به گزارش سرویس جهان مشرق، جنگ به روزهای سرنوشتساز و تعیینکننده خود نزدیک می شود و مقاومت تاریخی ملت ایران و سلحشوری نیروهای مسلح ایران و محور قهرمان مقاومت تا همینجا، همه محاسبات دشمن زبون را به هم ریخته است. در چنین شرایطی، از وجه تحلیلی، می بایست همه سناریوهای احتمالی دشمن مورد مرور و بررسی قرار گیرد. دکتر آرمِن آیوازیان، تحلیلگر امور دفاعی در مقالهای در وبگاه کانادایی «گلوبال ریسرچ» سناریوهای احتمالی دشمن برای عملیات زمینی در خاک کشورمان را مورد بررسی قرار داده است.
با استقرار واحدهای بیشتر نیروی دریایی ایالات متحده، عناصری از لشکر ۸۲ هوابرد و نیروهای ویژه عملیات ویژه نخبه به خاورمیانه (که تخمین زده میشود تا ۱۰ هزار پرسنل داشته باشند)، بحثها در محافل کارشناسی و رسانهای بار دیگر در مورد سناریوهای احتمالی تصرف جزایر ایرانی در خلیج فارس شدت گرفته است.
تمرکز بر جزایری است که به عنوان گرههای کلیدی عمل میکنند و هم برای زیرساختهای انرژی (بهویژه جزیره خارک) و هم برای خطوط ارتباطی دریایی منطقهای (لارک، قشم، ابوموسی و همچنین تنب بزرگ و کوچک) بسیار مهم هستند.
با این حال، سوال این نیست که آیا چنین عملیاتی از نظر تئوری امکانپذیر است یا خیر، بلکه این است که تحت چه شرایطی میتواند موفق شود و آیا به اقدامی پرهزینه و از نظر نظامی و سیاسی پرخطر برای طرف مهاجم تبدیل خواهد شد یا خیر. پاسخ به این سوال مستلزم بررسی تجربه تاریخی عملیاتهای بزرگ آبی-خاکی و هوابرد در قرنهای بیستم و بیست و یکم است.
جنگ آبی-خاکی به عنوان ابزاری برای جنگ: درسهایی از تاریخ
تجربه عملیاتهای آبی-خاکی در جنگ جهانی دوم و دورههای پس از آن نشان میدهد که موفقیت آنها هرگز توسط هیچ عامل واحدی تعیین نشده است: نه قدرت نیروها، نه غافلگیری و نه حتی قدرت آتش - اگرچه هر یک از این موارد از اهمیت تعیینکنندهای برخوردارند. در هر صورت، موفقیت به سیستم پیچیدهای از شرایط بستگی دارد که شکست هر یک از آنها میتواند کل عملیات را به خطر بیندازد.
نکته قابل توجه این است که حتی مشهورترین و رسماً موفقترین حملات آبی-خاکی نیز اغلب به شکست نزدیک میشدند.
تهاجم هوایی آلمان به کرت در ماه مه ۱۹۴۱، اولین حمله هوایی استراتژیک در تاریخ را رقم زد. چتربازان آلمانی که در روز روشن و زیر آتش شدید دفاعی فرود آمدند، در ساعات اولیه متحمل خسارات سنگینی شدند: طبق برآوردهای مختلف، در برخی واحدها تلفات در روز اول به ۳۰ تا ۴۰ درصد رسید، در حالی که کل تلفات آلمان برای این عملیات تقریباً به ۶۰۰۰ کشته و زخمی رسید. نتیجه عملیات با تصرف یک گره حیاتی - فرودگاه مالمه - تعیین شد که امکان انتقال سریع نیروهای کمکی از طریق هوا را فراهم کرد. این امر یک اصل اساسی را تأیید کرد: یک حمله هوایی تنها در صورتی قابل اجرا است که بتواند به سرعت از یک نیروی منزوی به یک عنصر یکپارچه از یک سیستم تهاجمی گستردهتر تبدیل شود. بنابراین، تصادفی نبود که هیتلر به زودی اعلام کرد که "روز چتربازان به پایان رسیده است" و عملاً استفاده گسترده از نیروهای هوایی را کنار گذاشت و در عوض دستور داد که آنها عمدتاً به عنوان پیاده نظام نخبه به کار گرفته شوند. پس از آن، آلمان دیگر عملیات هوایی عمدهای انجام نداد، در حالی که تلاشهای نادر برای فرودهای تاکتیکی محدود (به ویژه در آردن بلژیک در سال ۱۹۴۴) صرفاً این قانون را تأیید کرد.
