مدافع حرم فاطمیون شهید محمد رضایی

با این که می دانست وضعیت مالی آقا محمد خوب است. آن موقع که ماشین جلوی در پارک بود، پسرهایش می گفتند چقدر سوریه می روی به تو پول می دهند که این ماشین را گرفتی؟ چقدر پول می گیری؟

گروه جهاد و مقاومت مشرق - آشنایی ما با خانواده شهید محمد رضایی هم از سوی همسر شهید شیرعلی محمودی بود. بار اولی که مسافر «ده‌خیر» در حوالی شهرری شدیم، گمان نمی‌کردیم در کوچه شهید عباس حسینی، چهار خانواده شهید مدافع حرم زندگی می‌کنند. در سفر دوم، توفیق دیدار با همه این خانواده‌ها را داشتیم که یکی از آن‌ها خانم «گلبِخیر شریفی» همسر شهید محمد رضایی بود. اگر چه پسر ارشد خانواده برای کار به شهر محلات رفته بود اما دوبرادر دیگرش پذیرای ما بودند و در طول گفتگو کنار ما نشستند تا روایت مادرشان را به طور کامل بشنوند.

قسمت‌های قبلی این گفتگو را هم بخوانید؛

عاشقانه‌های «گلبخیر» و «محمد» روی موتور! +عکس

ماجرای سفر مشکوک و عجیب همسر شهید به کربلا + عکس

ظلم صاحب‌خانه به خانواده مدافع‌حرم تا آخرین نفس! + عکس

اصرار همسر شهید برای انجام وصیت خاص شوهر! + عکس

خانم شریفی بی هیچ کم و کاستی برای ما از عاشقانه‌هایش با جوانی گفت که چند سال بعد،‌ همه دار و ندارش را گذاشت تا برای دفاع از حرم به سوریه برود. جوان عاشقی که «مال و البنون»، مانعش نشدند و نتوانستند تصمیمش را عوض کنند...

**: پیکرشان را از سوریه آورده بودند؟

همسر شهید: بله، در معراج شهدای تهران بود. آقای عزیزی به ما آدرس معراج شهدا را داد و گفت بروید آنجا شوهرتان را شناسایی کنید. من هم یک ماشین دربست کرایه کردم و با گریه و زاری رفتیم. نمی دانستیم معراج شهدا کجاست. ماشین، اول ما را برد بهشت زهرا. بهشت زهرا پیاده شدم و با گریه آدرس را نشان دادم و پرسیدم معراج شهدا کجاست؟ گفت اشتباه آمدید. دوباره ماشین دربست گرفتم و رفتم معراج شهدا. آنجا که رسیدم وقت اذان شد. دیدم همه دارند می روند وضو بگیرند و نماز بخوانند. ساعت یک، اذان ظهر را گفت. خودم گفتم شاید همسرم شهید نشده و شاید اشتباهی آمده باشم. ما رفتیم آنجا و همین طور با گریه نمازمان را خواندیم. نمی دانم چی گفتم و چی نگفتم؛ پشت سر همه ایستادم و نماز جماعت خواندیم. منتظر بودم که الان چطور تابوت آقا محمد را می آورند، پیکرش را می آورند، چطور شناسایی کنم. خیلی برای من آن لحظات، سخت بود.

آن آقایی که در معراج شهدا بود (اسمش را یادم رفته) گفت شما چرا تنها آمدید؟

به هود آشپزخانه هم رحم نکردند! + عکس

**: آقای سرهنگ رنگین بودند؟

همسر شهید: بله، یک پیرمرد خیلی مهربان و خوبی بود. من حالم خیلی خراب بود؛ گفت من حواسم به تو بود که آمدی. من فکر کردم تو آمدی زیارت، فکر نمی کردم آمدی همسرت را شناسایی کنی؟ گفت حواسم به تو بود چطور داری نماز می خوانی؛ در حال خودت نبودی.

رفتم یک گوشه که نشستم، آمد و گفت شما آمدید اینجا چرا اینقدر گریه می کنید؟ گفتم شوهرم شهید شده؛ آمده‌ام همسرم را شناسایی کنم. نامه را بهش نشان دادم؛ وقتی فهمید خیلی ناراحت شد. گفت چرا تنها آمدی؟ اصلا امکان ندارد... امروز برو. فردا با سه تا بچه هایت بیا. امروز نمی شود...

**: نگران این بود که پیکر را ببینید و حالتان بد بشود، چون کسی هم همراهتان نبود...

همسر شهید: بله، چون ده روز دنبال کارهایش بودم، حالم بد بود، همه‌اش گریه، همه‌اش نگرانی، خیلی سخت بود.

