کد خبر 1779230
تاریخ انتشار: ۲۸ دی ۱۴۰۴ - ۰۸:۰۳

آنچه این روزها از سوی آمریکا در مواجهه با کشورهای دنیا می‌بینیم، تصمیمات شخصی نیست بلکه رویکرد نظام سیاسی آمریکاست که بر خلاف دیگر رهبران این کشور، صرفا بدون لفافه و خیلی واضح بیان می‌شوند. 

به گزارش مشرق، جعفر بلوری طی یادداشتی در روزنامه کیهان نوشت:

یکی از تحولات ملموس بین‌الملل که این روزها بسیاری از کشورهای دنیا را تحت‌الشعاع خود قرار داده است، رویکردی است که آمریکا در مواجهه با «دنیا» اتخاذ کرده است. مثلا رئیس‌جمهور این کشور در یکی از آخرین موضع‌گیری‌های خود «تمام دنیا» را تهدید کرد و گفت هرکشوری را که با الحاق جزیره‌ گرینلند به آمریکا مخالفت کند، تنبیه می‌کند! یعنی هر کشوری در دنیا اعلام کند، آمریکا حق ندارد سرزمین‎‌های یک کشور دیگر را تصاحب کند، از سوی این کشور تنبیه خواهد شد! یا چندی پیش مثل فیلم‌های ‌هالیوودی، به یک کشور حمله و رئیس‌جمهور قانونی آن را به همراه همسرش ربود! همین‌طور اظهارات او درباره کانادا و اینکه این کشور، باید یکی از ایالت‌های آمریکا شود. رویکرد رئیس‌جمهور آمریکا درباره کوبا، مکزیک و... نیز از همین سنخ است. برخی بر این باورند که این رویکرد، کاملا «فردی» است و چنانچه به جای دونالد ترامپ، مثلا باراک اوباما بود، شاهد چنین رویکرد قلدرمآبانه و رسوایی از سوی این کشور نبودیم. در این باره و این که، چرا آمریکا چنین رویکردی اتخاذ کرده است، گفتنی‌هایی هست.

۱-نظام سیاسی آمریکا، مثل بسیاری از نظام‌های سیاسی، «ساختار-کارگزار»ی است. به زبان خیلی ساده، در چنین نظام‌های سیاسی، ساختار در کنار کارگزار(اینجا مثلا رئیس‌جمهور) عمل می‌کند و هر یک از این دو، دیگری را «کنترل» و «مهار» می‌نماید. یکی از کارکردهای مهم چنین نظام‌های سیاسی، «جلوگیری از دیکتاتوری» و طغیان کارگزار است.

نظام‌های سیاسی دیکتاتوری، کارگزار محورند و ساختار نیز کاملا در خدمت کارگزار است. در مورد ترامپ و رویکردی که او علیه کشورهای دوست و دشمن اتخاذ کرده است، به نظر می‌رسد ساختار و کارگزار به صورت توامان به سمت دیکتاتوری حرکت کرده‌اند، چرا که در عمل هیچ «کنترل» و «مهاری» دیده نمی‌شود. مثلا درباره دزدیدن رئیس‌جمهور قانونی یک کشور، کشتن دست‌کم ۱۰۰ نفر حین عملیات دزدی یا قتل ده‌ها شهروند ونزوئلایی به بهانه «قاچاق مواد مخدر» ساختار سیاسی آمریکا با کارگزار کاملا همراه است، و جز چند انتقاد خشک و خالی و بی‌اثر مشاهده نشد. از این منظر پاسخ مسئله این یادداشت مشخص شد. رویکرد رئیس‌جمهور آمریکا به ویژه در سیاست خارجی، رویکردی فردی نیست! هر چند برخی خصوصیات فردی که در او هست، در این امر مؤثر است.

۲-چندی پیش نشریه «اکونومیست» مقاله‌ای با عنوان «در ستایش ریاکاری» نوشته و در آن از واژه‌هایی مثل «صداقت رادیکال» استفاده کرده بود. چکیده این مقاله نسبتا طولانی این بود که، ترامپ هم مثل رؤسای جمهور پیشین آمریکا، در حوزه سیاست خارجی «معصوم نیست» (و مثل آنها در کشورهای دیگر مداخله می‌کند) با این تفاوت که او مثل سایر رهبران آمریکا، ریاکار نیست و صادقانه، نیات قلبی‌اش را که با نیات قلبی دیگر رهبران آمریکا «مو» نمی‌زند، به زبان می‌آورد.

به عبارت دیگر، وقتی به ونزوئلا حمله می‌کند، به بهانه مثلا مبارزه با تروریسم و دفاع از حقوق بشر نیست (بهانه‌ای که بوش با آن به عراق حمله کرد) بلکه خیلی عریان می‌گوید، برای نفت و ثروت طبیعی این کشور به آن حمله کرده است. در بخشی از مقاله اکونومیست که راجع به تجاوز ترامپ به ونزوئلاست می‌خوانیم: «صراحت ترامپ درباره علاقه‌اش به ونزوئلا نیز در همین سیاست و جهان‌بینی ریشه دارد. او قصد تغییر رژیم ندارد، چه رسد به گسترش دموکراسی. در واقع، به نظر می‌رسد به تثبیت دولت ونزوئلا رضایت می‌دهد، به شرط آن‌که رژیم بپذیرد آمریکا دست بالا را دارد؛ زیرا او آنچه بیش از همه می‌خواهد نفت است. ترامپ پس از آنکه نیروهای آمریکایی نیکلاس مادورو را ربودند گفت: ما مقدار عظیمی ثروت را از دل زمین بیرون خواهیم کشید... برخی ممکن است اعتراض کنند که ترامپ معیارهای «اول آمریکا»ی خود را نقض کرده است، اما در این مورد او ریاکار نیست. از نظر او، این شعار به معنای انزواطلبی نیست؛ مجوزی است برای تهاجم آمریکا در پیِ منفعت عریانِ خود. دموکرات‌ها شاید همچنان شکایت کنند که او با تصاحب اختیار کنگره برای اعلام جنگ، قانون اساسی را نقض کرده است؛ اما چه اهمیتی دارد؟ رؤسای‌جمهور آمریکا بیش از یک قرن است که چنین می‌کنند...»

