نام "دریای خزر" طی روزهای اخیر به شدت بر سر زبان‌ها افتاده است!طرح مسائلی مانند کاهش سهم ۵۰درصدی! ایران در خزر و تبدیل آن به ۱۱درصد! منجر به ایجاد نگرانیها و ابهاماتی در بین شهروندان کشورمان شده است.

سرویس سیاست مشرق - روزنامه‌ها و جراید در بخش سرمقاله و یادداشت روز به بیان دیدگاه‌ها و نظریات اصلی و اساسی خود می‌پردازند؛ نظراتی که بیشتر با خط خبری و سیاسی این جراید همخوانی دارد و می‌توان آن را سخن اول و آخر ارباب جراید عنوان کرد که اهمیت ویژه‌ای نیز دارد. در ادامه یادداشت و سرمقاله‌های روزنامه‌های صبح کشور با گرایش‌های مختلف سیاسی را می‌خوانید:‌

*********

آدرس‌های گمراه کننده در جنگ اقتصادی

محمد ایمانی در کیهان نوشت:

1- دشمن ابا ندارد بگوید علیه ایران جنگ اقتصادی به راه انداخته و مقصودش براندازی است. در چنین جنگی، نباید کمترین اغماضی نسبت به پیاده نظام یا نفوذی‌های دشمن روا داشت. دشمن علنا هدف از فشار اقتصادی و دعوت به مذاکره را گرفتن امتیازهای راهبردی جدید می‌خواند. بنابراین و با عنایت به تجربه بدعهدی و تقلب دشمن در ماجرای برجام، نمی‌توان پذیرفت که کسانی مجددا به نقشه علنی آمریکا درباره مذاکره لبیک بگویند. باید برخورد خائن و عامل نفوذی را با این عناصر اعمال کرد، در هر پوششی که باشند. آیا عجیب نیست هروقت فشار دشمن فزونی می‌گیرد، این محافل هم زبانشان برای تسلیم‌طلبی دراز می‌شود؟ اینها چه هویتی دارند که با وجود خسارت‌های برجام و تاکید رئیس‌جمهور و وزیر خارجه بر اینکه آمریکا به هیچ تعهدی وفادار نیست و مذاکره‌ای نداریم، این بار سمت ترامپ غش می‌کنند؟ این منفذ نفوذ را باید با قاطعیت بست.


2- به موازات این طیف، کسانی هم هستند که در قول یا فعل و مدیریت، القای وجود ناتوانی و بن‌بست می‌کنند. اینها نیز دانسته یا ندانسته، در همان نقشه کلی دشمن بازی می‌کنند. ضلع سومی هم هست که در فضای سوء مدیریت طیف دوم، برای رانت خواری و بلعیدن سرمایه‌های ملی غواصی می‌کنند و موجب نارضایتی توده مردم می‌شوند. هر گاه هم موج مطالبه و اهتمام برای برخورد با این مفسدان بلند می‌شود، طیف اول (توجیه‌کننده تسلیم) و برخی اجزای طیف دوم بلافاصله جوسازی می‌کنند و مدعی می‌شون

د این برخورد، سرمایه‌گذاران را می‌ترساند و امنیت اقتصادی را از بین می‌برد؛ انگار که لازمه امنیت اقتصادی، میدان داری دزدان و غارتگران است! آیا این میزان هم‌پوشانی مداوم میان سه طیف می‌تواند اتفاقی باشد؟
3- چالش اقتصادی قطعا راه‌حل دارد. ما در دهه اخیر با وجود تحریم دامنه‌دار، هفدهمین یا هجدهمین اقتصاد بزرگ دنیا بوده‌ایم. در همین دهه با وجود تحریم‌ها، واردات انواع خودروهای لوکس و سایر اقلام تجملاتی از محل درآمدهای ارزی کشور به راه بوده است؛ چنانکه خبرنگاران خارجی پس از گشت و گذار در کشور با تعجب پرسیده‌اند «ایران چگونه تحریم است که آخرین برندها و محصولات گران قیمت دنیا در بازار آن به وفور یافت می‌شود؟!». برخی مدیران کاملا گشاده دستانه با درآمدهای ارزی برخورد کرده‌اند که آخرین آن، حراج 30 میلیارد دلار ارز و ایجاد رانت 130 هزار میلیارد تومانی برای چند هزارنفر بود. بیجا می‌کنند محافلی از چنین مدیرانی دفاع کنند و بعد بگویند چون کشور بیچاره و ندار است، پس زنده باد دیپلماسی التماسی! به شهادت رئیس‌کمیسیون اقتصادی مجلس، 30میلیارد دلار نیز ظرف ماههای پایانی 96 از کشور خارج شد. برخی مدیران در توهم ماه عسل با دشمن به سر می‌بردند و نمی‌خواستند باور کنند رویای شیرینی که در آن غوطه‌ورند، بخشی از شبیخون و جنگ اقتصادی است.


4- دولت‌ها اطرافیانی دارند که از سوی آنها تمجید می‌شوند. این تحسین‌، تکافوی نیاز مدیران را نمی‌کند. به تعبیر امیر مؤمنان «من رضی عن نفسه کثر الساخط علیه. هر کس از خود راضی باشد، خشم‌گیرندگان بر وی زیاد می‌شوند». البته هر نقدی خیرخواهانه نیست اما این توجیه نمی‌شود که مدیران، باب شنیدن نصیحت وهشدار را بر خود ببندند. امیرمؤمنان(ع) در کلمه قصار 59 نهج‌البلاغه ‌فرمود «من حَذَّرک کمن بَشَّرَک. هر کس تو را برحذر دارد، مانند کسی است که به تو بشارت داده است». دولتمردان نیاز دارند باصاحب‌نظران و عالمان پیوسته نشست و برخاست داشته باشند؛ چنانکه امیر مؤمنان به مالک‌اشتر امر کرد «و اکثر مُدارسهًْ‌العلما و مناقشهًْ‌الحکما. با دانشمندان و حکیمان فراوان گفت‌وگو  کن و فراوان از آنها  بیاموز در تثبیت آنچه امور بلاد تو را به صلاح می‌آورد».


