سرویس جهان مشرق - در پاییز ۲۰۲۶، همزمان با سی وویکمین سالگرد ترور اسحاق رابین، ساختار سیاسی و اجتماعی رژیم صهیونیستی در وضعیتی قرار گرفته که ناظران را به مقایسه با فضای پیش از ۴ نوامبر ۱۹۹۵ واداشته است. مسئله محوری این است: آیا ترکیب بنبست سیاسی پیرامون بنیامین نتانیاهو و راستگرایان افراطی، ظهور گادی آیزنکوت بهعنوان گزینه جایگزین، و شکافهای عمیق اجتماعی - سیاسی در سرزمینهای اشغالی میتواند زمینهساز تکرار یک ترور سیاسی از سوی راست افراطی شود؟
شواهد موجود، از جمله اسناد اطلاعاتی، اظهارات مقامهای صهیونیستی و گزارشهای تحلیلی، نشان میدهد که اگرچه ترور یک امر قطعی نیست، اما مجموعهای از عوامل ساختاری و رفتاری، احتمال وقوع این مسئله را به شکلی قابل توجهی واقعی کرده است.
بنبست سیاسی و لحظه شکننده انتقال قدرت
نتانیاهو در پایان اکتبر ۲۰۲۶ در انتخاباتی شرکت کرد که هیچیک از دو بلوک اصلی نتوانست اکثریت ۶۱ کرسی از ۱۲۰ کرسی کنست را به دست آورد. گادی آیزنکوت، رئیس سابق ستاد ارتش و رهبر حزب «یشار»، در توصیههای پارلمانی با کسب حمایت ۶۷ نماینده در برابر ۴۶ نماینده نتانیاهو پیشتاز شد و انتظار میرفت رئیس رژیم صهیونیستی، اسحاق هرتزوگ مأموریت تشکیل دولت را به او بسپارد. نظرسنجیها نیز نشان میداد ۴۸ درصد اسرائیلیها آیزنکوت را نخستوزیر بهتری میدانستند، در حالی که تنها ۴۱ درصد از نتانیاهو حمایت میکردند.
با این حال، آیزنکوت برای تشکیل دولت با مانعی جدی روبهروست: او چهار شرط اساسی از جمله به رسمیت شناختن اسرائیل بهعنوان کشور یهودی و دموکراتیک و خدمت نظامی اجباری برای همه را مطرح کرده است. احزاب عربی با شرط نخست مخالفت کردهاند و احزاب حریدی (یهودیان فوقارتدوکس) با خدمت اجباری مخالفند. این بنبست، همانگونه که یوسی فرتر در «هاآرتص» هشدار داده، «فرصت آخر» برای تغییر دولت را تهدید میکند و ممکن است راه را برای بازگشت نتانیاهو یا برگزاری انتخاباتی دیگر هموار کند.
مخالفان نتانیاهو هشدار میدهند که تعلل در کنار زدن نتانیاهو، این رژیم را با چالشها و بحرانهای جدی امنیتی و نظامی برای این رژیم داشته باشد و جناح مقابل به رهبری نتانیاهو نیز متقابلا این ادعاها را در رابط با بلوک آیزنکوت مطرح میکند. از این رو، مسئله تشکیل دولت و انتقال و یا عدم انتقال قدرت در سرزمینهای اشغالی، بیش از هر زمان دیگری، بیش از آنکه جنبه سیاسی داشته باشد، جنبه اجتماعی و امنیتی نیز پیدا کرده است.
شکافهای اجتماعی: از «کوکتل انفجاری» تا خطر فروپاشی
مهمتر از بنبست پارلمانی، وضعیت جامعه رژیم صهیونیستی و عدم سازگاری دو طیف اصلی رقیب است. یک ارزیابی طبقهبندیشده منتسب به واحد «سلول سرخ» سیا با عنوان «شکاف از درون»، اسرائیل را در معرض خطر «جنگ داخلی» یا حتی «فروپاشی» توصیف کرده است. این سند که در اوت ۲۰۲۶ و بر پایه منابع اطلاعاتی و آشکار تهیه شده، مجموعهای از تنشها را بهعنوان یک «کوکتل انفجاری» فهرست میکند: بازگشت شمار زیادی از کهنهسربازان مسلح با آسیبهای روانی شدید، خشم فزاینده از معافیت حریدیها از خدمت نظامی، خشونت فزاینده شهرکنشینان در کرانه باختری، بحران اقتصادی و قیمت مواد غذایی، و تلاشهای نتانیاهو برای حفظ قدرت.
