کد خبر 560877
تاریخ انتشار: ۱ اردیبهشت ۱۳۹۵ - ۱۶:۲۰

شاعر کشورمان، منصور نظری، شعری را در زبان حال دخترانِ شهدای مدافع حرم تقدیم به علمداران زینب در کربلای حلب کرده است که متن کامل آن چنین است:

گروه جهاد و مقاومت مشرق - شاعر کشورمان، منصور نظری، شعری را در زبان حال دخترانِ شهدای مدافع حرم تقدیم به علمداران زینب در کربلای حلب کرده است که متن کامل آن چنین است:

دختر دردانۀِ بابا منم / رخت مشکی کرده مادر بر تنم
هست فردا روز میلاد علی / روز بابا ، من عزادارم ولی

آتشی در دل مرا جان‌سوز عشق / هست فردا روز بابا، روز عشق
بغض دارم در گلو همسنگ کوه / در فراق آن علمدارِ شکوه

او که رفت و برنگشت از راه عشق / او که شد عباس زینب در دمشق
پا به‌پای گریه‌های مادرم / اشک می‌بارد ز چشمان ترم

سینه‌ام می‌سوزد از داغ عطش / روز بابا هست و بابا نیستش
قاب عکسش را بغل بگرفته باز / می‌زنم گل بوسه بر آن عکس ناز

با خیالش غرقه در حالی خوشم / دست رویِ قابِ عکسش می‌کشم
درد و دل با عکسِ نازش می‌کنم / قاب عکسش را نوازش می‌کنم

او که بوسه از لبانش بود عسل / قاب عکسش را گرفتم در بغل
کربلا برپا به دل دارم ز داغ / می‌کُشد دردانه را آخر فراق

گوشۀِ ویرانۀِ تنهایی‌ام / وارث درد و غم زهرایی‌ام
در دلم آشوب و غوغایی به پاست / کَس نمی‌داند که بابایم کجاست؟

بهر زینب او به گردن داشت دِین / بسته بود او عهد یاری با حسین
های مردم رفت بابایم دمشق / تا کُند عباسیِ زینب به عشق

آن دلش آشوبِ ناموس علی / برنمی‌گردد چرا دیگر ولی؟
های مردم چیست آخر ماجرا / او دلش تنگم نمی‌گردد چرا؟

کنج این ویرانه دق کردم ز داغ / کشت بابا دخترش را از فراق
من نمی‌دانم دمشق آخر کجاست / مادرم می‌گوید آنجا کربلاست

های مردم پرسشی دارم، جواب / ای زده خود را ز بیداری به خواب
کربلا آنجا اگر آری به پاست / پس چرا آسوده‌خاطر از شماست؟؟

ای به مهدی بسته پیمان‌ها ز عشق / کربلا برپاست آنجا در دمشق
گر به مهدی عهد یاری بسته‌اید / از چه آسوده به‌جا بنشسته‌اید؟

عهد یاری با ولی از یاد رفت؟ / آن‌همه در نامه‌ها فریاد رفت؟
ای ولی را داده دعوت‌نامه‌ها / از چه بنشستید کنج خانه‌ها؟

کربلا برپاشده کاری کنید / همچو بابایم علمداری کنید
وارث خونِ علمدار شهید / می‌زند نعره مرا یاری کنید

کربلا برپا حلب را گشته باز / دست مهدی سویتان گشته دراز
بشنوید ای مردمان این بانگ اوست / او که در دل‌ها ظهورش آرزوست :

آه یاری کو مرا یاری کند / لشکر حق را علمداری کند
شیعه مردی کو بماند با ولی / گر به یاری خوانمش گوید بلی

های مردم یوسف زهرا منم / کُهنه زینب کرده پیراهن تنم
مانده‌ام تنها و بی‌یار و سپاه / کس نمی‌افتد به یاری‌ام به راه ؟

باز برپا کربلا ، تنها ولی / تشنه‌کامان ظهورم، یا علی
از خُمِ سرخ شهادت باده‌نوش / شیعه باید تا علم گیرد به دوش

ای‌دریغا کوفیان بار دگر / حضرت مهدی کنندش خون‌جگر
های مردم کربلا برپاشده / حال وقت امتحان ما شده

از حلب می‌آید آوای جرس / هرکه دارد کربلا را او هوس
ذوالفقار او در کف و دل‌دل سوار / گو علم گیرد به دوش عباس وار

جای آن سیلی که زد بر روی یاس / خصم حیدر تا نماییمش قصاص
کربلا برپاست مردم در حلب / حضرت مهدی به یاری تشنه‌لب

باز زینب مانده تنها در میان / منتظر بر یاری ما شیعیان
باز زهرا می‌خورد سیلی اگر / جای حیدر او بیاید پشت در

ای جوانان غیورِ شیعه باز / حیدری باید علم‌ها را فراز
باز باید فتح خیبرها کنیم / کربلاها در حلب برپا کنیم

کُلنا عباس باید اهل عشق / تا شود فتح حلب همچون دمشق
تیغ باید چون علی در کف گرت / بهر دیدار شهادت صف گرفت

رخش باید تا حلب مردانه تاخت / از رشادت شیعه را افسانه ساخت
رستمی در دست باید ذوالفقار / تا بر آرد از سعودی‌ها دمار

وعدۀ مهدی شمارا اهل عشق / فتح خون‌بار حلب همچون دمشق
هرکه دارد در دل او عشق ولا / منتظر او را ولی در کربلا

هر که دارد کربلا رفتن طلب / کربلا امروز برپا در حلب
شیعه مردی گر مدد آور ولی / در حلب کن یاری سید علی
به امید ظهور حضرت یار ...
31 فروردین 1395 منصور نظری

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha

این مطالب را از دست ندهید....

فیلم برگزیده

برگزیده ورزشی

برگزیده عکس