5- رئیس‌ دفتر رئیس‌جمهور درباره اینکه چرا آقای روحانی از مردم عذرخواهی نکرد؟ گفته است «در دولت یازدهم شاهدش بودیم رئیس‌جمهور هرجا لازم دید، عذرخواهی کرد. یعنی دولت عذرخواهی از مردم را هیچ بد نمی‌داند بلکه افتخار هم می‌کند... اگر هر زمانی یک دلیلی وجود داشته باشد و اشتباهی در کار دولت رخ دهد، حتما از مردم عذرخواهی می‌کنند». تلخی چنین سخنانی به این نیست که عذرخواهی نمی‌کنند. مسئله این است که با همه قصور و تقصیرهایی که موجب هدر رفت 30 میلیارد دلار، 60 تن طلا (7 میلیون سکه) و فشار سنگین بر معیشت عمومی شده، دلیلی برای عذرخواهی - و طبعا تغییر مسیر- نمی‌بینند! به همین دلیل است که شنیده می‌شود با وجود وعده یک ماه و نیم قبل درباره ترمیم کابینه، اکنون می‌گویند بحث مختومه شده و بنای تغییر نیست. اینکه دولت دلیلی برای عذرخواهی یا تغییر نمی‌بیند، در حالی است که سوءمدیریت به ویژه در یک سال پس از انتخابات ریاست‌جمهوری (29 اردیبهشت 96) موجب تورم 35 تا 300 درصدی در بازارهای ارز و سکه و مسکن و خودرو و گوشی و... شده است.


6- نقد کارنامه گذشته مهم است اما نه به اهمیت سؤال از جهت‌گیری آینده. یک دغدغه این است که دولت به جای خانه تکانی رویکردی، رویه گذشته به ویژه یک سال اخیر را ادامه دهد. نمایندگان مجلس اگر خود را نماینده مردم می‌دانند، باید این تغییر رویکرد (از خارج به ظرفیت‌های داخلی، مدیریت اقتصادی و بستن راه رانت و فساد) را به طور جدی مطالبه کنند. نمی‌شود زمینه رانت و فساد از سوی دستگاه اجرایی در مقیاس چند صد هزار میلیارد تومانی فراهم شود و سپس از قوه قضائیه، انتظار مبارزه یک تنه داشته باشیم.


7- مهم‌ترین مسئله اقتصاد، تحریف صورت مسئله و پیچیدن نسخه انحرافی (آدرس گمراه‌کننده) است. یک طیف مشخص، پس از اعلام بسته ارزی جدید و مصاحبه‌های پیرامونی، چنین القا کردند که شق‌القمر شده و مشکلات رفع گردیده؛ چون مثلا قیمت دلار از 11 هزار تومان به 10300 تومان و سکه از 4 میلیون به 3/7 میلیون تومان کاهش یافته است! همزمان، اگر تا کنون ادعا می‌شد «افزایش قیمت‌ها به خروج ترامپ از برجام در اردیبهشت امسال مربوط می‌شود و همین، اهمیت برجام را نشان می‌دهد»(!)، در مصاحبه تلویزیونی اخیر، شروع نوسانات قیمت‌ها به دیماه 96 و ناآرامی در یکی از شهرها نسبت داده شد. خطر «روایت تحریف شده» آن است که تصمیم‌گیران را دوباره خواب کند یا دنبال نخود سیاه بفرستد و چون معضل اصلی باقی است، مجددا مقابل شوک جدید غافلگیر نماید. در اینجا سه واقعیت مهم وجود دارد. اول اینکه روند گرانی افسار گسیخته، به خروج ترامپ از برجام برنمی‌گردد، اگرچه این رویداد نیز می‌توانست تاثیر روانی محدودی داشته باشد. روند اخیر، نه حتی از دی ماه بلکه از خرداد 96 آغاز شد. دولت از زمستان 95 تا 29 اردیبهشت 96 (انتخابات ریاست‌جمهوری) بر تزریق انواع مُسکّن و پرداخت امتیازات مالی به فرهنگیان و کارگران و بازنشستگان اهتمام داشت اما پس از آن، عوارض ناشی از تضعیف پنج ساله بنیه اقتصادی در اثر «برجام‌زدگی» و «در برجام‌ماندگی»، در قالب تعطیلی کارخانه‌ها و افزایش تورم و اعتراضات کارگران عود کرد؛ در حالی که برخی مدیران، انگیزه قبل انتخابات را نداشتند.


8- واقعیت دوم این است که هرچند سال 94 ادعا می‌شد موعد میوه‌چینی برجام، سال 96 و 97 است اما این موعد درواقع، هنگام پدیداری عوارض سوء مدیریت چندساله بود. برجام به این معنا، نه گشایش بلکه مخدّری بود که با ایجاد اعتیاد مصنوعی به خارج، اسباب پسرفت شد. روند تشدید بیکاری و تورم از خرداد 96 اوج گرفت و شاهد بودیم کارگرانی که ماه‌ها حقوق نگرفته‌اند، اقدام به تجمع و اعتراض می‌کنند. از خرداد تا دی 96 تورم ملموس شد و قیمت سکه 900 هزار تومانی به دومیلیون، و دلار 3300 تومانی به 4800 تومان رسید. بازارهای دیگر نیز تورم مشابهی را تجربه کردند چنانکه مثلا قیمت 4،3میلیونی مسکن در تهران به 8، 9میلیون تومان صعود کرد. بنابراین آدرس غلط است که بگوییم ماجرای دی ماه، استارت افزایش قیمتها بود. اغتشاشات دیماه که دشمن هم در آن موثر بود، نه علت، بلکه معلول سوء تدبیر و بی‌عملی و نگاه به دست دشمن بود. (عجیب اینکه تا قبل از سخنان اخیر آقای روحانی، برخی مقامات دولتی و حامیان سیاسی به تواتر بر عبارت «اعتراض حق مردم است» تاکید و در آتش ناآرامی می‌دمیدند، به جای اینکه به علاج علت اعتراض بپردازند).


9- اما واقعیت سوم. بسته ارزی جدید، فتح‌الفتوح نیست، ابطال بسته 4 ماه قبل است که با ترسیم سیمای «سوپرمن» از آقای جهانگیری در نشریات رونمایی شد اما حجمی پرقدرت و بی‌سابقه از رانت را در حلقوم مفسدان و رانت‌خواران ریخت. این بسته جدید، در نگاه خوش‌بینانه، یک مُسکّن بدون علاج درد اصلی است. عارضه اصلی این است که اقتصاد پنج سال است با سوء تدبیر، به سمت رکود و تعلیق عمیق سوق داده شده است. پیکری که تحرک نداشته باشد، ضعیف می‌شود و در مقابل کمترین عارضه به التهاب می‌افتد. تب و لرز اقتصادی در قالب افزایش نقدینگی ویرانگر، تشدید سوداگری غیر مولد و افزایش تورم بروز می‌کند. سیلاب نقدینگی ظرف پنج سال از 430 هزار میلیارد به 1600 هزار میلیارد تومان رسیده و قدرت تخریب آن 4 برابر شده است. در حالی که می‌شد به جای التماس بی‌نتیجه سرمایه خارجی، همین ظرفیت را به سمت تولید - از جمله در حوزه ساخت‌وساز مسکن که 250 شاخه صنعتی را احیا و در تیراژ میلیونی، شغل و مسکن تولید می‌کند- سوق داد. این وصیت بر زمین مانده مرحوم هاشمی به دولت است.


