به گزارش مشرق، علی کاکادزفولی فعال رسانه نوشت:

یکی از بنیادی‌ترین و در عین حال مغفول‌ترین چالش‌های مربوط به فهم مسائل نظام جمهوری اسلامی ایران، در حوزه معرفت‌شناختی و جامعه‌شناختی حکمرانی نهفته است؛ ابهام و گاه اختلال در تشخیص مرجع «مردم». این واژه که شالوده نظام جمهوری اسلامی به شمار می‌آید و در تار و پود گفتمان رسمی و غیررسمی تنیده شده، به صورت فزاینده‌ای به ابزاری چندوجهی و گاه سلاحی برای توجیه استنتاجات متعارض بدل شده است. هر جریان سیاسی، هر رسانه و هر کنشگر اجتماعی، برداشتی از «مردم» ارائه می‌دهد که با اهداف و منافعش همسو است و «مردم» را در قامت حامیان خود بازنمایی می‌کند.

در این میان، آنچه از دست می‌رود، درک عمیق از کلیت پیچیده، متکثر و گاه متناقض جامعه ایران است. به نظر می‌رسد این وضعیت، نوعی «بحران شناخت» برای نخبگان و گاه سطوحی از حاکمیت ایجاد کرده است؛ گویی دولت در تالار آیینه‌هایی گرفتار آمده که هر آیینه، تصویری مخدوش و جزئی از واقعیت را به عنوان تمام آن منعکس می‌کند. بخش بزرگی از سردرگمی‌های تحلیلی، سیاست‌گذاری‌های متناقض و خطاهای راهبردی، ناشی از یکی انگاشتن ۲ مفهوم متمایز «مردم» (The People) و «افکار عمومی» (Public Opinion) است. افکار عمومی اغلب برساختی رسانه‌ای، پرنوسان، وابسته به هیجانات زودگذر و نماینده بخش‌های پرصدای جامعه است اما «مردم» کلیتی عمیق‌تر، دیرپاتر، حامل حافظه‌ای تاریخی و دارای منطق کنشگری منحصربه‌فرد است که لزوماً در هیاهوی رسانه‌ای بازتاب نمی‌یابد.

برای کسانی که جامعه و سیاست ایران را بخوبی می‌شناسند، حضور میلیونی مردم در حماسه باشکوه ۲۲ دی‌ تعجب‌آور نبود؛ غالبا در این موارد بیشتر کسانی تعجب می‌کنند که تحت تاثیر فضاسازی رسانه‌ای قرار دارند و تصور می‌کنند وضع واقعی کشور آنگونه است که در سرمقاله‌ها و مصاحبه‌های روزنامه‌های ناهمسو ترسیم می‌شود. این هم از ویژگی‌های جامعه ایران است که هر از گاهی با کنش هوشمندانه خود تمام دستگاه‌های محاسباتی را به هم می‌ریزد و بخش زیادی از تحلیل‌هایی را که گاه در طول چند سال شکل گرفته‌، به یک‌باره و ناگهان بی‌اعتبار می‌کند.

جای طرح این سوال است: صرف نظر از دشمنان و بدخواهان که غافلگیری همواره بخش مهمی از سرنوشت برنامه‌های عملیاتی آنهاست، چرا در داخل کشور حتی افراد و جریان‌های انقلابی و حتی بخش قابل توجهی از مسؤولان نیز حداقل در این سطح انتظار چنین حضوری را نداشتند؟ در کنار همه پاسخ‌هایی که به این سوال می‌توان داد، یکی از پاسخ‌ها حتما به فضای ذهنی آنها باز می‌شود. غافلگیری زمانی اتفاق می‌افتد که ما در ذهن خویش جهان بیرون را به گونه معینی درک کنیم و ببینیم اما آنچه در واقعیت رقم می‌خورد، منطبق بر نگاه ما نیست و چه بسا گاه کاملا خلاف آن است. فضای ذهنی بخش‌هایی از جامعه و حتی خود مسؤولان و سیاست‌گذاران بسیار تحت تاثیر تحلیل‌های نادرست و گزاره‌های مسموم و انگاره‌های بی‌پایه است به طوری که اگر چه جسم‌شان در این جامعه زندگی می‌کند اما گویی حقایق این جامعه را چنان که هست درک نمی‌کنند و تحت تاثیر القائات، قطب‌نمای تحلیلی آنها دچار اختلال می‌شود.

