کتاب دفاع مقدس

هم‌زمان با هفتۀ دفاع مقدس جلد هشتم از مجموعۀ «شهدا زنده‌اند» و جلد نهم و دهم از مجموعۀ «سبک زندگی اسلامی‌ایرانی؛ الگوی شهیدان» از سوی مؤسسۀ فرهنگی هنری قدرولایت منتشر شد.

به گزارش مشرق، هم‌زمان با هفتۀ دفاع مقدس جلد هشتم از مجموعۀ «شهدا زنده‌اند» و جلد نهم و دهم از مجموعۀ «سبک زندگی اسلامی‌ایرانی؛ الگوی شهیدان» از سوی مؤسسۀ فرهنگی هنری قدرولایت منتشر شد.

جلد هشتم مجموعۀ «شهدا زنده‌اند» با عنوان «بهشت در همین حوالی است»، شامل زندگی‌نامه و خصوصیات اخلاقی و معنوی و مجاهدت‌های سه برادر شهید «عبدالله، محمدصادق و مهدی» مداح است.

گردآوری و مصاحبه‌های این کتاب را زینب کاک‌وند انجام داده و در 172 صفحه به قلم سعیده اصلاحی به رشتۀ تحریر درآمده است.

این کتاب در قطع رقعی و با قیمت 10000 تومان به تازگی از سوی مؤسسۀ فرهنگی هنری قدرولایت منتشر شده است.

در بخشی از این کتاب می‌خوانیم: «آن روز صحبت‌های اولیۀ دو خانواده در نهایت سادگی و صداقت انجام گرفت و بی هیچ تشریفاتی صیغۀ محرمیت جاری گردید.

دوسه روز بیشتر از مراسم نامزدی نگذشته بود که همه دیدند او دوباره برای رفتن به جبهه بال‌بال می‌زند. هرچه اصرار کردند که چند روز بیشتر صبر کند، نپذیرفت و در پاسخ به همه گفت : " نذر کردم قبل از مراسم ازدواج ، 45 روز جبهه باشم. زود برمی‌گردم. نگرانم نباشید. دعای مادر پشت سرمه."

غروب که از راه رسید، عبدالله تازه‌داماد مثل همیشه روبه قبله نشست تا با خالق یگانۀ خویش به زبان وحی هم‌کلام شود. چیزی به اذان مغرب نمانده بود. عبدالله قرآن را عارفانه بوسید و گشود. معبود چنین فرموده بود : "والذین آمنوا و هاجروا و جاهدوا فی سبیل الله...

و آنان که ایمان آوردند و مهاجرت کردند و در راه خدا جهاد نمودند به حقیقت مؤمنان‌اند و آمرزش و روزی نیکو از آن آنان است."

این آیه نیرویی تازه در وجود عبدالله دمید و قلب پاک و مهربانش را از  ایمان  و یقین سرشار کرد. با اشتیاقی ملکوتی بلند شد و به سمت مسجد حرکت کرد. آن‌قدر سبک‌بال شده بود که در مسیر خانه تا مسجد حس پرواز داشت.

در آخرین نمازی که عبدالله و احد و عباس به جماعت خواندند، سوز خاصی در قنوت عبدالله بود و با بغضی پررنگ زمزمه می‌کرد: "ربنا اننا سمعنا منادیا ینادی للایمان ان آمنوا بربکم فآمنا"»

جلد نهم مجموعۀ «سبک زندگی اسلامی‌ایرانی» با عنوان «الگوی مصرف، چون مسافر زیستن» نیز در 104 صفحه و با قطع رقعی و به قیمت 7000 تومان از سوی مؤسسۀ فرهنگی هنری قدرولایت روانۀ بازار شده است.

بخش نرم تمدن نوین اسلامی، سبک زندگی ایرانی اسلامی یا فرهنگ زندگی است. فرهنگ زندگی، اهمیت ویژه‌ای در برپایی تمدن اسلامی دارد. دشمنان تلاش می‌کنند با «تهاجم فرهنگی» این بخش مهم را تحت تأثیر قرار  داده و از شکل‌گیری فرهنگ زندگی بر اساس باورها و آموزه‌های اسلام ناب جلوگیری کنند.

فرهنگ مقاومت و دفاع مقدس، که در دوران تهاجم سخت دشمنان یعنی جنگ تحمیلی، شکل گرفت، نمایش و تجلّی سبک زندگی ایرانی اسلامی بود و بایستی از گنجینۀ پایان‌ناپذیر دفاع مقدس استخراج و معرفی گردد. رهبر معظم انقلاب اسلامی به این مطلب بارها تأکید کرده‌اند:

«ما این همه جوان خوب [شهید] داریم؛ این‌ها را یکی‌یکی دربیاورند، بگذارند جلوی نسل جوان حاضر؛ غیرت او را، همت او را، صداقت او را، سلامت او را، فداکاری‌های او را، بینش والای او را، رفتار نیک او را با مردم با هم‌نوعان، با پدر و مادر، با خانواده، با دوستان.»    13/2/1391.

در بخشی از این کتاب می‌خوانیم: «پدر شهید رشید جعفری می‌گفت: "یک روز به او گفتم: "رشید جان! پسرخاله‌ام گفته هر وقت به پول نیاز داشتی، به من خبر بده. یک مقدار پول توی بانک دارم. به تو می‌دهم، نیاز تو که برطرف شد، به من برگردان. یک نامه از طرف من برایش بنویس."

قلم و کاغذ را آماده کرد؛ امّا چیزی ننوشت. دست‌دست کرد و آخرش گفت: "بابا نشنیدی که گفته‌اند التماس به خداوند شجاعت است، اگر برآورده شود، رحمت است، اگر برآورده نشود، حکمت است. التماس به خلق ذلّت است، اگر برآورده بشود، منّت است و اگر برآورده نشود، خفّت است؟"»

همچنین جلد دهم مجموعۀ «سبک زندگی اسلامی‌ایرانی» با عنوان «خودمراقبتی مالی» در 192 صفحه با قطع رقعی و به قیمت 14000 تومان از سوی مؤسسۀ فرهنگی هنری قدرولایت منتشر شده است.

در یکی از خاطرات نقل شده در این کتاب از شهید محمود کاوه می‌خوانیم:

- می‌شود یک مشت از پسته‌ها را ببرم مدرسه؟

محمود مثل برق‌گرفته‌ها سر جایش میخکوب شد. نگاه کرد تو صورت خیس طاهره. چشم‌های دختر همچنان خواب‌آلود بود. چند دقیقه همان‌طور ماندند. باد هو کشید تو حیاط و برگ‌های خشک درخت هلو را چرخاند بالای سر خواهر و برادر. محمود بی‌حرف وضو گرفت و رفت تو اتاق. طاهره مثل آدم کتک‌خورده‌ای پا کشید دنبالش. می‌دانست محمود حتی دانه‌ای از پسته‌ها را به دهان نمی‌گذارد.

سلام نماز را داده بود که محمود ایستاد بالای سرش. ترس‌زده عقب‌عقب رفت. محمود نشست روبه‌رویش. صورتش پُر بود از خنده. دست کشید رو چادر نماز طاهره.

- موقع تحویل پسته‌های مغزشده، برایت می‌خرم. پسته‌ها مال مردم است. اگر صاحبش راضی نباشد، جواب دادنش توی آن دنیا خیلی سخت است.

با آن حرف، تن طاهره را از گناه کوچکی که قصد داشت انجام دهد، لرزاند.

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

این مطالب را از دست ندهید....

فیلم برگزیده

برگزیده ورزشی

برگزیده عکس