آمد و گفت امروز نمی شود دخترم؛ برو فردا بیا... من خیلی التماسش کردم و گفتم نمی توانم بروم خانه، ده روز است دنبال کارهای همسرم هستم؛ کسی به من چیزی نگفته؛ فقط امروز آمدم و گفتند شهید شده. من را فرستاده‌اند اینجا؛ فقط بگذاربد شناسایی کنم و خیالم راحت شود؛ حداقل دیگر بگویم شهید شده؛ اینقدر دیگر من را نگران نکنید؛ شوهرم را امروز به من نشان بدهید. من کسی را ندارم با خودم بیاورم، سه تا بچه را چطوری من اینجا بیاورم؟... بچه‌ام سکته می کرد اگر می بردم... خلاصه پیکر آقا محمد را آورد.

**: اصرار کردید تا پیکر را آوردند در همان حسینیه معراج شهدا؟

همسر شهید: بله. می دانستم این آقا محمد است، اما باز با همان حال باورم نمی شد که همسرم شهید شده. همسرم خیلی مهربان، خیلی شوخ و مهمان‌نواز بود. هیچ وقت فکرش را نمی کردم اینطوری ببینمش.

**: چهره‌اش را هم نشانتان دادند؟

همسر شهید: نشان نمی دادند، اما خودم خیلی اصرار کردم و بالاخره نشانم دادند.

به هود آشپزخانه هم رحم نکردند! + عکس

**: شناسایی را از روی چهره انجام دادید؟

همسر شهید: بله. گفت این خودِ آقا محمد است؛ چهره‌ اش قابل دیدن نیست، چرا نمی خواهی باور کنی؟ سه چهار بار می خواست تابوت را بلند کند خودم را انداختم روی تابوت و گفتم نمی گذارم بلندش کنید تا درش را باز نکنید. داشت یَخَش باز می شد؛ چون تابستان و گرم بود. گفت یَخَش دارد باز می شود، بگذار ببریم. می خواهی چکار کنی؟ نگاه کنی؟ گفتم بچه ها امروز اینجا نیستند. خودم تنهایم و می‌خواهم همسرم را ببینم. خلاصه تابوتش را باز کرد. من حالم بد شد؛ دنیا روی سرم خراب شد.

**: چهره‌شان آسیب دیده بود؟

همسر شهید: بله، از پشت سر هم تیر خورده بود، سرش خیلی داغون شده بود؛ یک طرف صورتش کلا نبود؛ یک طرفش که یک ذره مانده بود، چشمش کلا داغون شده بود، صورتش ورم کرده بود.

**: چطور با این وضعیت به شما نشان دادند؟ نشان هم بودید؟

همسر شهید: از یک طرف از ته دلم خوشحال شدم که همسرم به شهادت رسیده و همین طور که می خواست در ماه رمضان شهید شد. خوب شد که من امروز آمدم دیدم که زود کارهایش را پیگیری کنم تا خاکسپاری‌اش هم در ماه رمضان باشد. از یک طرف دنیا روی سرم خراب شد که این سه فرزندم یتیم شدند، دیگر آقا محمد نیست!

یادم می آید وقتی دیدم بغلش گرفتم؛ دیدم سرش کلا داغون شده، دیگر حالم بد شد و نمی دانم چطور آمدم خانه.

**: یعنی حالتان بد شد و از هوش رفتید؟

همسر شهید: بله، چند ساعتی طول کشید؛ از هوش رفته بودم؛ برده بودند آب ریخته بودند رویم؛ موقعی که به هوش آمدم دیدم یک لیوان در دستشان است دارند به من آب می دهند؛ که آنجا آب نخوردم، گفتم من روزه‌ام آب به من ندهید. گفتند الان حالت بهتر است؟ گفتم بهترم. رفتیم در یک اتاقی پرونده‌اش را درست کردیم، امضا و اثر انگشت از ما گرفتند و می خواستند پیکر را تحویل بدهند. رفتیم و کارهایش را درست کردیم، همان آقا برای ما یک آژانس گرفت و آمدیم خانه.

به هود آشپزخانه هم رحم نکردند! + عکس

صبح که می رفتم دنبال کارهایم، در را قفل می کردم که بچه ها کوچک بودند یک وقت نیایند توی راه‌پله و بیفتند. کلید که انداختم و آمدم، این سه تا که من را با گریه و این حالت دیدند، شوک بهشان وارد شد. داشتند تلویزیون نگاه می کردند که جیغ کشیدم و آمدم داخل خانه. سه تایی گفتند چی شده چی نشده؟ گفتم پدرتان شهید شده. این دو تا یک مقدار کوچکتر بودند؛ پسر بزرگم خیلی گریه کرد. آقای عزیزی به من گفت اگر رفتید شناسایی کردید اگر می خواهید خاکسپاری زودتر انجام شود همین امروز برو از خودت و بچه‌ها عکس بگیر. فردا صبح زود عکس‌ها را به من تحویل بده که من پرونده‌ات را درست کنم. من به بچه ها گفتم و اینها خیلی توی خانه گریه و زاری کردند و جیغ کشیدند.