10-کارشناسان می‌گویند بسته ارزی جدید، بار تورمی دارد. راغفر کارشناس اقتصادی و حامی انتخاباتی دولت هشدار می‌دهد «تثبیت ارز 9 هزار تومانی، تولید داخلی را تعطیل می‌کند اما کسانی دنبال اجرای سیاست نئولیبرال بازار ثانویه هستند. اقتصاد سال‌هاست تحت تحریم است و تحریم‌های جدید تفاوتی با گذشته نخواهد داشت مگر اینکه یک هم‌داستانی بین کسانی که مشکلات اقتصادی را به وجود می‌آورند با منافع تحریم‌کنندگان خارجی وجود داشته باشد که به نظر می‌رسد اینگونه است. مصاحبه رئیس‌جمهور و پیش از آن رئیس‌بانک مرکزی برای انجام اقداماتی است که نتایج آن‌ برای رفاه عموم مردم هولناک خواهد بود. هردو، مسئولیت‌های دولت را کاملاً نادیده گرفتند و برای انکار این مسئولیت، تعیین قیمت ارز را از خود سلب و به بازار سپردند». علی سرزعیم دیگر کارشناس حامی دولت گفته است «دولت به هشدارهای کارشناسان گوش نکرد و به سودای برجام، پنج سال فرصت اصلاح اقتصادی را از دست داد... ما در حمایت از روحانی در انتخابات بیانیه امضا کردیم... شامه دولت که باید احساس می‌کرد شرایط سختی پیش‌رو داریم و باید آمادگی پیدا کنیم، احساس نکرد. نه تنها احساس نکرد که متأسفانه عقب‌تر از جامعه بود. این خیلی بد است که مردم درس نخوانده‌ و فاقد سواد اقتصادی، فهمیدند و ارز ارزان می‌خریدند؛ اما سیاستگذار این را متوجه نمی‌شد. این قابل بخشش نیست. مشخص می‌شود تیم اقتصادی ‌اشکال دارد. این ترتیبات باید اصلاح شود».


11- تدبیر موثر چیست؟ اتخاذ تصمیمات جامع برای انتقال سیلاب نقدینگی به کانال تولید در کنار تغییر ساختاری نظام مالیاتی و اجرای مجازات‌ها و مالیات‌های کمرشکن برای اخلالگران بازار. قاچاقچی و محتکر و تروریست اقتصادی نباید در محاسبه هزینه - فایده خیانت در حق مردم، نتیجه بگیرد که یا از نظارت می‌گریزد و یا در صورت کشف تخلف، جریمه مختصری می‌دهد و تمام! مجازات‌های سختگیرانه، مالیات برعایدی سرمایه و حتی مصادره اموال باید اخلالگران به ویژه دانه‌درشت‌ها را چنان نقره داغ کند که کسی جرئت نکند ریسک ارتکاب چنین جنایتی را به جان بخرد. لازمه این کار همکاری وزارت اطلاعات و بانک مرکزی برای پشتیبانی از اهتمام قوه قضائیه در زمینه مبارزه با مفسدان و اخلالگران است.

 

خوش رقصی العبادی برای ترامپ

کورش شجاعی در خراسان نوشت:

اعلام همراهی با تحریم های آمریکا علیه کشورمان توسط العبادی نخست وزیر عراق از ابعاد گوناگون قابل نقد و تامل است اما درد زخم این نیشتر به جان مردم قهرمان، نجیب و ایثارگر ایران قطعا از دشمنی ها، گزافه گویی ها و فشارهای آمریکا و ترامپ بیشتر است چرا که تکلیف این یکی که با عملکرد خود، دشمنی با مردم و کشور ایران را بارها و بارها اثبات کرده است، کاملا روشن است؛ از کودتا علیه دولت دکتر محمد مصدق گرفته تا کمک به صدام در جریان جنگ هشت ساله، سرنگونی و قتل عام 290 مسافر هواپیمای مسافربری برفراز آب های نیلگون خلیج فارس، وضع تحریم های به قول خودشان فلج کننده، کمک به ایجاد اغتشاش، پشت پا زدن و خروج یک جانبه از «برجام» به عنوان یک سند بین المللی مورد تایید سازمان ملل و شورای امنیت و ... از جمله دشمنی های ثبت شده در سیاهه و کارنامه آمریکا علیه کشورمان است اما موضع و اقدام العبادی به عنوان نخست وزیر کشور دوست، برادر و همسایه ایران در قالب هیچ اصل برادری، مسلمانی، حسن همجواری، جوانمردی و انسانی نمی گنجد و درست به همین دلیل است که قلب مردم ایران از دشنه ناجوانمردی العبادی جریحه دار است و در خوش بینانه ترین حالت انسان را به یاد «گِل» پرتاب شده توسط «شبلی»، به سوی منصور حلاج می اندازد و «آوخ» آن مرد خدا که از سنگ های پرتاب شده دیگران به سویش آه و ناله و فغان نکرد اما «آه» از جان برآمده او را مردم وقتی شنیدند که «شبلی دوست» «گِلی نرم» به سویش پرتاب کرد، شبلی که هم دوست هم آشنا با مرام و هم آگاه از سر «اناالحق» گفتن منصور بود! آری ایران این سرای دلیران و جوانمردان، انسانیت، مسلمانی، برادری و جوانمردی را درباره ملت دوست، برادر و مسلمان عراق به غایت رساند چه آن گاه که پس از پایان جنگ تحمیلی و سقوط صدام جنایتکار به خاطر رعایت حال مردم عراق و دولت مردمی و نوخاسته، بحث مهم غرامت هزار میلیارد دلاری جنگ را عملا مسکوت گذاشت چه آن گاه که از هیچ کمک مادی و معنوی به مردم و دولت عراق طی این سال ها فروگذار نکرد و چه آن گاه که عراق که حریم شش امام معصوم و حجت حق است مورد تهاجم وحشیانه تروریست های جنایتکار دست پرورده وهابیت سعودی و حمایت شده آمریکا قرار گرفت و به سرعت تقریبا دو سوم خاک این کشور اشغال شد و داعش تا 40 کیلومتری بغداد و سقوط عراق و حاکمیت آن پیش تاخت.


اگر ایران شجاع، مقتدر و مومن در آن شرایط بسیار سخت و سرنوشت ساز که چند روزی بیش به سقوط بغداد باقی نمانده بود، به داد عراق و مردم این کشور نمی رسید بی گمان امروز نه تنها اثری از حاکمیت و دولت عراق و امثال العبادی نبود بلکه داعش به عنوان جنایتکارترین و خونریزترین گروه تروریستی به عراق و حتی سوریه حاکم شده بود.


