امام گفت: چقدر بايد برخلاف سليقه و اخلاق و رويه ام رفتار كنم؟ با برخي از اين افراد كه نبايد گرم بگيرم، گرم گرفته ام، شايد جذب شوند. ساعت ها وقت گذاشته ام، بيايند حرف بزنند، بگويند، بشنوم. ديگر چه بايد بكنم؟ اگر به آقاي ميلاني بخواهم نامه بنويسم، ايشان را حجت الاسلام خطاب مي كنم؛ حالا به كمتر از ايشان هم حجت الاسلام مي گويم.

گروه فرهنگی مشرق - شرح اسم" عنوان کتاب زندگینامه رهبر معظم انقلاب از سال ۱۳۱۸ تا ۱۳۵۷ است که توسط هدایت الله بهبودی به رشته تحریر در آمده و توسط موسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی به چاپ رسیده است. البته این کتاب اولین بار همزمان با برگزاری نمایشگاه بین المللی کتاب تهران رونمایی شد؛ اما به دلیل وجود برخی اغلاط تاریخی، توزیع آن متوقف شد تا اینکه مدتی قبل پس از برطرف شدن اغلاط، چاپ و در اختیار علاقه مندان گرفت.

آنچه در ادامه از نظرتان می گذرد بخش شصت و ششم این کتاب است.


***ديداري ديگر


احتمالاً در همين سفر بود كه به ديدن امام رفت تا درباره جلب هر چه بيشتر روحانيان شهرها با وي گفت وگو كند. شنيده بود برخي از امامان جماعات شهرستان ها از بي توجهي امام به خودشان گله كرده بودند. در راه خانه آيت الله خميني، محمدجواد حجتي كرماني نيز با او همراه شد. ساعت 7 يا 8 شب بود. شيخ حسن صانعي، سيدمحمد وراميني و چند تن ديگر را آنجا ديد . مي گفتند: " آقا خسته هستند. گفتم من بايد خدمت شان برسم. برويد بگوييد فلاني آمده."

اجازه داد. هواي گرم قم امام را به زيرزمين خانه كشانده بود. چند نفري آنجا بودند. كارشان كه تمام شد " گفتم كاري دارم خدمت تان؛ حالش را داريد؟ گفتند : چقدر طول مي كشد؟ گفتم: 20 دقيقه"

آقاي خامنه اي شروع كرد به گفتن اين كه روبرو شدن شما با مردم شايد سالي سه چهار بار باشد، اما امامان جماعات هر روز سه بار با مردم مواجه هستند. اگر اينها نخواهند با شما موافقتي نشان دهند، مي توانند، و پيش هم مي برند. "مقداري با اينها گرم تر و مهربان تر برخورد كنيد." ديداري كه قرار بود 20 دقيقه طول بكشد، نزديك به سه ربع به درازا كشيد. انگار كه به نقطه حساسي اشاره كرده باشد، امام گرم پاسخ دادن شد و گفت كه چقدر بايد برخلاف سليقه و اخلاق و رويه ام رفتار كنم؟ با برخي از اين افراد كه نبايد گرم بگيرم، گرم گرفته ام، شايد جذب شوند. ساعت ها وقت گذاشته ام، بيايند حرف بزنند، بگويند، بشنوم. ديگر چه بايد بكنم؟ اگر به آقاي ميلاني بخواهم نامه بنويسم، ايشان را حجت الاسلام خطاب مي كنم؛ حالا به كمتر از ايشان هم حجت الاسلام مي گويم. "در عين حال گفتند من باز هم تلاش خودم را مي كنم كه نرنجند."

***ديدار با آقاي حائري



در قم به ديدار حاج شيخ مرتضي حائري، استاد فقه اش رفت و او را از تصميم تازه خود باخبر كرد. گفت كه مي خواهد به مشهد بازگردد و بماند. آقاي حائري از شنيدن خبر ناراحت شد، به اندازه اي كه شروع كرد به تشر زدن و توبيخ كردن. او در آيينه حال شاگردش، آينده او را مي ديد. به او گفته بود كه به آتيه اش اميدوار است. اگر در قم بماند به مراتب عالي علمي خواهد رسيد. آقاي حائري، هم ناراحت شد و هم عصباني. اما، وقتي شنيد كه پدر به پسر نياز دارد، چشمان پدر غروب كرده و شايد هرگز رنگ روشني را نبيند ، چه مي توانست بگويد؟ نَفَس آن شفيق روحاني ، آقاضياء آملي، ساكن در حسن آباد تهران، كارش را كرده بود و آقاي خامنه اي همه آينده اش را با نيازهاي فوري پدر تاخت زده بود.