بنابراین، طبق تحلیل اکونومیست نیز می‌توان گفت، آنچه این روزها از سوی آمریکا در مواجهه با کشورهای دنیا می‌بینیم، تصمیمات شخصی نیست بلکه رویکرد نظام سیاسی آمریکاست که بر خلاف دیگر رهبران این کشور، صرفا بدون لفافه و خیلی واضح بیان می‌شوند.

۳-با بررسی تاریخ استعمارگری غرب نیز می‌توان، رویکرد امروز آمریکا به کشورهای دیگر را به تحلیل نشست. کارشناسان این حوزه، استعمار را به سه بخش تقسیم کرده‌اند: استعمار کهنه (کلاسیک)، استعمار نو و استعمار فرانو. تفاوت این سه، خیلی خلاصه این طور می‌شود: در استعمار کلاسیک، کشور استعمارزده، سربازان را در خاک کشورش مشاهده می‌کند. مثل اولین استعمارها در قرن پانزده و شانزده میلادی از سوی کشورهایی مثل پرتغال و اسپانیا در آمریکای لاتین. در استعمار نو عنصر «فریب»، اصلی‌ترین سلاح استعمارگر است. استعمارگر با نفوذ و گماشتن افراد مورد اعتماد در بدنه حکومت و مناصب حساس، به تحمیل اراده خود می‌پردازد.

در این نوع استعمار، به شکل گسترده‌ای از سازمان‌های بین‌المللی که در ظاهر اهداف بهداشتی، درمانی، آموزشی دارند، یا کنوانسیون‌هایی مثل پالرمو، سی‌اف‌تی و... استفاده می‌شود. استعمار فرانو، بسیار پیچیده‌تر از استعمار نو است. بستر استعمار فرانو، «رسانه» و «فضای مجازی» است که کشور استعمارگر با کمک این دو ابزار، به تغییر ذائقه فکری مخاطب (مردم و مسئولین) می‌پردازد طوری که مخاطب بدون اینکه متوجه شود، همان رویکردی را اتخاذ کند که استعمارگر می‌خواهد. نکته بسیار مهم در این بین این است که، آمدن استعمار «فرانو» به معنای حذف یا منسوخ شدن دو نوع استعمار دیگر نیست! رویکرد این روزهای آمریکا در تلاش برای استعمار دیگر کشورها، ترکیبی از این سه نوع استعمار است. آنچه چند روز پیش در ونزوئلا رخ داد، درست شبیه به نخستین استعمارهای غرب در آمریکای لاتین بود که در این باره مطلبی با عنوان «بازگشت غرب به تنظیمات کارخانه» در همین ستون نوشتیم.

بنابراین کسانی که تصور می‌کنند، رویکرد رسوای این روزهای آمریکا، رویکرد فردی ترامپ است، و چنانچه فرد دیگری در این کشور به قدرت رسیده بود، شاهد این وضع نبودیم، در اشتباهند. به قول ستون‌نویس اکونومیست، رویکرد در طول تاریخ آمریکا بسته به شرایط تغییر کرده است و «آمریکا در ده‌ها مداخله در آمریکای لاتین طی جنگ سرد چندان معصوم نبوده است؛ زمانی که منافع تجاری و کنترل آمریکا بر اوضاع در میان بوده، نگرانی درباره حقوق بشر یا دموکراسی کنار گذاشته شده» و مثل امروز ترامپ، و صرفا با ادبیاتی متفاوت، همان رویکرد اتخاذ شده است.

۴-به اینکه «چرا آمریکا این روزها این طور عیان و رسوا، قلدری می‌کند و حتی نزدیک‌ترین متحدانش‌ را هم به اشغالگری و استعمار تهدید می‌کند»، در جمله پایانی مقاله اکونومیست، اشاره مختصری شده است: «منافع تجاری» و «کنترل بر اوضاع». همین دو واژه نشان می‌دهد، آمریکا هم از ناحیه اقتصاد و هم از ناحیه هژمون خود، احساس خطر کرده است. چند سالی می‌شود که مراکز مطالعاتی و پژوهشی آمریکا هشدار می‌دهند، اگر اوضاع به همین منوال پیش برود، نظم آمریکایی در جهان باید جای خود را به نظم‌های دیگری بدهد!

آمریکا بدهکارترین کشور دنیاست و طبق آخرین نظرسنجی سی‌ان‌ان و اس‌آراس، دولت و رئیس‌جمهور آمریکا بازنده‌ای است که «مسیر را اشتباه رفته است». این کشور برای حفظ هژمون خود، به ثروت‌های طبیعی کشورهای دیگر به شدت نیازمند است و راز بازگشت آمریکا به روش استعمارگری قرن پانزده و شانزدهم میلادی، همین نکته است. پانصد سال پیش، کشورهای پرتغال و اسپانیا هم برای اینکه بتوانند مقاومت مردم بومی و قبایل آمریکای لاتین را بشکنند و طلا و نقره آنها را غارت کنند، رهبران قبایل را می‌دزدیدند!

برچسب‌ها