کد خبر 930087
تاریخ انتشار: ۳۰ دی ۱۳۹۷ - ۱۵:۰۰

علیرضا زاکانی، این روزها در رسانه ها با عنوان «شاهد عینی» فتنه ۷۸ شناخته می شود، زیرا در صحنه میدانی حوادث کوی دانشگاه به عنوان چهره ای با اقدامات متفاوت از او یاد می شود.

به گزارش مشرق، برخی دانشجویان دانشگاه تهران نیز از وی خاطرات میدانی، جالبی در حوادث ۷۸ و ۸۸ بیان کرده اند؛ یکی از فعالین دانشجویی نوشته است: هشتاد و هشت در کوی دانشگاه بودم، یگان ویژه دستگیرمون کرد به بهانه واهی، همی حاجی علی پیگیر شد، مارو نجات داد و گرنه رفته بودیم اوین… خدا امواتش‌رو رحمت کنه!

دانشجوی دیگری نیز روایت کرده است: " دکتر زاکانی حدود سی نفر رو از منفی چهار وزارت کشور کشید بیرون، شام گرم و لباس نو بهشون داد و فرستاد خونه وگرنه میرفتن کهریزک! "

بیشتر بخوانید:

چرا بیش از زاکانی باید از تاج‌زاده ممنون بود؟

توضیحات زاکانی درباره مناظره با تاجزاده

در همین حال، دکتر علی شمسی پور دانشجوی وقت دانشگاه تهران در سال ۷۸ نیز طی یادداشتی نوشته است: مناظره آقای دکتر زاکانی و آقای تاجزاده در مورد فتنه ۷۸ برگزار شد. سوای اینکه تاجزاده به عنوان تمام دارایی و غول مرحله آخر اصلاحطلبان در فن مناظره در برابر یک پزشک مجاهد انقلابی نتوانست پیروز شود، ذکر دو خاطره میدانی ازآن روزهای پرپیچ وخم چهره این دو نفر را بیش ازپیش روشن خواهدکرد.

یک: نزدیک نیمه شب نوزده تیر اوضاع خیابان کارگر شدیداً ملتهب بود. اراذل و اوباش مخلوط با دانشجویان یک طرف ماجرا بودند و نیروی انتظامی طرف دیگر. باران سنگ و آتش بودکه ردوبدل میشد. دقایقی قبل یک نفرمیان اراذل واوباش تیراندازی کرد و دونفر مجروح شدند. ضارب راندیدم امامجروحین را دیدم که خونین به بیمارستان منتقل شدند. اسلحه ضارب هم گم شد!! من با یکی از رفقا دقیقاً حد فاصل این دو جبهه بودیم که ناگهان حاج علی زاکانی را دیدم که به همراه یکی دونفر وارد ماجرا شد.سریع به سمتش رفتم و غرغر را شروع کردم ونالیدم ازوضعیت موجودو بی تدبیری ناجا و رذالت اراذل. آرامم کرد. گفت که باید آتش میدان را خاموش کنیم. ابتدا به سمت اراذل رفت. گفتند اول ناجا برود بعد! به سمت ناجا رفت او را شناختند. بعد از مدتی مذاکره تا سر چهارراه امیرآباد عقب رفتند. کمی فضا آرام شد. مجدداً به سمت اراذل رفت خیلی فضا ناجور بود. هرلحظه احتمال داشت به ایشان حمله کنند. با شجاعت سینه سپر کرد و رفت. باز هم اراذل کوتاه نیامدند و چندان عقب نرفتند. در هرشکل عقب نشینی ناجا فضا را آرام کرد و کم کم التهاب منطقه کم شد و به سمت آرامش رفت. حاج علی را گم کردم ودیگر ندیدمش.

دو: نزدیک صبح بیستم تیر دم در کوی دانشگاه، اراذل و اوباش کماکان آتش را بپا داشته بودند. ازناجاهم خبری نبود. ناگهان تاجزاده رادیدم که بیسیم به دست بدون واهمه از اراذل وارد معرکه شد. به سرعت دوره اش کردند. آقای شمس الواعظین هم بین آنهابود و صحبت میکرد! جالب بود که بغیر از من و تاجزاده و شمس الواعظین کسی را یادم نمی آید که صورتش را با پارچه نپوشانده باشد!! تاجزاده چند ساعتی تا صبح بین آنها بود. عین جملاتش یادم نیست اما مضمون جملاتش چنین بود: «آرام باشید.خشونت نکنید. به داخل کوی بروید. اگراینجا بمانیدبه شما حمله میشودوباشما برخوردمیکنند. امااگرداخل کوی باشید میتوانید ادامه دهید!!!!»

به وضوح به اراذل خط میداد و راهکارادامه اعتراضات را ارائه میکرد. بعدازنمازصبح دیگر ندیدمش اما جمعیت به داخل منتقل شد. تااینکه سخنرانانی مثل عبدالله نوری و سحابی و دیگران آمدند و فضای داخل رادست گرفتند.

منبع: جهان