اما چرا فضای ذهنی این عده دچار چنین اختلالی می‌شود؟

مصیبتی که از نظرسنجی‌ها و پیمایش‌ها می‌کشیم!

یکی از دلایل اصلی که باعث می‌شود نتوانیم تحولات جامعه و ویژگی‌های آن را بدرستی درک کنیم، اتکا به نظرسنجی‌ها و پیمایش‌هاست. روی میز مقامات و مسؤولان و سیاست‌گذاران، پر است از آمارهایی که مبتنی بر مطالعه جوامع نمونه محدود به دست آمده‌اند؛ این دست نظرسنجی‌ها غالبا بر مبنای فراوانی اندک (در نسبت با اهمیت موضوع مورد سنجش) و به صورت تلفنی یا پرسشنامه‌ای طراحی می‌شوند و چون سهل‌الوصولند، در مناسبت‌های مختلف انجام می‌شوند تا به زعم اجراکنندگان، بتوان جامعه را در نسبت با یک موضوع یا رخداد خاص بهتر شناخت.

متاسفانه سیاست علمی مشخصی پشت انجام این نظرسنجی‌ها وجود ندارد و بدبختانه چون در برخی موضوعات این نظرسنجی‌ها توانسته‌اند پیش‌بینی‌هایی نزدیک به واقعیت آینده را ارائه دهند، از آن پس مبنای کار قرار گرفته‌اند و به عنوان اسناد محکم در سیاست‌گذاری مورد استناد قرار می‌گیرند. این دست آمارگیری‌ها و نظرسنجی‌ها البته در دنیا منسوخ شده‌اند و اگر هم گاهی انجام می‌شوند، بیشتر جنبه جهت‌دهی به افکار عمومی را دارند؛ در واقع نتایج آنها بیشتر از آنکه قرار باشد مبنای سیاست‌گذاری قرار گیرد، در رسانه‌ها منتشر می‌شود تا احساس و هیجان و ذهن جامعه را در مسیر نتایج نظرسنجی دستکاری کند و تحت تاثیر قرار دهد.

موسسات غیرایرانی مقیم کشورهای خارجی هم که گاه درباره موضوعات ایران نظرسنجی‌هایی انجام می‌دهند و نتایج آنها را به صورت علنی منتشر می‌کنند، غالبا در همین راستا عمل می‌کنند. البته جای تعجب برای آنها وجود ندارد، چرا که آنها اغراض و مقاصد مشخص خود را دارند اما جای تعجب از آن است که در داخل کشور نیز بر مبنای همین خط مشی عمل می‌شود و این نتایج گمراه‌کننده، گاه مبنای مهم‌ترین تصمیمات دولت و سازمان‌ها و وزارتخانه‌ها قرار می‌گیرد.

در فضای جدید، آنچه مسؤولان سیاسی، اطلاعاتی و امنیتی کشورها بر مبنای آن تصمیم می‌گیرند، داده‌های بسیار انبوه‌تر، دقیق‌تر و پیچیده‌تری است که بخشی از آنها ذیل «کلان‌داده‌ها» قرار می‌گیرد. البته حتی همان کلان‌داده‌ها هم نمی‌تواند پیچیدگی و ظرایف واقعیت‌های اجتماعی را به درستی نشان دهد و هرگز نمی‌توان آنها را به عنوان سندی برای فهم تمام و کمال جامعه به حساب آورد. در بهترین حالت، آنچه در گذشته سعی می‌شد از طریق نظرسنجی‌ها به دست آید، اکنون با این کلان‌داده‌ها راحت‌تر، نزدیک‌تر و با درصد فراوانی بیشتری از جامعه به دست می‌آید. پس مهم است بدانیم در هر صورت انتظار ما از این دست نظرسنجی‌ها و داده‌ها چه باید باشد و در چه سطحی تنظیم شود.

مردم؛ اقیانوس عمیق و حامل تاریخ

وقتی از «مردم» سخن می‌گوییم، به یک کلیت جامعه‌شناختی اشاره داریم که درون یک واحد سرزمینی - سیاسی به نام ایران زندگی می‌کند. این کلیت، یک توده همگن و یکپارچه نیست، بلکه مجموعه‌ای پیچیده از خرده‌فرهنگ‌ها، اقوام، طبقات اجتماعی، گروه‌های سنی و سبک‌های زندگی متفاوت است. اجزای آن لزوماً با یکدیگر ارتباطی منسجم و ارگانیک ندارند و حتی ممکن است منافع متعارضی داشته باشند. با این حال، «مردم» در چند ویژگی بنیادین مشترکند.

