرزها را دارد؟ کشور در ابعاد مختلف خدمات مورد نیاز مردم مثل ارزاق، بهداشت، آموزش، انرژی و... چطور اداره میشود؟ در آیندهای که مشخص نیست چه کسی حکمرانی کند، چه خطری متوجه فرهنگ و ریشههای هویتی آن است؟ یادمان باشد ایران عزیزمان فقط مرزهای روی نقشه نیست. ایرانِ حافظ و سعدی است؛ ایرانِ زبان فارسی است که در آن عشق و اندیشه جاری است؛ ایران آیینها، خاطرهها، شهرها و روستاهایی است که نسلهای مختلف در آن زیستهاند. این مجموعه را «سرمایه نمادین ملی» مینامند؛ سرمایهای که انسجام یک جامعه را دربرابر بحرانها حفظ میکند.
در مقطع کنونی، جمهوری اسلامی به عنوان ساختار سیاسی حاکم، بخشی از همین واقعیت عینی ملت دولت ایران است. ممکن است بسیاری از شهروندان نقدهای جدی به نحوه اداره کشور داشته باشند؛ واقعیتی که نمیتوان و نباید انکار کرد، مثل فرصتهای مهم از دست رفته، تصمیمهایی گرفته شده که محل بحث و نقد بوده و شکافهایی میان بخشهایی از جامعه و حاکمیت شکل گرفته است و بعد از جنگ ۱۲ روزه که انسجام کشور در بیشترین حالتش بود و خوب حفظ نشد. اما پرسش اصلی اینجاست: آیا در لحظهای که خطر تجاوز خارجی و حتی تهدید تجزیه کشور مطرح است، میتوان میان «ایران» و «نظام سیاسی مستقر در ایران» یک مرز کاملاً انتزاعی کشید و گفت این جنگ به ما ربطی ندارد؟
برای بسیاری از ایرانیان، پاسخ منفی است. کسی که با حماسههای فردوسی نفس کشیده و با خاطرههای جمعی این سرزمین زندگی کرده است، نمیتواند دربرابر خطری که موجودیت کشور را تهدید میکند، بیتفاوت بماند. نمیتوان صرفاً به دلیل نارضایتی از حاکمیت، چشم بر تجاوزی بست که جان غیرنظامیان را میگیرد، منابع کشور را نابود میکند و در همان حال زمینه را برای نیروهای تجزیهطلب فراهم میآورد. در این میان، تجربههای تاریخی منطقه نیز هشداردهندهاند. کشورهایی که درگیر فروپاشی ساختار دولت شدند، اغلب نه به آزادی و رفاه، بلکه به هرجومرج، مداخله خارجی و گاه تجزیه سرزمینی رسیدند. بنابراین مسئله امروز صرفاً دفاع از یک حکومت نیست، بلکه دفاع از تداوم یک واحد تاریخی به نام ایران است.
با این حال، مسئولیت این لحظه تاریخی تنها بر دوش ما مردم نیست، مردمی که اینروزها دغدغههای مالی یا مطالبات فرهنگی اجتماعی را فراموش کردهاند و در خیابانها حضور پرشور دارند. غیر از مردم حاکمیت هم وظیفهای سنگین دارد. اگر قرار است انسجام ملی شکل بگیرد، باید همه کسانی که دغدغه ایران دارند، با هر سلیقه سیاسی و فرهنگی زیر چتر این کشور تعریف شوند. انسجام پایدار زمانی شکل میگیرد که نظام سیاسی بتواند طیفی گسترده از شهروندان را در روایت ملی خود جای دهد. شنیدن صدای منتقدان، بازسازی اعتماد اجتماعی و ایجاد احساس مشارکت واقعی در سرنوشت کشور، بخشی از این مسئولیت است.
در مقابل، مردم هم میدانند که در لحظات تاریخی، ملتها با رفتار جمعی خود سرنوشتشان را رقم میزنند. حضور در کنار یکدیگر، حفظ آرامش اجتماعی و ایستادن در برابر تهدیدهای بیرونی میتواند سرمایه اجتماعی کشور را تقویت کند و نشان دهد که ایران چیزی فراتر از اختلافهای روزمره ماست، فراتر از مکانی روی نقشه، ایران بخشی از جان ماست.
*بازنشر مطالب شبکههای اجتماعی به منزله تأیید محتوای آن نیست و صرفا جهت آگاهی مخاطبان از فضای این شبکهها منتشر میشود.