واقعه عاشورا یک واقعه دو بعدی است. در یک بعد، در عالم دنیا و با نگاه به أبدان مطّهر آن بزرگواران، همه درد و رنج و سختی و تشنگی و جراحت و فراق است، و در یک بعد آن، در نگاه به ارواح مقدّس آن شهداء، همه عشق بازی با خداوند و اُنس و لقاء و وصال است. شهادت برای جسم انسان در این عالم، ألم و رنج است؛ ولی برای جان و حقیقت آدمی پلی به سوی نعمتهای بی‌پایان خداوند است.

اشاره: مناظره تلویزیونی اخیر آقایان غرویان و نصیری پیرامون فلسفه و عرفان از یک سو و تاکید مکرر مقام معظم رهبری بر راه اندازی کرسی های آزاد اندیشی ، موجب شده است موضوع فلسفه و عرفان و نسبت آن با معارف قران و عترت اذهان بسیاری از علاقه مندان به مباحث عقیدتی و نظری را به این موضوع جلب کند.
 پایگاه خبری - تحلیلی مشرق در این میان در لبیک به دعوت مقام معظم رهبری و در تلاش برای افزایش نشاط فکری جامعه، ستون کرسی آزاد اندیشی  خود را دایر کرده و تاکنون مطالب بسیاری را با گرایشهای گوناگون در موضوع فلسفه و عرفان منتشر کرده است و از این پس نیز منتشر خواهد کرد.
نکته قابل تامل در این ارتباط این است که برخی از خوانندگان ضمن آن که علاقه مند به دنبال کردن این مباحث هستند اما حوصله مطالعه مطالب مفصل و طولانی را در این زمینه ندارند و در صورتی که مطالبی مختصر و کوتاه در این زمینه منتشر شود، آن را مطالعه و دنبال خواهند کرد و ای بسا همین امر آنان را برای پی گیری مطالب مفصل نیز راغب خواهد نمود. از همین رو مشرق در تماس با آقای مهدی نصیری پیشنهاد ارائه مطالبی کوتاه را در این زمینه و به طور مستمر با وی مطرح نمود که این امر مورد استقبال آقای نصیری قرار گرفت و قرار بر این شد ستونی با عنوان کوتاه نگاری هایی در باره فلسفه و عرفان دایر شده و هر چند روز یکبار مطلبی تازه در این موضوع  که می تواند از حد اقل چند سطر و یا حد اکثر 1000 کلمه باشد از طرف وی ارائه شود.
 همانطور که پیش از این نیز اشاره کرده ایم این امر اختصاص به انعکاس دیدگاههای آقای نصیری نداشته و صاحب نظران و اساتید موافق و مدافع فلسفه و عرفان هم می توانند از این ستون استفاده نموده و کوتاه نگاریهای ویژه خود را در مشرق داشته باشند و طبق معمول خوانندگان نیز می توانند کامنتها و یادداشت های موافق و مخالف خود را در ذیل هر مطلب ارائه دهند.
به دنبال درج نوشتار آقای نصیری در نقد دیدگاه عرفا در مسئله عزاداری و سرور در عاشورا و خصوصاً علامه طهرانی و کتاب روح مجرد با عنوان"تفسیر عرفانی و صوفیانه از عاشورا!" که بازتابهای فراوانی داشت " حجت الاسلام شیخ محمد حسن وکیلی با ارسال مقاله ای مفصل به نقد مطلب آقای نصیری پرداخته و به دفاع و تبیین دیدگاه عرفا در این مسئله و خصوصاً علامه طهرانی و کتاب روح مجرد پرداخته است.

پایگاه خبری - تحلیلی مشرق علی رغم مفصل بودن این نقد به انتشار آن می پردازد و کماکان آمادگی انتشار نظرات مخالف و موافق فلسفه و عرفان را دارد.

 
عاشوراء روز حزن يا سرور سيّدالشهداء (ع)

يكي از نسبت‌هاي ناروائي كه به بزرگان اهل عرفان داده شده است، مخالفت با إقامة عزا بر مصائب أهل‌بيت عليهم‌السلام است؛ و در اين راستا به حالات برخي از عارفان راستين استشهاد مي‌نمايند كه در برهه‌اي از عمر خود در ايام ماه محرم‌الحرام اشك شوق مي‌ريخته‌اند.
در اين نوشتار با استناد به فرمايشات أهل‌بيت عليهم‌السلام و تدبر در آنها می کوشیم اثبات نماییم که حقيقت عاشورا سكه‌اي دو رو است كه يك سوي آن، حزن و اندوه و روي ديگر آن، فرح و سرور أهل‌بيت عليهم‌السلام است؛ و وظيفه عامه مردم در اين بين توجه به جنبة‌ حزن آن است، گرچه عده‌اي از خواص در اثر وصول به مقامات عالي معرفت در برخي حالات نگاهشان به آن سوي سكه متوجه مي‌گردد.

یکی از مسائلی که برخی مخالفان عرفان بر آن تأکید می‌‌کنند و آن را شاهد جدائی مکتب عرفان از مکتب أهل‌بیت علیهم‌السلام می‌دانند؛ مسأله گریه و عزاداری بر حضرت امام حسین علیه‌السلام است.

     برخي می‌گويند: اهل عرفان معتقدند که روز عاشورا روز سرور و خوشحالی اهل‌بیت است و باید این روز را جشن بگیریم ، و نباید به إقامه مجالس عزا پرداخته و گریه و زاری کنیم . دلیلی که بر این مسأله ارائه می‌کنند این است که شهادت در راه خدا، نجات و رستگاری و مایه فرح و خشنودی است؛ و میگویند: کسانی که در این روز عزاداری می‌کنند از کوته فکری و غرق شدن در عالم دنیاست که مرگ در راه خدا را موجب حزن می‌دانند.

    علامه طهرانی در کتاب روح مجرّد در وصف استاد خود می‌گویند: «در تمام دهه عزاداری، حال حضرت حدّاد بسیار منقلب بود، چهره سرخ می‌شد و چشمان درخشان ونورانی؛ ولی حال حزن و اندوه در ایشان دیده نمی‌شد؛ سراسر ابتهاج و مسرّت بود. می‌فرمود: چقدر مردم غافلند که برای این شهید جان باخته غصه می‌خورند و ماتم و اندوه به پا می‌دارند! روز عاشورا تحقیقاً روز شادی و مسرّت اهل‌بیت است و مردم خبر ندارند.»[1]

    و عجیب اینجاست که علامه در توضیح گفته بودند که این سخنان محصول رسیدن استادشان به حال فناء و اشتغال به سفر دوّم از أسفار أربعه می‌باشد كه عرفا آن را كمال مي‌شمارند.[2]

   شبهه‌ای که در اینجا مطرح می‌شود این است که مگر می‌شود در اثر سلوک، انسان به جائی برسد که عزادارای و أندوه بر حضرت امام حسین علیه السلام را رها کند و به خوشحالی بنشیند. در حالیکه سیره اهل‌بیت بر گریه و عزای بر حضرت امام حسین علیه‌السلام است و مقامی بالاتر از مقام أهل‌بیت علیهم‌السلام وجود ندارد. منقدین معتقدند : این حالات که در سیر و سلوک این افراد پیدا می‌شود، نشانه باطل بودن این سلوک و خطا بودن راه این افراد است.

     از مرحوم علامة طباطبائي قدس‌سره نقل شده که: «فتح باب برای سالکین الی الله معمولاً یا در حال قراءت قرآن و یا توسل به حضرت أبا عبد الله الحسین علیه‌السلام حاصل شده است.»[3]

    متأسّفانه برداشت‌های غلط از مطالب بزرگان عرفان، سبب شده از سوئی عده‌ای به مخالفت با اهل عرفان برخیزند و از سوئی عده‌ای در لباس روشنفکری، از این سخنان سوء استفاده نموده و مردم را از عزاداری نهی کنند كه ریشه همه این مشکلات، نا آشنائی با معارف ‌أهل‌بیت علیهم‌السلام است. معارف أهل‌بیت علیهم‌السلام ظرائف و دقائقی دارد که اگر انسان به تأمل عمیق در آن ننشیند، یا به افراط و یا به تفریط دچار شده و از شاهراه هدایت پا برون می‌نهد.

    برای بیان پاسخ این شبهه باید بحث را از ریشه دنبال کنیم.

      حقیقت امر این است که ما در روایات أئمه علیهم‌السلام ، در صفات مؤمنین واقعی و شیعیان حقیقی با یک قاعده کلی مواجه هستیم. فرموده‌اند یکی از صفات شیعه این است که: یفرحون لفرحنا و یحزنون لحزننا.[4]پیروان ‌أهل‌بیت، از موالی و امامان خود جدا نیستند. هرجا ایشان خشنودند، شیعه نیز خشنود است؛ و هرجا ایشان اندوهگینند، شیعیان نیز اندوهگین می‌باشند.

     به طور کلی معیار سرور و حزن در انسان، علائق و گرایشهای وی می‌باشد. شیعه که پیرو و دنباله‌رو أئمه علیهم‌السلام است، چون در مسیر دین تربیت می‌شود، تمایلات و کششهایش با امامان و موالیش هماهنگ می‌شود و در نتیجه از هرآنچه ایشان مسرور یا محزون می‌شوند، شیعه نیز مسرور و محزون می‌گردد. این یک قانون و کبرای کلّی در شناخت شیعیان واقعی است که وظیفه و دستورالعمل سائر شیعیان را نیز مشخّص می‌کند.

    از طرفی وقتی به واقعه عاشورا نظر می‌کنیم، می‌بینیم واقعه عاشورا آمیخته‌ای از حزن و سرور است؛ یعنی، از سوئی نهایت سرور و شادمانی أهل‌بیت علیهم‌السلام در عاشورا متحقّق می‌شود، و از سوئی عمیق‌ترین مصائب و دردناکترین حادثه‌ها در این ایام اتّفاق افتاده است.

    درحالیکه در روایات فراوانی از أئمه علیهم‌السلام این مضمون وارد شده است که مؤمن در هنگام مرگ بسیار مسرور و شادمان می‌گردد؛[5] اگر این مرگ ، شهادت باشد در هنگام شهادت فرح و سروری بیشتر یافته و ملائکه الهی از او بیشتر پذیرائی می‌نمایند و ثواب‌های مخصوصی برای اومهیّا شده است.[6] مسلّماً این فرح در وجود مقدس حضرت أباعبدالله علیه‌السلام که سیّد و سالار شهیدانند و در أهل‌بیت و أصحاب آن حضرت علیهم‌السلام، در روز عاشورا به بالاترین وجه موجود بوده است.

       حتماً در احوالات شب عاشورا شنیده‌اید، هنگامی که حضرت سیّدالشهداء علیه‌السلام از حضرت قاسم علیه‌السلام پرسیدند: «قاسم جان مرگ از دید تو چگونه است؟» ایشان در پاسخ عرض کردند: أحلی من العسل.[7] و روشن است با نوشیدن شربت شهادت که از عسل شیرین‌تر است، انسان محزون و اندوهگین نمی‌شود.

    و شنیده‌اید که یکی از بزرگان اصحاب حضرت در شب یا روز عاشورا با دیگری مزاح و شوخی می‌نمودند؛ وقتی که به ایشان اعتراض کردند که این زمان ، زمان خنده و باطل نیست،  در پاسخ گفتند: لقد علم قومی ما أحببت الباطل کهلا و لا شابّا ولکنی مستبشر بما نحن لاقون. و به نقلی گفتند: و أی موضع أحقّ بالسرور من هذا؟ ما هو الا أن یمیل علینا هؤلاء بأسیافهم فنعانق الحور.[8]

     و همچنین در روایات آمده که حضرت در شب و روز عاشورا منازل اصحاب را در بهشت به ایشان نشان دادند و فرمودند: «مرگ برای شما نیست مگر مانند پلی که از آن عبور می‌کنید و به این نعمتهای الهی می‌رسید.» و اصحاب حضرت از شوق نعمتهای بهشتی با شور و شوق به استقبال مرگ می‌شتافتند.[9]

    طبق برخی روایات، اصحاب حضرت حالشان چنین بوده که درد جراحت و ضربات شمشیر و نیزه را احساس نمی‌کردند.[10] و برخی از شوق شهادت حتی زره را از تن بیرون آورده و به نبرد می‌پرداختند.[11]

    بارها شنیده‌ایم که حضرت علی اکبر سلام‌الله‌علیه در حال شهادت ندا دادند: «پدرجان جدّم مرا شربتی نوشاند که پس از آن هرگز تشنه‌کام نخواهم شد.»[12] آیا آن وجود مقدس از نوشیدن چنین شربت گوارائی محزون می‌گردند؟!

    حالِ خود سیّد‌الشهدا نیز چنین است. هنگامی که از مدینه خارج می‌شدند، رسول خدا صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم را در خواب زیارت نمودند و حضرت به ایشان فرمودند: ان لک فی الجنان لدرجات لاتنالها الا بالشهادة.[13]

    و در روز عاشورا هر چه آن حضرت به شهادت نزدیکتر می‌شدند، چهره‌شان برافروخته‌تر و شاداب‌تر و حالت حضرت آرام‌تر می‌‌شد.[14] مسأله شادمانی حضرت در آن روز آنقدر روشن بوده‌است که علامه مجلسی در بحار بابی با عنوان (باب فضل الشهداء معه و علةعدم مبالاتهم بالقتل و بیان أنه صلوات‌الله‌علیه کان فرحاً لا‌یبالی بما یجری علیه)[15]باز نموده‌اند.

    در زيارات آن حضرت نيز ما موظفيم شهادت به اين حال سرور و فرح حضرت بدهيم و عرض كنيم: اشهد انك من الفرحين بما ءاتاهم اللـه من فضله.[16]

    این حال سیّدالشهداء ، حال همه أهل‌بیت علیهم‌السلام در زمان شهادت است.

    در نهج البلاغه آمده است که رسول خدا صلّی‌الله‌علیه‌‌وآله‌وسلّم پس از خبر دادن أمیرالمؤمنین علیه‌السلام به شهادت فرمودند: یا علی کیف صبرک اذن؟ حضرت عرض کردند: لیس هذا من مواطن الصبر ولکن من مواطن البشری و الشکر.[17]و خود آن حضرت پس از شهادت فرمودند:     واللـه ما فجأنی من الموت وارد کرهته و لا طالع انکرته و ما کنت الاکقارب ورد و طالب وجد و ما عند اللـه خیرٌ للأبرار.[18]

    در مکتب أهل‌بیت علیهم‌السلام شهادت نعمت است نه مصیبت؛ و نعمت موجب فرح و سرور است نه حزن و اندوه. بلکه از دیدگاه روایات ما، مرگ مؤمن حتی اگر شهادت نباشد، خود فرح و شادمانی است؛ و عرض شد که مکرّراً در روایات آمده است که مرگ برای مؤمن موجب لذت و سرور است.

    از شهادت و مرگ که بگذریم، مصائب أهل‌بیت سید‌الشهداء علیه‌السلام و اسارت و محمل نشینی و فرار در بیابان و سوختن خیمه‌ها، همه در نگرش الهی اسلام، نعمت و رحمت و از بعدی موجب سرور است؛ چون هر مصیبتی برای مؤمن جز رحمت چیزی نیست. روی همین جهت وقتی ابن زیاد ملعون به حضرت زینب کبری سلام‌الله‌علیها گفت: کیف رأیت صنع اللـه بأخیك و أهل‌بیتك؟ حضرت فرمودند‌: ما رأیت الا جمیلا.[19] تمام صحنه‌های دردناک عاشورا و پس از عاشورا در چشم خدا بین حضرت زینب زیبائی و جمال است.

