به گزارش مشرق، بر اساس آخرین دادههای انجمن اتومبیل آمریکا، تا زمان تهیه این گزارش قیمت بنزین به ۴.۴۷ دلار در هر گالن و قیمت گازوئیل به ۶.۴۸ دلار رسیده است. این اعداد در زمان شروع جنگ ایران به ترتیب ۲.۹۸ و ۳.۶۷ دلار بوده؛ بنابراین قیمت بنزین در طول جنگ ایران افزایش ۵۰ درصدی و قیمت گازوئیل افزایش نزدیک به ۷۷ درصدی داشته است؛ اما اهمیت اقتصادی این افزایش تنها در رشد قیمت خلاصه نمیشود.
براساس محاسبات دانشگاه براون، درصورتیکه جنگ ایران نمیشد، قیمت بنزین در آمریکا تا روز گذشته به حدود ۳ دلار و قیمت گازوئیل نیز به ۳.۷۹ دلار به ازای هر گالن میرسید. به بیان اقتصادی، خانوار آمریکایی برای خرید مقدار مشابهی از سوخت، اکنون منابع بیشتری از درآمد خود را به انرژی اختصاص میدهد. این افزایش هزینه، در شرایطی که درآمد اسمی خانوارها با همان سرعت رشد نکرده، به معنای کاهش درآمد واقعی و قدرت خرید خواهد بود.
درخصوص سوخت شاید اغلب توجهها به سمت بنزین باشد؛ اما دادههای رسمی آمریکا نشان میدهد اهمیت گازوئیل در اقتصاد آمریکا بعضاً از بنزین هم بیشتر است؛ چراکه گازوئیل تنها یک کالای مصرفی نیست، بلکه نهاده تولید و حملونقل محسوب میشود. کامیونها، ماشینآلات کشاورزی و بخش قابلتوجهی از تجهیزات صنعتی به گازوئیل وابستهاند؛ بنابراین افزایش قیمت آن میتواند با یک وقفه زمانی از بخش انرژی به هزینه تولید منتقل شود.
به همین دلیل، اثر اقتصادی گازوئیل را نمیتوان تنها با تعداد خودروهای دیزلی سنجید، حتی خانواری که خودروی دیزلی ندارد، ممکن است از طریق افزایش هزینه حمل کالا، مواد غذایی و خدمات، بخشی از این شوک را پرداخت کند. طبق محاسبات دانشگاه براون، مجموع هزینه اضافی تحمیلشده به مصرفکنندگان آمریکایی از محل افزایش قیمت بنزین و گازوئیل تا روز گذشته به ۱۱۰ میلیارد و ۵۰۰ میلیون دلار رسیده است.
نکته جالبتوجه در این موضوع، تحمیل بیشترین هزینه به مردم در ایالتهای جمهوریخواه یعنی پایگاه رأی دونالد ترامپ و جمهوریخواهان و سپس به ایالتهای چرخشی است. به نظر میرسد این دادهها میتواند در انتخابات آتی آمریکا برای حزب حامی ترامپ دردسرساز باشد.
قبض ۱۱۰ میلیارددلاری جنگ برای خانوارهای آمریکایی
درحالیکه رسانههای مخالف دولت ترامپ هر روز بخشی از هزینهها و خسارت گسترده جنگ آمریکا علیه ایران را منتشر میکنند، اما در سمت دیگر نیز با تداوم قیمتهای بالای سوخت، هزینههای خانوارهای آمریکایی روزبهروز در حال افزایش است. به عبارتی، جنگ ایران برای اقتصاد آمریکا صرفاً به هزینههای مستقیم نظامی و بودجه عملیات خارجی محدود نشده است. یکی از مهمترین کانالهای انتقال هزینه جنگ به اقتصاد داخلی آمریکا، شوک بازار انرژی است، شوکی که ابتدا در قیمت نفت و فراوردههای نفتی ظاهر شد و سپس از مسیر هزینه حملونقل، تولید و توزیع کالا به خانوارها منتقل شده است.
براساس آخرین دادههای وبسایت Iran War Energy Cost Tracker متعلق به دانشگاه براون، از زمان آغاز جنگ در ۲۸ فوریه ۲۰۲۶، مجموع هزینه اضافی تحمیلشده به مصرفکنندگان آمریکایی از محل افزایش قیمت بنزین و گازوئیل تا روز گذشته به ۱۱۰ میلیارد و ۵۰۰ میلیون دلار رسیده است. از این رقم، ۶۰.۶ میلیارد دلار مربوط به بنزین و نزدیک به ۵۰ میلیارد دلار مربوط به گازوئیل است. این ارقام به معنای میانگین افزایش هزینه ۸۴۴ دلار برای هر خانوار آمریکایی از انتهای فوریه تا ۱۹ سپتامبر است.
