سرویس سیاست مشرق - برخی اخبار حکایت از آن دارد که پس از پا پس کشیدن ترامپ از اقدام نظامی به دلیل سطح بالای آمادگی نیروهای مسلح ایران از سویی و تجربه جنگ رمضان از سوی دیگر، تیم آمریکایی بار دیگر به راهبرد انتقال متن و پیام روی آورده است.
براین اساس در حال حاضرتبادل متن بین تهران و واشنگتن آغاز شده و به نقطه حساس آن رسیده است.
بررسیها نشان میدهد که در متن ارسالی آمریکا به ایران، واشنگتن برای نخستینبار سه شرط کلیدی تهران را بهطور رسمی پذیرفته است که بسیار قابل تأمل است، این سه شرط شامل، پایان جنگ در همه جبههها از جمله لبنان، ایجاد صندوق غرامت جنگی و خروج آمریکا از منطقه با نقطه پایان محاصره دریایی بنادر ایران است.
بیشتر بخوانید:
چرا ترامپ جنگ با ایران را به تعویق انداخت؟/ پشتپرده دستور به یک عقبنشینی عجیب در شب آغاز حمله!
کیش و مات شدن آمریکاییها در جنگ با ایران چگونه رقم خورد؟/ خطر «دکترین عصر حجری شدن منطقه» بیخ گوش ترامپ!
چرا ترامپ به صورت یک جانبه آتشبس را تمدید کرده است؟/ رونمایی از طرح قالیباف برای جلوگیری از فریز شدن جنگ!
این تحول در حالی رخ میدهد که آتشبس شکننده با تمدیدهای مکرر دونالد ترامپ ادامه یافته و فشارهای داخلی و خارجی بر کاخ سفید برای خروج از باتلاق جنگ افزایش یافته است.
با این حال، هنوز شکافهای جدی بر سر سه محور اصلی باقی است: مواد هستهای (نوع و میزان اورانیوم غنیشده)، حق غنیسازی و سازوکار راستیآزمایی آن و آزادسازی کامل پولهای بلوکهشده ایران از جمله موارد قابل بحث است.
امتیازات بیسابقه آمریکا؛ نشانه بنبست یا تغییر راهبرد؟
پذیرش سه شرط اصلی ایران توسط آمریکا بهویژه پایان جنگ در همه جبههها و ایجاد صندوق غرامت از منظر تاریخی بیسابقه است، به همین دلیل باید این امتیازات را صرفاً یک تاکتیک مذاکراتی تلقی کرد.
اگرچه در نگاه خوشبینانه، تحلیل هزینه-فایده نشان میدهد که واشنگتن پس از ۴۰ روز جنگ تمامعیار، محاصره دریایی ناموفق و تهدیدهای لفاظی بینتیجه، به این جمعبندی رسیده است که هزینه ادامه تقابل به مراتب بیشتر از هزینه پذیرش شروط ایران است، اما واقعیت آن است که پذیرش شروط ایران برای آمریکا دارای هزینههای قابل توجهی است.
در این خصوص توجه به نکات زیر حائز اهمیت است:
اولین نکته پایان جنگ در لبنان است، با پذیرش این شرط، آمریکا عملاً از موضع «جداسازی جبهه لبنان از ایران» عقبنشینی کرده و به نوعی نفوذ راهبردی حزبالله را به رسمیت میشناسد که این یک پیروزی برای محور مقاومت است.
صندوق غرامت نیز به معنای پذیرش اصل غرامت (حتی بدون عدد و رقم) یک سابقه خطرناک (از منظر واشنگتن) ایجاد میکند؛ زیرا نخستینباری است که آمریکا مسئولیت مالی خسارتهای جنگ علیه یک کشور را میپذیرد که این امر میتواند الگویی برای سایر کشورهای هدف فشار آمریکا شود.
همچنین پایان محاصره دریایی نیز امری قابل بحث است، اگرچه محاصرهای که از ۱۳ آوریل ۲۰۲۶ آغاز شده، صادرات نفت ایران را متوقف نکرده، اما باید این پروژه شکسته شود و به اصطلاح خط شکنی در مورد آن بی برو و برگردد است، از اینرو پذیرش پایان محاصره، اعتراف عملی به شکست این راهبرد است
علاوه بر سه مسئله بالا سه گره کور راهبردی با وجود پیشرفتهای ظاهری، سه شکاف اصلی همچنان مذاکرات را در لبه تیغ نگه داشته است
- مواد هستهای و غنیسازی: در طول مذاکرات پس از سکوت نظامی و حتی دو دور پیشین آن از بهار سال ۱۴۰۴ تا به امروز ایران بر حق خود برای حفظ ذخایر ۴۴۰ کیلوگرمی اورانیوم ۶۰ درصد و ادامه غنیسازی در چارچوب انپیتی پافشاری میکند. آمریکا نیز خواهان کاهش ذخایر، افزایش نظارت آژانس و تعهد به غنیسازی زیر ۳.۶۷ درصد (مانند برجام) است.