    این‌ها همه در جای خود صحیح است ولی، از سوی دیگری می‌بینیم وجود مبارک سیّدالشهداء خود در عاشورا بارها أشک حزن می‌ریزند[20]و خطاب: علی الدنیا بعدک العفاو ألان انکسر ظهری و قلّت حیلتی[21]  از زبان مقدّسش شنیده می‌شود؛ و زینب کبری نیز سوگواری و عزاداری می‌نمایند. امام سجاد علیه‌السلام از روز عاشورا تا چهل سال دائماً أشکبار و گریان بودند و سائر أهل‌بیت علیهم‌السلام با یاد و نام کربلا و عاشورا أشک مبارکشان جاری می‌شد،[22] و در ایام دهه محرم لبخند بر لبان آن بزرگواران نمی‌آمد.[23]

    اینجاست که ما با یک سؤال جدّی مواجه می‌شویم که چگونه بین این دو دسته روایات جمع کنیم؟ آیا به مقتضای یفرحون لفرحنا، خوشحال باشیم و یا بر اساس یحزنون لحزننا ، محزون گردیم؟ فرمایشات علامه طهرانی قدس‌سره در کتاب شریف روح مجرد در واقع بیان راه حل جمع بین این روایات است. برای توضیح مسأله باید یکبار از حال خود أهل‌بیت علیهم‌السلام بحث کنیم و یکبار از وظیفه ما شیعیان.

    أمّا أئمه معصومین از خود سیّد‌الشهداء علیه‌السلام تا حضرت بقیة‌الله أرواحنافداه مسلّماً در روز عاشورا هم شادمانند و هم محزون؛ چنانکه تاریخ درباره حال حضرت امام حسین علیه‌السلام در روز عاشورا نیز چنین گزارش می‌کند.

    حال ممکن است این سوال مطرح شود که مگر می‌شود که کسی در زمان واحد هم شادمان و هم غمگین باشد؟

     در جواب باید گفت؛ بله، می‌شود. واقعه عاشورا یک واقعه دو بعدی است. در یک بعد، در عالم دنیا و با نگاه به أبدان مطّهر آن بزرگواران، همه درد و رنج و سختی و تشنگی و جراحت و فراق است، و در یک بعد آن، در نگاه به ارواح مقدّس آن شهداء، همه عشق بازی با خداوند و اُنس و لقاء و وصال است. شهادت برای جسم انسان در این عالم، ألم و رنج است؛ ولی برای جان و حقیقت آدمی پلی به سوی نعمتهای بی‌پایان خداوند است.

    ما انسان‌های عادی به طور طبیعی نمی‌توانیم به هر دو جنبه این واقعیت توجه کنیم، گاه به جنبه این عالم نظر می‌کنیم و گاه به آن جنبه؛ أمّا نفس امام علیه‌السلام به جهت سعه و عظمت آن، در آنِ واحد به همه این جهات ملتفت است و همه را با هم می‌نگرد؛ لذا در آنِ واحد، هم خشنود و هم غمگین است و جمع این صفات در نفس امام معصوم و انسان کامل به علت گنجایش و سعه، بسیار آسان است گرچه در این عالم فقط یکی از آنها ظهور یابد.

    به طور کلی خشنودی و ناراحتی، نتیجه توجّه به امر مطلوب و پسندیده یا ناپسند و ناگوار است، و ما در آنِ واحد نمی‌توانیم به هر دو توجّه نمائیم؛ ولی انسان کامل به واسطه سعه نفسش       می‌تواند در آنِ واحد صداهای نامتناهی را بشنود و تصاویر نامتناهی را ببیند؛ و بر همین منوال هم به جنبه ناپسند یک واقعه توجّه نموده و محزون می‌شود و هم به جنبه مطلوب آن توجّه کرده و مسرور می‌گردد.

    أمّا ما انسان‌های عادی چه باید بکنیم؟ طبق دستور کلی شیعتنا یفرحون لفرحنا و یحزنون لحزننا، ما نیز باید هم خوشحال و هم محزون باشیم؛ ولی می‌دانیم که چنین قدرتی نداریم.

    در یک تقسیم کلی انسان‌های غیر کامل در رابطه با حادثه عاشورا و مصائب أهل‌بیت علیهم‌‌السلام به چند طائفه تقسیم می‌شوند:

   دسته اول کسانی هستند که مصائب أهل‌بیت علیهم‌السلام به گوش ایشان می‌رسد، ولی از شنیدن آن مصائب نه تنها اندوهگین نمی‌شوند بلکه مسرور نیز می‌گردند. این گروه همان نواصب می‌باشند که به علت ظلمت و کدورت باطنی و عناد با آن أنوار طاهره، همیشه در جهت عکس آن بزرگواران حرکت می‌کنند که قطعاً میعاد ایشان جهنّم است. و در زیارت عاشورا در باره همین أفراد می‌خوانیم: و هذا یومٌ فرحت به آل زیاد و آل مروان بقتلهم الحسین علیه السلام.

   دسته دوم کسانی هستند که ناصبی نیستند، ولی به علت سنخیّت نداشتن با أنوار مقدسّه أهل‌بیت علیهم‌السلام قلبشان با قلوب مطهره ایشان متصل نیست، نتیجةً نور محبّت و مودّت در ایشان طلوع ننموده و از شادمانی ایشان شادمان نمی‌شوند و از غم ایشان غمگین نمی‌گردند. این دسته از فیوضات معنوی و برکات حب و عشق أهل‌بیت علیهم‌السلام محرومند و دست خالی از دار دنیا به آخرت هجرت می‌نمایند.

    دسته سوم کسانی می‌باشند که قلوبشان از محبت أهل‌بیت مملوّ است، و جان و دلشان به نور عشق ایشان منوّر شده، دلباخته آن بزرگواران گردیده‌اند، و در حد خود در پیروی از ایشان در تلاشند. این‌ها همچون هر محبّ و عاشقی از حزن محبوب خود محزون و از سرور او مسرور می‌گردند و نسبت به آنچه درباره أهل‌بیت علیهم‌السلام می‌بینند، بی‌تفاوت نیستند. کسانی که در این دسته سوم قرار دارند خود به دو گروه تقسیم می‌شوند:

     گروه اول که عموم مردم را تشکیل می‌دهند، کسانی می‌باشند که در توجّه به مرگ و شهادت، نگاهشان به جنبه عالم طبع و آلام و مصائب دنیوی آن است، و چون حب و مودت قلب ایشان را پر نموده است با یادآوری آن مصائب اشکشان جاری می‌شود و ناله‌شان بلند می‌گردد؛ و فروریختن قطرات أشک و گریه، نشانه ربط قلبی و گره خوردن دل انسان عزادار به مخزن نور و منبع طهارت، یعنی وجود مقدس حضرت أبی‌عبدالله‌الحسین علیه‌السلام است؛ و به محض اینکه دل انسان به دریای وجود آن بزرگوار متصل گردد، تمام نجاسات و تاریکی‌های آن شسته می‌شود؛ و به تعبیر روایات شریفه، گناهان او آمرزیده می‌شود[24]و وارد بهشت می‌گردد و ثوابهای بیشماری برای او می‌نویسند.[25]و این امر، شوخی و تعارف نیست.
طهارت نفس ملکوتی امام علیه‌السلام هزاران مرتبه بیشتر از آن است که بتواند تمام تاریکی‌های نفس عزادار را تطهیر کند. نباید به این روایات به دیده تعجب یا انکار نظر کرد، و نباید این روایات را از اطلاقش خارج نمود و مختص به عصر تقیّه و شرائطی نمود که بکاء بر حضرت أبا‌عبدالله علیه‌السلام، مصداق جهاد و نهی از منکر باشد.[26] خصوصاً که همین گونه ثواب‌ها برای زیارت حضرت از راه دور و در منزل شخصی نیز وارد شده است.[27]البته باید دانست هر کسی توفیق بکاء و زیارت آن حضرت را نمی‌یابد.

    روایاتی که از أئمه علیهم‌السلام در باب گریه بر مصائب حضرت سیّدالشهداء علیه‌السلام رسیده ناظر به همین دسته است.

    اگر به این روایات درست نظر کنیم، تعابیر این روایات چنین نیست که به عنوان یک امر عمومی و کلی به همه شیعیان دستور به گریة حزن و عزا بدهد؛ بلکه این روایات بر لزوم ارتباط قلبی با امام و عشق و محبت أهل‌بیت تأکید می‌کند. در همین روایات، حضرت سفارش می‌فرمایند: از کسانی باشید که یفرحون لفرحنا و یحزنون لحزننا.[28]مفاد این روایات این است که کمال انسان در پیوند و ربط با امام معصوم است. روی همین جهت هر کس در أثر یادآوری مصائب ما، محزون گردد یا أشکش جاری شود، خداوند برای او ثواب‌های بی‌شماری می‌نویسد. اگر به این روایات نظر کنید می‌بینید که تمام این روایات برای حرکت دادن مردم غافلِ دسته اول و دوم به سوی محبت و ولایت أئمه است. می‌فرماید: تابع امام خود باش و در غم و شادی وی شریک گرد که اگر از یادآوری و تذکر مصائب او غمگین شوی به فوز و نجات رسیده‌ای. این روایات تأکید می‌کند که نشانه مؤمن این است که در فرح و حزن پیرو امام خود می‌باشد و اگر هم حال تو، حال گریه و بکاء بر مصائب دنیوی است (ان کنت باکیاً علی شیء) باید گریه‌ات بر‌مصائب حضرت سیّدالشهداء علیه‌السلام باشد و حزن خود را بر آن مصیبت عظمی متمرکز کنی. ولی اینکه در مصیبت عاشورا باید حتماً به جنبه غم و أندوه آن توجّه کرد و أشک ریخت یا به جنبه فوز و نجات و سرور آن نظر نموده و یا به هر دوجنبه با هم توجّه بنمائیم، این روایات عموماً از این جهت ساکت است.

    زبان این روایات، زبان مدح و ثنا بر گریه کنندگان بر أئمه علیهم‌السلام نسبت به دسته اول و دوم است، نه دستور همگانی بر گریه حزن و نهی از گریه شوق؛ بلکه در برخی از این روایات نسبت به برخی از أصحاب، از گریه حزن نهی شده است.

    با این توضحیات، حال گروه دوم از دسته سوّم نیز روشن می‌شود. گروه دوم کسانی هستند که در عشق و محبت أهل‌بیت، مثل گروه اولند یا برتر و بالاتر می‌باشند و به تمام معنی محو امام خود و تابع وی در سرور و حزن هستند؛ أمّا در قضیه عاشورا نگاهشان به آن روی سکه می‌باشد و نظر به حال فرح و سرور و عشق و شور حضرت و یارانشان دارند و طبیعةً به پیروی از امام خود شادمان و خوشحال می‌شوند و أشک شوق و سرور می‌ریزند و اگر أشک غم و اندوه نیز بریزند از تصوّر فراق و جدائی أئمه علیهم‌السلام است، نه از تصوّر درد و رنج آن بزرگواران؛ چرا که همة دردها و رنج‌ها را در مسیر محبت خدا شیرین می‌بینند. روي همين جهت است كه سرور اين دسته سرور لهوي (مانند سرور دستة اول) نيست، بلكه سراسر عشق و شور و محبت به خداوند و أولياي وي است.

    اگر دقت کنیم می‌بینیم این دو گروه هر دو در اطاعت از أهل‌بیت علیهم‌السلام ناقص می‌باشند و حالشان با حال امام علیه‌السلام کاملاً منطبق نیست؛ زیرا تبعیت کامل از أهل‌بیت اقتضاء می‌کند که انسان همچون خود آن بزرگواران به هر دو جنبه واقعه عاشورا نظر کند، و هم أندوهگین و هم خشنود باشد، چنانکه در روایاتی که از أئمه علیهم‌السلام برای زیارت حضرت سیّدالشهداء علیه‌السلام وارد شده است و خود کلاس درسی برای شیعیان است، بر هر دو جنبه تأکید شده است‌؛ هم مصائب و مشکلات آن روز را یادآوری می‌کنند و هم بر نعمت شهادت شکر و حمد می‌نمایند،[29] و تأکید می‌کنند که شهادت کرامتی برای حضرت بود، أکرمته بالشهادة و حبوته بالسعادة.[30]و موجب فوز و فلاح برای أصحاب آن حضرت گشت: فزتم واللـه فوزاً عظیماً فیا لیتنی کنت معکم فافوز فوزاً عظیماً[31]و می‌گوئیم: أنتم السعداء سعدتم عنداللـه و فزتم بالدرجات من جنّاتٍ لایطعن أهلها .... هنئیاً لکم ما اُعطیتم و هنیئاً لکم ما به حییتم.[32]اشهد أنّك من الفرحین بما آتاهم اللـه من فضله[33]و عرض می‌کنیم:لاتکرّهتما مباشرة المنایا اذ کنتما قد رأیتما منازلکما فی الجنّة قبل أن تصیراً الیها و اخترتماها قبل أن تنتقلاً الیها فسُرِرتم و سَرَرتم.[34] و أمثال این تعابیر در زیارات که بر خشنودی حضرت و أصحاب دلالت می‌کند، فراوان است.

    مؤمنین عادی وقتی برای مصائب کربلا می‌گریند از فزتم واللـه فوزاً عظیماً غافلند. و در آن حال، به وجد و سرور أصحاب امام حسین علیه‌السلام در شهادت توجّه ندارند، و علّت آن اُنس با عالم دنیا و غفلت از آن جنبه است. و عده‌ای نیز که فقط به آن جنبه دیگر توجه می‌کنند از مصائب ظاهری آن بزرگواران غافلند. پس هر دو به نحوی غافلند، ولی سخن در این است که کدام یک در مقام والاتری قرار دارند؟

   در جواب باید گفت کسانی که به سرور و شادمانی آن بزرگواران به خاطر لقاء خدا توجه می‌کنند مقامشان بالاتر است. زیرا مشخّص است که حال اول، حال افراد عادی است و حالت دوم، مربوط به أفرادی است که در تحت تربیت پیامبران و أولیاء قرار گرفته‌اند و رشد نموده‌اند؛ وگرنه انسان‌های عادی همیشه در مرگ و شهادت فقط به جنبه ظاهری آن توجه دارند. در تأیید کلام شما، عبارات مرحوم سید ابن‌طاووس در آغاز لهوف یادم آمد که ایشان می‌فرماید: «واقعه عاشورا و شهادت أهل‌بیت علیهم‌السلام سراسر لذّت و شادمانی و فرح و سرور بوده و اگر نبود که کتاب و سنّت امر به عزادارای نموده‌اند، ما بدین مناسبت لباس شادی و مسرّت می‌پوشیدیم.[35]

     گروه اول به‌خاطر اُنس با دنیا، از فرح و سرور و شور آن حضرت غافلند، و دسته دوم از شدت توجه به عالم قدس ربوبی و آن روی سکّه عاشورا، به مصائب ظاهری حضرت توجّه ندارند و در حقیقت از شدت حضور در محضر خداوند متعال از این عالم کثرت غافلند و مقامشان با گروه اول غیر قابل مقایسه است. اتفاقاً در برخی روایات می‌بینیم که أئمه علیهم‌السلام برخی از أصحاب خود را از گریستن و أندوه نهی فرموده‌اند و براین نکته تأکید نموده‌اند که شهادت گرچه در ظاهر مصیبت است ولی، در واقع نجات و رستگاری است. وجه این روایات همان نکته‌ای است که عرض شد. در واقع مصائب أهل‌بیت علیهم‌السلام یک مکتب تربیتی است؛ آغاز آن گریه و حزن است، وسط آن عشق و شور و سرور، و پایان آن جمع بین هر دو أمر می‌باشد.