حالا با یادآوری این واقعیت ها و حقایق آشکار و غیرقابل کتمان که زمان چندانی هم از آن نمی گذرد آیا مردم ایران حق ندارند از آقای العبادی سوال کنند که خودشیرینی و خوش رقصی برای ترامپ دشمن اسلام و مسلمین با چه «نیت» و به چه «قیمت»؟!


جالب است که حتی امضاکنندگان «برجام» و اتحادیه اروپا لااقل در گفتار به صراحت و وقاحت العبادی از همراهی با آمریکا برای تحریم کشورمان سخن نمی گویند، کشورهایی که نه ما به آن ها برق دادیم نه به آبادانی و امنیت شهرهای شان کمک کردیم و نه این که تمامیت ارضی، یکپارچگی و موجودیت کشورهای شان به نوعی مدیون تدابیر، کمک ها، شجاعت و خون های پاک جوانان ماست.


آقای نخست وزیر در حالی حمایت از ملت عراق را بهانه پایبندی به تحریم های آمریکا علیه کشورمان اعلام می کند که گروه های مردمی و احزاب قابل توجهی از مردم و سیاسیون عراق از جمله رئیس جمهور کشور با نظر العبادی مخالفت می کنند. به هر صورت نخست وزیر عراق که پست او اکنون تا تشکیل دولت جدید «موقتی» است با این کار خود نه تنها حق همسایگی، برادری، مسلمانی و نمک شناسی را رعایت نکرد و به جای کمک به وحدت امت اسلام و تعمیق روابط کشورهای اسلامی در زمین آمریکا و ترامپ بازی و خوش رقصی کرد و باعث خوشحالی بدخواهان و دشمنان ملت ایران شد بلکه یک قدرناشناسی، نمک نشناسی و ناسپاسی تاریخی علیه کشورمان را در کارنامه خود ثبت کرد.


هر چند العبادی دیروز در سخنانی با بیان این که پایبندی عراق به تحریم ها منحصر به تعامل دلاری است و ما بقیه تحریم ها را اجرا نخواهیم کرد، سعی کرد به نوعی سخنانش را تعدیل و اصلاح کند اما انفعال دستگاه دیپلماسی و سیاست خارجی کشورمان در قبال اظهارات و اقدام نخست وزیر عراق نیز بسیار تامل برانگیز است.

جولان نژادپرستی در امریکا

سید رحیم نعمتی در جوان نوشت:

ائتلافی از راست‌گرایان افراطی، ملی‌گرایان سفیدپوست و نئونازی‌های امریکا سال قبل تحت عنوان «اتحاد راست» تظاهراتی را در اعتراض به تصمیم شورای شهر شارلوتزویل در ایالت ویرجینیا به راه انداختند. تصمیم شورا برای برداشتن مجسمه‌های رابرت ادوارد لی و توماس استون‌وال جکسن، فرماندهان ارشد ارتش جنوب در جنگ داخلی امریکا، از پارک آزادی بردگان بود، چون اکثر اعضای شورا اعتقاد داشتند که مجسمه‌های این فرماندهان مدافع برده‌داری نمادهای آشکاری از نژادپرستی هستند که باید برداشته شوند. اتحاد راست به بهانه حفظ یادبودهای تاریخی علیه این تصمیم تظاهرات کردند، اما درگیری آن‌ها با مخالفان نژادپرستی منجر به کشته شدن یک نفر و زخمی شدن 19 نفر شد، جدای از اینکه دو مأمور پلیس هم به دلیل سقوط هلیکوپتر پلیس ایالتی کشته شدند. تعلل دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور امریکا، برای اعلام مخالفت خود با هرگونه نژادپرستی و پیام توئیتری غیرقابل قبول بعدی او باعث شد موضوع به سرعت مبدل به مسئله ملی شود و توجه افکار عمومی به رونق گرفتن نژادپرستی جلب شود که بی‌ارتباط با حامیان ترامپ و حتی نقطه‌نظرهای شخصی او نیست.


حالا ترامپ در سالگرد آن حادثه زود دست به کار شد تا با انتشار یک پیام دیگر جبران مافات کند و در این پیام به صراحت موضع خود را در خصوص محکوم کردن «تمام انواع نژادپرستی و اعمال خشونت‌آمیز» اعلام کند. به نظر می‌رسد که او در اعلام این موضع تنها نبوده چرا که دخترش، ایوانکا ترامپ، هم با او همراهی کرده و در پیام توئیتری خود نوشت: «در امریکا جایی برای اقتدار سفیدپوستان، نژادپرستی و نئونازیسم نیست.» این پیام از سوی ایوانکا نشان می‌دهد که دست به کار شدن ترامپ برای جبران تعلل سال قبل بیشتر از اینکه تمایل شخصی یا مقتضیات سیاسی باشد به دلیل خانوادگی است تا اینکه اختلافات خانوادگی مثل قضیه مهاجران غیرقانونی به وجهه ترامپ ضربه نزند.

ترامپ در آن قضیه فرمانی برای دستگیری و پیگرد قضایی مهاجران غیرقانونی و اسکان فرزندان آن‌ها در مراکز موقت صادر کرد که این فرمان به خصوص از جهت جدا کردن والدین از فرزندان‌شان به شدت مورد انتقاد قرار گرفت و حتی ملانیا ترامپ، همسر ترامپ، هم در صف منتقدین ایستاد. او با انتشار بیانیه‌ای بیزاری خود را در مورد جدا کردن کودکان از خانواده‌های‌شان اعلام کرد و شدت گرفتن انتقادها تا این حد باعث شد ترامپ به آرامی عقب‌نشینی کند و به جای قبول مسئولیت، تقصیرها را به گردن رقبای دموکرات بیندازند که حاضر به همکاری در خصوص قوانین مهاجرتی نیستند.


شاید ترامپ به دلایل و انگیزه‌های بیشتر خانوادگی نژادپرستی را در یک سالگی حادثه شارلوتزویل محکوم کرده، اما واقعیت این است که او نمی‌تواند و حتی نمی‌خواهد نژادپرستان امریکا را از خود رویگردان کند. تعلل سال قبل او از محکوم کردن نژادپرستی دست کم در آمارها نتیجه مثبتی را برای او درپی داشت چرا که پایگاه نظرسنجی سیاست واقعی شفاف (Real Clear Politics) در آن موقع افزایش محبوبیت ترامپ از 38 به 42 درصد را گزارش کرد و برخی نظرسنجی‌های دیگر هم افزایش 5 درصدی محبوبیت او را تأیید کردند. آن نظرسنجی‌ها نشان دادند که تعلل ترامپ در محکوم کردن نژادپرستی هرچند که انتقاد نخبگان سیاسی و رسانه‌ها را در پی داشته، اما مورد تأیید همان بدنه اجتماعی است که در انتخابات به او رأی داده‌اند.

