خدا از رگ گردن نزدیک‌تر است؛ پس چرا باید عبادت کنیم؟

با وجود قرب همیشگی خداوند به انسان، عبادت راهی برای کنار زدن پرده غفلت و رسیدن به درک عمیق‌تری از حقیقت بندگی و وابستگی همه موجودات به خداست.

به گزارش مشرق، آیت الله مصباح یزدی در سلسله جلساتی به راه و روش های رویش انسان ها پرداخته است و در بخشی از آن موضوع قرب به پروردگار را مطرح می کند. مسئله ای که انسان را جدا از خدا نمی بیند اما انسان نیاز دارد در راه رسیدن به کمال و دریافت لذت تقرب از مسیری مشخص عبور کند. در ادامه بخشی از طرح بحث در این خصوص آمده است.

ممکن سؤال شود که: قرآن می‌فرماید: وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِیدِ؛ ما از رگ گردن به انسان نزدیک‌تریم.» با وجود این قرب چرا باید عبادت کنیم؟ در پاسخ می‌گوییم: ما اجمالا می‌فهمیم که این قرب با قربی که از بابت عمل به عبادات به دست می آید با هم فرق دارند. اگر قرآن بگوید با عبادت به همین قرب برسید این تحصیل حاصل است و تحصیل حاصل محال است.

برای روشن شدن پاسخ این سؤال از خود قرآن استفاده می‌کنیم. قرآن می‌گوید: شما تا وقتی که در این عالَم هستید بر روی برخی حقایق پرده‌ای افتاده است که شما آن‌ها را نمی‌بیند. اما روزی خواهد آمد که این پرده برداشته می‌شود و چشم‌ها عمق واقعیت را می‌بیند (فَکَشَفْنَا عَنکَ غِطَاءکَ * فبَصَرُکَ الْیَوْمَ حَدِیدٌ). فرق اصلی عالم دنیا و آخرت، یا دست‌کم یکی از فرق‌های اساسی آن‌ها این است که بسیاری از حقایق در این‌جا مجهول است و در آخرت پرده از آن برداشته می‌شود.

لذا سخت‌ترین گناهکاران می‌گویند: «رَبَّنا أَبْصَرْنَا وَسَمِعْنَا فَارْجِعْنَا نَعْمَلْ صَالِحًا إِنَّا مُوقِنُونَ؛ پروردگارا! آنچه وعده کرده بودی دیدیم و شنیدیم؛ ما را بازگردان تا کار شایسته‏ای انجام دهیم؛ ما(به قیامت) یقین داریم.» اما آن یقین دیگر فایده ندارد؛ زیرا آن یقینی اضطراری و جبری است، و یقین اکتسابی است که اهمیت دارد: (الَّذِینَ یَخْشَوْنَ رَبَّهُم بِالغَیْبِ).

وقتی انسان آن واقعیت را دید نمی‌تواند انکار کند. در این دنیا انسان می‌تواند با دلایل عقلی یقین ذهنی پیدا کند، اما دیدن نیست و دیدن واقعیت در آن عالم اتفاق می‌افتد. البته خداوند برای اولیای خود گاه گوشه‌های پرده را بالا می‌زند تا واقعیت را تماشا کنند ولی اصل دیدن در آن عالم است. یکی از آثار کنار رفتن پرده از واقعیت این است که همه می‌فهمند مهم‌ترین و اصلی‌ترین موجودی که در عالم وجود مؤثر است فقط خداست (لِمَنِ الْمُلْکُ الْیَوْمَ لِلَّهِ الْوَاحِدِ الْقَهَّارِ).

اکنون نیز مالکیت و سلطنت زمین و آسمان از آن خداست؛ ولی چون این امر ظهور ندارد گمان می‌کنیم ما یک موجود مستقل هستیم و خدا هم یک موجود مستقل دیگری است و گاهی ما غالب می‌شویم و گاهی خدا غالب می‌شود. این تصوری جاهلانه است. آن‌چه مانع می‌شود از این‌که ما بتوانیم به آن بینش و به آن رویت حقیقی برسیم پرده انانیت و خود را مستقل دیدن است. گمان می‌کنیم که ما موجودی هستیم می‌خوریم و می‌خوابیم و به کسی ربطی ندارد. خدا باشد یا نباشد ما کارمان را انجام می‌دهیم. حتی فیلسوفانی بوده‌اند که اعتقاد داشتند خدا فقط در ایجاد عالم مؤثر است و عالم در بقای خود نیازی به خداوند ندارد؛ در حالی‌که حقیقت چیز دیگری است. به عنوان تشبیه بسیار ضعیفی می‌توان گفت: وجود عالم نسبت به خداوند مانند صور ذهنی ما یا اراده ما نسبت به ماست. آیا ممکن است که اراده من باشد ولی من نباشم؟ در قیامت برای همه روشن می‌شود که اصلا امکان ندارد بی‌اراده خدا چیزی موجود باشد و همچنین همه درک می‌کنند که رفع همه نیازهای انسان و حصول همه لذت‌ها برای او – لذت هم به سبب رفع نیاز است – همه به خواست خداست و لطفی از ناحیه اوست.

زیبا بودن زیبایی به اراده اوست و چون او می‌خواهد هست و جذابیت دارد. بودن بهشت به اراده اوست و اگر او اراده نکند بهشتی نخواهد بود. همه نیازمند او، و او همه کاره عالم است. عاشقی که آرزو دارد یک بار نگاهش به معشوق بیافتد اگر ببیند که در کنار معشوق نشسته و محبوب او با دست خود لقمه نانی به دهانش می‌گذارد چه لذتی خواهد برد (الَّذِی هُوَ یُطْعِمُنِی وَیَسْقِینِ).

کسی که به مقام قرب نائل شده است میوه‌های بهشتی برای او نه از آن جهت که میوه است لذت‌بخش است بلکه از این‌که به دست معشوق و در آغوش او آن را می‌خورد لذت می‌برد. انسان وقتی به این مقام می‌رسد که همین‌جا بفهمد هرچه دارد از اوست؛ یعنی بفهمد که بنده است. اما اگر این‌جا گفت خدا یک موجود است و من هم برای خودم کسی هستم، خدا گفته من دوست دارم فلان کار را انجام دهی ولی من دوست ندارم انجام دهم، چنین شخصی هیچ‌گاه به آن مقام نمی‌رسد.

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha

این مطالب را از دست ندهید....

فیلم برگزیده

برگزیده ورزشی

برگزیده عکس