یکی از تحلیلگران در این گزارش که نامی از وی برده نشده است، ترکیب «شکاف سیاسی و جمعیت رو به رشد کهنهسربازان مسلح و آسیبدیده» را با نمونه تاریخی فرایکورپس آلمان پس از جنگ جهانی اول مقایسه کرده است. این شکافها تصادفی نیستند؛ آنها در بستر سالها جنگ در غزه، لبنان و جاهای دیگر عمیقتر شدهاند و اعتماد بین بخشهای سکولار و مذهبی، و بین طرفداران و مخالفان نتانیاهو را فرسودهاند و اکنون دو طرف به سطح بیسابقه و غیر قابل بازگشتی از تنش و درگیری رسیدهاند.
بازگشت شبح رابین: عادیسازی خشونت سیاسی
ترور اسحاق رابین در ۴ نوامبر ۱۹۹۵ به دست یگال امیر، دانشجوی ۲۵ ساله راست افراطی، نقطه عطفی در تاریخ رژیم صهیونیستی بود. امیر به «کاخ» وابسته بود و بعداً گفت «دستور کشتن نخستوزیر را از خدا دریافت کرده است». اما آنچه این ترور را ممکن کرد، تنها یک فرد نبود؛ فضای تحریکآمیزی بود که جربانهای ملیگرا و سیاستمداران راستگرا علیه رابین ایجاد کرده بودند. گزارشهای آن دوره حاکی است که در ماههای منتهی به ترور، در تجمعهای سیاسی شعار «مرگ بر رابین» سر داده میشد و مجسمه او به آتش کشیده میشد.
در وضعیت فعلی در سرزمینهای اشغالی، اکنون بیش از چهار سال است که سطح اختلافات و تنشها میان دو جریان اصلی این رژیم، یعنی راستگرایان افراطی در مقابل جریان چپ و راست میانه، به شدت افزایش داشته و ادبیات دو طرف علیه یکدیگر، تبدیل به یک ادبیات تهدید آشکار و مستقیم شده است. کارشناسان صهیونیست هشدار میدهند که این سطح از نفرت و خشونت آشکار، قابلیت تبدیل شدن یک درگیری گسترده داخلی را دارد و این مسئله میتواند تیر خلاصی به موجودیت رژیم صهیونیستی باشد.
هشدارهای رسمی و شکاف در روایت
مقامهای رژیم صهیونیستی خود به خطر بازگشت خشونت سیاسی اذعان دارند. در مراسم یادبود رابین در اکتبر ۲۰۲۶، رئیسجمهور هرتزوگ هشدار داد که «تحمل فزاینده خشونت سیاسی، موجودیت اسرائیل بهعنوان یک کشور یهودی و دموکراتیک را تهدید میکند» و تأکید کرد که ترور رابین «تلاشی برای براندازی تصمیمگیری دموکراتیک از طریق خشونت» بود. آیزنکوت نیز در همان ایام گفت: «قتل رابین یک یادآوری ملی جدی برای همه ماست: خشونت یک صبح از ناکجا ظاهر نمیشود. نتیجه تحریکهای مداوم است».
با این حال، یک تفاوت کلیدی وجود دارد: در حالی که در دهه ۱۹۹۰ تحریک عمدتاً از سوی راست افراطی علیه یک نخستوزیر چپگرا بود، اکنون بخشی از خطر معطوف به خود نتانیاهو و متحدانش است. یائیر گولان، رئیس حزب دموکرات، نتانیاهو را متهم کرده که «شرایط را برای یگال امیر بعدی» فراهم میکند. این مسئله، نشان میدهد که خشونت سیاسی در اسرائیل دیگر یکطرفه نیست و میتواند از جهات مختلف فعال شود.
ترور سیاسی یک رویداد تکعلتی نیست. ترکیبی از یک رهبر سیاسی که حاضر به کنار رفتن نیست، یک جایگزین که برای تشکیل دولت با موانع ساختاری روبهروست، جامعهای که در آن کهنهسربازان مسلح و اشخاص دچار تروما حضور دارند، و فضایی که در آن «تحریک» به امری عادی تبدیل شده، شرایطی را ایجاد میکند که در تاریخ رژیم صهیونیستی پیشتر به ترور رابین منجر شد.
اسناد سیا و هشدارهای مقامهای صهیونیستی نشان میدهد که وقوع این مسئله در محافل امنیتی و سیاسی جدی گرفته میشود. با این حال، «احتمال» با «قطعیت» فاصله دارد. آنچه مسلم است این است که رژیم صهیونیستی در پاییز ۲۰۲۶ در یکی از شکنندهترین لحظات تاریخ خود قرار دارد؛ لحظهای که در آن، به تعبیر آیزنکوت، خشونت «از ناکجا» نمیآید، بلکه محصول انباشت تحریک، قطبیشدگی و بیاعتمادی است.