سرویس فرهنگ و هنر مشرق - کارگردان و تهیه کننده فیلم سینمایی «غبار میمون» که بیشتر با ساخت آثار کمدی، اعم از فیلمها و سریالهای ضعیف؛ موسوم به آثار عامهپسند(در سیما و سینما) شناخته میشوند، در چهلوچهارمین دوره جشنواره فیلم فجر با اثری در ژانر امنیتی ـ جاسوسی با عنوان «غبار میمون» حضور پیدا کردند.
این فیلم در زمان اعلام فهرست آثار بخش مسابقه، جزو پروژههایی بود که اطلاعات چندانی از آن منتشر نشد و رسانهها تنها به اسامی بازیگران بسنده کردند، بدون آنکه جزئیات بیشتری از داستان یا ساختار اثر در دسترس باشد.
این فیلم بیش از آنکه یک اثر سینمایی منسجم باشد، مجموعهای از تصمیمهای غلط فرمی و محتوایی است که در کنار هم نهتنها به روایت کمک نمیکنند، بلکه اثری ضدتماشاگر است. مشکل اصلی فیلم از همان ابتدا خود را نشان میدهد، داستان بسیاردیر شروع میشود و زمانی که بالاخره وارد روایت میشویم، فیلم هنوز نمیداند دقیقاً درباره چیست و چه میخواهد بگوید. همزمان با نزدیک شدن به آغاز جشنواره، اطلاعات تازهای درباره این پروژه منتشر شده که نشان میدهد «غبار میمون» در اصل نسخهای سینمایی و حدوداً ۹۰ دقیقهای از یک مینیسریال به نام «اشراف سیاه» است؛ سریالی که معیریان آن را در ابتدای سال جاری مقابل دوربین برده است.
«اشراف سیاه» یک مینیسریال هشت قسمتی است که در زمان تولید اعلام شده بود وابستگی مشخصی به هیچ پلتفرمی ندارد و پس از پایان مراحل ساخت، برای پخش به یکی از پلتفرمها واگذار خواهد شد.
به نظر میرسد پس از اتمام تولید، عوامل پروژه تصمیم گرفتهاند ابتدا نسخهای کوتاهشده و سینمایی از آن را برای حضور در جشنواره فیلم فجر و احتمالاً اکران عمومی آماده کنند و سپس نسخه سریالی را در اختیار مخاطبان قرار دهند.
داستان فیلم درباره «صدرا»، یکی از نیروهای ارشد امنیتی است که متوجه میشود «ایمانوئل» ـ دانشمند علوم شناختی و منبع اطلاعاتی او ـ توسط یک سرویس اطلاعاتی خارجی شناسایی شده است. در پی این اتفاق، صدرا راهی کشوری ثالث میشود؛ جایی که ایمانـوئل پیشتر با پوشش شرکت در یک همایش علمی و با همراهی نیروهای امنیتی ایران به آنجا رفته است. در نهایت، صدرا موفق میشود او را به ایران بازگرداند.
در این فیلم بازیگرانی چون علی دهکردی، پژمان بازغی، سیدمهرداد ضیایی، کامران تفتی، پیام احمدینیا، بیاینا محمودی، ارسلان قاسمی، بهار نوحیان به ایفای نقش پرداختهاند.
این فیلم بیش از آنکه یک اثر سینمایی منسجم باشد، مجموعهای از تصمیمهای غلط فرمی و محتوایی است که در کنار هم نهتنها به روایت کمک نمیکنند، بلکه اثری ضدتماشاگر است. مشکل اصلی فیلم از همان ابتدا خود را نشان میدهد، داستان بسیاردیر شروع میشود و زمانی که بالاخره وارد روایت میشویم، فیلم هنوز نمیداند دقیقاً درباره چیست و چه میخواهد بگوید. فرضیه دراماتیک اثر تا پایان مبهم باقی میماند و مخاطب هیچگاه به درک روشنی از موضوع اصلی، کشمکش مرکزی یا هدف شخصیتها نمیرسد.