این ارتباط بین ترامپ با نژادپرستان امریکایی باعث شده او گاه و بی‌گاه با نمایان کردن تمایلات نژادپرستانه‌اش توجه این طیف از حامیان خود را جلب کند که در این مورد می‌توان به برخورد تند او با ورزشکاران معترض به نژادپرستی در جریان مسابقات فوتبال امریکایی (NFL) یا سخنان نژادپرستانه‌اش در مورد کشورهای آفریقایی و السالوادور و هائیتی اشاره کرد که از این کشورها را با تعابیری به شدت توهین‌آمیز یاد کرد. به این جهت است که یک باور عمومی در امریکا نسبت به خلق و خوی نژادپرستانه او به وجود آمده و انتشار پیام توئیتری اخیر او هم نمی‌تواند تأثیری روی این باور بگذارد. نظرسنجی‌ها انجام شده در یک سال گذشته و حتی نظرسنجی اخیر توسط نشریه پولیتیکو و مرکز تحقیقاتی مورنینگ کانسالت نه تنها تأییدی بر این باور عمومی است بلکه حکایت از نگاه مثبت جمهوریخواهان به ترامپ دارد چرا که قریب به 83 درصد آن‌ها سیاست‌های نژادی ترامپ را تأیید کرده‌اند. بنابراین، ترامپ برای حفظ این طیف از جامعه امریکا و داشتن رأی آن‌ها در دو سال دیگر سیاست نژادپرستانه خود را حفظ می‌کند و می‌توان گفت که او با ادامه این سیاست باعث رونق گرفتن نژادپرستی در امریکا خواهد شد، هرچند که برخی مواقع و به دلیل فشارهای دور و نزدیک مجبور به انتشار پیامی باشد که در سالگرد حادثه شارلوتزویل منتشر کرد.

ضرورت‌ها و الزامات انعقاد کنوانسیون رژیم حقوقی دریای خزر

بهرام قاسمی در ایران نوشت:

سرانجام پس از ربع قرن و انجام بیش از 50 دور جلسات کارشناسی و برگزاری چندین اجلاس در سطح وزرا و چهار مرحله اجلاس سران پنج کشور ساحلی دریای خزر؛ رژیم حقوقی دریای خزر به سرمنزل مقصود رسید و اولین گام اساسی برای رسیدن به یک نظام جامع حقوقی برای حوزه حیاتی دریای خزر با امضای کنوانسیون رژیم حقوقی این دریا برداشته شد. اجلاس سران پنج کشور ساحلی دریای خزر شامل جمهوری اسلامی ایران، جمهوری فدراتیو روسیه، قزاقستان، جمهوری آذربایجان و ترکمنستان که در شهر آکتائو قزاقستان در یک فضای سازنده و قابل پیش‌بینی آن گونه که باید برگزار شد؛ یک نقطه عطف تاریخی دیگر در مسیر طولانی، چالش برانگیز و پر فراز و نشیبِ تدوین رژیم حقوقی دریای خزر محسوب می‌شود که نقطه آغاز این روند 25 ساله در مهرماه 1371 با اجلاس وزرای محیط زیست پنج کشور ساحلی دریای خزر در تهران آغاز شد.


ذکر یک نکته کلیدی ضروری است که کنوانسیون رژیم حقوقی دریای خزر صرفاً به منزله نظامنامه‌ای است که به نقاط اشتراک و موارد همکاری می‌پردازد و قرار است چارچوب حقوقی توافقات آتی بر سر موضوعات اساسی یعنی تحدید حدود دریایی و تعیین محدوده آب‌های داخلی و سرزمینی و منطقه انحصاری اقتصادی هر کشور را فراهم آورد. به عبارت روشن‌تر و صریح‌تر، برخلاف انتظارات و برخی گمانه‌زنی‌های نادرست، در کنوانسیون مذکور هیچگونه اشاره و توافقی بر سر سهم 5 کشور ساحلی از بستر، زیربستر و آب‌های دریای خزر و خط مبدأ به عمل نیامده است و اخبار و شایعات مربوط به تعیین سهم هر کشور از اساس نادرست است.


نقدها و نظرات بسیاری درخصوص رژیم حقوقی دریای خزر، ابعاد و زوایا و ویژگی‌های آن بخصوص از منظر منافع ملی کشورمان، مطرح شده و مورد بحث و بررسی قرار گرفته و کماکان نیز ظرفیت تحلیل و بررسی فراوانی دارد. جدای از ابعاد و زوایای حقوقی پیچیده حاکم بر این رژیم؛ امضای کنوانسیون رژیم حقوقی دریای خزر محصول الزامات و ضرورت‌هایی است که نه تنها جمهوری اسلامی ایران، به عنوان ثابت قدم ترین و استوارترین کشور در پیگیری این نظامنامه حقوقی، بلکه سایر کشورهای ساحلی این دریا را نیز مجاب به انعقاد و امضای این کنوانسیون کرده است. این الزامات و ضرورت‌ها عبارتند از:


 1. طبق یک اصل ساده حقوقی و قاعده عقلانی، توافق بر عدم توافق و قانون بر بی قانونی، رجحان و برتری اخلاقی دارد. بنابراین اصل رسیدن به توافقی پایه‌ای و مبنایی میان 5 کشور ساحلی خزر، امری قابل ستایش است. در واقع، انعقاد این کنوانسیون نقطه پایانی است بر یک انتظار 25 ساله و نقطه آغازی است بر شکل‌گیری مجموعه توافقات دو و چندجانبه میان کشورهای ساحلی خزر. به عبارت دیگر، تطویل بیش ازحد در دستیابی به یک توافق اصولی و زیربنایی، خطر بروز اختلافات میان کشورهای عضو و گسست و انفکاک میان آنها را بشدت افزایش می‌داد و باعث آغاز فرآیندهای واگرایانه و گریز از مرکز می‌شد که به نفع هیچ یک از کشورهای ساحلی از جمله جمهوری اسلامی ایران نبود.


2. کنوانسیون رژیم حقوقی دریای خزر، به مثابه یک سند مادر و بالادستی میان کشورهای عضو است که با اتکا به آن می‌توان و می‌باید بتدریج به سمت همکاری‌های وسیع‌تر و البته حل اختلافات بر سر تحدید حدود حرکت کرد.
3. کنوانسیون رژیم حقوقی دریای خزر، حکم قانون اساسی را ایفا می‌نماید که گرچه احکام اساسی و پایه‌ای را بیان می‌کند و زمینه‌های همکاری را احصا می‌نماید، اما نیازمند تدوین موافقتنامه‌های تکمیلی در زمینه‌های مورد اختلاف است. بدیهی است بدون وجود یک سند مادر و یک قانون اساسی که مورد اجماع و وفاق همه اعضا باشد؛ نمی توان انتظار توافقات و تدوین موافقتنامه‌های همکاری را داشت.