این شکاف عمیقترین گره مذاکرات است و مستقیماً با «بازدارندگی هستهای» گره خورده است
- پولهای بلوکهشده: ایران خواستار آزادسازی کامل و بدون قیدوشرط داراییهای خود است، آمریکا به دنبال استفاده از این داراییها به عنوان «اهرم راستیآزمایی» و تضمین برای پایبندی ایران به تعهدات آتی است. تجربه تلخ برجام (که آمریکا پس از خروج، داراییها را دوباره مسدود کرد) ایران را نسبت به هرگونه آزادسازی مشروط بدبین کرده است.
- راستیآزمایی و ضمانت اجرایی: حتی در صورت توافق بر سر مواد و غنیسازی، مسئله «چگونه تضمین گرفتن از آمریکا برای آنکه دوباره به توافق پشت نکند» حلنشده باقی خواهد ماند. ایران به دنبال سازوکارهای راستیآزمایی مستقیم (غیر از آژانس تحت نفوذ غرب) و تضمینهای عملی (مانند خروج کامل نیروهای آمریکایی از منطقه) است.
سه پیشبینی خاص از آینده روابط تهران با واشنگتن
بر اساس شرایط موجود میتوان سه پسشبینی از شرایط آینده براساس وضعیت موجود داشت که به ارزیابیهای بعدی کمک خواهد کرد.
توافق جامع با امتیازدهی متقابل: در صورت تحقق، آمریکا در غنیسازی و مواد عقبنشینی میکند (مثلاً پذیرش غنیسازی ۳ درصد به جای ۶۰ درصد و آزادسازی تدریجی داراییها) و ایران نیز نظارت آژانس را میپذیرد. این سناریو نیازمند اراده سیاسی بالا و «بستههای امتیازی» است
توافق موقت و تمدید آتشبس: دو طرف به یک توافق موقتی (مثلاً ۶ ماهه) دست مییابند که در آن محاصره لغو، صندوق بازسازی با بودجه محدود راهاندازی و غنیسازی در سطح فعلی متوقف میشود. مذاکرات بر سر مواد و پولها به سطح کارشناسی ارجاع میشود. این سناریو به نفع ایران است، زیرا زمان به نفع بازسازی توان نظامی و اقتصادی تهران کار میکند.
تشدید درگیری: این سناریو وزن و احتمال قابل توجهی دارد، در صورت اصرار آمریکا بر شروط غیرقابل قبول (مانند خروج کامل اورانیوم از ایران یا پذیرش نظارت گسترده و محدودیتهای دائمی)، مذاکره به سرعت به بنبست میرسد و آتشبس شکننده فرومیپاشد. در نتیجه باید انتظار ازسرگیری جنگ، تشدید درگیریها در چندین جبهه و بازگشت به شرایط تقابلی تمامعیار را داشت.
با توجه به شکافهای عمیق موجود بهویژه در مسئله هستهای و ضمانتهای اجرایی، بسیاری از تحلیلها این سناریو را نه تنها محتمل، بلکه یکی از خروجیهای جدی و پرریسک فعلی میدانند، در این سناریو جمهوری اسلامی ایران شگفتیهای فراوان روی میز خواهد گذاشت.
پیامدهای امنیتی آینده چگونه خواهد بود؟
در صورت حصول توافق با شرایط فعلی، ایران با پایان بخشیدن به محاصره و جنگ در لبنان، بازدارندگی ترکیبی (موشکی، پهپادی، منطقهای) خود را تثبیت کرده و توانمندیهای هستهای و موشکی خود را به عنوان خط قرمز حفظ خواهد کرد. با این حال پذیرش شروط ایران نشانه تضعیف بازدارندگی واشنگتن در منطقه است.
اما در این مدل متحدان منطقهای آمریکا (به ویژه رژیم اسرائیل و برخی از کشورهای عربی) از این «عقبنشینی» نگران خواهند شد. بهخصوص که پذیرش «پایان جنگ در همه جبههها» به معنای رسمیتیابی نقش محور مقاومت (به ویژه حزبالله) در معادلات منطقهای است.
همچنین در داخل آمریکا نیز پذیرش غرامت و پایان محاصره، ترامپ را در برابر حملات دموکراتها، جمهوریخواهان تندرو و لابی اسرائیل آسیبپذیر میکند. هرچند که افول محبوبیت و فشار افکار عمومی برای پایان جنگ، او را ناگزیر به ادامه مسیر مذاکره کرده است.
این در حالی است که تثبیت دستاوردهای جنگ (پایان محاصره، غرامت، پایان جنگ در لبنان) دکترین امنیتی جدید در ایران را تقویت خواهد کرد.
از این رو به نظر میرسد که شرایط موجود برای توافق به دلیل آنکه وزن آمریکا و رژیم صهیونیستی را کم کرده و با دکترین دیدبانی تلآویو در منطقه در تعارض است کمی از واقعیتهای موجود در صحنه دور بوده و توافق را باید بیشتر از آنکه یک راهحل دید باید به عنوان یک طرح فریب چون گذشته در نظر گرفت.
واقعیت آن است که تهران در دوران سکوت نظامی بیش از آنکه روی سناریو توافق خودش را تنظیم کرده باشد به دنبال تثبیت و تسلط بومی خود بر میدان منطقه است، ایران این وضعیت را چون بافیتن یک فرش ایرانی میبیند که پس از پایان نقش و نگاری زیبا و چشم نواز خواهد داشت، نقشه این فرش کشیده شده و آماده رفتن روی دار و بافته شدن است.