سرویس سیاست مشرق- فضای کنونی روابط ایران و آمریکا در آستانه یک تقاطع راهبردی قرار گرفته است؛ جایی که نشانههای دستیابی به یک توافق موقتی ۶۰ روزه با محوریت بازگشایی مدیریت شده تنگه هرمز از سوی ایران، تمدید آتشبس و موکول شدن پرونده هستهای به مراحل بعدی روی میز است.
همزمان با تداوم محاصره دریایی و حفظ گزینه نظامی توسط دونالد ترامپ، فضایی از «خوشبینی محتاطانه» و «بیاعتمادی ساختاری» را رقم زده است.
در حالی که ترامپ مذاکرات را «سازنده» خوانده و از لزوم امضای فوری پیمانهای ابراهیم توسط کشورهای منطقه سخن میگوید، بنیامین نتانیاهو با تأکید بر «برچیدن تأسیسات هستهای و خروج مواد غنیشده» از ایران، خط قرمز تلآویو را به مذاکرات تحمیل میکند.
در سطح داخلی، واگرایی آشکاری میان جریانهای سیاسی شکل گرفته است، اصلاحطلبان با عبور از دیپلماسی مبتنی بر اعتماد، به سمت منطق «موازنه قدرت و وحدت ملی» حرکت کردهاند و منتقدین، توافق احتمالی را یادآور تجربه برجام و تله «نه جنگ، نه صلح» ارزیابی میکنند.
همزمان، رسانههای معاند با بهرهگیری شرایط موجود و ناامیدی از توقف حملات نظامی، فضای «خیانت ترامپ به معترضان» را برجسته میسازند.
در سطح منطقهای و غربی نیز، جنگ رمضان به عنوان نقطه عطفی در تابآوری نهادی ایران و تحمیل هزینههای راهبردی بر شیخنشینهای خلیج فارس بازنمایی میشود. در چنین وضعیتی، بازارهای جهانی با افت قیمت نفت و رشد بورسهای آسیایی به خوشبینی توافق واکنش نشان دادهاند،
در این وضعیت این سوال مهم پیش روی همه قرار گرفته است که شرایط شکننده موجود تا کدام نقطه ادامه داشته و در کدام بازه میشکند؟ پاسخ به این سوال نیاز به بررسی دقیقتر شرایط دارد.
در مذاکرات میان ایران و سرپل میانجی چه گذشته است؟
تحلیل رصد رسانهای حاکی از ورود دشمن به یک دوگانگی ساختاری است؛ دوگانگیای که میتوان آن را «پارادوکس تهدید و التماس» نامید. از یک سو، رسانههای غربی با برجستهسازی سناریوهای حمله جدید، لغو برنامههای شخصی ترامپ به دلیل مشغولیت با پرونده ایران، و تکرار ادعاهای امنیتی درباره عملیات سایبری و تهدید پهپادی تلاش میکنند «سایه تهدید» را بر فراز میز مذاکره حفظ کنند.
از سوی دیگر، اعزام همزمان میانجیهای پاکستانی و قطری به تهران، همراه با اعتراف صریح رسانههایی همچون فایننشال تایمز، رویترز و آتلانتیک به «پرهزینه، بیتضمین و فاقد دستاورد سیاسی بودن گزینههای نظامی»، پرده از این واقعیت برمیدارد که واشنگتن به شدت به دنبال یافتن یک «راهحل سیاسی کنترلشده» برای خروج از بحران خودساختهای است که در آن گرفتار آمده است.
این صحنه را میتوان «پروژه تهدید نمایشی برای استتار عقبنشینی» نامید؛ جایی که هدف اصلی، حفظ آبرو در برابر افکار عمومی داخلی و متحدان منطقهای است، در حالی که همزمان از مواضع حداکثری عقبنشینی میشود.
در این میان، دستگاه رسانهای دشمن سه خط عملیات روانی را به طور همزمان پیش میبرد:
نخست، مقصرنمایی ایران با ادعای «بنبستسازی در مذاکرات» برای توجیه شکست دیپلماسی خود.