4.کنوانسیون رژیم حقوقی دریای خزر، مبنایی مناسب برای تفاهم، تعامل و همکاری میان کشورهای عضو فراهم می‌آورد. بدیهی است بدون وجود چنین مبنای حقوقی و بستر همکاری؛ امکان غلبه جریانات واگرایانه و مرکزگریز و البته نفوذ عوامل مخل ثبات و امنیت در این حوزه حیاتی فراهم می‌گردد.


5. کشور ایران در طول تاریخ و بالاخص جمهوری اسلامی ایران در حیات چهل ساله خود ثابت کرده که وفای به عهد و عمل به تعهدات را می‌شناسد و بدان عمیقاً پایبند است. از عهدنامه 1975 ایران و عراق تا توافق موسوم به برجام، ایران همواره پایبند به تعهدات و توافقات بین المللی بوده و اتفاقاً همواره این طرف‌های عهدشکن و بدعهد بوده‌اند که با خروج از توافقات و نقض تعهدات خود، هزینه‌زا و مشکل آفرین شده‌اند. این بار نیز درآزمونی دیگر، با امضای این کنوانسیون جمهوری اسلامی ایران سربلند گردید و نشان داد اهل وفاق، مفاهمه و مدارا و دوستی است. ما گرچه بر اصول خود استوار ایستاده‌ایم و بر احقاق حقوق حقه و تأمین منافع ملی خود پای می‌فشاریم و از پا نمی نشینیم؛ ایرانی و ایرانیان نشان داده‌اند که به سهم خود همواره بر اساس یک خرد و هوشمندی در جهت کمک به تفاهم و تفکر در جهت منافع ملی و حتی کشورهای پیرامونی خود با درایت و در مسیر صلح و دوستی راه را هموار کرده‌اند، ایرانی هرگز مانند صدام با حمله و تجاوز و پاره کردن توافق و نه مانند امریکایی‌های بدعهد با خروج از توافق و قلدری؛ بلکه با درایت و مدارا و تعامل راهی منطقی و سودمند برای همگان را طلب کرده است.


6. دربحبوحه جنجال‌آفرینی امریکا بر سر خروج از برجام و همزمان دعوت مزورانه و ریاکارانه به مذاکره، امضای کنوانسیون رژیم حقوقی دریای خزر از سوی کشورمان، پاسخی محکم و نشانه‌ای قاطع از تعهدپذیری، مذاکره از موضع برابر، ایستادگی بر سر اصول و دفاع از منافع کشورمان است. ایران نشان داده که توافق و تعامل و مذاکره را به هر شیوه غیرعادلانه و خشونت ورزانه دیگری ترجیح می‌دهد هرچند در دفاع از اصول، حقوق و منافع خود ذره ای تعلل نکرده و نخواهد کرد.


7.  سرانجام اینکه، امضای کنوانسیون رژیم حقوقی دریای خزر بخصوص در این هنگامه عهدشکنی و قانون‌گریزی، زمینه و بستر را برای هرگونه مداخله و حضور جابرانه قدرت‌های فرامنطقه‌ای می‌خشکاند و با این توافق، دریای خزر رسماً به عنوان دریای صلح و دوستی معرفی می‌شود که منحصر به کشورهای ساحلی و متعاهد این کنوانسیون بوده و هیچ عنصر بیگانه درآن اجازه حضور و عرض اندام ندارد.


8. دو گزینه فراروی کشورهای ساحلی دریای خزر از جمله کشورمان در قبال کنوانسیون مذکور قرار داشت: یکی اینکه تأیید و تصویب و امضای کنوانسیون رژیم حقوقی را موکول به تحقق همه شرایط و خواسته‌ها و تأمین حقوق حقه خود، از جمله درخصوص تحدید حدود دریایی و تعیین سهم کشورها از بستر، زیربستر و آب‌های دریای خزر نماید که با توجه به اختلافات عمیق و دامنه‌دار میان کشورهای ساحلی بر سر تحدید حدود و مالکیت بر منابع سطحی و زیر سطحی دریای خزر، این امر تعلیق به محال بود و به احتمال فراوان عدم حصول به توافق درقالب کنوانسیون مذکور، زمینه بی تکلیفی و سکون و رکود در بسیاری از حوزه‌های همکاری‌های ممکن و بی ثباتی اوضاع را فراهم می‌کرد. گزینه دوم این بود که با توافق بر سر کلیات و اشتراکات، مبنایی برای حل و فصل اختلافات بر سرتحدید حدود دریایی و تسهیم منابع دریای خزر فراهم آید و بسیاری از زمینه‌های همکاری به فعل و عمل در آید، امری که با امضای کنوانسیون رژیم حقوقی دریای خزر، امید به تحقق آن افزایش می‌یابد.

موج سواری در خزر ممنوع

حنیف غفاری در رسالت نوشت:


نام "دریای خروشان  خزر" طی روزهای اخیر به شدت بر سر زبان‌ها افتاده است! طرح مسائلی مانند کاهش سهم 50 درصدی! ایران در خزر و تبدیل آن به سهم 11 درصدی ! که اتفاقا برای نخستین بار از سوی محمود صادقی نماینده اصلاح طلب مجلس مطرح گردید، منجر به ایجاد نگرانی ها و ابهاماتی در بین شهروندان کشورمان شده است. در این خصوص لازم است نکاتی را مدنظر قرار داد :


1- طی 21 سال اخیر نشست‌های متعددی در خصوص دریای خزر و نحوه بهره برداری از منابع آن برگزار شده است.  در این نشست ها، مباحث حقوقی، امنیتی ، اقتصادی و حتی همکاری های فرهنگی میان کشورهای حاشیه دریای خزر مورد فحص و بررسی قرار گرفته و در این خصوص توافقات خوبی میان پنج کشور به دست آمده است. با این حال تا زمانی که همه اختلافات، خصوصا اختلافات حقوقی موجود میان کشورهای شرکت کننده حل و فصل نشود، نمی توان از ایجاد و استمرار مناسبات پایدار و مطلوب در میان کشورهای ساحلی دریای خزر سخن به میان آورد.
یکی از اصلی ترین وظایف وزارت امور خارجه طی دو دهه اخیر، هدایت و مدیریت پرونده خزر و تعیین رژیم حقوقی آن بوده است. 


