به گزارش مشرق، دگرگونیهای بنیادین در ساختار مناسبات بینالملل و ناکامی الگوهای سنتی تعامل با بلوک غرب پس از نقض تعهدات بینالمللی از سوی آمریکا، سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران را در موقعیت بازآرایی اساسی اولویتها قرار داد. در فضایی که کارزار فشارهای اقتصادی همهجانبه و محدودیتهای تحریمی، مسیرهای سنتی تبادلات مالی و تجاری را مسدود کرد، چرخش به سمت قطبهای نوین قدرت در شرق، بهویژه چین و روسیه، از سطحی صرفاً تاکتیکی عبور کرد و به راهبردی ناگزیر برای حفظ پایداری اقتصادی، توسعه راههای مواصلاتی و بازتعریف کانالهای تبادل کالا و سرمایه بدل گردید.
بر پایه نظریههای نوین روابط بینالملل، کشورها در مواجهه با فشارهای ساختاری بیرونی، ترکیبی از «موازنهسازی نامتقارن» و «پیوند متقابل سازنده» را در پیش میگیرند. در این چارچوب، ایران ضمن پافشاری بر اصل استقلال حاکمیتی و دوری از وابستگی مطلق بلوکی، همگرایی هدفمند با پیمانهای اقتصادی و امنیتی نوظهور در قاره آسیا را بهعنوان اهرمی جهت بیاثرسازی سیاستهای تحریمی برگزیده است.
اشتراک منافع مسکو، پکن و تهران در بنیاد گذاشتن سازوکارهای مالی غیردلاری، سرمایهگذاریهای زیرساختی بلندمدت و ایجاد دالانهای ترانزیتی مشترک، چارچوب عملیاتی این همکاری سهجانبه را شکل میدهد. امری که ارزیابی دقیق توانمندیها، چالشهای ساختاری داخلی و ظرفیتهای نهفته آن را به ضرورتی در اتخاذ تصمیمهای کلان بدل ساخته است. با این وجود، در ادامه این یادداشت سعی خواهیم کرد به ابعاد، عمق و اهمیت راهبردی روابط ایران با روسیه و چین بپردازیم.
ائتلافبندی قدرتهای نوظهور
در چشمانداز متحول ژئوپلیتیک جهان معاصر، تعمیق و تنوعبخشی به مناسبات ساختاری میان تهران و مسکو، نقشی تعیینکننده در موازنهسازی قدرت منطقهای و بینالمللی ایفا میکند. در بستر رویاروییهای دامنهدار و تهدیدهای ناشی از تقابل همهجانبه و سناریوهای جنگ و درگیری میان ایران و ایالات متحده، ایجاد یک شبکه پیوندهای پیچیده و چندلایه با فدراسیون روسیه، فضایی بازدارنده، مطمئن و جایگزین برای تنفس راهبردی و اقتصادی کشور فراهم میآورد.
برقراری روابطی درهمتنیده و چندوجهی که فراتر از مبادلات ساده تجاری، به حوزههای بنیادینی چون زیرساختهای کلان گازی، فعالسازی دالان راهبردی ترانزیتی شمال-جنوب، تشکیل هاب منطقهای غلات و مکملسازی ظرفیتهای امنیتی و تسلیحاتی گسترش یافته باشد، مانع از موفقیت فشارهای انزواطلبانه تحمیلی از سوی واشنگتن میگردد.
زیرا با وجود پیوندهای عمیق راهبردی و امضای توافقنامه تجارت آزاد با اتحادیه اوراسیا، مبادلات اقتصادی ایران و روسیه همچنان قربانی بیثباتی قوانین داخلی، نبود استاندارد مشترک و ضعف زیرساختهای کریدوری است. برای تحقق هدفگذاری ده میلیارد دلاری، هماهنگی نهادی، تسهیل روابط بانکی و اعتماد به بخش خصوصی الزامی است.
این مناسبات به روسیه امکان میدهد تا در شرایط انسداد مسیرهای غربی، گلوگاههای صادراتی خود را احیا کند و از سوی دیگر، جایگاه ژئواکونومیک ایران را در شبکه تأمین کالاهای اساسی اوراسیا ارتقا میبخشد. چنین همکاری پیچیده، متقابل و باثباتی نهتنها ریسک و هزینههای هرگونه ماجراجویی نظامی یا محاصره امنیتی از سوی آمریکا علیه منافع ملی ایران را بهطور چشمگیری افزایش میدهد، بلکه بازیگران بزرگی همچون پکن را ناگزیر میسازد که ایران را بهعنوان ضلعی مقتدر، مستقل و اجتنابناپذیر در هندسه نوین قدرت و معادلات جدید جهانی به رسمیت بشناسند.