**: کسی دیگر هم نبود؟ هنوز کسی خبر نداشت؟

همسر شهید: نه؛ کسی نبود. ما که جیغ کشیدیم و گریه و زاری کردیم، حتی از همسایه‌هایمان هم کسی نیامد. آخر من این سه تا را برداشتم و از اشرف‌آباد پیاده آمدیم یک مقدار پایین‌تر. اینقدر حالم بد بود، وقتی راه می رفتم پاهایم حس نداشت روی زمین، انگار من از آسمان می رفتم. ولی می گفتم باید کارهای همسرم درست شود که همانطور که گفته خاکسپاری‌اش در ماه رمضان باشد.

بعد رفتیم در عکاسی؛ سه تایی گریه می‌کردند؛ پشت سر اینها که می رفتم می دیدم پسر بزرگم هی موهایش را می کَند و گریه می کرد. آنجا متوجه شدم که پسرم دارد حالش بد می شود. رفتیم عکس انداختیم و منتظر ماندیم. عکاسی، محمد را می شناخت. پسر خوبی بود، همسرم را خیلی می شناخت و باهاش دوست بود. گفت خودت و بچه ها چرا اینقدر گریه می کنید؟ عکس را برای چه می خواهید؟ گفتم عکس را برای پرونده می خواهم؛ محمد شهید شده... پسره آقا محمد را خیلی دوست داشت، خیلی ناراحت شد، همانجا یک ثانیه نشست و گریه کرد. گفت شما بروید، آدرس خانه‌تان را بدهید من عکس‌ها را می آورم تحویل می دهم.

دوباره پیاده آمدیم سمت خانه، خیلی راه بود، بچه‌ها فقط گریه می کردند و راه می‌آمدند. حدود ساعت ۶ بود که همسایه‌ها فهمیدند همسرم شهید شده. آمد که چی شده چی نشده؟ حالا نیامده بودند ما را دلداری بدهند، آمده بودند سر ما داد بزنند که گریه نکن! چرا اینقدر گریه می کنی؟ و داد می زنی؟ از ظهر ساعت چند آمدی همین طور داری گریه می‌کنی! ما اذیت می شویم، بچه هایم خواب هستند، نوه‌ام خواب است!

**: همان صاحبخانه این حرف‌ها را زد؟

همسر شهید: بله. گفتم مگر خودت داغ عزیز ندیدی؟! همسرِ صاحبخانه بود. گفتم خودت هم همسرت فوت کرده. گفتم من نمی دانم شما وقتی عزیزتان را از دست بدهید گریه نمی کنید؟ به ما گفت که همسرت به خاطر پول رفته و کشته شده؛ او شهید نشده؛ به خاطر پول رفته. این حرف را که زد من گریه‌ام تمام شد و دیگر هم در خانه آنها گریه نکردم. شب شد. من دیگر حالم بد شد و دوباره من را برده بودند بیمارستان. بعد برگشتیم. دیگر در حالی نبودم که ببینم صاحبخانه چی گفته و چی نگفته.

به هود آشپزخانه هم رحم نکردند! + عکس

**: کی شما را برد بیمارستان؟

همسر شهید: همان همسایه‌مان زنگ زده بود و آمبولانس آمده بود و من را برده بود بیمارستان. بچه‌ها خانه بودند. سه روز گذشت؛ بعد از سه روز، من هنوز حالم بد بود ولی دنبال کارهای همسرم بودم. همانجا می رفتم یک باره حالم بد می شد، می دیدم من را برده‌اند بیمارستان و سِرُم می زدند. بعدش دوباره من را از بیمارستان می آوردند خانه.

**: این همسایه‌تان ایرانی بود؟

همسر شهید: بله.

**: شما را می شناخت؟

همسر شهید: بله، مستاجرش بودیم. صاحبخانه‌مان بود.

**: این مگر همین صاحبخانه بداخلاق که ذکرش را گفتید نبود؟

همسر شهید: آن صاحبخانه بداخلاق، فوت کرد. ما از آنجا خانه‌مان را عوض کردیم و دوباره آمدیم غنی‌آباد.

**: همان که ایراد از شما گرفت که چرا گریه می کنید شما را برد بیمارستان؟

همسر شهید: بله. دیگر خاکسپاری همسرم شد.

**: شما هیچ قوم و خویشی در ایران نداشتید؟

همسر شهید: عمویم اینها بودند، سمت پلیس‌راه شریف‌آباد زندگی می‌کردند.

**: برای مراسم تشییع اینها را خبر کردید؟

همسر شهید: بله، عمویم آمد کارهای همسرم را انجام داد. فقط عمویم در ایران بود.

**: از محمد آقا فامیلی در ایران بود؟

همسر شهید: نه، فقط دو تا دایی‌اش اینجا بودند که خبرشان کردیم. یک پسرعمویش هم بود.

**: از کجا تشییع شدند؟ پیکر را آوردند در محل؟

همسر شهید: بله، در محله غنی‌آباد تشییع کردند. در بهشت فاطمه همان غنی‌آباد هم خاکسپاری کردند.

