به گزارش مشرق، علی حسن حیدری فعال رسانه در تلگرام نوشت:
انفجارهای مشکوک اخیر در تنگه بابالمندب و توقف کامل تردد شناورها برای چند ساعت، صرفاً یک حادثه امنیتی در یک مسیر دریایی نیست؛ این رخداد را باید نشانهای از یک تحول عمیقتر در نظم امنیتی و اقتصادی جهان دانست. اهمیت این ماجرا نه فقط در اصل وقوع انفجارها، بلکه در «پیام پنهان» آن برای بازارهای جهانی، ساختار امنیت بینالملل و اعتبار قدرتهای بزرگ نهفته است.
بابالمندب یکی از حساسترین گلوگاههای ژئوپلیتیکی جهان است؛ نقطهای که دریای سرخ را به اقیانوس هند متصل میکند و بخش مهمی از تجارت جهانی، صادرات نفت و انتقال کالا میان آسیا، اروپا و آفریقا از آن عبور میکند. به همین دلیل، هرگونه ناامنی در این منطقه، حتی اگر کوتاهمدت باشد، تنها یک مسئله منطقهای تلقی نمیشود، بلکه مستقیماً امنیت انرژی، زنجیره تأمین جهانی و ثبات اقتصاد بینالملل را تحت تأثیر قرار میدهد.
اما آنچه این حادثه را به مسئلهای راهبردی تبدیل کرده، سکوت غیرعادی نهادهای بینالمللی دریانوردی، مؤسسات بیمه و مراکز رسمی هشدار امنیتی است. در عرف رایج نظام تجارت جهانی، این نهادها موظفاند در برابر کوچکترین تهدید امنیتی هشدارهای فوری و شفاف صادر کنند، زیرا اعتماد بازارها بر پایه شفافیت اطلاعاتی شکل میگیرد. بنابراین، هنگامی که انفجارهایی در یکی از مهمترین آبراههای جهان رخ میدهد و همزمان سکوتی گسترده بر فضای رسمی حاکم میشود، این سکوت دیگر یک رفتار عادی نیست؛ بلکه خود به بخشی از بحران تبدیل میشود.
این سکوت را میتوان از چند زاویه تحلیل کرد. نخست، نگرانی از شوک روانی به بازارهای جهانی. اقتصاد امروز بیش از هر زمان دیگری «ادراکمحور» شده است؛ یعنی بازارها نه فقط به واقعیتهای میدانی، بلکه به برداشتها، انتظارات و فضای روانی واکنش نشان میدهند. در چنین شرایطی، حتی احتمال ناامنی در بابالمندب میتواند موجب افزایش قیمت نفت، رشد هزینه بیمه کشتیها، اختلال در حملونقل و نگرانی در بازارهای مالی شود. بنابراین، طبیعی است که برخی بازیگران بینالمللی تلاش کنند از طریق کنترل روایت و محدود کردن اطلاعات، مانع شکلگیری هراس جهانی شوند.
اما مسئله فقط بازار نیست؛ موضوع مهمتر، اعتبار نظم امنیتی آمریکامحور است. ایالات متحده طی دهههای گذشته حضور گسترده نظامی خود در منطقه را با ادعای «تضمین امنیت تجارت جهانی» توجیه کرده است. ناوگانهای دریایی آمریکا، ائتلافهای نظامی و شبکه پایگاههای منطقهای همگی با همین منطق تعریف شدهاند. اکنون اگر در یکی از حیاتیترین گلوگاههای جهان انفجارهایی رخ دهد که حتی برای چند ساعت عبور و مرور دریایی را متوقف کند و همزمان نهادهای رسمی نیز از ارائه توضیح شفاف ناتوان باشند، این پرسش بهصورت طبیعی مطرح میشود که آیا توان واقعی آمریکا برای کنترل کامل محیط امنیتی منطقه کاهش یافته است؟
واقعیت آن است که جهان در حال ورود به دورهای جدید از رقابتهای ژئوپلیتیکی است؛ دورهای که در آن آبراههای راهبردی، از بابالمندب تا تنگه هرمز و کانال سوئز، دیگر فقط مسیرهای تجاری نیستند، بلکه به میدانهای اصلی فشار سیاسی، جنگ شناختی و رقابت قدرتها تبدیل شدهاند. در چنین فضایی، حتی یک انفجار محدود نیز میتواند پیامدهایی فراتر از یک حادثه نظامی داشته باشد و بر معادلات انرژی، امنیت و اقتصاد جهانی اثر بگذارد.
نکته مهم دیگر این است که در بحرانهای جدید، «مدیریت روایت» به اندازه مدیریت میدان اهمیت پیدا کرده است. امروز قدرتها فقط در دریا و آسمان رقابت نمیکنند؛ بلکه بر سر کنترل ادراک جهانی نیز درگیرند. هر خبر، هر سکوت، هر ابهام و حتی نحوه پوشش رسانهای حوادث، بخشی از جنگ بزرگ روایتهاست. به همین دلیل، سکوت نهادهای رسمی را نمیتوان صرفاً یک تأخیر خبری دانست؛ این سکوت میتواند تلاشی برای جلوگیری از فروریختن تصویر «ثبات و کنترل» باشد که سالها بر نظم جهانی حاکم بوده است.
در نهایت، مهمترین پیام تحولات اخیر این است که جهان وارد مرحلهای شده که در آن امنیت انرژی و امنیت دریایی بیش از هر زمان دیگری شکننده سیاسی و وابسته به رقابتهای ژئوپلیتیکی شدهاند. اکنون دیگر یک حادثه در بابالمندب فقط یک خبر امنیتی نیست؛ بلکه میتواند به سرعت به مسئلهای درباره آینده نظم جهانی، اعتبار قدرتهای بزرگ، ثبات بازار انرژی و شکنندگی اقتصاد بینالملل تبدیل شود. شاید به همین دلیل است که در ماجرای اخیر، سکوت نهادهای بینالمللی به اندازه خود انفجارها معنادار و نگرانکننده به نظر میرسد.
*بازنشر مطالب شبکههای اجتماعی به منزله تأیید محتوای آن نیست و صرفا جهت آگاهی مخاطبان از فضای این شبکهها منتشر میشود.