2- طولانی شدن پروسه  حل و فصل یک پرونده، اگر معلول بررسی  نگاه حقوقی و فنی دقیق نسبت به آن پرونده باشد، نامطلوب نیست. این قاعده در خصوص تدوین کنوانسیون حقوقی دریای خزر نیز صادق است.پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، شاهد ایجاد نوعی دگردیسی در رژیم حقوقی خزر بودیم. 


اتحاد جماهیر شوروی به چندین کشور تقسیم شد و با تجزیه و فروپاشی آن، کشورهای روسیه، قزاقستان،آذربایجان و  ترکمنستان هر یک به متغیرهای دولتی و حقوقی مستقل در این معادله تبدیل شدند. بدون شک تبدیل یک معادله دو مجهولی حقوقی به یک معادله چند مجهولی «حقوقی- امنیتی» تحول ساده ای نیست. بنابراین باید پیچیدگی های موجود در خصوص پرونده خزر را درک کرد.کشورهای ایران، آذربایجان،ترکمنستان، روسیه و قزاقستان هر یک دارای مطالبات خاصی در خصوص استفاده از منابع خزر دارند. تجمیع این مطالبات و متعاقبا تحقق آنها بسیار دشوار و سخت به نظر می رسد. آنچه در این میان اصالت دارد، تقویت  "اصل همکاری" میان کشورهای ساحلی خزر و تعریف پروژه های مشترک دریایی و فراتر از آن، مسئولیت پذیری مشترک همه کشورهای همسایه در صیانت از حریم خزر می باشد.

 
3- طرح گزاره هایی  مانند سهم 50 درصدی ایران از خزر، که حتی در دوران شوروی سابق( به دلیل طولانی تر بودن مرزهای آن با خزر) محقق نشد و ایجاد ذهنیت‌های کاذب در کشور ، آن هم از سوی فرد یا افرادی که داعیه دار نمایندگی مردم هستند نتیجه ای به جز تضعیف امنیت ملی ندارد. موضوعی که قطعا آقای صادقی و همفکران ایشان متوجه آن بوده اند! همچنین مشخص نیست که آقای صادقی چگونه به این نتیجه رسیده است که سهم ایران از خزر و منابع آن هم اکنون به 11 درصد رسیده است! این در حالی‌است که هنوز بر سر تعیین خط مبدا خزر و  حدود و ثغور بستر و زیربستر دریا توافقی میان بازیگران ساحلی خزر حاصل نشده است.در هر حال ،  آقای صادقی باید بداند که دریای خزر جایی برای موج سواری ایشان نیست...

توریست سنت!

محسن شهمیرزادی در وطن امروز نوشت:

«شاعر و تاجر که با هم فرق ندارن، تاجر ورشکسته شاعر می‌شه، شاعر پولدار می‌ره تاجر می‌شه...» و شاعر سینمای ایران علی حاتمی شد، حتی اگر این دیالوگ از حسن کچل را نمی‌نوشت. از او که دقیقا 74 سال پیش در همین روز چشم به دنیا گشود، آثار ماندگاری به جا ماند و از آنها می‌توان به «هزار دستان»، «کمال‌الملک»، «مادر» و... اشاره کرد. حاتمی فعالیت سینمایی خود را با «حسن کچل» آغاز کرد؛ فیلمی منبعث از نمایشنامه حاتمی که آن را تبدیل به اثری سینمایی کرد. او بعد از حسن کچل در سال 1349 سراغ «طوقی» رفت و سال بعد نیز با فیلم موزیکال «باباشمل» به سینما آمد. فعالیت تلویزیونی علی حاتمی از همین دوره شروع شد و «داستان‌های مولوی» و «سلطان صاحبقران» در سال 1352 و 1354 از تلویزیون پخش شد. آخرین اثر سینمایی علی حاتمی در پیش از انقلاب به «سوته‌دلان» منتج شد و او تنها یک سال پس از انقلاب مشغول تولید سریال «هزاردستان» شد. «حاجی واشنگتن» در سال 1361 نخستین اثر سینمایی او پس از انقلاب بود. اثری ضدآمریکایی که به روایت سفر نخستین سفیر ایران به آمریکا در دوران قارجاریه می‌پرداخت. یک سال بعد علی حاتمی با «کمال‌الملک» به سینماها بازگشت. «جعفرخان از فرنگ برگشته» و «مادر» فیلم‌های او در سال‌های پایانی دهه 60 بودند و او با «دلشدگان» به استقبال دهه 70 رفت. فیلم «جهان پهلوان تختی» اثری بود که او پس از دلشدگان آغاز کرد اما سرطان در میانه تولید توان ادامه فیلمبرداری را از او گرفت و این فیلم ناتمام به عنوان آخرین اثر علی حاتمی ثبت شد.

شعرسپید روی پرده نقره‌ای
شاید بهترین وصف برای سینمای علی حاتمی، همان شاعرانگی پشت دوربین باشد. در آثار او کاراکترها بیشتر از آنکه شخصیت باشند و مخاطب بتواند برای آنها ما به ازای خارجی پیدا کند، تبدیل به یک تیپ شده‌اند. در واقع برساخت ذهنی علی حاتمی شخصیت‌هایی را خلق کرده که در عالم واقع نمی‌توان براحتی پیدا کرد و در نتیجه همزادپنداری مخاطب با آن بسادگی میسر نیست. حاتمی حرف‌های خود را کوتاه و شاعرانه، با رعایت سجع و جناس از زبان کاراکترها بیان می‌کند. دیالوگ‌هایی که همواره جزو ماندگارترین‌ها در سینمای ایران هستند اما آنچنان ثقیل و نغز طراحی شده‌اند که برای هیچ‌کس باورپذیر نیست کسی در گفت‌وگوهای روزمره خود بتواند این چنین سخن بگوید. کلمات از هردهانی بزرگ‌ترند و از همین رو است که فقط شخصیت‌های تیپیکال می‌توانند چنین سخنانی را بر زبان جاری کنند. منطق روایت‌های علی حاتمی بیش از آنکه بر روابط علی و معلولی و منطبق با درام‌های سینمایی باشد، سیری احساسی را در پیش می‌گیرد و اگرچه تلاش دارد ذهنیت و تفکر مخاطب را به چالش بکشد اما پیش از آن با احساسات بیننده کار خواهد داشت. روابط انسانی ما بین شخصیت‌ها در آثار حاتمی، از دنیایی کمالگرا و شاعرانه بر می‌خیزد و این شخصیت‌ها، با آن کلام و سیر اتفاقاتی که در پیش دارند، همه شعر شاعر سینمای ایران را تشکیل می‌دهند.
 