    به عنوان مثال، محدث قمی در شرح شهادت حضرت أمیرالمؤمنین علیه‌السلام نقل می‌کند که جناب أصبغ‌بن‌نباته می‌گوید: وقتی (پس از ضربت خوردن حضرت) بر آن حضرت داخل شدم دیدم که أمیرالمؤمنین علیه‌السلام را بر بالش‌هائی تکیه داده‌اند و عصابه زردی به سرش بسته‌اند، و روی مبارکش از بسیاری خونی که از سرش رفته است چنان زرد شده بود که ندانستم عصابه‌اش زردتر بود یا رنگ روی مبارکش. چون مولای خود را بر آن حال مشاهده کردم، بی‌تاب شدم و در قدم محترمش افتادم و می‌بوسیدم و بر دیده‌های خود می‌مالیدم و می‌گریستم. حضرت فرمودند:  ای أصبغ! گریه مکن که من راه بهشت در پیش دارم. گفتم: فدای تو شوم، می‌دانم که تو به بهشت می‌روی؛ من بر حال خود و بر مفارقت تو می‌گریم.[36]

    در اینجا می‌بینیم که حضرت أصبغ را از گریه حزن نهی می‌کنند.

    أصبغ‌بن‌نباته از خواص أمیرالمؤمنین علیه‌السلام است.[37] او از گروه دوم محسوب می‌شود و گریه وی، گریه حزن و أندوه بر مصائب شهادت حضرت نیست، أمّا بر فراق و جدایی حضرت می‌گرید.

    همچنین در احوالات امام صادق علیه‌السلام در حال شهادت آمده‌است: «داخل شد بر آن حضرت بعض أصحابش در مرض وفاتش؛ دید آن حضرت را چندان لاغر و باریک شده که گویا از آن بزرگوار نمانده جز سر نازنینش؛ پس آن مرد به گریه در آمد. حضرت فرمودند: برای چه گریه می‌کنی؟ گفت: گریه نکنم با آنکه شما را به این حال می‌بینم؟! فرمودند: چنین مکن. همانا مؤمن چنانست که هر چه عارض او شود خیر اوست، اگر بریده شود اعضای او برای او خیر است و اگر مالک شود شرق و مغرب را برای او خیر است.»[38]

    در این جریان، به قطع و یقین گریه این شخص مصداق یحزنون لحزننا بوده و عبادت می‌باشد و موجب رحمت و مغفرت خداوند است؛ و نهی امام، نهی مولوی نبوده و از این بابت نیست که گریه امر ناپسندی است، ولی می‌خواهند او را رشد داده و به حقیقت بالاتری هدایت کنند و آن روی سکه را نیز به او نشان دهند. و معلوم است که مقام این شخص  از أصبغ‌بن‌نباته رضوان‌الله‌علیه پائین‌تربوده است.

    روی همین جهت بود که عده‌ای از بزرگان ما در أوائل انقلاب برای تربیت خانواده شهدا  می‌گفتند: به بازماندگان شهدای جنگ تحمیلی هم تبریک و هم تسلیت بگوئید. و در درجه معرفتی بالاتری أصلاً به بازماندگان شهداء نباید تسلیت گفت. چنانکه أمیرالمؤمنین علیه‌السلام در وصف ءاخوان و برادران خود می‌فرمایند: لا یُبَشََّرون بالأحیاء و لا یُعزَّون عن الموتی.[39](= برادران من از کشته شدن کسی در جنگ محزون نمی‌شدند تا محتاج تسلیت گفتن باشند و از زنده ماندن کسی نیز شادمان نمی‌گشتند تا بشارت داده شوند.)   

    باری، تمام این مطالب از توضیحات مذکور در کتاب شریف روح مجرد فهمیده می‌شود؛ فقط فهم آن محتاج کمی درنگ و تأمل و مقداری آشنایی با مکتب أهل‌بیت علیهم‌السلام و معارف آن بزرگواران است.

 در اینجا شاید این سوال پیش آید که با توجه به این روایات بهتر است که ما در أیام شهادت أئمه، خشنود و شادمان باشیم و دیگر گریه و أشک را رها نمائیم. وقتی خود آن بزرگواران می‌فرمایند ما از شهادت خوشحالیم؛ پس چرا ما گریه کنیم؟ باید همه همان روش مرحوم آقای حداد را دنبال کنیم؟!

     در جواب باید گفت؛ این سخن بسیار غلط است. اینجا یکی از مواضع خطرناک و لغزنده‌ای است که شیطان عده‌ای را در آن به دام افکنده است.

    مسأله گریه کردن یا نکردن و أندوهگین بودن یا نبودن، یک مسأله قراردادی و اعتباری نیست؛ بلکه چنانچه گذشت، گریه بر سیّدالشهداء علیه‌السلام آتشی است که از دل عزاداران آن حضرت زبانه می‌کشد و بدون اختیار قلب و جان را می‌سوزاند. مگر می‌شود انسان عاشق امام حسین باشد و از غم آن حضرت غمگین نباشد.

    اگر کسی واقعاً به حالی برسد که نگاهش و توجهش از عالم دنیا قطع شود و به آن روی سکه نظر کند، ناخود‌آگاه أشک شوق می‌ریزد، ولی ما که غرق این عالمیم نمی‌توانیم به صرف یک ادّعا، بگوئیم ما نیز به آن سوی جریان نظر می‌افکنیم.   
 خود مرحوم علامه طهرانی در آن کتاب می‌فرمایند: سائر أفراد که در عالم کثرت گرفتارند و از نفس بیرون نیامده‌اند حتماً باید گریه و عزاداری و سینه زنی و نوحه خوانی کنند، تا بدین طریق راه را طی کنند و بدان مقصد عالی نائل آیند... .[40]
    آیا بنده و شما اگر هم‌اکنون فرزند یا برادرمان در جلوی چشمانمان سربریده شود، غمگین نمی‌شویم؟ مسلّماً حال ما اکنون چنین است که با دیدن چنین مناظری غم و غصه بر دل و جانمان می‌نشیند؛ پس اگر در محبت أهل‌بیت علیهم‌السلام صادق باشیم، باید در یادآوری مصائب آن بزرگواران صدها بار بیشتر أندوهگین شویم. آری، کسی که غرق عالم توحید است، یا گاهی با جذبه‌ای به آن روی سکه متوجّه می‌گردد و از شهادت و کشته شدن فرزندش غم و غصه‌ای به دل راه نمی‌دهد، به‌طور طبیعی در یادآوری عاشورا نیز جنبه شور و عشق و سرور باطنی أهل‌بیت را می‌بیند و أشک شوق می‌ریزد، و این غیر از ادّعا و گزافه گویی است. چنانکه در همین کتاب در شرح أحوال مرحوم حدّاد در هنگام رحلت یکی از فرزندانشان آمده است که مطلقاً گریه حزن و أندوه نمی‌نموده‌اند.[41]

    و از اینجا معلوم می‌شود سخن برخی از أهل سنت که می‌گویند: «ما در مصائب سیّدالشهداء گریه و زاری ننموده و محزون نمی‌باشیم؛ چون روایتی در این باب به دست ما نرسیده است، بلکه به صرف استرجاع اکتفاء می‌کنیم.»[42] سخنی باطل و از تلبیسات ابلیس است که با این عناوین ایشان را از فیض عظیم بکاء بر آن حضرت محروم نموده است.

    کسی که می‌گوید من در مصائب آن حضرت محزون نمی‌شوم، یا باید حالی داشته باشد که أصلاً به جنبه ظاهری عاشورا توجّه نداشته باشد و صرفاً شهادت و لقاء الهی را در نظر قرار دهد؛ و یا باید قلبش از محبت حضرت خالی بوده یا به قساوت قلب دچار باشد، وگرنه أشک و أندوه خود به خود خواهد آمد. و می‌دانیم که این گویندگان از قسم اول نیستند. زیرا که در مصائب نزدیکان خود ناله و أفغان سر می‌دهند و در آنجا سخن از نداشتن روایت بر گریه و زاری نمی‌گویند.

    آری، اگر کسی واقعاً چنان حالی داشت، عذر او مقبول است و در حقیقت به: یفرحون لفرحنا عمل نموده است؛ چنانچه مرحوم علامه طهرانی در همان کتاب درباره أشعار مثنوی معنوی مولوی فرموده‌اند که ایشان در زمان سرودن این أشعار چنین حالی داشته است.[43]

روح سلطانی ز زندانی بجست

جامه چون درّیم و چون خائیم دست

چونکه ایشان خسرو دین بوده‌اند

وقت شادی شد چو بگسستند بند

سوی شادروان دولت تاختند

کنده و زنجیر را انداختند

روز ملکست و گه شاهنشهی

گر تو یک ذرّه از ایشان آگهی

    متأسفانه عدّه‌ای از روشنفکران معاصر که از عرفان به اسم قناعت نمود‌ه‌اند، از اینگونه أشعار برداشت‌های غلطی نموده‌اند و بر اساس تربیت غلط خود، مردم را از عزای بر حضرت سیّدالشهداء علیه‌السلام محروم نموده و پنداشته‌اند که این گریه‌ها کاری عوامانه است. این سخنان اثر نا‌‌آشنائی با رموز عالم معنی و درک نکردن أسرار عزاداری بر حضرت سیّدالشّهداء علیه‌السلام دارد. به تعبیر مرحوم علامه طهرانی (ره) در روح مجرّد:

    «و به عبارت مختصر و کوتاه: داستان کربلا، داستان بسیار غامض و پیچیده‌ای است. عیناً مانند سکّه دو رو می‌باشد: یک روی آن عشق و شور و نیل و فوز حضرت سیّدالشّهداء علیه‌السلام می‌باشد به آن عوالم، و روی دیگر آن غصّه و أندوه و عذاب و شکنجه و گریه. أمّا کسی می‌تواند آن روی سکّه را تماشا کند که این رو را دیده و تماشا کرده و از آن عبور نموده باشد؛ بِمثل هذا فلیَعملِ العامِلون.

 در جریان عاشورا حال هیچ کس همچون أئمه علیهم‌السلام نیست؛ گرچه مردم عادی ظاهرشان همچون ظاهر أئمه علیهم‌السلام بوده و به گریة حزن و أندوه مشغولند، ولی از آن عشق و شوری که امام در باطن داشته‌اند خالی‌اند. و عده‌ای از مؤمنین خالص دل و جانشان همچون امام شده أمّا ظاهرشان با آن حضرات هماهنگ نیست.
    به‌طور کلّی یکی از اشتباهاتی که مخالفین عرفان دارند این است که حالات نقل شده از بزرگان أهل عرفان را با حالات أئمه علیهم‌السلام تطبیق می‌کنند و به مجرد ناهماهنگی به انحراف و بطلان أهل عرفان حکم می‌کنند، غافل از اینکه در راه خدا هر مرتبه از سلوک حکمی دارد.

    اگر برای سالکینی که به پایان سفر چهارم نرسیده‌اند بخواهیم حکمی تعیین کنیم، باید حالات أئمه را قبل از رسیدن به درجه امامت، یا حالات أصحاب خاص، يا حال برخي از أنبياي سلف را مورد بررسی قرار دهیم و ببینیم که آیا با حال ایشان هماهنگ است یا نه؟ ولی متأسفانه اطلاعات ما از دوران قبل از امامت أئمه و همچنین حالات أصحاب سرّ ایشان بسیار کم است.

     در بین أهل سلوک مشهور است که در برخی منازل راه، سالک به علّت تسلیم و رضا نمی‌تواند دعا کند و هر چه می‌خواهد از خداوند متعال خیری طلب کند، آن را با حال تسلیم ناهماهنگ می‌یابد. جناب مولوی (ره) نیز در این‌باره می‌گوید:

قوم دیگر من ‌شناسم ز أولیا             که زبانشان بسته باشد از دعا[44]

حال اگر ما بخواهیم این افراد را با أئمه علیهم‌السلام مقایسه کنیم، مسلّماً باید بگوئیم راه ایشان منحرف است. مگر امام معصوم این درجه از تسلیم و رضا را نداشتند؟ مگر صحیفه علویه و سجادیه را انشاء نفرمودند؟ و .... ؛ پس معلوم می‌شود این‌ها خرافات صوفیه است.

    ولی، آیا چنین قیاسی صحیح است؟ خود بزرگان أهل عرفان تصریح می‌کنند که این حال مربوط به منازل میانی سیر و سلوک است، و اگر کسی بخواهد این ادعا را رد کند باید ثابت کند که أهل‌بیت در منازل میانی راه چنین حالی نداشته‌اند.

    از امام باقر علیه‌السلام روایت است که فرمودند: «پدرم علی‌بن‌الحسین علیه‌السلام ‌‌فرمودند: وقتی مرضی شدید بر من عارض شد، پدرم حضرت سیّدالشهداء فرمودند: به چه مایل هستی؟ گفتم: اشتهی أن اکون ممن لا اقترح علی اللـه ربی ما یدبره لی؛ فقال لی: أحسنت، ضاهیت ابراهیم الخلیل علیه‌السلام حیث قال جبرئیل علیه السلام: هل من حاجة؟ فقال: لا أقترح علی ربی، بل حسبی اللـه و نعم الوکیل.»[45]

    در اینجا می‌بینیم همان امام سجادی که در زمان امامتشان صحیفه مبارکه را انشاء می‌فرمایند و در آن، در عین حال تسلیم و رضا عرض حاجت به پروردگار می‌نمایند و خصوصاً یکی از دعاهای آن را به طلب عافیت اختصاص می‌دهند،[46] قبل از امامت حالی داشته‌اند که در مقابل فرمایش حضرت امام حسین علیه‌السلام پاسخ می‌دهند که همان را که خدا می‌خواهد می‌خواهم، چه مریضی و چه عافیت.

    دعای مردم عادی با حال تسلیم و رضا منافات دارد، و در آغاز مقام تسلیم انسان از دعا عاجز می‌شود و در نهایت، در عین تسلیم دعا نیز می‌کند.

    علمائی که خود، أهل سیر و سلوک و تهذیب نفس بوده‌اند چنین حالاتی را تجربه نموده‌اند و لذا در هنگام شنیدن این مطالب از أهل عرفان، زبان به انکار نمی‌گشایند.

     مرحوم سیّد‌ ابن‌طاووس که در جلالت شأن ایشان کسی شک ندارد و از بزرگترین عرفای قرن هفتم محسوب می‌گردند می‌فرماید: «در برخی از شبهای مبارک ماه رمضان، هنگامی که در سحر مشغول به دعا بودم چنین به خاطرم رسید که سزاوار است ابتدا برای منکران خداوند و کسانیکه به حرمت وی استخفاف می‌کنند و دین او را تبدیل می‌نمایند، دعا نموده و سپس به دعا برای دیگران مشغول شوم. رعایت تعظیم خدا و رسول خدا اقتضاء می‌کند که انسان اول کسی را دعا کند که ضررش بیشتر و خطرش شدیدتر می‌باشد. سپس شواهدی را بر این مطلب ذکر می‌فرمایند.[47]

    نظیر همین حال از عارف بزرگوار مرحوم آیة الله شاه‌آبادی نیز نقل شده است.[48]

    می‌دانیم که سیره أئمه علیهم‌السلام چنین نبوده است و در أدعیه خود، نه فقط به دعای برای گمراهان آغاز نمی‌نمایند، بلکه لعن و طرد نیز درباره گروهی از ایشان طلب می‌کنند.[49]ولی آیا می‌توان با این عنوان، مرحوم سیّد‌بن‌طاووس یا مرحوم آیةالله شاه‌آبادی را از راه شریعت دور شمرد؟ واقع این است که أهل سیر و‌ سلوک چون در حال حرکت هستند و هر زمان در منزلی به سر می‌برند، به تبع منازل راه، حالشان تغییر می‌کند و محل طلوع و ظهور أسماء مختلف الهی قرار می‌گیرند. و طبیعی است که افراد عادی توان ادراک حالات آنها را نخواهند داشت.