به هود آشپزخانه هم رحم نکردند! + عکس

بعد که آقا محمد دفن شد، صاحبخانه ام آمد و گفت که من شما را نمی شناسم، من با همسرت قولنامه کردم، باید خانه را خالی کنید و بروید. خیلی سختی کشیدیم. این طور نبود که آقا محمد به خاطر پول برود به شهادت برسد؛ آقا محمد کارش خیلی خوب بود؛ درآمدش خیلی خوب بود؛ اخلاق و رفتارش با بچه ها و با خودم خیلی خوب بود... یعنی هیچ وقت نبود که ناراحتی کند و من یادم بماند که آقا محمد امروز سر من ناراحتی کرد. هیچ وقت فکرش را نمی کردم که برود و اینطور شهید شود و یکی به من طعنه بزند که به خاطر پول رفته. همیشه بهش می گفتم نرو سوریه، وقتی می روی همه می گویند اینها به خاطر پول می روند و می جنگند. می گفت خودت می دانی ما ماشین داریم، پول داریم، همه چیز داریم، من به خاطر پول نمی روم، من به خاطر دین می روم، به خاطر حضرت زینب می روم.

مراسم هفتمش را که گرفتیم، از سر خاک که آمدیم، مهمان‌ها را آوردیم خانه تا یک چایی بدهیم، بالاخره می‌خواستند ما را بیاورند تا دَم در؛ صاحبخانه آمد و در را قفل کرد و نگذاشت ما برویم طبقه بالا؛ گفت چه‌کار می کنید؟ یک هفته مرده تمام شد و رفت، این مهمان‌ها کی هستند می آورید اینجا؟! چاه ما را پر می کنید. خانه‌مان سر و صدا می کنید، خانه ما را کثیف می کنید. گفتم حاج خانم اگر خانه شما کثیف شد هر چقدر پول پیش خانه است، نگهدار. اینها نمی آیند بالا، آمدند تا دَمِ در، این کارتان خیلی زشت است... خلاصه مهمان‌های ما از دَمِ در رفتند.

ما به دفتر فاطمیون اطلاع ندادیم که صاحبخانه این رفتارها را با ما انجام می دهد، من با سه تا بچه الان بایدچکار کنم؟

تولد پسر بزرگم بود، هنوز چهلم شوهرم نشده بود؛ هفتم شوهرم که رد شد بعد از دو روز تولد پسرم بود؛ گفتم تولد پسرم است بابایش را تازه از دست داده، ببرم یک جایی برایش تولد بگیرم، غمش را فراموش کند و یادش برود، اینقدر گریه زاری نکند. ما رفتیم سمت تهران در یک پارک برای اینها تولد گرفتم.

**: خودتان سه چهار نفری؟

همسر شهید: بله. صبح ماشین دربست گرفتیم و رفتیم. بعد از ظهر دم غروب که آمدیم در را باز کردیم (همسایه خودش کلید داشت از خانه‌مان) دیدم هود آشپزخانه نیست. شوکه شدم. گفتم هود نیست، چه کار کنم؟ اینقدر از صاحبخانه می ترسیدم؛ این چند روز که شوهرم شهید شده بود همه‌اش آمده با ما دعوا داشت. با مهمان‌های ما هم دعواداشت. و اینکه می گفت شوهرم به خاطر پول رفته؛ با این که می دانست وضعیت مالی آقا محمد خوب است. آن موقع که ماشین جلوی در پارک بود، پسرهایش می گفتند چقدر سوریه می روی به تو پول می دهند که این ماشین را گرفتی؟ چقدر پول می گیری؟ محمد هم می خندید و می گفت به خدا هیچ پولی نمی گیریم. من این ماشین را از پول کارگری خودم خریده‌ام.

آمدم دیدم که هود آشپزخانه نیست! رفتم با گریه در صاحبخانه را زدم، گفتم حاج خانم هود آشپزخانه نیست! این را که گفتم سر من داد زد و گفت که هر جا کردی خودت کردی. الان یواش یواش همه وسایل خانه‌تان را می دزدی بعد می آیی به من می گویی؟ این حرفش من را خیلی ناراحت کرد. گفتم نزدیک به یک سال است که ما مستاجر شما هستیم، ما خانه تان را دو ساله قرارداد کردیم. چطور تو همچین حرفی می زنی؟ مگر ما را نمی شناسی؟ این را که گفت، گفتم می روم ازت شکایت می کنم. پسرش از بالا می آمد و گفت چی شده؟ گفتم هود گمشده، الان مامانت می گوید شما دزدیدی. من صبح در را قفل کردم و رفتم، آمدم و می بینم هود آشپزخانه نیست. پسرش گفت من خودم آمدم هود را باز کردم بردم!

به هود آشپزخانه هم رحم نکردند! + عکس

**: چرا؟

همسر شهید: می گفت کجای هود خراب است و فلان است. الکی می‌گفت دادم تعمیرکار هود را درست کند. تا شما خانه را خالی نکردید باید هود را درست می کردم. گفتم شما شماره تلفن من را داشتید و باید قبلش به ما خبر می دادید...