دلمشغولی‌های خسته‌کننده آقای کارگردان

در حال و هوای تمجید و تنزیه حاتمی در فضای سینما، در حالی که همگی مسحور دیالوگ‌های علی حاتمی و میزانسن‌های الهام گرفته از سنت او بودند، یکی از جدی‌ترین منتقدان به سینمای حاتمی، سیدمرتضی آوینی بود که فاصله زیادی بین سینمای اشراقی مدنظرش با آثار علی حاتمی می‌دید. مواجهه مکتوب آن روزهای سیدمرتضی آوینی با علی حاتمی به فیلم «مادر» برمی‌گردد. آوینی اگر چه علی حاتمی را از روشنفکران غرب‌زده جدا می‌داند اما همواره نگاه منتقدانه‌ای به آثار او داشته و مادر را بهانه‌ای می‌داند تا اندیشه حاتمی را به چالش بکشد.

او مقاله خود را با این عبارت آغاز می‌کند: «باز هم آقای علی حاتمی  و دلمشغولی‌های خسته‌کننده‌اش». آوینی خیلی زود تکلیف خود را با حاتمی مشخص کرده و جریان‌شناسی فیلم‌های او را در صریح‌ترین حالت ممکن این چنین روایت می‌کند: «دلبستگی‌اش به عهد قجر و آت و آشغال‌های صندوق‌خانه‌های متروک و آدم‌هایی نیست‌آبادی اما با بزک واهی و دیالوگ‌های پرتکلف و حکاکی شده‌ای که حتی برای رعایت جناس و قافیه کج و معوج شده‌اند، آن هم از دهان تیپ‌های تصنعی که این کلمات در دهان‌شان زیادی می‌کند...» حاتمی به نشانه‌های اصالت ایرانی همواره علاقه نشان می‌داد و نمادهای ایران کهن در آثار او برجسته بود اما هیچ‌گاه تاریخ روایت‌های سینمایی او به قبل از دوران قاجار نرفت، چرا که او قاجار را آخرین زمانه هویت ایرانی پیش از ورود مدرنیته وارداتی می‌داند.

آوینی از همین درجا زدن حاتمی در قاجار گریزی به تولد نامشروع روشنفکری در ایران می‌زند و این چنین از حاتمی گلایه می‌کند: «باز هم داستان به نحوی به همان روزگار نه چندان دوری باز می‌گردد که تهران قدیم در سرازیری مست  فرنگ شدن افتاده بود؛ اول آدم‌ها و بعد اشیا... عهد قجر آخرین دوره اضمحلال تاریخی این قوم است پیش از سلطه تمام عیار شیطان پیر... و نمی‌دانم آن آشی که در سفارت انگلیس پخته بودند چه معجونی بود که همه را «آشخور» کرد، غیر از روزه‌دارها را! کفر فرنگی مثل آسفالت سیاه داشت همه کرت‌ها و مزارع سرسبز را می‌پوشاند تا راه اتومبیل را هموار کند و از آن بدتر، آدم‌ها را بگو که 72 رنگ شهر فرنگ آنقدر در خط و خال کراواتی که گریبانگیرشان شده بود غرق شده بودند که سر ریسمان را نمی‌دیدند که در دست کیست!» آوینی استفاده علی حاتمی از نمادهای سنتی ایرانی را به نوعی شیء‌وارگی و نگاهی توریستی تعبیر می‌کند که روح حیات در آن نیست.

او وجه تفاوت خود و مردم را با روشنفکران این‌چنین بر می‌شمرد: «روشنفکران این دیار لااقل با ما مردم در عشق به ضریح و پنجره‌های فولاد، آجر قرمز و بهار خواب و حیاط و کاشی‌های آبی و گلدان‌های سفالی و یاس و اقاقیا و اطلسی و قرنفل و شمعدانی در باغچه‌های دور حوض‌های پاشویه‌دار و تخت‌های چوبی و قالی و گلیم شریکند و فقط تفاوت ما با آنها در آنجاست که ما با این اشیا و در این فضاها زندگی کرده‌ایم، جان خود را لعاب آبی کرده‌ایم و بر سفال‌ها زده‌ایم، روح خود را به پنجره‌های فولاد امامزاده‌ها دخیل بسته‌ایم، عشق‌های جوانی‌مان بوی گل یاس و شب‌بو می‌داده است و بعد خانه بخت‌مان را با آجر قرمز ساخته‌ایم و در حوض‌های پاشویه‌دار وضو گرفته‌ایم و بر سجاده‌هایی از گلیم نماز خواندایم اما این آقایان و خانم‌ها با همه این اشیا و فضاها، مثل توریست‌های وارفته، پیوندی نوستالژیک داشته‌اند.

در مغرب زمین نیز روشنفکران دلبسته اشیای عتیقه‌اند و خودشان هم نمی‌دانند که چرا؛ خودشان هم نمی‌دانند که در اشیای کهنه به دنبال آن روحی می‌گردند که هر چه زمان بیشتر می‌گذرد و زالوی تکنولوژی بیشتر و بیشتر خون گردن آدم را می‌مکد، مثل فانوسی که نفتش تمام شده، دارد می‌میرد. آدم هم آدم‌های قدیم! ما خودمان را در گذشته‌ها جا می‌گذاریم و می‌گذریم و این نوستالژی شاید آن غم غربتی باشد که آدمیزاد از دوری خودش دارد.

بگذریم که روشنفکران ما فقط ادایش را درمی‌آورند... کاشکی این اداها واقعیت داشت! حتی یک فحش واقعی بهتر است از هزار سلام دروغکی!» آوینی در فرم، کاراکترهای فیلم‌های حاتمی را تصنعی و دیالوگ‌های‌شان را غیرواقعی می‌داند و از شخصیت‌های سریال مادر اینچنین یاد می‌کند: «شخصیت‌ها وصله‌های ناجوری هستند دوخته شده به یک لحاف چل‌تکه... کسی نیست بپرسد مگر لحاف‌دوزی چه اشکالی دارد! هیچ. یاد «هزار دستان» افتادم، با آن پراکندگی ناشیگرانه در پرداخت و «حاجی واشنگتن» با آن میزانسن‌هایی که یا اولش جور بود و آخرش در می‌رفت یا اولش ناجور بود و آخرش درست می‌شد و باز هم همان دیالوگ‌های پرتکلف و پر ادا که برازنده هیچ دهانی نیست. لچک به سر فیلم «مادر» هم مثل همان سرخپوست فیلم «حاجی واشنگتن» بود؛ یک قارچ بدون ریشه، یک خیال خام ناپرورده». اگرچه که روزگار کمال‌طلبی سیدمرتضی آوینی، آثار حاتمی را «ادای سنت و هویت ایرانی درآوردن» می‌داند اما شاید امروز که روشنفکران سینمایی ایران بیش از پیش در رئالیسم سیاه افتاده‌اند، وجود علی حاتمی‌ها با وجود تمام انتقادها بیش از هر زمانی احساس شود.

برچسب‌ها