    طبیعی است که این حالات أولیای الهی و بزرگان دین که مربوط به شرائط خاصی است، برای دیگران حجت نیست و ما نمی‌توانیم برنامه و سیره زندگی خود را بر آن اساس تنظیم کنیم، ولی در عین حال نمی‌توانیم به این بزرگان نیز اعتراضی بنمائیم.

    کتاب روح مجرد در حقیقت یک سفرنامه است. جریان سفر یک انسان کامل در عوالم ربوبی و طي مراحل سفر دوم و سوم و چهارم. بسیاری از عرفاء سفرنامه انسان را به سوی خدا نوشته‌اند؛  در شرح منازل سفر اول (سفر از خلق به سوی حق) سخن رانده‌اند؛ ولی این کتاب حالات کسی را شرح می‌دهد که در پایان سفر اولش به سر می‌برد وسائر أسفار أربعه را طی می‌نماید، و گویا یکی از أغراض تألیف آن نیز شرح مراحل سیر انسان کامل است. و روی همین جهت نکات و دقائقی را در بر گرفته که عموم دانشمندان از آن غافلند.

    روی همین جهت خود مرحوم علامه طهرانی (ره) در آن کتاب فرموده‌اند: «‌آنچه را که مرحوم حدّاد فرموده‌اند، حالات شخصی خود ایشان در آن أوان بوده است که از عوالم کثرات عبور نموده و به فنای مطلق فی‌اللـه رسیده بودند. به عبارت دیگر: سفر الی‌اللـه به پایان رسیده، اشتغال به سفر دوّم که فی‌الله است داشته‌اند و ... .» وقتیکه أسفار أربعه طی شد، از لوازم بقاء باللـه بعد از مقام فناء فی‌الله، متشکل شدن به عوالم کثرت، و حق هر عالم را کما هو حقه رعایت نمودن است که با خداوند در عالم خلق بودن و متصف به صفات خلقی در عین وحدت ربوبی گردیدن می‌باشد، که هم عشق است و هم عزا، هم توحید است و هم كثرت؛ چنانکه عین خود این حالات در حضرت آقای حداد در أواخر عمر مشاهده می‌شد که پس از مقام فناء صرف و تمکن در تجرد، دارای مقام بقاء بوده‌اند. توأم با همان عشق شدید، در مجالس سوگواری، گریه و عزاداری ناشی از سوز دل و حرقت قلب از ایشان مشهود بود.[50]

محمدحسن وکیلی /  مدرس حوزه


--------------------------------------------------------------------------------

 1. علامه طهرانی، روح مجرد، ص 78 و 79.

 2. روح مجرد ، ص 85 و 86.

[3]. علامه طهراني، رسالة لب اللباب، ص 150.

[4]. بحار الأنوار، ج 44، ص 287 و ص 290 و ر ك: ص 286.

 5. بحار الأنوار، ج 6 ، باب 6 سکرات الموت و شدائده، ص 161 تا 164؛ باب 7  ما یعاین المؤمن و الکافر عند الموت، ص 173 تا181.

 6. تهذیب الاحکام، ج 6، کتاب الجهاد، باب فضل الجهاد و فروضه، ج3، ص 95 (ط دارالتعارف).

 7. نفس المهموم ، ص 208؛ مع الرکب الحسینی، ج 4، ص 138.

 8. مقتل الحسین، ص 216؛ مع الرکب الحسینی، ج 4، ص 144؛ اختیار معرفة الرّجال، ص 79، رقم 133.

 9. بحار الأنوار، ج 44، ص 297، ح 1 و 2 و 3.

 10. الخرائج و الجرائح، ج 2، 848 تا850.        

 11. مع الرکب الحسینی، ج 4، ص 328 و 329، شرح شهادت جناب عابس بن أبی شبیب شاکری رضی‌الله‌عنه.

 12.مقتل الحسین، ص 260.

 13. نفس المهموم، ص 68.

 14. بحار الانوار، ج 44، ص 297؛ روح مجرد، ص 84 و85.

 15. بحار الانوار، ج 44، ص297.

[16]. علامه مجلسي، بحار الانوار، ج101، ص 242.

 17. نهج البلاغه، خطبه 156.

 18. نهج البلاغه، کتاب 23.

[19]. مع الرکب الحسینی، ج5 ، ص125و126.

[20].مقتل الحسین، ص 257، ص 264، ص 270؛ و نفس المهموم، ص 280و ص 282.

[21]. مقتل الحسین، ص 270.

 22. ر ک: بحار الانوار، ج 44، باب 34 ، ص 278؛ باب 31 ، ص250؛ بحار، ج 101، ص 303 و 304 و 309.

 23. بحار الانوار، ج 44، ص 283 و 284، ح 17.

 24. بحار الانوار، ج 44، ص 278، ح 3؛ ص 282، ح 14؛ ص 284، ح 17 و ح 20؛ ص 286، ح 23؛ ص 289، ح         30؛ ص 292، ح 35؛ ص 293، ح 38.

 25. ر.ک: بحار الانوار، ج 44، باب 34، ص 278 ـ 296.

 26. ر.ک: بحار الانوار، ج 44، ص 293 ـ 296، تعلیقه.

 27. رک: بحار الانوار، ج 101، ص 365 ـ 376.

 28. بحار، 44، ص 286، ح 23؛ ص 287،  ح 24؛ ص290 ، ح 31.

 29. زیارت عاشورا، بحار، ج 101، ص 293.

 30. زیارت اربعین، بحار، ج 101، ص 331.

 31. بحار، ج 101، ص 153 و 166 و 184 و 201 و 338 و 362.

 32. بحار، ج 101، ص  188 و 189.

 33. بحار، ج 101، ص 242.

 34. مصباح الزائر، ص 235.

 35. الملهوف، ص 83.

 36. محدث قمی، منتهی آلامال، ج 1، ص 336، باب سوم، فصل سوم.

 37. منتهی الامال، ج 1، ص 365، فصل هفتم.

 38. منتهی الامال، ج 2، ص 289، باب هشتم، فصل ششم.

 39.  نهج البلاغه، خطبه 121.

 40. روح مجرد، ص 86.

 41. روح مجرد، ص 94.

 42. ابن حجر هیتمی، الصواعق المحرقه، ص 183.

 43. روح مجرد، ص 86.

[44]. مولوی، مثنوی، ص 167.

[45]. بحار، ج 46، ص67 ؛ منتهی الامال، ج 2، ص 40.

 46. صحیفه سجادیه، دعای بیست و سوم و پانزدهم.

 47. رک: اقبال، ج 1، ص 384 و 385، أعمال شب بیست و سوم ماه مبارک رمضان.

 48. آسمانی، ص 230.

 49. رک: صحیفه سجادیه، دعای بیست و هفتم.

[50]. روح مجرد، صفحه 86.