یک نمونه بسیار متفاوت اما به همان اندازه آموزنده، نبرد تاراوا در نوامبر ۱۹۴۳ است. تفنگداران دریایی ایالات متحده با هدفی ظاهراً محدود - تصرف یک جزیره مرجانی کوچک به مساحت تقریبی ۳ کیلومتر مربع - روبرو بودند. با این حال، اشتباهات در ارزیابی شرایط جزر و مد، دستکمگرفتن استحکامات دشمن و آمادگی ناکافی قبل از فرود برای آتش، نیروهای تهاجمی را مجبور کرد تا صدها متر زیر آتش شدید پیشروی کنند. تنها در روز اول، تلفات بسیار بالا بود (طبق برخی تخمینها بیش از ۱۰۰۰ کشته)، در حالی که کل تلفات در طول سه روز به تقریباً ۳۲۰۰ کشته و زخمی رسید. پادگان ژاپنی با تقریباً ۴۵۰۰ پرسنل تقریباً به طور کامل نابود شد. این عملیات در نهایت موفقیتآمیز بود، اما با چنان هزینهای که تاراوا به نمونهای کلاسیک از یک پیروزی فوقالعاده پرهزینه و تقریباً با هزینه گزاف تبدیل شد.
پیاده شدن در نرماندی در ژوئن ۱۹۴۴ اغلب به عنوان نقطه مقابل تاراوا در نظر گرفته میشود. با این حال، حتی در اینجا نیز موفقیت نه چندان به دلیل خود پیاده شدن، بلکه به دلیل تمرکز بیسابقه منابع، یک کمپین فریب پیچیده و مهمتر از همه، لجستیک مؤثر به دست آمد. تنها در روز D، نیروهای متفقین تقریباً ۱۰۰۰۰ تلفات (کشته، زخمی و مفقود) متحمل شدند و در ساحل اوماها وضعیت در ساعات اولیه نزدیک به شکست عملیاتی بود. با این حال، پس از رسیدن به ساحل، متفقین توانستند نیروهای خود را به طور مداوم افزایش دهند: در عرض چند هفته، بیش از یک میلیون سرباز و صدها هزار وسیله نقلیه به فرانسه اعزام شدند. پیروزی نه تنها با پیاده شدن، بلکه با گسترش سریع محل استقرار به یک عملیات تهاجمی تمام عیار به دست آمد.
در صحنه اقیانوس آرام، الگوی متفاوتی پدیدار شد. در حالی که در تاراوا، ژاپنیها هنوز عمدتاً به دفاع ساحلی متکی بودند، نبردهای ایوو جیما (فوریه-مارس ۱۹۴۵) و اوکیناوا (آوریل-ژوئن ۱۹۴۵) تغییر به دفاع در عمق را نشان داد. در ایوو جیما، نیروهای آمریکایی با وجود برتری قاطع، تقریباً ۲۶۰۰۰ تلفات (از جمله نزدیک به ۷۰۰۰ کشته) متحمل شدند. در اوکیناوا، کل تلفات ایالات متحده از ۵۰۰۰۰ نفر فراتر رفت، در حالی که تلفات دریایی ناشی از حملات کامیکازه به یکی از بزرگترین تلفات نیروی دریایی ایالات متحده در طول جنگ تبدیل شد. نیروهای ژاپنی با کنار گذاشتن تلاشها برای نابودی نیروی زمینی در لبه آب و در عوض انجام دفاع عمیق، حملات آبی-خاکی را به مبارزات طولانی و بسیار فرسایشی تبدیل کردند.