*میثم رشیدی مهرآبادی

ادامه دارد...

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha

نظرات

  • انتشار یافته: 38
  • در انتظار بررسی: 0
  • غیر قابل انتشار: 3
  • قاسم امینی IR ۰۷:۲۲ - ۱۴۰۰/۰۸/۱۰
    26 7
    می لرزد از نام بلند فاطمیون هر روز و شب پیوسته بر خود کوه صهیون افراشت در هر سو به عزت، بیرق خون در هر کجا پیچید نام "فاطمیون"
    • وطن دوست TR ۱۱:۳۵ - ۱۴۰۰/۰۸/۱۰
      4 0
      ادرس ان صاحب خانه را مشرق بنویس نشانش بدهیم ا ذیت کردن یعنی چه در ترکیه هم سفارت ایران ما را لو داد با بچه شیعه های ترکیه رفتیم سوریه اصلا به ایران کاری نداشتیم خودمان رفتیم برگشتن سفارت ایران لو داد در ایران هم به همه گفتم حسن کلید ساز و دوروبرش،خاموش کردند ولی حداقل با بچه های ترکیه چند نفر را ادم کردیم اگر این مدافع حرم هم دولت ثاحب نمی شه بگین تا هم کمک گنیم طفلان یتیم را هم حساب صاحب خانه را برسیم مگر شهر هرت هست یا توسط داعش کشته شویم یا توسط این حرامی های داخلی در دفاع از ناموس و یتیمان سربازان حرم حضرت زینب ع
    • IR ۱۶:۰۶ - ۱۴۰۰/۰۸/۱۰
      0 1
      وطن دوست،تند نرو ،پیاده شو با هم بریم،البته اول پرچم ترکیه رو بکش پایین وقتی فارسی مینویسی،همه جا بد ذات و پلید داره ،خوب و وارسته و نیکو کار هم داره،اگه قرار به قمه کشی باشه،توی خود افغانستان هم افغانی بد کم نبوده و نیست که ازش فراری هستن،اینجا هم ما افغان داعشی مسلک کم ندیدیم چهل سال،نمونه اش کسانی که تجاوز به عنف کردن و میکنن،مملکت قانون داره.شما اگه دلسوزی واقعا باید کمک کنی ترکیه به داعشی ها پناه نده! باید کمک کنیم افغانستان امن و امان بشه از کراهت وجود انواع تکفیری ها ،پاک بشه که این بندگان خدا برگردن کشور خودشون و با عزت و احترام در خاک افغانستان جوری که برازنده هر انسان شریف و مسلمان هست همه طایفه ها برادرانه زندگی کنن،الان مهم خالی نشدن سنگر بزرگی به نام افغانستان از سکنه و تبعه افغان هست به خصوص شیعیان .اونجا خاک این مردم و حق آنها باید در خاکشان مطالبه شود که بی پناهی و دربه دری بیرون از وطن نداشته باشند.احترام و آسایش هر آدمیزادی در خانه و کاشانه و موطن خودش بیشتر از هر کجای دنیاست،هیچ کجا خانه خود آدم نمیشه ..خواست داعشی مسلکان همین است خالی شدن افغانستان از مردم افغان که صاحبان آن خانه و کاشانه هستند..
    • IR ۲۳:۰۶ - ۱۴۰۰/۰۸/۱۰
      2 0
      آدرس رو بدهید، این همه ملت کمک کنند. به داد یتیمان برسند.. به این خانم کمک کنند... چرا دست روی دست میگذارید تا بد از بدتر بشود؟ آخه یزیدیت این صاحبخانه هم حدّی داره بخدا!
    • IR ۰۵:۱۱ - ۱۴۰۰/۰۸/۱۱
      0 0
      کاربر محترم! یه جوری میگی انگار این خانم گرسنه مانده یا کاسه گدایی دست گرفته، چرا با آبروی شهید بازی میکنی مگه ایشون به مادیات توجه داشت،شما نگران نباش عزت نفس هر مسلمانی به مناعت طبع اوست،همسر شهید مگه خواسته آدرسش در اختیار عموم قراربگیره ؟گزارشهای قبلی رو میخوندی،بنیادشهید به خانه و زندگی ایشون رسیدگی کرده.برای هر کاری مرجعی هست،مثل کمکهای مردمی که هلال احمر متولی هست ،چیزی که زیاده نیازمند و فقیر به هرکی دم دستت هست کمک کن ،آدرس خونه مردم رو میخوای ..
  • شرافت IR ۰۸:۰۶ - ۱۴۰۰/۰۸/۱۰
    31 2
    شهدا شرمنده ایم.
  • IR ۰۸:۰۸ - ۱۴۰۰/۰۸/۱۰
    36 1