دانشگاه براون در بخش روششناختی محاسبات خود توضیح داده است که این ۱۱۰ میلیارد دلار را بهعنوان هزینه مستقیم جنگ محاسبه نمیکند، بلکه مبنای محاسبه، مقایسه قیمت واقعی سوخت (قیمت فعلی) با سناریوی وضعیت بدون جنگ است؛ بنابراین رقم مذکور نشاندهنده هزینه اضافی ناشی از شکاف میان قیمت مشاهده شده و مسیر برآوردشده قیمت در صورت عدم وقوع جنگ است. در واقع اگر جنگ نمیشد، آسیب ۱۱۰ میلیارد دلاری به خانوارهای آمریکایی وارد نمیشد.
شکست وعده بنزین ۲ دلاری ترامپ
ثبت عدد ۴.۴۷ دلاری برای بنزین طی روز گذشته درحالی است که ترامپ در انتخابات ریاستجمهوری وعده رساندن بنزین به قیمت ۲ دلار را داده بود، عددی که ۲.۲ برابر بنزین ۲ دلاری وعدهدادهشده ترامپ است. این اعداد از این منظر قابلتأمل است که اگر مجموع هزینههای مازاد تحمیلشده به خانوارهای آمریکایی در بخش بنزین و گازوئیل را میان کل خانوارهای آمریکا تقسیم کنیم، به رقم ۸۴۴ دلار به ازای هر خانوار میرسیم. این برآورد براساس دادههای دانشگاه براون و مقایسه هزینه واقعی سوخت با برآورد هزینه در سناریوی بدون جنگ محاسبه شده است.
رقم ۸۴۴ دلار برای هر خانوار، در مقیاس هزینههای جاری خانوار، عددی نسبتاً قابلتوجه است و نشان میدهد افزایش قیمت انرژی چگونه میتواند بخشی از هزینه اقتصادی جنگ را مستقیماً به مصرفکنندگان آمریکایی منتقل کند. در نتیجه، جنگ ایران از یک شوک ژئوپلیتیک در بازار جهانی انرژی به یک شوک توزیعی در اقتصاد آمریکا تبدیل شده است. بخشی از هزینه آن مستقیماً در جایگاه سوخت پرداخت میشود، بخشی از طریق هزینه حمل و نقل و تولید به قیمت کالاها منتقل میشود و بخشی نیز از طریق کاهش درآمد واقعی خانوار ظاهر میشود.

بنزین و گازوئیل علیه رأی جمهوریخواهان
چند وقتی است که برخی از سیاسیون دموکرات بهصورت نمادین به پمپبنزینها میروند و از کنار قیمتها در مورد تبعات اقتصادی جنگ ترامپ علیه ایران بر خانوارهای آمریکایی هشدار میدهند. پرواضح است دموکراتها بهخوبی میدانند که در آستانه انتخابات کنگره افزایش قیمت سوخت میتواند از مسیر افزایش هزینههای رفتوآمد و حملونقل، مستقیماً بر هزینه زندگی خانوارهای آمریکایی اثر بگذارد و به یکی از موضوعات موردتوجه رأیدهندگان تبدیل شود.
بررسی دادههای هزینههای تحمیلشده به خانوارها از مسیر افزایش قیمت بنزین و گازوئیل نشان میدهد توزیع جغرافیایی هزینه سوخت در آمریکا در حال حاضر بهطوری است که میتواند در انتخابات میاندورهای کنگره آمریکا در نوامبر ۲۰۲۶ به یک متغیر مهم در رفتار انتخاباتی برخی ایالتها، بهویژه ایالتهای رقابتی یا چرخشی و حتی ایالتهای جمهوریخواه تبدیل شود.
در گزارش حاضر دادههای هزینه خانوار (از هزینه بنزین و گازوئیل) دانشگاه براون بهصورت ایالتی بررسی شده است. بررسی دادهها نشان میدهد اگر هزینه اضافی بنزین و گازوئیل ناشی از جنگ ایران را به تفکیک ایالتها نگاه کنیم، یک الگوی سیاسی جالبتوجه دیده میشود. براساس این دادهها، بیشترین هزینهها عمدتاً به خانوارهای ایالتهایی تحمیل شده که در انتخابات ۲۰۲۴ پایگاه رأی جمهوریخواهان بودهاند. در صدر جدول ایالت وایومینگ با ۲۶۲۰ دلار قرار دارد. به عبارتی، جنگ ایران از محل هزینه بنزین و گازوئیل ۲۶۲۰ دلار به خانوارهای ایالت وایومینگ هزینه مازاد تحمیل کرده است.

پس از آن آلاسکا با ۲۲۴۸ دلار، داکوتای شمالی با ۱۷۸۳ دلار، نیومکزیکو با ۱۳۶۴ دلار، مونتانا با ۱۳۳۶ دلار، ایالت میسیسیپی با ۱۲۴۱ دلار، داکوتای جنوبی با ۱۱۹۹ دلار و یوتا با ۱۱۸۷ دلار قرار گرفتهاند. حتی پس از آنها نیز آیداهو، نبراسکا، تگزاس، آیووا، آلاباما و چند ایالت جمهوریخواه دیگر در سطوح بالای جدول دیده میشوند. طبق این دادهها، از ۲۰ ایالتی که بیشترین هزینه خانوار را متحمل شدهاند، ۱۸ ایالت جمهوریخواه و تنها ۲ ایالت دموکرات هستند.