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha

نظرات

  • انتشار یافته: 91
  • در انتظار بررسی: 1
  • غیر قابل انتشار: 3
  • حسین ۰۹:۵۲ - ۱۳۹۰/۰۹/۱۸
    0 2
    خوانندگان این مقاله خوب است به نقدی که بر یکی از سخنرانی های آقای وکیلی در فصلنامه سمات زده شده است، مراجعه نمایند. ایشان در آن سخنرانی حکم به صوفی بودن تقریبا کل علمای شیعه داده بودند که طبعا امامان معصوم علیهم السلام را نیز صوفی می دانند! در حالی که روایات فراوانی در مذمت و لعن صوفیه از اهل بیت علیهم السلام وارد شده است. لذا با توجه به مبانی ایشان می توان انتظار داشت که ایشان حکم به جواز سماع و پایکوبی و دست افشانی نیز در روز عاشورا برای انسانهای کامل!!!!! صادر فرمایند.
  • ۱۰:۲۹ - ۱۳۹۰/۰۹/۱۸
    0 0
    آدرس نقد فصلنامه سمات بر سخنرانی آقای وکیلی به شرح زیر است: http://www.sematmag.com/index.php?option=com_content&view=article&id=212:2011-10-03-11-57-21&catid=45:no-5&Itemid=1
  • مرتضی ۱۰:۳۴ - ۱۳۹۰/۰۹/۱۸
    0 1
    آقای وکیلی آقای سید هاشم حداد را در تعبیری صوفیانه انسان کامل دانسته اند و این یعنی آقای حداد در ردیف معصومین علیهم السلام بوده است! آ
  • محمد ۱۱:۲۰ - ۱۳۹۰/۰۹/۱۸
    0 0
    از منظر عرفاني تك تك موجودات عالم ، مظاهر جميع اسماء خدا هستند لكن در هر موجودي اسم يا اسماء خاصّي غلبه ي ظهور دارد و محال است در موجودي جز انسان همه ي اسماء ظهور يكسان داشته باشند ؛ از اين رو ، تنها انسان بالفعل مشرّف به خلعت خليفةاللّهي شده است و از همين روست كه خداوند متعال در آيه 31 بقره فرمود: « وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ كُلَّها » و اين در حالي است كه مقام آدم(ع) پايين تر از اهل بيت (ع) مي باشد. اگر مظهر تامّ اسماء الله شدن به معني برابري وجودي با اهل بيت (ع) باشد در آن صورت حضرت آدم (ع) نيز بايد هم رتبه ي اهل بيت باشد در حالي كه نيست. سرّ مطلب اين است خود انسان كامل بودن و مظهر تامّ اسماء الله شدن نيز داراي مراتب است ؛ همه انبياء و اوصياء مظاهر تامّ اسماءالله و انسان كامل مي باشند ولي مظهريّت تامّ همه در يك سطح نيست ؛ يعني همه ي اين بزرگواران تمام قواي وجودي خود را بالفعل نموده اند و هيچ استعداد شكوفا نشده اي در وجودشان باقي نمانده است لكن استعداد اين بزرگواران همه در يك سطح نبوده ، لذا بعد از فعليّت تامّ يافتن نيز همه در يك سطح نخواهند بود. در ميان غير انبياء و اوصياء نيز هر كس تمام استعدادهاي وجودي خود را بالفعل نموده باشد انسان كامل است لكن رتبه ي وجودي او هيچگاه به رتبه ي وجودي انبياء و اوصياء نخواهد رسيد.
  • صابر ۱۱:۲۲ - ۱۳۹۰/۰۹/۱۸
    0 1
    با سلام لطفا خوانندگان عزیز و شخص آقای وکیلی تنها به همین جمله آقای حداد توجه فرمایند:"چقدر مردم غافلند که برای این شهید جان باخته غصه می‌خورند و ماتم و اندوه به پا می‌دارند! روز عاشورا تحقیقاً روز شادی و مسرّت اهل‌بیت است و مردم خبر ندارند.» کدام مقام وصل به همین راحتی به 1400 سال عزاداری مردم این گونه توهین می کند؟ چرا در دفاع از اندیشه یک صوفی مسلک که در نگاه آقایان یک قطب و انسان کامل برشمرده می شود، به همه تاریخ تشیع توهین می شود؟ اقایان گویی یک بار زیارت عاشورا را نخوانده اند! باید هم برای رسیدن به اهداف صوفیانه شان بر سند زیارت عظیم عاشورا ایراد وارد کنند.
  • هادی ۱۱:۲۷ - ۱۳۹۰/۰۹/۱۸
    0 1
    آقا محمد باید هم برای انسان کامل برشمردن سید حداد و اقطاب صوفیه دست به تفسیر به رای آیه شریفه وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ كُلَّها زنید و تفسیر خدساخته برای آن ارایه دهید!
  • صادق ۱۱:۳۳ - ۱۳۹۰/۰۹/۱۸
    0 1
    جناب آقای وکیلی: سلام نمی دانم خود را به جهل زده ایم یا واقعا !!! باید هم برای ارتقا جایگاه اساتید صوفی تان این گونه مردم و عموم شیعیان را افراد عامی و جاهل از حقایق معارف دینی معرفی کنید و احتمالا مدعی شوید که ایمه برای جماعت واصل و کامل! صوفی احادیث خاص و اختصاصی ای فرستاده اند تا سندی یر شادی انها در عاشورای حسینی باشد. سپس هم نتیجه بگیرید که علمای مخالف صوفیه که دوشادوش مردم در عزاداریها شرکت کرده اند افرادی فاقد درک و فهم این پیامهای ایمه هستند.!
  • علی ۱۱:۳۸ - ۱۳۹۰/۰۹/۱۸
    0 0
    خواهش من آن است که آقا محمد یا جناب وکیلی یا فرزند آقای طهرانی تنها همین دو خط از کتاب روح مجرد را برای ما جماعت توضیح دهند: عین خود این حالات در حضرت آقای حداد در أواخر عمر مشاهده می‌شد که پس از مقام فناء صرف و تمکن در تجرد، دارای مقام بقاء بوده‌اند. ص 86 تمکن در تجرد!!!!!!!!!!!! خدا همه ما را به راه راست هدایت فرماید
  • محمد ۱۲:۰۹ - ۱۳۹۰/۰۹/۱۸
    0 0
    آقا صادق شما اگر دقت می کردید در این مصاحبه آقای وکیلی همه را ناقص دانسته اند. چه مرحوم حداد چه عوام مردم.بخشی از مطلب بالا:«اگر دقت کنیم می‌بینیم این دو گروه هر دو در اطاعت از أهل‌بیت علیهم‌السلام ناقص می‌باشند و حالشان با حال امام علیه‌السلام کاملاً منطبق نیست؛ زیرا تبعیت کامل از أهل‌بیت اقتضاء می‌کند که انسان همچون خود آن بزرگواران به هر دو جنبه واقعه عاشورا نظر کند، و هم أندوهگین و هم خشنود باشد، چنانکه در روایاتی که از أئمه علیهم‌السلام برای زیارت حضرت سیّدالشهداء علیه‌السلام وارد شده است و خود کلاس درسی برای شیعیان است، بر هر دو جنبه تأکید شده است‌؛ هم مصائب و مشکلات آن روز را یادآوری می‌کنند و هم بر نعمت شهادت شکر و حمد می‌نمایند» پس هم مرحوم حداد ناقص است هم ما. اما نقص مرحوم حداد با ما متفاوت است. بخشی دیگر از مطالب بالا:«گروه اول به‌خاطر اُنس با دنیا، از فرح و سرور و شور آن حضرت غافلند، و دسته دوم از شدت توجه به عالم قدس ربوبی و آن روی سکّه عاشورا، به مصائب ظاهری حضرت توجّه ندارند و در حقیقت از شدت حضور در محضر خداوند متعال از این عالم کثرت غافلند و مقامشان با گروه اول غیر قابل مقایسه است. اتفاقاً در برخی روایات می‌بینیم که أئمه علیهم‌السلام برخی از أصحاب خود را از گریستن و أندوه نهی فرموده‌اند و براین نکته تأکید نموده‌اند که شهادت گرچه در ظاهر مصیبت است ولی، در واقع نجات و رستگاری است. وجه این روایات همان نکته‌ای است که عرض شد. در واقع مصائب أهل‌بیت علیهم‌السلام یک مکتب تربیتی است؛ آغاز آن گریه و حزن است، وسط آن عشق و شور و سرور، و پایان آن جمع بین هر دو أمر می‌باشد. به عنوان مثال، محدث قمی در شرح شهادت حضرت أمیرالمؤمنین علیه‌السلام نقل می‌کند که جناب أصبغ‌بن‌نباته می‌گوید: وقتی (پس از ضربت خوردن حضرت) بر آن حضرت داخل شدم دیدم که أمیرالمؤمنین علیه‌السلام را بر بالش‌هائی تکیه داده‌اند و عصابه زردی به سرش بسته‌اند، و روی مبارکش از بسیاری خونی که از سرش رفته است چنان زرد شده بود که ندانستم عصابه‌اش زردتر بود یا رنگ روی مبارکش. چون مولای خود را بر آن حال مشاهده کردم، بی‌تاب شدم و در قدم محترمش افتادم و می‌بوسیدم و بر دیده‌های خود می‌مالیدم و می‌گریستم. حضرت فرمودند: ای أصبغ! گریه مکن که من راه بهشت در پیش دارم. گفتم: فدای تو شوم، می‌دانم که تو به بهشت می‌روی؛ من بر حال خود و بر مفارقت تو می‌گریم.[36] در اینجا می‌بینیم که حضرت أصبغ را از گریه حزن نهی می‌کنند. أصبغ‌بن‌نباته از خواص أمیرالمؤمنین علیه‌السلام است.[37] او از گروه دوم محسوب می‌شود و گریه وی، گریه حزن و أندوه بر مصائب شهادت حضرت نیست، أمّا بر فراق و جدایی حضرت می‌گرید. همچنین در احوالات امام صادق علیه‌السلام در حال شهادت آمده‌است: «داخل شد بر آن حضرت بعض أصحابش در مرض وفاتش؛ دید آن حضرت را چندان لاغر و باریک شده که گویا از آن بزرگوار نمانده جز سر نازنینش؛ پس آن مرد به گریه در آمد. حضرت فرمودند: برای چه گریه می‌کنی؟ گفت: گریه نکنم با آنکه شما را به این حال می‌بینم؟! فرمودند: چنین مکن. همانا مؤمن چنانست که هر چه عارض او شود خیر اوست، اگر بریده شود اعضای او برای او خیر است و اگر مالک شود شرق و مغرب را برای او خیر است.»[38] در این جریان، به قطع و یقین گریه این شخص مصداق یحزنون لحزننا بوده و عبادت می‌باشد و موجب رحمت و مغفرت خداوند است؛ و نهی امام، نهی مولوی نبوده و از این بابت نیست که گریه امر ناپسندی است، ولی می‌خواهند او را رشد داده و به حقیقت بالاتری هدایت کنند و آن روی سکه را نیز به او نشان دهند. و معلوم است که مقام این شخص از أصبغ‌بن‌نباته رضوان‌الله‌علیه پائین‌تربوده است.» اما شما همین یک مطلب را برای ما توضیح دهید که چرا حضرت زینب س فرمودند:«ما رأیت إلا جمیلا»؟؟!!! به قول یکی از دوستان اگر یک عارفی مثلا گفته بود:«ما رأیت فی العاشورا إلا جمیلا» چگونه او را سیل آماج حملات و توهین ها قرار می داند که عاشورا کجایش جمیل است عاشورا همش بدبختی است اصلا زیبائی ندارد. اما چون حضرت زینب س فرموده کسی جرئت اعتراض ندارد. البته فقط معصومین و امثال حضرت زینب س هستند که می توانند در عین حالی که در نهایت غمگین بودن در روز عاشورا هستند همچین جمله ای را نیز بیان کنند. همچنین در فراز پایانی زیات عاشورا می خوانیم:«اللَّهُمَّ لَكَ الْحَمْدُ حَمْدَ الشَّاكِرِينَ عَلَى مُصَابِهِمْ الْحَمْدُ لِلَّهِ عَلَى عَظِيمِ مُصَابِي وَ رَزِيَّتِي فِيهِم‏» این را هم برای ما توضیح دهید که چرا ما برای اینهمه بدبختی داریم خدا را شکر می کنیم؟!
  • ۱۲:۱۲ - ۱۳۹۰/۰۹/۱۸
    0 2
    واویلا که آدمی برای انکه خطای بزرگان فکری صوفی مسلک خود را نپذیرد حاضر است این جماعت را با حضرات معصومین و در راس آن امیرالمومنین و امام حسبین معرفی نماید! آقای وکیلی صوفی مسلکی و انسان کامل ساختن و این قطب بازیها در سرای باقی که انشاله روز سرور و شادیتان باشد بازخواست خواهد داشت انشالله
  • روح الله ۱۴:۳۲ - ۱۳۹۰/۰۹/۱۸
    0 0
    آن نقد هم چیزی جز تهمت و افتراء نبود؛ در روایات فراوانی هم از کلام و کلامیون مذمت شده است . مغالطه اشتراک لفظی در منطق را مطالعه بفرمایید !
  • مهدیه ۱۴:۳۴ - ۱۳۹۰/۰۹/۱۸
    1 0
    هیچ ارتباطی ندارد. افرادی که با عرفان اسلامی آشنایی دارند تفاوت ها را می دانند. ایشان خود را خاک پای حضرات معصومین علیهم السلام می دانسته اند.
  • ۱۴:۳۶ - ۱۳۹۰/۰۹/۱۸
    1 0
    جان برادر ! این همه مطلب نوشته شده که توضیح داده شود این یک فرمایش مرحوم حداد و معلوم شد که هیچ ایرادی ندارد سخن ایشان و کاملاً با منطق وحی و منطق اهل بیت علیهم السلام سازگار است. باز شما می گی همون یک جمله !!!!
  • علی ۱۴:۳۷ - ۱۳۹۰/۰۹/۱۸
    0 0
    آقا محمد پاسخ خوبی به شما داده است آقا صادق محترم !!! لطفاً کمی دست از تعصب خشک بردارید.
  • porsesh ۱۴:۳۸ - ۱۳۹۰/۰۹/۱۸
    0 0
    با سلام از برادر بزرگوار جناب آقای وکیلی می پرسم 1. عوامی که به کثرت گرفتارند و خواصی که به وحدت رسیده اند یعنی چه؟ 2. آن حالی که حضرت زینب سلام الله علیها تا اخر داشته اند را چگونه توضیح می دهید؟ 3. آن حالی که حضرت زهرای مرضیه سلام الله علیها پس رحلت پدر بزرگوارشان داشتند چطور؟ 4. آن حالی که پیامبر بزرگوار اسلام در زمان رحلت پسر خردسالشان داشتند چگونه بوده است؟ 5. چرا پیامبر بزرگوار اسلام پس از شهادت حضرت حمزه سیدالشهدا دستور به عزاداری دادند؟ 6. چرا حضرت ولی عصر ارواحنا له الفدا در ناحیه مقدسه به این مضمون می فرمایند اگر اشکم تمام شود بر تو خون گریه می کنم؟ 7. اساسا از کجا معلوم شد که اهل فرح بالاتر از عوام عزادار قرار گرفته اند؟ 8. شما در انتهای مقاله اشاره فرمودید که "گریه بر سیّدالشهداء علیه‌السلام آتشی است که از دل عزاداران آن حضرت زبانه می‌کشد و بدون اختیار قلب و جان را می‌سوزاند. " آیا قلب انسان سالک با انسان مومن متفاوت می گردد که می تواند از این حرارت دایمی به حالت فرح برسد؟ 9. اصولا مگر در جریان بر خورد واقعه کربلا دو نوع توصیه به مومنین شده است یکی به عوام و دیگری به خواص؟ 10. این سیر و سلوک چهارگانه که به آن اشاره فرمودید در کدام یک از فرمایشات معصومین است؟ 11. چگونه است که تمام عرفا چه شیعه و چه سنی همه سالک الی الله هستند پس اساسا بود و نبود امام حق چه فایده ای دارد؟
  • هانیه ۱۴:۳۸ - ۱۳۹۰/۰۹/۱۸
    0 0
    تعصب خیلی چیز بدی است ! اینهمه بیان و توضیح را شما هیچ از آن دست گیرتان نشد !!؟؟
  • روح الله ق ۱۴:۴۳ - ۱۳۹۰/۰۹/۱۸
    2 0
    حقیقتاً تبیین بسیار زیبایی بود. واقعاً اگر دوستان عزیز متن را کامل مطالعه کنند بسیار واضح و مشخص است که عزیزانی که هنوز همان حرف های خود را تکرار می کنند چه تعصبی در مخالفت با حکما و عرفا دارند و حاضر نیستند زیر بار منطق عقل و وحی بروند. و امثال حجت الاسلام و المسلمین وکیلی را بی دلیل متهم می کنند. این همه ادعای آزاد اندیشی داشتند برخی دوستان و می گفتند چرا جوابی داده نمی شود، این هم جواب، جوابی کامل و مفصل. شما چون با اصل عرفان دشمنی دارید هیچ حرف عقلانی و استدلالی را در دفاع از عرفان قبول نمی کنید...
  • سلمان ۱۴:۴۶ - ۱۳۹۰/۰۹/۱۸
    1 0