یکی از بزرگترین معضلات فیلم، استفادهی غلط و بیدلیل از دوربین روی دست است. دوربین متحرک بدون منطق دراماتیک یا روانشناختی، نه تنش میسازد و نه حس مستندوار مؤثری ایجاد میکند؛ بلکه صرفاً تصویری عصبی و ناپایدار به وجود میآورد که با فضای داستان همخوانی ندارد. این مشکل با ریتم بیش از حد تند تشدید میشود؛ ریتمی که بهجای ایجاد هیجان، باعث از دست رفتن اطلاعات روایی و گسست درک مخاطب میشود.
در طراحی شخصیتها، فیلم تقریباً شکست کامل میخورد. توزیع اطلاعات مربوط به شناخت کاراکترها سطحی و سادهانگارانه است؛ نه گذشتهی آنها روشن است، نه انگیزههایشان، و نه تحولشان قابل باور. روابط شخصیتهای اصلی به صورت نیمهکاره رها میشود و هیچگونه نتیجهی دراماتیکی پیدا نمیکند.
در سطح میزانسن و دکوپاژ، فیلم دچار آشفتگی جدی است. کلوزآپهای زیاد و بیدلیل، بدون کارکرد احساسی یا اطلاعاتی، بهجای تأکید، خستهکننده میشوند. قاببندیهای غلط، عدم استفادهی درست از توشاتها (قابهای دونفره) و حتی قابهای خالی – مثل نمای پشت سر مأمور اطلاعاتی – نشاندهنده ناتوانی فیلمر است. دکوپاژ ضعیف، همراه با کاتهای نابجا و پرشهای داستانی بدون اطلاعات کافی، روایت را تکهتکه و نامنسجم میکند.
در طراحی شخصیتها، فیلم تقریباً شکست کامل میخورد. توزیع اطلاعات مربوط به شناخت کاراکترها سطحی و سادهانگارانه است؛ نه گذشتهی آنها روشن است، نه انگیزههایشان، و نه تحولشان قابل باور. روابط شخصیتهای اصلی به صورت نیمهکاره رها میشود و هیچگونه نتیجهی دراماتیکی پیدا نمیکند. حتی سؤالات بنیادینی بیپاسخ میمانند: چرا پسر، پدربزرگ یهودیاش را میکشد؟ چرا مأمور امنیتی ایرانی ناگهان بازنشسته میشود؟ فیلم هیچ زحمتی برای پاسخگویی به این نقاط بحرانی نمیکشد.
در سطح منطق روایی، فیلم پر است از لحظات غیرقابل باور و مضحک. جاماندن فندک در دستشویی، افتادن و کشته شدن ساده انگارانه کاراکتر آنتونی در استخر، یا منفجر شدن ماشین با یک تیر، همگی نشانه بیدقتی شدید در فیلمنامهنویسی هستند. این صحنهها نهتنها تعلیق ایجاد نمیکنند، بلکه حس تصادفی و کودکانهای به روایت میدهند.
فیلم در پرداخت موضوعات کلان نیز بهشدت لغزنده عمل میکند. اطلاعات بهاصطلاح علمی دربارهی هوش مصنوعی و مدرنیته خندهدار و سطحی هستند و بیشتر به کلیشههای شنیدهشده شباهت دارند تا تحلیل یا حتی تخیل علمی. سخنرانی ایرانی دربارهی هوش مصنوعی نهتنها غیرطبیعی و شعاری است، بلکه از نظر دراماتیک کاملاً زائد و احمقانه به نظر میرسد. استفاده از تصاویر اینترنتی نامربوط نیز نشان میدهد فیلم حتی در سطح بصری هم نمیداند چگونه مفاهیمش را تصویر کند.

در بخش اکشن و عملیات، بیمنطقی به اوج میرسد. عملیات سطحی برای نجات کاراکتر «امید»، یا شلیک همزمان چهار نفر به یک نگهبان ساختمان و بعد زدن دوربینها، نه واقعگرایانه است و نه سینمایی. این صحنهها بیشتر شبیه تقلید ناشیانه از فیلمهای جاسوسی ضعیف هستند تا لحظات حسابشدهی یک تریلر جدی.
پرداخت ایدئولوژیک فیلم نیز آشفته و متناقض است. دمنان از بیرحمی خودشان میگویند بدون اینکه این اعتراف دراماتیک یا روایی توجیه شود. جوگیری امانوئل که خودش جاسوس است اما ناگهان نقش قهرمان یا منجی را بازی میکند، کاملاً غیرقابل باور است. همچنین منقلب شدن ناگهانی یک فرد یهودی بهخاطر فلسطینیها بدون زمینهچینی، بیشتر شبیه شعار است تا شخصیتپردازی. پرداخت ایدئولوژیک فیلم نیز آشفته و متناقض است. دمنان از بیرحمی خودشان میگویند بدون اینکه این اعتراف دراماتیک یا روایی توجیه شود. جوگیری امانوئل که خودش جاسوس است اما ناگهان نقش قهرمان یا منجی را بازی میکند، کاملاً غیرقابل باور است.
همچنین منقلب شدن ناگهانی یک فرد یهودی بهخاطر فلسطینیها بدون زمینهچینی، بیشتر شبیه شعار است تا شخصیتپردازی.
حتی در سطح تصویر، فیلم دچار خطای دیدگاه است؛ اعوجاج تصویری برای افراد مثبت فیلم انتخابی غلط است که ناخودآگاه آنها را مشکوک یا منفی جلوه میدهد. این تصمیم بصری، برخلاف منطق روایت، پیام اشتباهی به مخاطب منتقل میکند.
در نهایت، پلان اختتامیهی فیلم بسیار نازل و ناتمام است؛ پایانی که نه جمعبندی دارد، نه ضربهی احساسی، و نه حتی حس پایان. فیلم بدون آنکه چیزی را حل کرده باشد، تمام میشود و مخاطب را با انبوهی سؤال بیجواب و حس اتلاف وقت رها میکند.
«غبار میمون» نمونهای است از فیلمی که میخواهد دربارهی همهچیز حرف بزند، اما در نهایت دربارهی هیچچیز چیزی نمیگوید؛ فیلمی با ادعاهای بزرگ، اجراهای کوچک، و مجموعهای از اشتباهات که هم در فرم و هم در محتوا، مانع شکلگیری یک اثر سینمایی قابل دفاع شدهاند.





۱۷:۱۰ - ۱۴۰۴/۱۱/۱۵