- مردم حاملان یک تاریخ چند هزار ساله، با تمام پیروزی‌ها، شکست‌ها، اسطوره‌ها و تجربیات تلخ و شیرین آن هستند. این حافظه، نوعی ناخودآگاه جمعی می‌سازد که بر قضاوت‌ها و کنش‌های امروزشان تأثیر می‌گذارد، حتی اگر خودآگاه نباشد.

- کنش‌های مردم از لایه‌های عمیق فرهنگی (باورهای دینی، سنت‌های ملی، آداب و رسوم محلی) تغذیه می‌شود. این لایه‌ها به کندی تغییر می‌کند و در برابر تغییرات سطحی مقاوم است.

- دغدغه‌های اصلی «مردم» عموماً ملموس و عینی است؛ معیشت، امنیت، آینده فرزندان، سلامت و حفظ کیان خانواده و جامعه. منطق آنها ضمن آنکه ممکن است ایدئولوژیک باشد، پراگماتیک و مبتنی بر تجربه روزمره هم هست.

بخش بزرگی از «مردم» در حالت عادی، کنشگر سیاسی یا رسانه‌ای نیستند. آنها زندگی روزمره خود را دنبال می‌کنند و حضورشان جز در بزنگاه‌های خاصی مانند انتخابات یا اتفاقات بزرگ، به وضوح دیده نمی‌شود اما این بدان معنا نیست که حضور ندارند یا همراه نیستند؛ پس باید مراقب بود این مشاهده نشدن، با «نبودن» اشتباه گرفته نشود. «مردم» به مثابه یک اقیانوس آرام و عمیق هستند؛ سطح آن ممکن است آرام یا متلاطم باشد اما قدرت اصلی در توده‌ عظیم، جریانات زیرین و دمای کلی آب نهفته است که بسادگی تغییر نمی‌کند. شناخت این اقیانوس نیازمند ابزارهای عمق‌سنج و تحلیل‌های پیچیده است، نه صرفاً نگاه کردن به امواج سطحی.

افکار عمومی؛ امواج پرسر و صدای سطح اقیانوس

در مقابل، «افکار عمومی» بیشتر یک پدیده سیاسی - رسانه‌ای مدرن است. افکار عمومی، برآیند بازنمایی شده، گزینش‌شده و اغلب تقویت‌شده‌ نگرش‌ها و قضاوت‌هایی است که امکان و توانایی «بروز» و «نمود» در حوزه عمومی را پیدا می‌کنند. ویژگی‌های کلیدی آن عبارت است از:

- افکار عمومی بشدت تحت تأثیر رسانه‌ها (رسمی، غیررسمی و شبکه‌های اجتماعی) است. رسانه‌ها با برجسته‌سازی یک موضوع و چارچوب‌بندی آن، می‌توانند درک عمومی از یک مساله را جهت‌دهی کنند.

- امکان «بروز» و «نمود» خود محصول دسترسی به منابع قدرت، ثروت و رسانه است. بنابراین «افکار عمومی» نه صدای تمام مردم، بلکه پژواک صدای بخش‌هایی از مردم (اغلب نخبگان شهری، طبقه متوسط به بالا و گروه‌های سازمان‌یافته) است که ابزار لازم برای فریاد زدن را در اختیار دارند.

- افکار عمومی می‌تواند به سرعت حول یک موضوع شکل بگیرد (مثلاً یک هشتگ در ایکس)، به اوج برسد و به همان سرعت فروکش کرده و به فراموشی سپرده شود. این پدیده ذاتاً کوتاه‌مدت و واکنشی است.

- فضای رسانه‌ای برای جلب توجه، تمایل به ساده‌سازی مسائل پیچیده و تبدیل آنها به روایت‌های دوقطبی «خوب» و «بد» یا «ما» و «آنها» دارد.

افکار عمومی همان امواج خروشانی است که در سطح اقیانوس دیده می‌شود؛ پر سروصدا، قابل مشاهده، تأثیرگذار در کوتاه‌مدت و نیازمند واکنش فوری اما لزوماً نشان‌دهنده وضعیت اعماق اقیانوس نیست. اشتباه راهبردی این است که سیاست‌گذار، تمام توجه و انرژی خود را صرف پاسخگویی به این امواج کند و از روندهای عمیق و بلندمدت غافل بماند.