    خدایا ! اینها که کاملاً در متن پاسخ داده شده . تک تک سوالاتی که فرمودید در متن پاسخ آنها به وضوح موجود است.
  • محمد ۱۴:۵۵ - ۱۳۹۰/۰۹/۱۸
    1 0
    از تمامی دوستان می خواهم فقط همین یک سوال بنده را جواب دهند: شما همین یک مطلب را برای ما توضیح دهید که چرا حضرت زینب س فرمودند:«ما رأیت إلا جمیلا»؟؟!!! به قول یکی از دوستان اگر یک عارفی مثلا گفته بود:«ما رأیت فی العاشورا إلا جمیلا» چگونه او را سیل آماج حملات و توهین ها قرار می داند که عاشورا کجایش جمیل است عاشورا همش بدبختی است اصلا زیبائی ندارد. اما چون حضرت زینب س فرموده کسی جرئت اعتراض ندارد. البته فقط معصومین و امثال حضرت زینب س هستند که می توانند در عین حالی که در نهایت غمگین بودن در روز عاشورا هستند همچین جمله ای را نیز بیان کنند. همچنین در فراز پایانی زیات عاشورا می خوانیم:«اللَّهُمَّ لَكَ الْحَمْدُ حَمْدَ الشَّاكِرِينَ عَلَى مُصَابِهِمْ الْحَمْدُ لِلَّهِ عَلَى عَظِيمِ مُصَابِي وَ رَزِيَّتِي فِيهِم‏» این را هم برای ما توضیح دهید که چرا ما برای اینهمه بدبختی داریم خدا را شکر می کنیم؟!
  • ناشناس ۱۵:۰۵ - ۱۳۹۰/۰۹/۱۸
    1 0
    با تشکر از تمامی عزیزان که در نظردهی شرکت کرده اند، بنده نه نقد آقای نصیری و نه جوابیه ی آقای وکیلی را خوانده ام، تنها نگاهی به نظرات شما عزیزان داشتم. یک روز یک کشیش در سر کلاس شروع کرد به نقد نظریه تکامل داروین، البته نه از جهت علمی بلکه با بی احترامی کردن و نسبتهای ناروا دادن به داروین، دانشجویی بلند شد و سوالی از کشیش پرسید که اگر کسی در علمی تحقیق کند و یک نظریه اشتباه بدهد، بدتر است یا کسی که در مورد موضوع چیزی نمی داند و شروع به نقد می کند؟ منظور آن دانشجو این بود که آقای استاد، اگر داروین نظریه ای داده، زیست شناس بوده و تحقیق کرده و ... ولی شما که تحقیق نکردی اشتباه بزرگتری کرده ای. احکامی که بعضی از بزرگواران در بالا صادر کرده اند، از صوفی بودن گرفته تا قطب و ...، اگر نگاهی به مقدمه لهوف سیدبن طاووس کنند باید احتمالاً او را بزرگ قطب صوفیان نامید و احتمالا ما رایت الا جمیلا را نیز طور دیگر و...، و احتمالا در پایان هم نتیجه می گیرند اینها به اهل بیت بی احترامی کرده اند و احتمالا، نخوانده اند و ندیده اند حرفهای امام رضا علیه السلام به یابن شبیب: یابن شبیب خنده مرا ترک می کند ،،،، خدالتریب را چه کسی درک می کند؟... و شاید نمی دانستند روایات اشک بر سیدالشهدا را و ... را ! پس چگونه آقای طهرانی کتاب الله شناسی و یا امام شناسی رانوشته است یا چگونه ده جلد معاد شناسی نوشته است ولی یک حدیث درباره اشک بر سیدالشهدا نمی دانسته و جواز به پایکوبی داده(نعوذبالله)، لمعات الحسین را می توان کاملترین کتابی معرفی کرد که آقای طهرانی در خصوص مواعظ و سخنان حضرت سیدالشهدا نوشته است. عزاداری ها قبول- التماس دعا
  • حسن ۱۵:۱۰ - ۱۳۹۰/۰۹/۱۸
    0 0
    احسنت آقا محمد، این دو بعدی بودن عاشورا را مرحوم علامه طهرانی در روح مجرد توضیح داده اند، آقای وکیلی هم آن را تشریح فرمودند. واضح شد که آقایان مخالف فلسفه و عرفان همیشه کارشان این است که برخی جملات و معارف قرآن و عترت را نشان دهند و آنهایی را که نمی فهمند فقط توجیه و تاویل و انکار کنند. و کار حکما و عرفا تبیین و توضیح ابعاد مختلف معارف قرآن و اهل بیت علیهم السلام است.
  • محمدحسین ۱۵:۱۷ - ۱۳۹۰/۰۹/۱۸
    0 0
    آن مقاله ای که در سمات منتشر شده بود که واقعاً ابروی این نشریه را برد ! پر بود از تهمت و دروغ و تقطیع و تحریف ...
  • ۱۵:۴۲ - ۱۳۹۰/۰۹/۱۸
    0 0
    یکی از بزرگترین مغالطات مخالفان حکمت و عرفان اسلامی همین است که خود را مکتب وحی و اهل بیت ع جا می زنند و از ابتدا جوری سفسطه می کنند که خود را ولایی و اهل بیتی جا می زنند و خوب طبیعتاً هرکس مخالف آنها نظری بدهد می شود مخالف اهل بیت ع و مخالف مکتب وحی ! در صورتی که حقیقت کاملاً برعکس است.
  • ۱۵:۵۴ - ۱۳۹۰/۰۹/۱۸
    0 0
    شما هم لطفا مطلب را کامل بخوان اگر خود را صالح دانستی نظر بده مضاف بر انکه ملاک ما ایمه اطهارند نه غیرمعصوم خواه سیدبن طاووس باشد خواه طهرانی و خواه حداد
  • ۱۶:۰۰ - ۱۳۹۰/۰۹/۱۸
    0 0
    ما که پاسخی به این سوالات در متن ندیدیم فقط مقام سید حداد را تا حد ایمه بالابردنش کاملا مشهود است!
  • ۱۶:۰۳ - ۱۳۹۰/۰۹/۱۸
    0 0
    لطفا جناب وکیلی اگر حرفی دارد پاسخ اون مقاله سمات را هم بدهد تا بفهمیم کی به کی توهین کرده!
  • رضایی ۱۶:۰۵ - ۱۳۹۰/۰۹/۱۸
    0 0
    حکایت کشیش و داروین هم از مغالطات جماعت فلسف دوست و عارف مسلک است! که مثلا منتقد فلسفه باید فلسفه خوانده باشد! ضمنا مگر با مبانی دینی نمی شود نظریه داروین را رد کرد؟
  • ر ۱۶:۱۹ - ۱۳۹۰/۰۹/۱۸
    0 0
    مریدان اشخاص مخالف عرفان و فلسفه مثل آقای میلانی و نصیری و ... هم مانند خود این آقایان متخصص در نادیده گرفتن حقایق هستند. چه کسی به 1400 سال عزاداری توهین کرده است؟؟؟!!! کجای متن چنین توهینی آمده است ؟؟!! بارها تاکید بر عزاداری و اهمیت و عظمت آن شده است . شما نمی بینید ؟؟!! چه کسی بر سند زیارت عظیم عاشورا ایراد وارد کرده است ؟؟!! چرا تهمت می زنید ؟؟!! الحق که متخصص بافتن آسمان به ریسمان هستید.
  • javad n ۱۷:۳۱ - ۱۳۹۰/۰۹/۱۸
    0 0
    اگر با حال عناد و دشمنی نخوانید جواب ها کاملاً موجود است. مقام معظم رهبری درباره حضرت امام ره فرمودند ایشان تا مرز عصمت پیش رفت... شما چون مقامات عرفانی را انکار می کنید به کسی حق نمی دهید که به حالات و مقامات ائمه نزدیک شود. درباره سلمان فارسی چه می گویید ؟!!
  • ۱۷:۳۳ - ۱۳۹۰/۰۹/۱۸
    0 0
    جز تهمت و بدگویی نسبت به عرفا کار دیگری هم بلدید ؟؟!!
  • ۱۷:۳۶ - ۱۳۹۰/۰۹/۱۸
    0 0
    جناب آقای "صادق" : سلام شما چرا چشم و گوش و قلب خود را بر روی حقایق می بندید ؟!؟! سخنان آقای وکیلی خیلی واضح است. ما که متن را خواندیم این تهمت های خنده دار شما را در آن نیافتیم.
  • جوادی ۱۷:۴۲ - ۱۳۹۰/۰۹/۱۸
    0 0
    انسان اگر عقل و منطق خود را قاضی قرار دهد، تا اندازه ای می شود نتیجه گرفت، من در یکی از سایت ها زندگینامه علامه طهرانی را خواندم، واقعاً تهمت هایی که به ایشان می زنند با شخصیت و زندگی و سلوک ایشان اصلاً نمی سازد. مشخص است که تهمت و افتراء است، به علاوه اینکه بحث استدلالی در رد ایت اتهامات هم موجود است. جویای حقیقت و واقعیت می خواهد...
  • حامد اکرمی زاده ۱۷:۴۷ - ۱۳۹۰/۰۹/۱۸
    0 0
    لطفاً آقای وکیلی هم همانطور که در متن آبی بالای صفحه آمده نوشته های کوتاهی در دفاع از فلسفه و عرفان به صورت منظم برای مشرق نیوز ارسال کنند. و مشرق هم لطفاً منتشر کند... تا حالا 14 نوشته کوتاه از آقای نصیری منتشر شده به علاوه چندین مقاله دیگر که قبلاً از ایشان منتشر شده بود. منتظریم ...
  • محمد ۱۹:۱۵ - ۱۳۹۰/۰۹/۱۸
    0 0
    چه عجب مشرق بالاخره نقدی ر مطالب نصیری منتشر کرد
  • ۱۹:۱۷ - ۱۳۹۰/۰۹/۱۸
    0 0
    کاملاً مشخص است که چه کسی مغالطه کرده و سخنان اهل بیت علیهم السلام را نصفه و نیمه نقل کرده و می کند؛ آقای نصیری بهتر است جانب تقوی را رعایت کند و چند سالی بنشیند درست و پیش استاد فن فلسفه و عرفان بخواند، بعد نقد و نظرش محترم و ارزشمند است. نه اینگونه سخنان سست و بی پایه.
  • ۱۹:۱۷ - ۱۳۹۰/۰۹/۱۸
    0 0
    مطمین باشید جناب نصیری پاسخی به این مغالطه جناب وکیلی می دهد.
  • علي ۱۹:۴۹ - ۱۳۹۰/۰۹/۱۸
    0 0
    با عرض سلام خدمت همه دوستان امروزه مباحث انتزاعي هيچ ارزش علمي ندارند بافتن و نوشتن هنر نيست امروز براي اثبات اين ادعاها بايد مطالعه ميداني انجام داد و ديد آيا جمع بين فرح و سرور با حزن و غم و اندوه براي بشر امكان دارد يا نه؟؟ و آيا در تاريخ بشر اتفاق افتاده كه كسي بين هر دو مقام جمع كرده باشد؟؟ بسياري از اين ادعاهاي عجيب از اين جا نشات مي گيرد كه برخي از ما نظر دهندگان دچار هيچ مصيبتي در زندگي مان نبوده و فقط بلديم حرف هاي بي ريشه بزنيم در حاليكه اين اتفاقات در خارج قابل اتفاق افتادن نيست !! اگز يكي از اين آقايان يك مشكل مثل مشكل خاندان اهل بيت پيدا كرده بودند هرگز فلسفه بافي نمي كردند و براي خاندان پيامبر حالت تراشي نميكردند عجيب است كه با وجود اين همه روايت و نقل هاي تاريخي در حالات پيامبر و ائمه و مخصوصا امام سجاد كه تا آخر عمر شريفشان زندگي خوش نداشتند و يا احوالات ساير ايمه و حتي انبياي الهي كه در حزن امام عليه السلام مي گريستند و يا حضرت زكريا كه از خدا مي خواهد شبيه قضيه امام حسين را براي او ايجاد كند و خدا او را به درد مصيبت يحيي مبتلا مي كند كه اين دسته از روايات در حد فوق تواتر است جايي باقي مي ماند كه سراغ تعدادي روايت مجهول الصدور و يا ظني الدلاله رفته و بخواهيم براي اين همه روايت تاويل درست كنيم ؟؟؟ اشكالات اصلي به مجموع سخنان آقاي وكيلي اين است كه اولا: در صورتي ما در باب تعارض روايات بايد سراغ جمع كردن بين متعارضين برويم كه هر دو دسته روايت موثوق الصدور باشند در حاليكه در مساله فوق روايات حزن و اندوه در حد تواتر است و روايت مقابل اثبات صدورشان ظني است و طبق قواعد باب تعارض هرگز بين روايت قعي الصدور و ظني الصدور تعارضي نيست تا اينكه سراغ جمع برويم!!! ثانيا برفرض موثوق الصدور بودن هر دو دسته تنها بايستي از جمع عرفي استفاده كرد نه جمع تبرعي و تاويلات عقلي در حاليكه مي بينيم ايشان سراغ جمع علامه طهراني و بررسي حالات سيد حداد رفته كه اين جمع كاملا تبرعي مي باشد و موارد جمع عرفي هم در دانش اصول مشخص است كه عبارتند از (تخصيص عام ، تقييد مطلق، حكومت ، ورود،حمل ظاهر بر اظهر، حمل ظاهر بر نص و ..) با برسي دقيق مي بينيم جمع علامه طهراني و ادعاي آقاي وكيلي با قواعد جمع اصلا سازگار نيست و معلوم نيست چگونه برخي ادعا كرده اند جواب ايشان عالمانه است !!! مگر اينكه بگوييم علم جديدي براي جمع بين روايات اختراع شده و يا اينكه قواعد علم اصول يك در يك شب عوض شده است!! ثالثا: برفرض وجود تعارض باز مي بينيم روايات حزن و انده دلالتشان نص است و دلالت روايات سرور و فرح دلالتشان ظهوري و ظني است در اين صورت طبق قواعد علم اصول بايد حمل ظاهر بر نص نمود!! رابعا: بر فرض با قواعد جمع عرفي نتوان اين تعارض را بين اين دو دسته روايت حل نمود در اين جا تعارض استقرار پيدا كرده و نوبت به مرحله اعمال مرجحات مي رسد كه در اين صورت بايستي با سه معيار متفق عليه وارد عمل شد و ديد كدام دسته از اين روايات در حد استفاضه و يا شهرت هستند در يك نگاه كوتاه مي بينيم روايات حزن و اندوه نه تنها در حد استفاضه و شهرت بلكه در حد تواتر هستند و با وجود روايات مستفيض و مشهور و بلكه متواتر در مورد حزن و اندوه ديگر جايي براي طرح روايات فرح و سرور باقي نمي ماند!!
  • علي ۲۰:۲۱ - ۱۳۹۰/۰۹/۱۸
    0 0
    با عرض سلام خدمت همه دوستان امروزه مباحث انتزاعي هيچ ارزش علمي ندارند بافتن و نوشتن هنر نيست امروز براي اثبات اين ادعاها بايد مطالعه ميداني انجام داد و ديد آيا جمع بين فرح و سرور با حزن و غم و اندوه براي بشر امكان دارد يا نه؟؟ و آيا در تاريخ بشر اتفاق افتاده كه كسي بين هر دو مقام جمع كرده باشد؟؟ بسياري از اين ادعاهاي عجيب از اين جا نشات مي گيرد كه برخي از ما نظر دهندگان دچار هيچ مصيبتي در زندگي مان نبوده و فقط بلديم حرف هاي بي ريشه بزنيم در حاليكه اين اتفاقات در خارج قابل اتفاق افتادن نيست !! اگز يكي از اين آقايان يك مشكل مثل مشكل خاندان اهل بيت پيدا كرده بودند هرگز فلسفه بافي نمي كردند و براي خاندان پيامبر حالت تراشي نميكردند عجيب است كه با وجود اين همه روايت و نقل هاي تاريخي در حالات پيامبر و ائمه و مخصوصا امام سجاد كه تا آخر عمر شريفشان زندگي خوش نداشتند و يا احوالات ساير ايمه و حتي انبياي الهي كه در حزن امام عليه السلام مي گريستند و يا حضرت زكريا كه از خدا مي خواهد شبيه قضيه امام حسين را براي او ايجاد كند و خدا او را به درد مصيبت يحيي مبتلا مي كند كه اين دسته از روايات در حد فوق تواتر است جايي باقي مي ماند كه سراغ تعدادي روايت مجهول الصدور و يا ظني الدلاله رفته و بخواهيم براي اين همه روايت تاويل درست كنيم ؟؟؟ اشكالات اصلي به مجموع سخنان آقاي وكيلي اين است كه اولا: در صورتي ما در باب تعارض روايات بايد سراغ جمع كردن بين متعارضين برويم كه هر دو دسته روايت موثوق الصدور باشند در حاليكه در مساله فوق روايات حزن و اندوه در حد تواتر است و روايت مقابل اثبات صدورشان ظني است و طبق قواعد باب تعارض هرگز بين روايت قعي الصدور و ظني الصدور تعارضي نيست تا اينكه سراغ جمع برويم!!! ثانيا برفرض موثوق الصدور بودن هر دو دسته تنها بايستي از جمع عرفي استفاده كرد نه جمع تبرعي و تاويلات عقلي در حاليكه مي بينيم ايشان سراغ جمع علامه طهراني و بررسي حالات سيد حداد رفته كه اين جمع كاملا تبرعي مي باشد و موارد جمع عرفي هم در دانش اصول مشخص است كه عبارتند از (تخصيص عام ، تقييد مطلق، حكومت ، ورود،حمل ظاهر بر اظهر، حمل ظاهر بر نص و ..) با برسي دقيق مي بينيم جمع علامه طهراني و ادعاي آقاي وكيلي با قواعد جمع اصلا سازگار نيست و معلوم نيست چگونه برخي ادعا كرده اند جواب ايشان عالمانه است !!! مگر اينكه بگوييم علم جديدي براي جمع بين روايات اختراع شده و يا اينكه قواعد علم اصول يك در يك شب عوض شده است!! ثالثا: برفرض وجود تعارض باز مي بينيم روايات حزن و انده دلالتشان نص است و دلالت روايات سرور و فرح دلالتشان ظهوري و ظني است در اين صورت طبق قواعد علم اصول بايد حمل ظاهر بر نص نمود!! رابعا: بر فرض با قواعد جمع عرفي نتوان اين تعارض را بين اين دو دسته روايت حل نمود در اين جا تعارض استقرار پيدا كرده و نوبت به مرحله اعمال مرجحات مي رسد كه در اين صورت بايستي با سه معيار متفق عليه وارد عمل شد و ديد كدام دسته از اين روايات در حد استفاضه و يا شهرت هستند در يك نگاه كوتاه مي بينيم روايات حزن و اندوه نه تنها در حد استفاضه و شهرت بلكه در حد تواتر هستند و با وجود روايات مستفيض و مشهور و بلكه متواتر در مورد حزن و اندوه ديگر جايي براي طرح روايات فرح و سرور باقي نمي ماند!!