***دارالتبليغ اسلامي

در سفر ديگري به قم، آقاي خامنه اي به خواست آقاي قمي با امام خميني ديدار كرد تا پي جوي موضوع دارالتبليغ اسلامي شود؛ مركزي كه توسط آقاي شريعتمداري در حال تأسيس بود. ديدگاه آقاي خامنه اي نسبت به دارالتبليغ اسلامي بي ابهام بود . او، پس و
پيش اين مركز را تحليل كرده بود و مي دانست ريشه در كدام خاك خوابانده است.

بيشتر روحانيان مبارز نسبت به اين مركز بدبين بودند. آنان دارالتبليغ را سرپلي براي دولتي كردن حوزه علميه مي دانستند . آقاي رباني شيرازي آن را مصيبتي تازه بر مصيبت هاي گذشته مي خواند؛ آقاي صادق خلخالي آن را اغواگري حكومت براي دين داري توصيف مي كرد؛ آقاي محمد عبايي خراساني آن را حركتي رفرميستي ازطرف رژيم براي اصلاح حوزه علميه مي دانست؛ آقاي فاكر آن را دست اندازي بر سر
راه مبارزه مي خواند. به ملاقات امام رفت و نظر وي را راجع به دارالتبليغ اسلامي پرسيد. او پيش از اين دانسته بود كه امام خميني نظر مثبتي به اين پديده ندارد. "گفتم كه من آمده ام خدمت شما ببينم دلايل شما براي رد دارالتبليغ چيست تا بروم و اين دلايل را به آقاي شريعتمداري بگويم."

امام هشت دليل در نفي دارالتبليغ شمرد و نتيجه گرفت كه تأسيس اين مركز هم خطاست و هم خطرناك. آقاي خامنه اي برخي از آنها را به ياد مي آورد: اول اين كه دارالتبليغ منجر به تجزيه حوزه علميه خواهد شد . البته اگر قرار شود همه حوزه شامل دارالتبليغ شود، من حرفي ندارم. دوم اين كه دودستگي ايجاد خواهد كرد . محصلان دارالتبليغ و طلاب حوزه علميه قم يكديگر را نفي خواهند كرد. يكي به بي سوادي و ديگري به بي ديني متهم خواهند شد. سوم اين كه اساس اين كار مايه اختلاف است . چهارم اين كه دستگاه حكومتي مي تواند بر دارالتبليغ سوار شود و در آن سرمايه گذاري نمايد، اما ساختار حوزه علميه قم به نحوي است كه نمي تواند اين منظور را پياده كند.

حوزه محيط بزرگ و غيرقابل تعريفي براي دستگاه است؛ نفوذ و تخريب در آن مشكل است. پنجم اين كه پول زيادي براي خريد مكان دارالتبليغ پرداخت شده. ما نمي توانيم امروز و در چنين شرايطي اين پول ها را خرج كنيم. آقاي خامنه اي انديشيد؛ شهريه ساليانه اي كه يك مرجع به طلاب پرداخت مي كرد حدود هشتاد هزار تومان بود. در اين شرايط پرداخت حدود دو ميليون تومان براي خريد مكان دارالتبليغ چه مفهومي مي تواند داشته باشد؟ "من رفتم منزل آقاي شريعتمداري و گفتم كه رفته ام خدمت آقاي خميني، و دلايل ايشان را براي مخالفت با
دارالتبليغ پرسيدم . به شما مي گويم ببينم جواب شما چيست . و شروع كردم يكي يكي گفتن . آقاي شريعتمداري گوش كرد . تمام كه شد، گفت: اينها همه اش خيالات است . [همين] يك مورد هم پاسخ نداد. گفت كه تهمت مي زنند به من، تهمت هايي كه تكادالسموات يتفطّرن منه تنشق الارض و تخر الجبال هدا حرفي كه عليه ايشان زده مي شد چنان بزرگ مي كرد كه آسمانها ممكن است بشكافد از اين تهمت."

نظرات

  • انتشار یافته: 1
  • در انتظار بررسی: 0
  • غیر قابل انتشار: 0
  • ناصر ۰۷:۳۵ - ۱۳۹۱/۰۹/۰۱
    0 0
    تقدیروتشکر از اینکه مطالب جلب وخواندنی ودرس گرفتنی از کتاب شرح اسم رادرسایتتان قرارمی دهید واقعا جالب است ومن چندین بارتک تک انها خواندام .ن -ش مشتری همیشگی مشرق

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

این مطالب را از دست ندهید....

فیلم برگزیده

برگزیده ورزشی

برگزیده عکس