با این تمایز، پرسش‌های راهبردی مطرح می‌شود.

- آیا هر تغییری در «افکار عمومی» (مثلاً یک بحران در شبکه‌های اجتماعی)، به معنای تحولی بنیادین در زیست و نگرش «مردم» است؟

- چه کسانی و چه جریاناتی «افکار عمومی» را تعریف، نمایندگی و تفسیر می‌کنند؟ آیا یک رسانه با سوگیری ایدئولوژیک یا یک گروه فشار سازمان‌یافته می‌تواند مدعی نمایندگی افکار «عمومی» باشد؟

آیا می‌توان از هیجانات شکل‌ گرفته در فضای رسانه‌ای، رفتار واقعی توده‌های مردم در بزنگاه‌های تاریخی (مانند انتخابات و بحران‌های ملی) را پیش‌بینی کرد؟

پاسخ دقیق به این پرسش‌ها کلید خروج از بن‌بست‌های تحلیلی و سیاست‌گذاری‌های واکنشی و پرهزینه است.

جمهوری اسلامی مردم ایران نه جمهوری اسلامیِ افکار عمومی!

شناخت تمایز مفهومی میان مردم و افکار عمومی، مستقیماً به بازتعریف مسؤولیت حاکمیت منجر می‌شود. منطق کنشگری این ۲ پدیده متفاوت است و هر یک، رویکرد متفاوتی از سوی دولت را می‌طلبد. کنشگری «افکار عمومی» سریع، پرهیجان، احساسی و اغلب کوتاه‌مدت است. یک هشتگ می‌تواند در چند ساعت فراگیر و به همان سرعت نیز فراموش شود. این کنشگری، قدرت بالایی در ایجاد بحران‌های کوتاه‌مدت، فشار بر سیاست‌گذاران و فرسایش روانی جامعه دارد.

اما کنشگری «مردم»، آهسته، عمیق، مبتنی بر محاسبات پیچیده و بسیار پایدارتر است. واداشتن توده‌های ملت به یک حرکت اجتماعی بزرگ کار ساده‌ای نیست اما اگر چنین حرکتی بر اساس تغییر در باورهای عمیق یا فشارهای واقعی زندگی آغاز شود، ریشه‌هایی عمیق و پیامدهایی درازمدت خواهد داشت. این تمایز، قلب مسؤولیت راهبردی حاکمیت است.

- حاکمیت باید از دام «واکنش به افکار عمومی» بپرهیزد؛ سیاست‌گذاری بر مبنای ترندهای رسانه‌ای، مانند ساختن خانه روی شن روان است. این امر منجر به تصمیمات متناقض، کوتاه‌مدت و از دست دادن افق‌های کلان می‌شود. دولت و نهادهای حاکمیتی باید به جای رصد صرفاً هیجانی فضای مجازی، به ابزارهای شناخت عمیق جامعه (پیمایش‌های ملی معتبر و دوره‌ای، تحلیل‌های جامعه‌شناختی و انسان‌شناختی بی‌طرفانه، ارتباط ارگانیک با نهادهای مدنی، اصناف و معتمدان محلی) مجهز شوند تا بتوانند نبض واقعی «مردم» را بسنجند و روندهای بلندمدت را از نوسانات کوتاه‌مدت تشخیص دهند.

- حاکمیت باید نسبت خود را با «قدرت» و «نمایندگی» بازتعریف کند؛ طبیعتاً هر حاکمیتی تمایل دارد «ما»یی را به رسمیت بشناسد که با مؤلفه‌های ایدئولوژیک و سیاسی قدرتش همسو باشد اما یک حاکمیت هوشمند و پایدار می‌داند که مشروعیت و قدرت حقیقی‌اش از نمایندگی کردن «کل» مردم و ایجاد احساس تعلق در همه آنها نشأت می‌گیرد.

به حاشیه راندن بخش‌هایی از جامعه که در چارچوب «افکار عمومی» مطلوب نمی‌گنجند و گاه حتی اصلا دیده نمی‌شوند، آنها را در حالت خوش‌بینانه از دایره حکومت به حاشیه می‌راند؛ حتی اگر این به حاشیه راندن در وفاداری آنها به نظام تاثیر نگذارد، باز هم رسم قدرشناسی و عدالت نیست که این عده به حال خود رها شوند. در حالت بدبینانه هم این به حاشیه راندن، آنها را به اپوزیسیون خاموش و بالقوه خطرناک تبدیل می‌کند و در بلندمدت به فرسایش سرمایه اجتماعی و تولید نارضایتی‌های انباشته منجر می‌شود.