  • haya ۲۰:۴۴ - ۱۳۹۰/۰۹/۱۸
    0 0
    من به عنوان 1 ادم عامی از این سلسله مفالات ونظرات دوستان این را متوجه شدم که همه برای گفتن مفاهیم ساده خود را به دردسر میاندازیم پدر جان ایا ما میتوانیم نسبت به درد و الم امام حسین مظلوم و خانم زینب کبری سلام الله علیهما بی تفاوت باشیم ایا ما میتوانیم نسبت به رنج سیدالشهدا با دیدن مصیبت جانکاه شهادت اطرافیانشان بی تفاوت باشیم بله ان بزگواران عند ربهم یرزقونند و بهجتشان از این باب بود ایا امام سجاد {ع} العیاذ بلله این را نمی دانستند که حزین بودند ؟ایا امامان بزگوار ما 2 نوع عزاداری را توصیه فرموده اند عزاداری خواص و عزا داری عوام ؟ حرف بسیار است . دوستانی که مخالف اقای نصیری هستند لطفا معنی { من کشته اشکم } را توضیح دهند که ایا مقصود اشک شادیست یا ماتم؟و فقط 1 روایت بیاورند از فرح وبهجت معصومین ما در محرم وروز عاشورا ویا توصیه ان بزگواران شیعیان رابه این کار .حود را درگیر کلمات و مفاهیم نکنیم .مسلما بودن فقط 1 روایت صحیح مارا دلالت خواهد کرد بر درست بودن سخنان شما عزیزان . منتظرم و متشکرم
  • ۲۱:۲۰ - ۱۳۹۰/۰۹/۱۸
    0 0
    جای دوری نمی رویم لطف کنید پاسخ سوال 10 را برای من پیدا کنید!!!!!!!!!!!!1
  • شهاب ۲۱:۲۶ - ۱۳۹۰/۰۹/۱۸
    0 0
    لطفا جناب وکیلی بفرمایند که این چهار مرحله سیر و سلوک در کجای آیات و روایات آمده است که بر اساس آن حکم به تجویز این رفتار را می دهند؟
  • ۲۲:۴۴ - ۱۳۹۰/۰۹/۱۸
    0 0
    آن مقاله که بسیار پردروغ بود و پرتحریف بود. ارش نقد ندارد، امام حتماً نقد آن را هم می توانند ارائه دهند، منتظر باشد.
  • ۲۲:۵۲ - ۱۳۹۰/۰۹/۱۸
    0 0
    مغالطه ؟!!؟ فقط یک کلمه ای شنیدی و تکرار می کنی ! اصلاً می دونی مغالطه چیه ؟! کجای این متن مغالطه است ؟!! خند داره والا... تهمت و افتراء به اولیاء الهی و عرفای شیعه میزنید، بعد تبیین واضح عقلانی و وحیانی که می شود می گویید مغالطه !
  • vahid ۲۳:۲۹ - ۱۳۹۰/۰۹/۱۸
    0 0
    حضرت زینب سلام الله علیها از سختیهایی که بر خود روا شده بود رضایت تام داشتند و این جمله ایشان از بعد شخصی خود ایشان بوده است. و این بدان معنی نیست که ایشان از اینکه به حجج الهی ظلم شده و معصیت صورت گرفته و همچنین ابعاد دیگر آن، راضی بوده باشند. و هیچ سروری از ایشان و ائمه بعد از امام حسین علیهم السلام دیده نشده است و سرور افراد دیگر (غیر از شهدای کربلا) بی معنی است
  • ۰۰:۲۶ - ۱۳۹۰/۰۹/۱۹
    0 0
    هوالشافی بنده کاری به عرفان و ضد عرفان ندارم، اما چیزی که بعنوان یک متخصص طب سنتی برام جالبه اینه که از کامنتهای دوستان موافق ومخالف میشه به راحتی طرز تفکر عزیزان، سپس مزاج آنها را فهمید و در نهایت به یک راه حل برای فهم مطالب یکدیگر برسیم. باور بفرمایید شوخی نمیکنم. افرادی که در اینجا کامنت مخالف با نظر آقای وکیلی گذاشتند دارای مزاج سودایی هستند، و اگر همه مخالفین را دارای یک همچین طرز فکر واستدلالی بدانیم باید حکم کلی جاری کنیم و جملگی آنان را سودایی مزاج بدانیم. چرا سودایی؟ یکی از خصلتهای سودایی ها با عرض معذرت دیر فهمی است. سودا از میان عناصر آب و خاک و آتش و هوا، از خاک و سنگ میباشد و شکل پذیری سخت تری دارد. نمیشود به راحتی چیزی را بر روی آن حک کرد یا از روی آن پاک کرد. وقتی شکلی را گرفت هر چند شکل زشت واشتباه، دیگر تغییر آن کار هرکس نیست. راه حل: باید توسط متخصص معاینه شوند و با داروهای ضد سودا درمان شوند.
  • حسين ۰۴:۴۳ - ۱۳۹۰/۰۹/۱۹
    0 0
    مدعي خواست كه ايد به تماشا گه راز دست غيب امد برسينه نامحرم زد بزرگواران/ خطاب امير بيان عليه افضل صلوات الله المصلي محضورمان باشدكه الناس اعدا ماجهلوا فاذاطلع لهم باب من العلم فقصردونه افهامهم كذبوا قائله
  • ۰۹:۰۲ - ۱۳۹۰/۰۹/۱۹
    0 0
    بله. مگر شک داشتی آقا صادق! که ائمه معصومين عليهم السلام براي هر کسي در درجه خودش، احاديث خاص و اختصاصي مي فرستاده اند؟؟ برو يک بار روايت عنوان بصري را بخوان تا متوجه شوي. مثلا تدبر در امور که از امور حسنه در دين ماست در اين روايت چون براي عنوان بصري بيان شده، به شدت نهي گرديده و امام صادق عليه السلام از عنوان خواسته که از تدبر در امور بپرهيزد و تمام کارهايش را به خدا واگذارد. در حالي که همين امام ممکن است براي يک عوام شيعه، تأکيد کند که حتما در کارهايش فکر و تدبر کند و هزاران مثال ديگر.
  • ۰۹:۰۶ - ۱۳۹۰/۰۹/۱۹
    0 0
    خب مگه مرحوم حداد چی گفته آقا صابر؟ همون حرف شما رو زده ديگه. به عزاداري مردم که توهين نکرده. گفته "مردم" "خبر" ندارند. خبر نداشتن که توهين نيست. مثل من و شما که از جميل بودن فاجعه کربلا بي خبريم اما حضرت زينب(س) خبر دارد. اين جمله حضرتش که توهين به من و شما نيست! يه کم عقل خود را به کار بيندازيد.
  • امینی ۱۱:۰۹ - ۱۳۹۰/۰۹/۱۹
    0 0
    به نظر بنده مباحث حاج آقای وکیلی خیلی زیبا مستدل و محکم است آفرین به ایشان برادران سرور عرفا در واقع شرح جمله شریف حضرت زینب جعلت فداها است که فرمودند ما رایت الا جمیلا نه سرور یزید لعنة الله علیه و در واقع استفاده از کلمه سرور از ضیق تعبیر است و با این سروری که ما استفاده می کنیم فرق دارد
  • عمو ۱۲:۲۵ - ۱۳۹۰/۰۹/۱۹
    0 0
    فوق‌العاده بود. ممنون. بسیار دقیق توضیح داده شده
  • ۱۳:۱۱ - ۱۳۹۰/۰۹/۱۹
    0 0
    احسنت !
  • سعید ۱۳:۴۹ - ۱۳۹۰/۰۹/۱۹
    0 0
    جناب آقای وکیلی حجت من وشما وآقایان صوفی وعرفا آیا چیزی جز حجت خدا وامام زمان علیه السلام باید باشد که فرمود صبح وشام برجدبزرگوارم گریه می کنم !؟ شما که مدرس حوزه و خودرا سرباز ومدافع ولایت وامام زمان علیه السلام میدانید چرا نان امام زمان علیه السلام رو میخورید و برطبل غیر میکوبید.......!؟
  • ۱۴:۰۱ - ۱۳۹۰/۰۹/۱۹
    0 0
    بله به خصوص آنجا که آقای حداد را انسان کامل همردیف با امامان معصوم علیهم السلام قرار داده بود!! فاعتبروا یا اولی الابصار
  • ۱۶:۲۵ - ۱۳۹۰/۰۹/۱۹
    0 0
    دکتر جان! بد جوری ضایع کردی چون خبر نداری که در روایت است همه انبیاء مزاج سودایی داشتند. خدا جنابعالی را نیز شفای عاجل و تخصص کامل عنایت فرماید. آمین
  • علي ۱۶:۲۸ - ۱۳۹۰/۰۹/۱۹
    0 0
    سلام برادر عزيز اي طبيب زبر دست و اي مزاج شناس بنده يك پيشنهاد براي شما دارم و آن هم اينكه شما هم خودت دير فهمي و بايد ابتدا سوداي خود را علاج كني چون اينجا جاي بحث علمي است نه محل طبابت با طب الخرافات امروزه ديگر بحث مزاجها غير از خرافه چيزي نيست مگر اينكه بگوييم با آن مي شود مطبي باز كرد و مشتي ساده لوح را به تور انداخت و كاسبي كرد و يا مانند برخي در خيابان ها در اين گير و دار روي آوردن به خرافات مطبي باز كرده و مشاوره هاي قلابي به ديگران داد و يا كتاب دعايي خريد و در كوچه ها به طالع بيني و مزاج شناسي اشتغال پيدا كرد پس بهتر است شما اول سوداي خود را علاج كنيد و سپس اگر سلامت يافتيد به ديگران توهين كنيد !!!! و ادب خود را به رخ بكشيد!!!! راستي يك سرنگ يا كپسول يا قرص امروز مزاجها را نيز عوض مي كند و حتي تغيير جنسيت هم مي توان انجام داد!! البته اگر سوداي عرفان گرايان و فيلسوفان هم علاج شود بدك نيست چون چند صد سال است اين بيماري همه گير شده و حوزه هاي شيعه را دچار ركود كرده و هنوز مي خواهند با برهان امكان و ايجاب و يا برهان صديقين و يا .... به جاي تفكرات شيعه افكار خود را جهاني كنند البته زهي خبال باطل كه اين تفكرات از بدو وروشان به جهان اسلام تمدن اسلام را نابود كردند و اين تفكرات تحفه قرون وسطي بود براي مسلمانان و تفكرات صحيح اسلامي مسلمانان را وسطاييان به يغما بردند و الان اين شديم كه هستيم مسلمانان را با اين افكار ريزه خواران سفره غرب باستان نموديم !! و متاسفانه اين مزاج سودا نمي گذارد برخي بفهمند چه شده؟؟؟
  • ۱۶:۴۲ - ۱۳۹۰/۰۹/۱۹
    0 0
    va shoma ham balghami mazaji yaani aslan nemifahmi
  • r ۱۸:۰۸ - ۱۳۹۰/۰۹/۱۹
    0 0
    برادر محترم آقای وکیلی و امثال ایشان با حکمت و عرفان ناب شیعی که ثمره آن امثال امام خمینی و علامه طباطبایی و شهید مطهری و ... است، اسلام و امام زمان عج را از مظلومیت، و محجور شدن به دست عده ای کم سواد و خشک مغز و تنگ نظر پرمدعا نجات می دهند.
  • ۱۸:۱۰ - ۱۳۹۰/۰۹/۱۹
    0 0
    هیچ عارف راستینی خود را همردیف ائمه اطهار نمی داند. همین آقای حداد و علامه طهرانی خود بارها و بارها فرموده اند و در کتاب هایشان موحود است که خود را ** خاک پای 14 معصوم علیهم السلام ** می دانند.
  • ۱۸:۱۲ - ۱۳۹۰/۰۹/۱۹
    0 0
    دقیقاً بیان حال مخالفان حکمت و عرفان همین دشمنی با چیزی است که توان فهم آن را ندارند. شاید هم توان اش را دارند اما آن را به کار نمی گیرند و درست درس نمی خوانند و تعقل نمی کنند.
  • ۱۸:۱۵ - ۱۳۹۰/۰۹/۱۹
    0 0
    دوستان عزیز !!!! مخالفین حکمت و عرفان اسلامی اکثراً اینگونه اند که تعصب بی جا و بی خود دارند و زیر بار منطق و استدلال نمی روند ... یک جورایی شبیه اهل تسنن... حالا می خواهد سوداوی باشد یا بلغمی یا صفراوی و یا دموی یا هرچی ...
  • salar ۱۸:۱۷ - ۱۳۹۰/۰۹/۱۹
    0 0
    کجای قرآن و روایات خالی از مراحل سیر و سلوک است... باید حرف بفهمید عزیزان من... انشاءالله آقای وکیلی به نوشته های خود ادامه دهند اینها هم روشن می شود...
  • hasan ۱۸:۱۸ - ۱۳۹۰/۰۹/۱۹
    0 0
    یک ساعت آقای وکیلی توضیح دادند که سیدالشهدا و دیگران هم سرور داشتند و دلیل و مدرک آورده اند... ؛ شما می گویی معنی ندارد و نیست ؟؟!!
  • ۱۸:۲۰ - ۱۳۹۰/۰۹/۱۹
    0 0
    در این مقاله آقای وکیلی چندین دلیل آوردند بر سرور و حتی روایات موید را هم اشاره کردند. شما حتماً متن را درست نخواندی برادر
  • حسین ۱۸:۲۱ - ۱۳۹۰/۰۹/۱۹
    0 0
    شاگرد اهل بيت عليهم السلام با سلام به همه دوستان بدون شک هر شهيدي از شهادت خود خوشحال است، و هر مؤمني در مقابل مصائبي که به او وارد مي شود راضي به قضاي الهي است و آن را جميل مي داند، اما اصلا بحث و محل نزاع در اين ها نيست، و نه آقاي نصيري و نه احدي از مخالفان فلسفه و عرفان و تصوف چنين اشکالي را به عرفا و متصوفه نکرده است! بلکه بحث در اين است که آيا ما بايد در مقابل شهادت امام حسين عليه السلام و مصائب روز عاشورا خوشحال باشيم يا ناراحت و اندوهگين؟! بديهي است که در اين مورد دستور بني اميه و عقيده ناصبيان و دشمنان اهل بيت عليهم السلام و مقاله آقاي وکيلي در پاسخ به آقاي نصيري اين است که خوشحال باشند و مسرور! ولي عقيده و دستور و سيره مسلم اهل بيت عليهم السلام اين است که قطعا بايد ناراحت و عزادار و محزون و گريان بود، و هر گونه خوشحالي و اظهار سرور در مقابل مصائب عاشورا بدعت و حرام و علامت دشمني و عداوت با اهل بيت و همگامي کردن با بني اميه، و يا جهل مرکب است و هيچ بعد دومي در اين مورد در کار نيست! بنابر اين مقاله آقاي وکيلي اصلا ربطي به اشکال مخالفان عرفان و تصوف نداشت و بايد اشکال را با دقت بيشتري مطالعه مي فرمودند.
  • ۱۸:۲۶ - ۱۳۹۰/۰۹/۱۹
    0 0
    آیات و روایات بسیار بسیار فراوانی دلالت بر مراحل سلوک دارند. اما به شرط آنکه آقایان ببینند. نه اینکه مثل همین مسئله فقط 4 تا روایت را ببینند و بقیه را رها کنند.
  • ۱۸:۳۰ - ۱۳۹۰/۰۹/۱۹
    0 0
    شاگرد اهل بيت عليهم السلام با سلام به همه دوستان بدون شک هر شهيدي از شهادت خود خوشحال است، و هر مؤمني در مقابل مصائبي که به او وارد مي شود راضي به قضاي الهي است و آن را جميل مي داند، اما اصلا بحث و محل نزاع در اين ها نيست، و نه آقاي نصيري و نه احدي از مخالفان فلسفه و عرفان و تصوف چنين اشکالي را به عرفا و متصوفه نکرده است! بلکه بحث در اين است که آيا ما بايد در مقابل شهادت امام حسين عليه السلام و مصائب روز عاشورا خوشحال باشيم يا ناراحت و اندوهگين؟! بديهي است که در اين مورد دستور بني اميه و عقيده ناصبيان و دشمنان اهل بيت عليهم السلام و مقاله آقاي وکيلي در پاسخ به آقاي نصيري اين است که خوشحال باشند و مسرور! ولي عقيده و دستور و سيره مسلم اهل بيت عليهم السلام اين است که قطعا بايد ناراحت و عزادار و محزون و گريان بود، و هر گونه خوشحالي و اظهار سرور در مقابل مصائب عاشورا بدعت و حرام و علامت دشمني و عداوت با اهل بيت و همگامي کردن با بني اميه، و يا جهل مرکب است و هيچ بعد دومي در اين مورد در کار نيست! بنابر اين مقاله آقاي وکيلي اصلا ربطي به اشکال مخالفان عرفان و تصوف نداشت و بايد اشکال را با دقت بيشتري مطالعه مي فرمودند.