    صاحبخانه یه داعشی واقعی بوده انسان که هیچ، حیف اسم حیوان که روی این موجودات بذارن
  • م IR ۰۸:۱۲ - ۱۴۰۰/۰۸/۱۰
    26 1
    یاد شعر معروف شهدا شرمنده ایم افتادم
  • IR ۰۸:۳۴ - ۱۴۰۰/۰۸/۱۰
    30 1
    صاحب خونه اش بویی از لانسانیت نبرده.خدا لعنتش کنه
  • IR ۰۸:۴۱ - ۱۴۰۰/۰۸/۱۰
    29 1
    این اشغالهایی که به خانواده شهدا تهمت میزنن لیاقتشون داعش بود باید کنیز داعش میشدن ناموسشون بین داعشی ها دست به دست میشد ادمای حقیر پست فطرت
  • IR ۰۹:۱۳ - ۱۴۰۰/۰۸/۱۰
    24 0
    درود خدا بر مدافعان شجاع حرم اهل بیت علیهم السلام، یا لیتنی کنت معکم
  • احمد شیرازی IR ۰۹:۳۷ - ۱۴۰۰/۰۸/۱۰
    18 0
    خدایا ما رو با شهدا محشور کن جگرم سوخت از این همه ظلمی که این داعشیان وطنی در حق این خانواده داغدیده کردن خدایا با پیشوایانشون محشورشون کن.
  • IR ۰۹:۳۸ - ۱۴۰۰/۰۸/۱۰
    22 0
    آدم پست و بد ذات و پلشت؛ چه صاحبخانه‌ای؟!
  • IR ۰۹:۴۳ - ۱۴۰۰/۰۸/۱۰
    23 0
    صاحبخانه ای از جنس یزید و داعش
  • IR ۱۰:۰۷ - ۱۴۰۰/۰۸/۱۰
    22 0
    ان شاءالله خدا به حق پنج تن اون زنیکه صاحبخانه رو به بدترین عذابها دچار کنه این زنیکه چه فرق داره با اون همسایه های حضرت زهرا (سلام الله علیها) که اومدن و گفتن یا شب گریه کن یا روز . ان شاءالله خدا او را محتاج لقمه ای نان خشک کند که به همسر شهید گفته شوهرت شهید نیست و به خاطر پول رفته . ان شاءالله هر کس چنین دیدی به شهدا چه ایرانی و چه افغانی داشته خدا دچار محنت و عذاب بی پایانش بگرداند . عموی ما هم جبهه که شهید شد بعضی همسایه ها همین اراجیف رو می گفتن در حالیکه ما خودمون همین زمین کشاورزی و هم باغ داشتیم هم پدرم از سالها پیش از شهادت عموم کارگر کارخانه نساجی بود تا آخر هم شغلش رو عوض نکرد که مثل بعضیا با رانت خون برادرشون مثلا بره شرکت گاز . یا پدربزرگم هم بازنشسته بود و دستش به دهنش می رسید والله این زخم زبونها تا ابد جگر آدم رو می سوزونه و این سوزش وقتی بیشتر میشه که مادربزرگ مرحومم 11 سال می نشست جلوی عکس پسرش و براش گریه می کرد یا این زخم زبونا رو با تصویر پسرش نجوا می کرد و تازه بعد اون بود که دو تیکه استخوان از پسرش رو براش آوردن
  • IR ۱۰:۰۸ - ۱۴۰۰/۰۸/۱۰
    17 0
    جگر بچه شیعه از این برخورد ها کباب میشه... بی بی جان حضرت زینب سلام الله علیها یه مقامی به این شهدا اعطا خواهد کرد که همه مبهوت بمانند. خانواده های این بزرگوران حق بزرگی به گردن این مرز و بوم دارند،خدا وند عنایتی کنند ما کمتر شرمنده این بزرگوران بشیم
  • علی IR ۱۰:۲۴ - ۱۴۰۰/۰۸/۱۰
    14 0
    یا صاحب الزمان.چه آدمهایی پیدا میشوند.
  • IR ۱۰:۳۱ - ۱۴۰۰/۰۸/۱۰
    22 0
    بی جهت نیست انگلیس و امریکایی که حساب یک پنی شان را هم دارند اییینقدر خرج رسانه ها میکنن تا ما عاشق یانکی هایی شویم که تشنه به خونمان هستن. تصور کن اگه یه امریکایی به استخدام ارتش ما درمیومد و حتی دو برابر کادر هم حقوق میگرفت که بره سوریه از ما دفاع کنه مردم چه بتی ازش می ساختن
    • IR ۱۳:۳۳ - ۱۴۰۰/۰۸/۱۰
      1 0