- البته حاکمیت نباید افکار عمومی را نادیده بگیرد، بلکه باید آن را به صورت فعال مدیریت کند؛ افکار عمومی، اگرچه با کل مردم یکی نیست اما این قدرت را دارد که بر درک مردم از واقعیت تأثیر بگذارد و کنشگری آنها را شکل دهد. اینجاست که نقش رسانه‌های رسمی و سیاست‌های فرهنگی حاکمیت از یک نقش تبلیغاتی صرف، به یک نقش استراتژیک ارتقا می‌یابد. رسالت آنها نه صرفاً تبلیغات یک‌سویه، بلکه تبیین پیچیدگی‌ها، مقابله با ساده‌سازی‌های خطرناک، بازنمایی تنوع موجود در جامعه و تلاش برای ساختن پل میان خرده‌فرهنگ‌ها برای نیل به همان «ما»ی مشترک است. حاکمیت باید نقاط حساس تلاقی منطق افکار عمومی با منطق کنشگری مردم را شناسایی کرده و اجازه ندهد گروه‌های محدود و رادیکال (در هر دو سو)، با استفاده از ابزارهای رسانه‌ای، کل جامعه را به مسیرهای پرخطر و نامعلوم سوق دهند.

به طور خاص در مقطع کنونی، تشخیص تمایز «مردم» از «افکار عمومی» مساله‌ای راهبردی و امنیتی برای جمهوری اسلامی ایران است. گرفتار شدن در تور بازنمایی‌های رسانه‌ای و اتاق‌های پژواک، حاکمیت را از مردم واقعی دور می‌کند، سیاست‌ها را ناکارآمد، پرهزینه و گاه بی‌اثر می‌کند و نظام را در برابر «شگفتی»های اجتماعی و «شوک»های سیاسی آسیب‌پذیر می‌کند.

نیاز به یک تغییر پارادایم از حکمرانی واکنشی و رسانه‌محور، به سوی یک حکمرانی عمیق، آینده‌نگر و جامعه‌محور احساس می‌شود.

شناخت دقیق مردم، به معنای درک هوشمندانه کثرت‌ها و تلاش برای مدیریت سازنده آنها حول یک محور مشترک به نام «ایران» است. جمهوری اسلامی تنها زمانی می‌تواند به آرمان‌های خود نزدیک شود که «جمهور» را نه در آیینه مخدوش و هیجان‌زده «افکار عمومی»، بلکه در سیمای واقعی، متکثر و اصیل «مردم» ایران جست‌وجو و برای آن «ما»ی بزرگ، سیاست‌گذاری کند.

*بازنشر مطالب شبکه‌های اجتماعی به منزله تأیید محتوای آن نیست و صرفا جهت آگاهی مخاطبان از فضای این شبکه‌ها منتشر می‌شود.

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha

نظرات

  • انتشار یافته: 5
  • در انتظار بررسی: 0
  • IR ۱۰:۵۴ - ۱۴۰۴/۱۰/۲۵
    1 0
    کاکا کم بنویس و خلاصه ...
  • IR ۱۰:۵۷ - ۱۴۰۴/۱۰/۲۵
    5 6
    مردم گرسنه هستن چی واسه خودت بلغور میکنه نفله !
  • IR ۲۱:۱۸ - ۱۴۰۴/۱۰/۲۶
    1 2
    در حال حاضر نظام با تحمیل زور و اجبار بر مردم آنها را سآکت کرده است . اما تاریخ در تمام عمر بشر گواهی میدهد که هر زور و اجباری حق نیست و به استبداد الوده می‌شود و استبداد همیشه مانا و ماندگار نیست !
  • IR ۰۱:۳۹ - ۱۴۰۴/۱۰/۲۷
    1 0
    یک متن بلند بالا از کلمات عربی و فارسی رو با یک جمله بندی باسواد مآبانه پشت سر هم آوردی که چه چیزی را بگی تو چهار خط با یک زبان سبک و روان تری هم میشد گفت
  • IR ۱۰:۱۹ - ۱۴۰۴/۱۰/۲۸
    0 0
    چرت و پرت کم بنویس

این مطالب را از دست ندهید....

فیلم برگزیده

برگزیده ورزشی

برگزیده عکس