ایران، سد نخست در برابر تهدیدات غرب
روابط راهبردی تهران و پکن در ساختار در حال گذار نظام بینالملل، فراتر از یک تعامل تجاری ساده، بر تلاقی بنیادین منافع ژئواکونومیک و امنیت متقابل استوار است. ایران با برخورداری از موقعیت ژئواستراتژیک کمنظیر و ظرفیتهای ترانزیتی سواحل مکران و بندر چابهار که مسیر دسترسی چین به آبهای آزاد اقیانوس هند را حدود هزار کیلومتر کوتاهتر میسازد، حلقهای کلیدی در پازل طرح کمربند و راه به شمار میرود.
در مقابل، استمرار واردات نفت خام از سوی پکن بهعنوان شریانی حیاتی، کارزار فشار حداکثری و راهبرد انزوای اقتصادی واشنگتن را با چالشی جدی مواجه ساخته و موجب ارتقای تابآوری اقتصادی تهران شده است. در نتیجه، سیاست خارجی چین رویکردی محتاطانه تحت عنوان «مداخله بدون تعهد» را پیگیری میکند تا از طریق موازنهسازی میان تهران و سایر کشورهای حاشیه خلیج فارس، از ورود به رویارویی پرهزینه با غرب پرهیز نماید.
برای ارتقای این پیوند به مشارکتی پایدار و کارآمد، طرفین نیازمند گذار از قالبهای نمادین چندجانبهگرایی نظیر سازمان همکاری شانگهای و تمرکز بر سازوکارهای دوجانبه عملیاتی هستند. امری که با تطبیق با الگوی سرمایهگذاری تدریجی چین، تأسیس بانکها و ساختارهای مالی مستقل برای تسویه ارزی غیردلاری و توسعه کریدورهای مواصلاتی شرقی محقق خواهد شد.
در نهایت، همکاریهای تهران و پکن نقطه تلاقی الزام چین به تضمین امنیت پایدار انرژی و دسترسی به بازارهای منطقهای، با ضرورت حیاتی ایران در خنثیسازی تحریمهای یکجانبه، صیانت از درآمدهای صادراتی و تثبیت موقعیت ژئوپلیتیک خود در نظم نوین جهانی به شمار میرود.
بهره سخن
تحولات جاری در سطح موازنه قوای منطقهای نشاندهنده افول نظم هژمونیک پیشین و تثبیت الگوهای امنیتی درونزا است. در چنین بستری، تثبیت برتری دفاعی، افزایش توان بازدارندگی چندلایه و ارتقای قدرت همهجانبه ایران در برابر اسرائیل، رابطهای مستقیم و تفکیکناپذیر با تعمیق مناسبات ساختارمند و هدفمند با فدراسیون روسیه و جمهوری خلق چین دارد.
همکاری همافزا با مسکو در حوزههای تبادل فناوریهای پیشرفته دفاعی، توسعه سامانههای جنگ الکترونیک، مدیریت ذخایر عظیم انرژی و تکمیل زیرساختهای ریلی کریدور شمال-جنوب، توان بازدارندگی نامتقارن ایران را به سطحی بازگشتناپذیر ارتقا میبخشد. در سوی دیگر، تثبیت تعاملات استراتژیک با پکن بهعنوان قطب صنعتی و اقتصادی جهان، تداوم فروش پایدار منابع هیدروکربوری، امکان جذب سرمایهگذاریهای کلان در بنادر استراتژیک نظیر چابهار و راهاندازی سامانههای تسویه بانکی دوجانبه را تضمین میکند.
تحقق کامل این چشمانداز بیش از هر چیز در گرو رفع موانع ساختاری داخلی، ثباتبخشی به مقررات تجاری و عبور از تفاهمنامههای نمادین به سوی قراردادهای الزامآور، عملیاتی و چندجانبه است؛ رویکردی که نهتنها هویت و استقلال تصمیمگیری کشور را حفظ مینماید، بلکه ابزارهای فشار غرب را ناکارآمد ساخته و جایگاه ایران را در معماری قدرت جهانی به سطحی تعیینکننده ارتقا میدهد.