      کافیه بابا،آسمون ریسمون میبافه....یه یانکی استخدام ارتش ما در میومد...نمیخواد پیازداغشو زیاد کنی.بادمجون دور قاب چین.فیلمهای تخیلی هالیوودی خیلی نگاه میکنی گویا.خیلی اگه زرنگی میرفتی افغانستان جلوی همون یانکی ها درمیومدی که بیست سال آزادانه بالای سر افغان ها بود...برو که برنگردن ارتش افغانستان رو به استخدام خودشون در بیارن...هرکی رفته سوریه بجنگه برای اسلام و جهان اسلام رفته الان هم همین تکفیری ها آمدن عملیات انتحاری انجام میدن در خاک افغانستان از خداشونه ملت افغان روی آرامش و صلح نبینن خاک خودشون رو رها کنن که عرصه فراهم بشه برای حضور دشمن،به جای فرار از واقعیت و رها کردن خاک و ناموس افغان همه طوایف باید با هم ائتلاف تشکیل بدن و متحد بشن زیر پرچم اسلام از آب و خاک و منابع و حقوق مردم دفاع کنن،یانکی ها ظاهرا رفتن ولی دست پرورده های خودشون رو مجهز کردن و باقی گذاشتن،اگه همت دارین برید توی خانه خودتون دیگه از خاک و مردم خودتون دفاع کنید،هرچی بیشتر وا بدی رها کنی دشمن وقیح تر و مطمئن تر میشه برای حمله و چپاول،اینهمه چند دستگی و تفرقه و درگیری بین خودتون رو بذارید کنار به عنوان افغانستان متحد و مسلمان به دنیا نشان بدید نمیخواهید پایه اصلی تجارت مخدر در جهان باشید.منابع طبیعی و ثروت افغانستان بیفته دست اجنبی،دودش توی چشم مردم خسته از سالها جنگ و تنش بره و توی چشم مردم منطقه،مگه عراقی ها حشدالشعبی تشکیل ندادن کمک ارتش و سربازان خود نکردن؟افغان چرا نتونه؟افغان هم مگه مثل عراقی نمیتونه خودش بین خودش متحد بشه،مردم بسیج بشن به جای فرار...اول از داخل و بین خود افغانها باید جوششی سربگیره که همه دنیا ببینه افغانستانی ها میخوان که در صلح و امنیت در خاک خودشون زندگی کنن،افغانستان خالی از افغان میشه پایگاه دشمن.داعش الان در خاک افغانستان داره جولان میده،پس چه کسی باید ارتش افغانستان رو تشکیل بده،جز مردم افغان؟
  • سید مجتبی سادات IR ۱۱:۱۱ - ۱۴۰۰/۰۸/۱۰
    17 0
    الله اکبر ازین مظلومیت...
  • IR ۱۱:۲۷ - ۱۴۰۰/۰۸/۱۰
    1 0
    چه قدر صاحب خانه ادم پستی بوده
  • GB ۱۲:۱۹ - ۱۴۰۰/۰۸/۱۰
    1 0
    چقدر نامرد و بی شرف بوده. اول تهمت پول و مال به یتیم عزیز از دست داده، بعدم تجاوز به حریم خونه. از آهِ یتیم باید ترسید. انشاءالله خدا صبر بده. خیرین کجایید که با یتیم فرزند شهید این کارو بکنن.
  • IR ۱۳:۳۶ - ۱۴۰۰/۰۸/۱۰
    1 0
    خدا لعنت کنه یه همچین پست فطرتی رو
  • IR ۱۳:۴۲ - ۱۴۰۰/۰۸/۱۰
    0 0
    نقل است فردی نزد یکی ازامامان امد و عرض کرد که ثروتمند نیست امام فرمود ایا حاضری محبت اهل بیت را با فلان ثروت عوض کنی فقیر گفت هرگز، این محبت را با کل دنیا عوض نمی کنم امام فرمود پس تو فقیر نیستی قدر مهربانی هایمان را بدانیم که بهترین دارایی است و چقدر فقیر بود ان صاحب خانه ای که خانه دل نداشت
  • عمار IR ۱۴:۲۰ - ۱۴۰۰/۰۸/۱۰
    0 0
    نام این ملعونه را باید در لیست لعن های زیارت عاشورا اضافه کرد تا هر روز میلیونها نفر این کثافت پست فطرت را لعن کنند و از خدا افزایش عذاب برای انها درخواست کنند این حیوان در محشر با چه قیافه ای محشور میشود
    • IR ۱۶:۴۴ - ۱۴۰۰/۰۸/۱۰
      0 1
      شما اگر با دقت زیارت عاشورا رو بخونی متوجه میشی که چه کسانی لعن و نفرین شدن و چه کسانی سلام و درود برایشان فرستاده شده،چیزی که دنیا زیاد دیده ظالم و مظلومِ.شما همین نیت هم بکنی قلبا هم سَلامِت میرسه ،هم لعنتت به سزاوارشون. نمیخواد متن دعا رو مخدوش کنی! کُنه اَمر رو دریاب،اینجوری باشه زیارت عاشورا میشه مثنوی هفتاد من کاغذ!! افغان لایق لعن و نفرین هم کم نیست و نبوده،به لیست نیتت اضافه کن اسامی اونا رو که کاملا انصاف رو رعایت کرده باشی،اگر موافق ظالم پروری نیستی واقعا..آدمو برق بگیره،جَو نگیره به امام حسین ع قسم !