  • محمدصادق ۱۸:۳۶ - ۱۳۹۰/۰۹/۱۹
    0 0
    با عرض سلام و ادب خدمت همه دوستان عزیز امروزه دیگر حرف های پر رنگ و لعاب جماعت مخالف حکمت و عرفان اثری ندارد. 4 تا اصطلاحات اصولی را ردیف کرده ای فکر می کنی حرف عالمانه زده ای. اولاً جز همین 4 تا اصطلاح اصولی سواد دیگری ندارید. ثانیاً آقای وکیلی هم بسیار بهتر از شما مباحث اصولی را مسلط هستند و مدرس سطوح عالی حوزه در فقه و اصول و حکمت هستند. ثالثاً شما از ابتدا فرض را اشتباه گرفته ای و طبق آن تفسیر کرده ای و بافته ای. رابعاً جناب علامه مجلسی که در بحار بابی جداگانه درمورد روایاتی که دلالت بر سرور شادی حضرت می کند باز کرده حدیث شناس نبوده ؟! (باب فضل الشهداء معه و علةعدم مبالاتهم بالقتل و بیان أنه صلوات‌الله‌علیه کان فرحاً لا‌یبالی بما یجری علیه) روایاتی که دلالت بر سرور می کند بسیار فراوان است. شما فرض را اشتباه گرفته ای و روی آن هی مانور داده ای. کلام آخر : دست از تعصب بردارید و درس بخوانید؛ آن هم درست و حسابی و پیش استاد خبره.
  • محمد ۱۸:۳۷ - ۱۳۹۰/۰۹/۱۹
    0 0
    بسم الله الرحمن الرحیم با عرض سلام و ادب خدمت همه دوستان عزیز امروزه دیگر حرف های پر رنگ و لعاب جماعت مخالف حکمت و عرفان اثری ندارد. 4 تا اصطلاحات اصولی را ردیف کرده ای فکر می کنی حرف عالمانه زده ای. اولاً جز همین 4 تا اصطلاح اصولی سواد دیگری ندارید. ثانیاً آقای وکیلی هم بسیار بهتر از شما مباحث اصولی را مسلط هستند و مدرس سطوح عالی حوزه در فقه و اصول و حکمت هستند. ثالثاً شما از ابتدا فرض را اشتباه گرفته ای و طبق آن تفسیر کرده ای و بافته ای. رابعاً جناب علامه مجلسی که در بحار بابی جداگانه درمورد روایاتی که دلالت بر سرور شادی حضرت می کند باز کرده حدیث شناس نبوده ؟! (باب فضل الشهداء معه و علةعدم مبالاتهم بالقتل و بیان أنه صلوات‌الله‌علیه کان فرحاً لا‌یبالی بما یجری علیه) روایاتی که دلالت بر سرور می کند بسیار فراوان است. شما فرض را اشتباه گرفته ای و روی آن هی مانور داده ای. کلام آخر : دست از تعصب بردارید و درس بخوانید؛ آن هم درست و حسابی و پیش استاد خبره.
  • عبدالله ۱۸:۴۴ - ۱۳۹۰/۰۹/۱۹
    0 0
    دوستان عزیز در این مقاله دیدیم که حکما و عرفا منطقشان منطق قرآن و روایت و عقل الهی است. مخالفین هم با عناد و خشکی خاصی که دارند فقط دنبال چند روایت می گردند تا مثل آقای نصیری به بزرگانی مثل علامه طهرانی و سیدهاشم حداد که هردو استاد شهید مطهری بوده اند و از عرفای بزرگ (پیام تسلیت مقام معظم رهبری به مناسبت رحلت علامه طهرانی قابل دقت است) تهمت بزنند که اینها از مسیر و سیره اهل بیت خارج شده اند. واقعاً حرف های سطحی و بی سر و ته و نتیجه گیری های خنده دار آقای نصیری را که می خوانم، فقط یک جمله می توانم برادرانه به ایشان توصیه کنم : درس بخوان آقای نصیری ! به جای نظریه دادن و وقت گذاشتن برای کوبیدن حکمت و عرفان بنشین درست درس بخوان.
  • عبدالحميد ۰۰:۱۸ - ۱۳۹۰/۰۹/۲۰
    0 0
    با سلام به همه دوستان. با خواندن نقد وکیلی باید گفت: و علی الاسلام السلام اذ قد بلیت الحوزة بمدرس مثل الوکیلی . حرفهای جناب وکیلی بهت آور است. عاشورا پلک چشم حجت خدا را در اثر گریه زخم نموده ( ان یوم الحسین اقرح جفوننا)؛ آقای وکیلی مشغول دسته بندی مومنان به عوام و خواص و سفرهای چهارگانه اند!!!! وکیلی جان برای توجیه حرفهای صوفیانه آقایان که مبنایی جز وحدت وجود ندارد، این طور با روایات برخورد می کنید؟ یا ابا عبدالله حسین جان! مثل سلاله پاکت مهدی آل محمد صلی الله علیه و آله "لنندبن علیک صباحا و مساء و لنبکین علیک بدل الدموع دما.... " آری ما غافلیم که چنین می کنیم. الا و صلی الله علی الباکین علی الحسین...
  • حسین ۰۰:۲۱ - ۱۳۹۰/۰۹/۲۰
    0 0
    ادب داشته باش آقای عبدالله ! به جای کامنت گذاشتن برای کوبیدن حرف منطقی جناب نصیری بنشین درست ادب یاد بگیر.
  • محمد بن عبدالوهاب ۰۰:۲۶ - ۱۳۹۰/۰۹/۲۰
    0 0
    شما هم چند سالی بنشین پیش استاد وهابی و درست وهابیت بخوان بعد نقد شما بر وهابیت ارزشمند است در غیر این صورت حق نقد وهابیت را نداری!!!!!
  • ح ۰۰:۳۴ - ۱۳۹۰/۰۹/۲۰
    0 0
    1-زیبایی عاشورا زیبایی اطاعت خداست که حجت بالغه خدا در راه حفظ اسلام و قرآن فداکاری می کند نه زیبایی ناشی از وحدت وجود باطل و فنای در ذات. 2-حمد می کنیم خدا را که چنین امامی داریم که با این همه مصیبت مطیع و بنده خداوند است. این هم جواب شما.
  • سجاد ۰۰:۳۸ - ۱۳۹۰/۰۹/۲۰
    0 0
    کسی با عرفان اصیل قرآنی و اهل بیتی مخالفت ندارد؛ ما با عرفان وحدت وجودی که یادگار افلوطین برای شما یونان دوستان است مخالفیم. لذا هیچ توهمی را در دفاع از زباله های عرفان اکسیوفان نمی پذیریم.
  • ۰۰:۴۵ - ۱۳۹۰/۰۹/۲۰
    0 0
    مشرق حواست کجاست؟
  • ۰۸:۴۳ - ۱۳۹۰/۰۹/۲۰
    0 0
    تعصب شدید حاصلش همینه دیگه آقا عبدالحمید... وحدت وجود رو نفهمیدید آخه ... حضرت امام ره و علامه طباطبایی ره و نابغه هایی مانند اینها وحدت وجود را توضیح داده اند برید بخونید...
  • ۱۰:۵۷ - ۱۳۹۰/۰۹/۲۰
    0 0
    اینکه حکمت و عرفان از یونان آمده سخن مزخرفی است که جواب آن را امام خمینی در جلد دوم تقریرات فلسفه (منظومه) داده اند.
  • ۱۰:۵۸ - ۱۳۹۰/۰۹/۲۰
    0 0
    تفاسیر سطحی و قشری از دین بلای جان دین است. مکتب قرآن و اهل بیت خیلی عمق دارد عزیزان... در ایم مقاله به خوبی به بعضی از دقایق معارف اشاره شده.
  • ۰۳:۲۴ - ۱۳۹۰/۰۹/۲۱
    0 0
    یکی از دوستان گفته بود تمام انبیاء مزاج سودایی دارند ، در صورتی که کاملا اشتباه می کنند . انبیاء و اولیاء مزاج متعادلی دارند .
  • ۱۴:۳۷ - ۱۳۹۰/۰۹/۲۲
    0 0
    با عرض معذرت از همه فقط باید بگم اون چند وقتی که نصیری کم پیدا بود خدا کنه به تور یک آدم انگلیسی با چند واسطه نخورده باشه که شارژ بشه برای تخریب همه علما
  • vahid ۲۰:۱۳ - ۱۳۹۰/۰۹/۲۲
    0 0
    برادر عزیز اگر با دقت متن بنده را خوانده بودید این اشکال را وارد نمیکردید. بنده عرض کردم که : هیچ سروری از ایشان و ائمه بعد از امام حسین علیهم السلام دیده نشده است و سرور افراد دیگر (غیر از شهدای کربلا) بی معنی است و واقعا هم سرور در روز عاشورا از غیر خود شهدای کربلا از احدی از ائمه علیهم السلام دیده نشده است
  • حمید ۲۰:۴۲ - ۱۳۹۰/۰۹/۲۲
    0 0
    جالب است بدانید که حرف آقای نصیری حرف اکثریت قریب به اتفاق علمای شیعه است و مراجع تقلید اکثرا حرف و اعتقادشان همین چیزهایی است که جناب نصیری می نویسند. ضمنا این مستر همفر جاسوس انگلیسی بود که ترویج کتب مولوی و ابن عربی را برای خواب نگه داشتن مسلمین توصیه کرده بود نه جناب نصیری که حرفش و گفتمانش گفتمان مراجع بزرگوار شیعه است.
  • ۲۳:۴۸ - ۱۳۹۰/۰۹/۲۲
    0 0
    چند وقتی که کم پیدا بود از طرف بیت رهبری ماموریت بود عزیز برادر! ضمنا درک این مسایل نداری برو خبر ورزشی بخون و تهمت نزن
  • محمدی ۱۵:۰۶ - ۱۳۹۰/۰۹/۲۴
    1 0
    اندیشه های آقای نصیری و تهمت ها و ادعاهای ایشان خلاف مبانی صریح امام خمینی و مقام معظم رهبری و همچنین علمایی مثل علامه طباطبایی و شهید مطهری است. این مسئله ای واضح و آشکار است.
  • عبد الله ۱۶:۰۶ - ۱۳۹۰/۰۹/۲۶
    0 0
    آقاي وكيلي هم نگفته كه ما اظهار خوشحالي بكنيم و خودش هم مفصل گفته وظيفه ما عزاداري است و انسان كامل هم عزاداري كرده ولي در يك برهه كوتاه از مسير حركت به سوي خدا برخي حالي پيدا مي‌كنند كه به جنبة سرور قضيه توجه مي‌كنند اون نه اينكه بخندند بلكه اشك شوق مي‌ريزند مثل اون صحابي امام حسين در شب عاشورا. خوب بود شما جواب آقاي وكيلي را دقيق‌تر مي‌خوندين مي‌ديدين كامل اشكال رو جواب داده
  • عبد الله ۱۶:۱۱ - ۱۳۹۰/۰۹/۲۶
    0 0
    اگرمنظور اينست كه خنده از ايشان ديده نشده از آقاي حدادهم ديده نشده و اگر ميگين اشك شوق نمي‌ريختند خيلي اشتباه است سرور آقاي حداد اشك شوق و سرور معنوي است نه كف و خنده و سوت
  • عبد الله ۱۶:۲۲ - ۱۳۹۰/۰۹/۲۶
    0 0
    با سلام خدمت برادران محترم شما برادر عزيز مقاله اين آقاي وكيلي را درست نخوانده‌ايد. اولا احاديث درباره شادي شهيد و همچنين همه مؤمنين در هنگام مرگ متواتر است و در قرآن هم آمده است فرحين بما آتاهم الله من فضله برادر عزيز قرآن هم يادشون رفته كاشكي آقاي وكيلي بيش از اينها شاهد مي‌آورد گرچه قريب به حد تواتر آورده است ثانياً اصلاً روايات تعارض ندارد هر كسي بايد از فرح امام شاد و از حزنشان محزون باشد و هر كس بايد به حال واقعي خود نگاه كند و غالب مردم بدون شك در كثرت اند و معلوم است كه وظيفه ايشان گريه حزن است و اين در روايات مسلم است و برخي محدود غرق وحدتند و اينها اشك شوق مي‌ريزند نه اينكه كف و سوت بزنند و روايات هر دو دسته متواتر است و اختلاف در مصاديق است و تعارض بدئي است نه اينكه محتاج تصرف و تأويل و تقديم يكي كه بحث جمع عرفي و جمع تبرعي مطرح بشود و كلمه جمع در كلام آقاي وكيلي هم به معناي لغوي است حتماً چون ميگن خود ايشان به اصول مسلط است
  • ترابی ۰۹:۱۷ - ۱۳۹۰/۰۹/۲۷
    0 0
    ( أمّا أئمه معصومین از خود سیّد‌الشهداء علیه‌السلام تا حضرت بقیة‌الله أرواحنافداه مسلّماً در روز عاشورا هم شادمانند و هم محزون؛ چنانکه تاریخ درباره حال حضرت امام حسین علیه‌السلام در روز عاشورا نیز چنین گزارش می‌کند.) عزیز من این که امام زمان هم شاد است و هم محزون رو از کجا می گی ؟! ما برای ظلم دستور داریم که محزون باشیم ، از مشرق بعید بود که یک همچین چیز غیر علمی رو منتشر کنه !
  • ۲۳:۱۳ - ۱۳۹۰/۰۹/۲۷
    0 0
    در متن دقت کنی کاملاً واضح است که از کجا می گویند ... دقت کن عزیزم ... به وضوح فرموده اند ...
  • vahid ۱۵:۳۵ - ۱۳۹۰/۰۹/۳۰
    0 0
    متاسفانه آقای وکیلی با مغالطه میخواهند حرف خود را به کرسی بنشانند! و جمله ی ما رایت الا جمیلا را مساوی سرور میدانند! این چه سروری است که انسان را پیر میکند! تا جایی که عبدالله همسر خود حضرت زینب را نمیشناسد! اگر باطن این قضیه فرحزا و سرور آور هست و مردمی که در ظاهر مانده ند باید عزاداری کنند پس چرا در زیارت عاشورا داریم که : و جلت و عظمت مصیبتک فی السموات علی جمیع اهل السموات دقت شود : علی جمیع اهل السموات و همچنین در ناحیه مقدسه آمده: مجالس ماتم برای تو در اعلا علّیین (عالم ملکوت) برپا شد. حوریان بهشتی در عزای تو بر سر و صورت زدند و آسمان و ساکنانش کوهها و دامنه هایش و دریاها و ماهیانش و باغهای بهشتی و نوجوانانش خانه کعبه و مقام ابراهیم، مشعرالحرام حرم خانه ی خدا (کسانیکه مُحرم هستند) و اطراف آن همگی درماتم تو گریستند. دقت شود که باطن عالم هم غرق در مصیبت بوده است ولی طبق ادعای آقایان ظاهر عاشورا سختی و مصیبت است ولی باطن آن فرح و سرور! و آقای وکیلی جوابی برای این روایات نداده اند! و انگار نه انگار که این روایات هم مطرح شده! و این چه سروری است که پلک چشم امام رضا علیه السلام را زخمی کرده و امام زمان علیه السلام خون میگرید! و باز هم باید گفت که در هیچ جا اثری از سرور ائمه بعد از امام حسین علیهم السلام دیده نشده ! چه به صورت خنده و چه به صورت گریه ی با سرور متاسفانه آقای وکیلی با مغالطه و آراستن کلمات ، میخواهند مساله را مطابق با میل خود تفسیر کنند! صلی الله علیک یا قتیل العبرات یا مولای یا اباعبدالله
  • ۱۴:۲۳ - ۱۳۹۰/۱۲/۱۵
    0 0
    عزیزان اگر توجه نمایند که حضرت زینب سلام الله علیها چه شد که این جمله (مارایت الا جمیلا )را فرمود دیگر ابهامی نخواهند داشت وبا تفکر دیگران هم سنجش نخواهند کرد واما جمله حضرت .چون عبیدالله بن زیاد وهمچنین یزید ابن معاویه. براساس تفکر جبریگرایانه می خواستند کشته شدن امام حسین علیه السلام رابه خداوند نسبت دهند لذا هردو ملعون درمورد علی اکبر علیه السلام. یک جمله بکار برده ند(مگر خداوند علی بن الحسین را نکشت ؟) ودراین جاهم وقتیکه آن ملعون گفت دیدید خدا باشما چه کرد ؟ حضرت زینب فرمود مارایت الا جمیلا یعنی ماهرچه از خدادیده ایم خیر وزیبایی بود .ولی شما این ظلم بزرگ را مرتکب شدید وباید پاسخگو باشید .بدین ترتیب هردو رفتار ( غصه .گریه .تشکر وزیبادیدن)زینب سلام الله علیه صحیح است وبا آن جمله حکیمانه خود فتنه ای دیگررا خنثی کرد واین هیچ ارتباطی با برداشت صوفیان ندارد .وهمه میدانند که آسمان و زمین .عالم وآدم .همه وهمه محزون وغمدار این مصیبت عظیم بوده وهستند (کوهستانی .تهران )

این مطالب را از دست ندهید....

فیلم برگزیده

برگزیده ورزشی

برگزیده عکس