فیلم/ شعر «سَر» که با اشک رهبر انقلاب همراه شد

من به شدت منقلب شدم و ناراحت شدم و به آن برادرانی که مسؤول بودند در آن خط و در آن منطقه، گفتم سریعا این مسأله را دنبال کنید، جسد این شهید را بیاورید و جسد شهدای دیگر را هم جمع کنید.

سرویس تاریخ مشرق- رهبر انقلاب در سال 1367 در خاطره‌ای که از جبهه‌های جنگ تعریف می‌کنند که در نهایت به روضه‌ای برای امام حسین (ع) منجر می‌شود. در ادامه می‌توانید متن این خاطره را مشاهده و صورت را گوش کنید:

در یکی از همین روزهایی که ما در خطوط جبهه حرکت می‌کردیم، یک نقطه‌ای بود که قبلا دشمن متصرف شده بود، بعد نیروهای ما رفته بودند آن‌جا را مجددا تصرف کرده بودند، بنده داشتم از این خطوط بازدید می‌کردم و به یگان‌ها و به سنگرها و به این بچه‌های عزیز رزمنده‌مان سر می‌زدم، یک وقت دیدم یکی دو تا از برادران همراه من خیلی ناراحت، شتابان، عرق‌ریزان، آشفته، آمدند پیش من و من را جدا کردند از کسانی که داشتند به من گزارش می‌دادند که یک جمله‌ای بگویم، دیدم که این‌ها ناراحتند گفتم چیه؟ گفتند که بله ما داشتیم توی این منطقه می‌گشتیم، یک وقت چشم‌مان افتاده به جسد یک شهیدی که چند روز است این شهید بدنش در زیر آفتاب این‌جا باقی مانده.

لینک دانلود؛ حجم: ۳۰۰ کیلوبایت

من به شدت منقلب شدم و ناراحت شدم و به آن برادرانی که مسؤول بودند در آن خط و در آن منطقه، گفتم سریعا این مسأله را دنبال کنید، جسد این شهید را بیاورید و جسد شهدای دیگر را هم که در این منطقه ممکن است باشند جمع کنید. اما در همان حال در دلم گفتم قربان جسد پاره پاره‌ات یا اباعبدالله، این‌جا انسان می‌فهمد که به زینب کبری چقدر سخت گذشت، آن وقتی که خودش را روی نعش عریان برادرش انداخت، و با آن صدای حزین، با آن آهنگ بی‌اختیار، کلمات را در فضا پراکند و در تاریخ گذاشت فریاد زد «بأبی المظلوم حتی قضی، بأبی العطشان حتی مضی» پدرم قربان آن کسی که تا آن لحظه‌ی آخر تشنه ماند و تشنه‌لب جان داد. [۱]

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha

نظرات

  • انتشار یافته: 14
  • در انتظار بررسی: 0
  • غیر قابل انتشار: 2
  • Fanoos 62 IR ۱۰:۳۳ - ۱۳۹۶/۰۶/۱۱
    14 7
    بسم رب الزهرا... زمانی که نبرهای حق علیه باطل در جبهه های سوریه و عراق شروع شد ، خیلی به این درو اون در زدم که اعزام بشم اما چون مدرک تحصیلیم دیپلم بود و از نظر اشتغال کمی ضعیف بودم حس کردم اگر هم بروم خیلی برای خودم دلچسب نیست و حتی این رو متوجه شده بودم که اقوام و نزدیکان خودم هم پشت سرم کلی حرف مزنن که این پسره یه آدم الاف و بیکاره برا همین رفته دنبال جنگ ! شروع کردم به درس خوندن ، رشته عمران دانشگاه آزاد ، ان شاء الله منم با یه مدرکی که دیگه هیچ حرف و حدیثی توش نیست به مدد حضرت زهرا اعزام میشم و تا جون دارم ان شاءالله به لطف خدا خون دشمنان اهل بیت رو خواهم ریخت و اگر لایق دونستن شهادت رو قسمتم میکنن... یا زهرا...
    • ۱۲:۱۱ - ۱۳۹۶/۰۶/۱۱
      1 14
      عمران دانشگاه آزاد رشته خوب محسوب میشه؟؟؟
    • IR ۱۳:۰۶ - ۱۳۹۶/۰۶/۱۱
      10 2
      انشالله
    • IR ۱۵:۴۲ - ۱۳۹۶/۰۶/۱۱
      1 2
      تا درست تمام بشود ته دیگ جنگ هم تمام شده. زمان جنگ تحمیلی هم عده ای مثل شما رفتند دانشگاه. اگر امکان اعزام داری بسم الله
    • IR ۱۵:۴۹ - ۱۳۹۶/۰۶/۱۱
      7 2
      ناشناس جان اين بنده خدا اين همه حرف خوب زد شما اينو فهميدي كه عمران دانشگاه آزاد رشته خوب محسوب نميشه ، خدايا همه مارو به راه راست هدايت كن
    • IR ۲۲:۳۳ - ۱۳۹۶/۰۶/۱۱
      3 2
      امیدوارم یک مهندس عمران عالی شوی. به امید آنروز.
    • IR ۱۹:۲۹ - ۱۳۹۶/۰۶/۱۲
      1 0
      الاعمال به نیات انشاله درست بخونی وجنگ تمامشده بتوانی به این اب وخاک خدمت کنی وخدا برای خدمت صادقانه شما ثواب شهید منظور نماید مدادالعلما افضل دما شهدا اگر ان نشد سعی کن باعلم درخدمت اسلام باشی یاعلی
    • IR ۱۹:۲۹ - ۱۳۹۶/۰۶/۱۲
      0 0
      الاعمال به نیات انشاله درست بخونی وجنگ تمامشده بتوانی به این اب وخاک خدمت کنی وخدا برای خدمت صادقانه شما ثواب شهید منظور نماید مدادالعلما افضل دما شهدا اگر ان نشد سعی کن باعلم درخدمت اسلام باشی یاعلی
  • IR ۱۰:۴۱ - ۱۳۹۶/۰۶/۱۱
    13 6
    مانند این شهید عزیز. محسن ما هم تشنه جان داد
  • IR ۱۰:۴۲ - ۱۳۹۶/۰۶/۱۱
    14 5
    فدای لب تشنه ات یا حسین
  • سید IR ۱۰:۴۲ - ۱۳۹۶/۰۶/۱۱
    11 3
    خدایا خودت کمک مردم خوب ایران کن. سلام بر شهیدان
  • IR ۱۱:۴۰ - ۱۳۹۶/۰۶/۱۱
    13 4
    حسین جانم. سلام اقا. من زیارتت را دوست دارم. یه عمری بهت بدهکارم.
  • بی نام IR ۱۱:۵۹ - ۱۳۹۶/۰۶/۱۱
    12 6
    فدای لب تشنه ات ای پسر فاطمه...
  • IR ۲۲:۰۱ - ۱۳۹۶/۰۶/۱۱
    4 2
    صلوات