  • IR ۱۴:۲۳ - ۱۴۰۰/۰۸/۱۰
    2 0
    لطفا راه ارتباطی برای حمایت از این خانواده مظلوم و بقیه خانواده های مظلوم شهدای فاطمیون ایجاد و اعلام کنید
  • عرفان IR ۱۴:۵۵ - ۱۴۰۰/۰۸/۱۰
    0 0
    برخی ها از انسانیت بویی نبردند بابا اصلا به هردلیلی پدر یک خانواده با سه تایتیم مرده سنگ آب می شه دل شما جنسش از چیه رذل های از حیوان پست تر
  • س IR ۱۵:۰۶ - ۱۴۰۰/۰۸/۱۰
    0 0
    وای چقدر دردناک .الا لعنت الله علی القوم الظالمین .
  • IR ۱۵:۵۰ - ۱۴۰۰/۰۸/۱۰
    2 1
    درسته در ايران به افاغنه خيلي سخت ميگذره!مردم ايران عذابشان ميدهند!!لطفا برگرديد به وطنتان
  • مرتضی IR ۱۸:۰۹ - ۱۴۰۰/۰۸/۱۰
    0 1
    متاسفانه مهاجران افغان از ماجرای سوریه و مدافعین حرم افغان(فاطمیون) و سایر مسائل مذهبی به دنبال سوء استفاده و اقامت و تابعیت و شناسنامه گرفتن هستند.الان زمانی هست که وطنشان افغانستان به آنها نیاز دارد چرا که در حال آلوده شدن به تروریسم داعشی و اویغوری و اخوانی هست این گوی این میدان بفرمایید از ایران خارج شوید و از مملکت خودتان و دینتان در افغانستان دفاع کنید.
  • وحید IR ۱۸:۳۰ - ۱۴۰۰/۰۸/۱۰
    0 0
    آن توصیه ی اخلاقی که میگوید:مرنج و مرنجان مربوط به اینجاست،پا جای پای اولیاء گذاشتن هزینه دارد،مبادا زبان به گله و شکایت از خداوند باز شود، توصیه مرنج و مرنجان ناظر بر حیطه شخصی افراد است نه حاکمیت و نفوذ فاسدان غیر مسلمان در حاکمیت! جنبش طمع و آز که لیبرالهای دزد درجامعه براه انداختند،بانکهای خصوصی یهودی که پا را از ربا فراتر گذاشته و فعالیتشان کلاهبرداری،غش در معامله،ربا و سرقت ارزش پول ملی ست باید نابود شوند.
  • IR ۱۸:۵۴ - ۱۴۰۰/۰۸/۱۰
    0 0
    خواهرم تمام قدبه احترام شما و شهدا می ایستیم و به شما تعظیم می کنیم
  • عبدالله IR ۲۲:۴۰ - ۱۴۰۰/۰۸/۱۰
    0 0
    مدعي العموم بايد ان صاحبخانه بي وجود را احضار كند و به سزاي اعمالش برساند
    • IR ۰۵:۱۸ - ۱۴۰۰/۰۸/۱۱
      0 0
      پس کدام مدعی العمومی ،کسانی رو که شما رو از افغانستان فراری دادن احضار کنه و به خدمتش برسه؟! اونجا شما صاحبخونه بودید دیگه؟ خانه ای به نام افغانستان! بهتره برید به عنوان مدعی العموم حق و حقوق خانه و کاشانه و همه دارایی های مادی و معنوی خودتون رو مطالبه کنید ،وگرنه به تاراج رفته...فردا دیره اخوی دیگه از هیچ مدعی العمومی هم کاری بر نمیاد وقتی صاحب حق ،حضور نداشته باشه...همه چیز منتفی میشه...برگرد کشورت.
    • ننه من غریبم IR ۱۴:۲۱ - ۱۴۰۰/۰۸/۱۱
      0 0
      مدعی العموم مثه من و شما یه طرفه قاضی نمیره جناب! حرفهای طرف مقابل رو هم گوش میکنه،شواهد و ادله رو بررسی میکنه،بعدش تصمیم میگیره.... خیلی هم ناراحتی راه باز جاده دراز...پیش به سوی خانه واقعیت افغانستان...
  • ذوالفقار IR ۲۳:۰۸ - ۱۴۰۰/۰۸/۱۰
    0 0
    خدایا اگر من جای شما بودم ، در همچنین مواردی بیشتر از خود شهدا به خانواده این شهدا اجر می دادم ...خود دانید .
  • IR ۰۰:۲۰ - ۱۴۰۰/۰۸/۱۱
    0 0
    افرین به این خانم که با سختیها ی بسیار یک کلمه ناشکری نکرد انشاالله خداوند پشت وپناهش باشه

این مطالب را از دست ندهید....

فیلم برگزیده

برگزیده ورزشی

برگزیده عکس