یک مورد خاص، عملیات تهاجمی استراتژیک منچوری شوروی در اوت ۱۹۴۵ است. در اینجا، عناصر هوابرد و آبی-خاکی شوروی تحت شرایط اساساً متفاوتی عمل کردند: با پیشروی سریع ارتش سرخ در کل جبهه، استحکامات ارتش میلیونی کوانتونگ ژاپن فرو ریخت. در عرض چند هفته، نیروهای شوروی صدها کیلومتر در منچوری پیشروی کردند، در حالی که تلفات آنها تقریباً به ۱۰۰۰۰ تا ۱۲۰۰۰ کشته رسید که با توجه به مقیاس عملیات نسبتاً کم بود. در چنین شرایطی، عملیات هوابرد ابزار دستیابی به موفقیت نبود، بلکه ابزارهایی بودند که فروپاشی سیستماتیک در حال وقوع را تسریع میکردند.
در نهایت، نمونه مدرن نبرد فرودگاه آنتونوف در هوستومل (۲۴ فوریه - ۲ آوریل ۲۰۲۲) به وضوح محدودیتهای عملیات هوایی را در حضور سیستمهای پدافند هوایی مدرن و میدان نبردی که با تراکم بالای آتش مشخص میشود، نشان داد. با وجود موفقیت تاکتیکی اولیه، نیروهای روسی در طول مرحله تقرب تلفات قابل توجهی در بالگردها و پرسنل متحمل شدند (طبق برآوردهای مختلف، بین دو تا چهار بالگرد سرنگون یا آسیب دیدند)، در حالی که خود فرودگاه برای پذیرش هواپیماهای ترابری سنگین غیرقابل استفاده شد. در نتیجه، هدف اصلی - افزایش سریع و مداوم نیرو - محقق نشد.
چتربازان روسی در فرودگاه آنتونوف، ۱۲ مارس ۲۰۲۲
الگوهای کلیدی عملیات آبی-خاکی
مقایسه این موارد، چندین الگوی پایدار را آشکار میکند.
اول، نیروهای زمینی در لحظه ورود و در طول انزوای موقت از نیروهای اصلی به شدت آسیبپذیر هستند. دوم، موفقیت کمتر به خود فرود بستگی دارد و بیشتر به توانایی تقویت سریع و حفظ نیروها بستگی دارد. سوم، برتری هوایی و دریایی شرایط لازم اما ناکافی هستند؛ آنها باید با سرکوب پدافند هوایی دشمن، سیستمهای موشکی، توپخانه و سایر تجهیزات آتشنشانی همراه باشند. چهارم، ارزیابی دقیق قابلیتهای دفاعی دشمن بسیار مهم است: دست کم گرفتن مدافع تقریباً به ناچار منجر به خسارات سنگین میشود.
در قرن بیست و یکم، عوامل دیگری نیز ظهور کردهاند. میدان نبرد مدرن به دلیل پهپادها و شناسایی ماهوارهای، به طور فزایندهای شفاف شده است، مشروط بر اینکه مدافع یا متحدانش چنین قابلیتهایی داشته باشند، همانطور که حداقل تا حدی در مورد ایران صادق است. کشتیهای دریایی و هواپیماهای ترابری، به ویژه بالگردها، در برابر سیستمهای حمله دقیق دوربرد بسیار آسیبپذیر هستند، در حالی که پهپادهای ارزان قیمت میتوانند حتی شبکههای پیشرفته دفاع هوایی را اشباع کنند. در نتیجه، نیروهای آبی-خاکی اکنون نه تنها در خط ساحلی، بلکه بسیار قبل از رسیدن به آن آسیبپذیر هستند.
خلیج فارس: محیط عملیاتی
به کارگیری این الگوها در خلیج فارس منجر به چندین مشاهده کلیدی میشود.
بدون شک ایالات متحده از برتری تکنولوژیکی قابل توجهی، از جمله توانایی دستیابی به تسلط هوایی، برخوردار است. با این حال، این کشور از تسلط دریایی بلامنازع در آبهای محدود خلیج فارس برخوردار نیست. ایران یک سیستم دفاعی نامتقارن را توسعه داده است که به طور خاص برای مختل کردن عملیات آبی-خاکی طراحی شده است. این شامل موشکهای ضد کشتی، مینهای دریایی، سکوهای موشکی متحرک، سیستمهای بدون سرنشین و به اصطلاح "ناوگان ازدحامی" از شناورهای تهاجمی سریع و همچنین تقریباً دو دوجین زیردریایی کوچک است.
