پس از عاشورا، تاریخِ خون‌بارِ اسلام، گواه بر خاک افتادنِ قریب به سی‌وپنج هزار تن به داعیه‌ی خونخواهیِ آل‌الله بود.

به گزارش مشرق، ایرج حجازی، نویسنده و پژوهشگر دین و رسانه: در فلسفه تاریخِ عاشورا، عیارِ رستگاری به انباشت شمشیرها و شمارِ کشتگان نیست؛ بلکه در جوهرِ زمان‌شناسی و حضور در لحظه‌ قطعیِ انتخاب تجلی می‌یابد. پس از عاشورا، تاریخِ خون‌بارِ اسلام، گواه بر خاک افتادنِ قریب به سی‌وپنج هزار تن به داعیه‌ی خونخواهیِ آل‌الله بود؛ اما شگفتا که منزلتِ تمام این خون‌ها، در پیشگاهِ حقیقت، هرگز هم‌سنگِ جان‌فشانیِ آن هفتاد و دو عارفِ حماسه‌ساز در بزنگاهِ حادثه نگردید. رازِ این تفاوت را باید در حقیقتی سهمگین واکاوید؛ شمشیرهایی که دیرهنگام از نیام برآمدند…

پرده نخست؛ توابین:

نخستین گروهی که به جبرانِ سکوتِ مرگبارِ خویش در یوم‌الطف برخاستند. آنان در روز کارزار، شمشیر در نیامِ تردید فرو بردند و هنگامی که رگ‌های خورشید بریده شد، بغضِ پشیمانی گلوی جانشان را فشرد. پنج هزار تن در آوردگاهِ «عین‌الورده» فدا شدند تا لکه ننگِ بی‌وفایی را با خون بشویند؛[۱] *سرها بر نیزه رفت، اما دیگر دیر شده بود…

پرده دوم؛ واقعه حَرّه:

قیامِ مردمِ مدینه؛ هم آنان که در روز خروجِ کاروانِ سیدالشهدا (ع)، مصلحت‌اندیشانه خاموشی گزیدند و امامِ حق را در میانِ گرگانِ اموی تنها نهادند. دیری نپایید که این بغضِ فروخورده سر باز کرد، اما دستاوردِ این خروشِ دیرهنگام، ذبحِ ده هزار تن و مباح شمرده شدنِ سه‌روزه‌ی جان، مال و ناموسِ شهرِ پیامبر به دست لشکریانِ سفاکِ شام بود؛[۲] *مدینه در خون و بی‌آبرویی غلتید، اما دیگر دیر شده بود…

پرده سوم؛ قیامِ مختار ثقفی:

تاریخ در اینجا نظاره‌گرِ شمشیری دیگر است. قیامی که هرچند به قصاصِ ظاهریِ قاتلان انجامید، بیست‌ودو هزار کشته بر جای گذاشت و تَشفّیِ خاطر خاندانِ رسالت را فراهم آورد، اما انتقامِ خونِ ثارالله هرگز در بریدنِ حلقومِ چند جانیِ دون‌پایه خلاصه نمی‌گردید. در غیابِ کیاست و خردورزیِ سیاسی، فرصتی سترگ از دست رفت. اگر عقلانیتِ انقلابی در کار بود،می‌شد انتقامی به‌مراتب راهبردی‌تر ستاند و بنیادِ ظلم را ریشه‌کن ساخت؛ خون‌های بسیاری ریخته شد، *اما در فقدانِ خِردِ راهبردی، باز هم دیر شده بود…

جانِ کلام

در مکتب عاشورا، عیارِ رستگاری صرفاً در خون دادن نیست، بلکه در یگانگی و معیتِ آگاهانه با امام در دقیق‌ترین لحظه ها و ثانیه‌های سرنوشت‌ساز نهفته است. یاران سیدالشهدا (ع)، در روزگاری که خواصِ مردود گرفتارِ بیماریِ مهلکِ دنیازدگی بودند، اراده خویش را در اراده خدا فانی ساختند.

امروز، رسالتِ خطیرِ ما هشیاری در غبارِ فتنه‌هاست تا از راهبرِ حکیمِ جامعه باز نمانیم و از دیگر سو، با شعارزدگی و تندروی‌های هیجانی از او پیشی نگیریم؛ چراکه تنها اتصالِ لحظه‌به‌لحظه با ولایت، کاروانِ جامعه را از طوفان سهمگینِ حوادث می‌رهاند. حقیقتِ این همراهی، همان صراطِ مستقیمی است که مناجاتِ روح‌بخشِ شعبانیه، با صلابتی قدسی آن را چنین ترسیم می‌نماید:

الْمُتَقَدِّمُ لَهُمْ مَارِقٌ وَ الْمُتَأَخِّرُ عَنْهُمْ زَاهِقٌ وَ اللَّازِمُ لَهُمْ لَاحِقٌ [3] آن‌کس که بر ایشان پیشی جست و به وادیِ تندروی افتاد، از مدارِ دین خارج گشت؛ آن‌که واماند و در یاریِ حق درنگ ورزید، در گردابِ تاریکِ هلاکت غرق شد؛ و تنها آن‌کس که ملازم و هم‌نفسِ آنان در لحظه‌ی موعود گردید، به سرمنزلِ ابدیِ مقصود پیوست.

منابع

[۱]. طبری، محمد بن جریر، تاریخ الامم و الملوک، تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم، ج ۵، ص ۵۸۳ تا ۶۰۷

[۲]. ابن اثیر، علی بن ابی‌الکرم، الکامل فی التاریخ، ج ۴، ص ۱۱۱ تا ۱۲۳

[۳]. قمی، شیخ عباس، مفاتیح الجنان، اعمال مشترکه ماه شعبان.