دوم، امنیتیسازی فرامرزی ایران از طریق طرح ادعاهای اثباتنشده درباره عملیات سایبری، تهدید پهپادی در خاک آمریکا، و جابهجاییهای مالی پنهان، با هدف ترساندن افکار عمومی غرب و زمینهسازی برای محدودیتهای فراسرزمینی.
سوم، مهندسی شکافهای داخلی و منطقهای از طریق بزرگنمایی امنیتی در تصمیمسازی، و همزمان تلاش برای متهمسازی حزبالله و حشدالشعبی به عنوان ابزارهای نیابتی ایران.
با این حال، شکافهای آشکارشده در این روایتها از تنزل جایگاه نتانیاهو به یک بازیگر حاشیهای گرفته تا اعتراف به خنثیسازی مزیت ژئوپلیتیک الفجیره توسط محدوده نظارتی جدید ایران، و نگرانی نخبگان عرب از نهادینهشدن بازدارندگی تهران نشان میدهد که ابتکار عمل راهبردی اکنون در دست ایران است.
چهار گام ویژه برای رسیدن به توافق چیست؟
وجود ابتکار عملهای میدانی در دست ایران باعث شده است که مذاکرات نیز تحت تاثیر قرار گرفته باشد، بررسیها از میز مذاکرات حاکی از آن است که برخلاف تبلیغات دشمن، ایران با بیاعتمادی کامل وارد روند مذاکرات شده و از ابزار اقدامات اعتمادساز برای جلوگیری از تکرار تجربیات گذشته استفاده میکند، بر این اساس اگر توافقی حاصل شود در آن امریکا مکلف خواهد بود مجموعهای از اقدامات اعتمادساز را انجام بدهد بدون آنکه ایران در حوزه هستهای اقدامی انجام بدهد.
همچنین در هر نوع توافق احتمالی، امریکا باید ابتدا گامهایی را تحت عنوان گامهای اعتمادساز بردارد، راهبرد ایران این است که به دلیل بیاعتمادی پیشین به امریکا، تا وقتی اجرای اقداماتساز انجام نشود، مذاکرات برای توافق نهایی اساسا آغاز نمیشود.
اخبار دریافتی نیز نشان میدهد که امریکا برخلاف ادعاهای رسانهای، فرمت مدنظر ایران را پذیرفته و متن نهایی بر اساس آن نوشته شده است.
در این فرمت توافق دارای ۴ گام است:
۱-در هر نوع توافق باید از همان لحظه نخست، جنگ از سوی آمریکا و رژیم در تمامی جبههها از جمله لبنان متوقف شود.
۲-بلافاصله پس از توافق باید میلیاردها دلار از داراییهای بلوکه شده ایران آزاد شود.
۳-بلافاصله پس از توافق باید محاصره علیه ایران به طور کامل برداشته شود.
۴-بلافاصله پس از توافق و در طول مذاکره برای توافق نهایی، تمامی تحریمهای نفتی ایران تعلیق میشود.
این گامها بدون مکث بوده و امریکا پذیرفته است که این ترتیبات خاص در اعمال شود، پذیرش این ترتیبات در متن توافق از جانب امریکا، یک پیروزی بزرگ برای ایران و ادامه پیروزی در جنگ تحمیلی سوم است.
در واقع تصویر بیرونی نشان از تثبیت تصویر «ایران پیروز در میدان و پیشگام در صلح» و افشای «تهدیدهای توخالی»به عنوان پوششی برای یک عقبنشینی بزرگ است.
واقعیت آن است که واشنگتن پس از تحمل شکستهای ویرانگر میدانی، اکنون در یک بنبست کامل راهبردی گرفتار آمده است، از سویی تهدیدهای توخالی، سناریوهای تکراری و اعزام میانجیهای پیاپی، همگی اثبات میکنند که دوران «فشار حداکثری» برای همیشه به پایان رسیده و اکنون این ایران قدرتمند است که شروط خود را برای یک صلح پایدار و عزتمندانه به جهان دیکته میکند.