این موضوع از نظر انتخاباتی اهمیت دارد، چراکه هزینه جنگ برای بسیاری از رأیدهندگان دیگر یک موضوع صرفاً ژئوپلیتیک نیست و مستقیماً به هزینه رفتوآمد، حملونقل، کشاورزی و در نهایت قیمت کالاها تبدیل شده است. در واقع، رقم بالاتر در این ایالتها لزوماً به این معنا نیست که قیمت هر گالن سوخت در آنها بیشتر بوده است، هزینه جنگ حاصلضرب افزایش قیمت سوخت در میزان مصرف است. ایالتهای روستایی، کمتراکم و متکی بر خودرو، کامیون و ماشینآلات کشاورزی، به دلیل مسافتهای طولانیتر و مصرف بیشتر بنزین و بهویژه گازوئیل، شوک قیمت را شدیدتر احساس میکنند. افزایش اخیر قیمت گازوئیل نیز مستقیماً کشاورزان و حملونقل را تحتفشار گذاشته است.
البته تفاوت قیمت سوخت میان ایالتها عوامل دیگری هم دارد، از جمله مالیاتهای ایالتی، ساختار پالایش و توزیع و استانداردهای زیستمحیطی و فرمولهای متفاوت سوخت. در طرف مقابل، بسیاری از ایالتهای دموکرات در نیمه پایین جدول قرار دارند. ایالت نیویورک با ۵۷۱ دلار، اورگن ۶۰۸ دلار، مریلند ۶۲۴ دلار، دلاور ۶۷۹ دلار، نیوجرسی ۶۸۲ دلار، ماساچوست ۶۸۷ دلار و کالیفرنیا ۶۶۷ دلار، ازجمله ایالتهای دموکرات هستند که نسبت به ایالتهای جمهوریخواه هزینه کمتری متحمل شدهاند؛ بنابراین نقشه هزینه جنگ با نقشه سنتی رأیدهی آمریکا تا حدی معکوس شده است، بهطوری که بخشی از حوزههایی که معمولاً ستون رأی جمهوریخواهان محسوب میشوند، اکنون در معرض هزینه انرژی بیشتری قرار گرفتهاند.
این تفاوت میتواند مستقیماً به انتخابات کنگره ۲۰۲۶ منتقل شود. نظرسنجیها نیز نشان میدهند نگرانی درباره قیمت بنزین بهشدت افزایش یافته و ۵۶ درصد آمریکاییها در ژوئیه ۲۰۲۶ گفتهاند قیمت بنزین برایشان مسئلهای بسیار نگرانکننده است.

نکته حساستر، ایالتهای چرخشی است. نوادا، آریزونا، جورجیا، کارولینای شمالی، ویسکانسین، میشیگان و پنسیلوانیا در میانه جدول قرار دارند، یعنی هزینه آنها بهاندازه وایومینگ و داکوتای شمالی نیست، اما آنقدر هم پایین نیست که بیاهمیت باشد. اگر افزایش هزینه سوخت در این ایالتها به نارضایتی از هزینه زندگی و عملکرد دولت فدرال تبدیل شود، بخشی از رأیدهندگان مستقل و حتی جمهوریخواه میتوانند در انتخابات کنگره به دموکراتها رأی دهند. به همین دلیل، هزینه سوخت جنگ ایران فقط یک شاخص اقتصادی نیست، بلکه میتواند به یکی از کانالهای انتقال نارضایتی اقتصادی به صندوق رأی تبدیل شود. نکته حائز اهمیت دیگر این است که در مقاطع مختلف، حتی ایالتهایی که بعدها به پایگاههای جمهوریخواهان تبدیل شدهاند، در واکنش به شرایط سیاسی و اقتصادی به نامزد دموکرات رأی دادهاند.
برای نمونه، در انتخابات ریاستجمهوری ۱۹۹۲، بیل کلینتون در ایالتهایی مانند مونتانا، لوئیزیانا، کنتاکی، میسوری، تنسی، اوهایو و ویرجینیای غربی پیروز شد، ایالتهایی که امروز عمدتاً در اردوگاه جمهوریخواهان قرار دارند. همچنین در ۲۰۰۸، باراک اوباما در ایندیانا پیروز شد؛ ایالتی که در سالهای بعد به یکی از پایگاههای جمهوریخواهان تبدیل شد. این سابقه نشان میدهد که حتی در ایالتهای با گرایش حزبی قوی نیز شرایط اقتصادی و سیاسی هر دوره میتواند بخشی از رفتار انتخاباتی رأیدهندگان را تغییر دهد. درنهایت با فرض اینکه قیمت بنزین و گازوئیل حتی بر رأی ایالتهای جمهوریخواه اثری نگذارد، این دادهها نشان میدهد جریان ماگا به رهبری دونالد ترامپ در ایجاد رضایت برای پایگاه اصلی رأی خود ناکام مانده است.