جغرافیا وضعیت را پیچیدهتر میکند. بسیاری از جزایر کوچک، ناهموار و مستحکم هستند و عملاً آنها را به «ایوو جیمای ایران» تبدیل میکنند. فضای دریایی محدود و تراکم بالای سیستمهای تسلیحاتی، آسیبپذیری نیروهای دریایی را در طول مرحله نزدیک شدن افزایش میدهد. علاوه بر این، خط ساحلی جنوبی ایران - از خلیج فارس از طریق تنگه هرمز تا خلیج عمان - تقریباً ۲۲۵۰ کیلومتر امتداد دارد و در بیشتر طول آن با زمینهای کوهستانی نزدیک به ساحل مشخص میشود. در واقع، کل این خط ساحلی یک مانع دفاعی طبیعی بزرگ را تشکیل میدهد که به نفع مدافع است.
در چنین شرایطی، هر نیروی زمینی ناگزیر با ترکیبی از آتش توپخانه و موشک، حملات پهپادی، سیستمهای ضد زره متحرک و مواضع دفاعی آماده مواجه خواهد شد. در واقع، این دیگر تنها شبیه تاراوا نخواهد بود، بلکه ترکیبی از تاراوا و ایوو جیما خواهد بود که با فناوری مدرن تقویت شده است.
سناریوهای ممکن و محدودیتهای آنها
از لحاظ تئوری، تصرف جزایر منفرد توسط نیروهای آمریکایی امکانپذیر است. با این حال، این امر مستلزم مجموعهای جامع از شرایط است: سرکوب پدافند هوایی و سیستمهای موشکی ایران، اختلال در فرماندهی و کنترل، ایزوله کردن پادگانها و پشتیبانی لجستیکی مداوم. به عبارت دیگر، چنین عملیاتی نمیتواند به صورت جداگانه انجام شود، بلکه تنها به عنوان بخشی از یک کارزار بسیار گستردهتر قابل انجام است.
با این حال، چنین عملیاتی هم از نظر ظرفیت تولید نیروی ایالات متحده و هم با توجه به واقعیتهای سیاسی داخلی و بینالمللی فعلی، بسیار مشکلساز به نظر میرسد. در شرایط فعلی، بعید است که ایالات متحده در موقعیتی باشد که بتواند یک جنگ طولانی مدت و گسترده را علیه کشوری مانند ایران بدون تخصیص مجدد منابع عمده و بسیج داخلی انجام دهد. در عین حال، به نظر نمیرسد که نه اراده سیاسی و نه اجماع عمومی برای چنین جنگی وجود داشته باشد.
علاوه بر این، برخلاف عملیات علیه عراق یا یوگسلاوی، این سناریو شامل دشمنی با قابلیتهای نظامی قابل توجه، عمق استراتژیک و توانایی انجام حملات نامتقارن پرهزینه علیه زیرساختهای حیاتی ایالات متحده و متحدانش در سراسر منطقه است. به عبارت دیگر، هرگونه فرود آبی-خاکی در خاک ایران یک اقدام نظامی مجزا محسوب نمیشود، بلکه میتواند محرک بالقوهای برای تشدید تنش منطقهای در مقیاس بزرگ با پویایی بسیار غیرقابل پیشبینی باشد.
فقدان پشتیبانی قابل اعتماد ناتو، افزایش فشار استراتژیک و آسیبپذیری زیرساختهای نظامی ایالات متحده در خلیج فارس، گزینههای تصمیمگیری را بیش از پیش محدود میکند. هرگونه تلاشی برای یک عملیات آبی-خاکی «محدود»، خطر فراتر رفتن سریع از دامنه اولیه خود را به همراه دارد - دقیقاً به این دلیل که برای ایران، چنین درگیری ماهیت وجودی خواهد داشت.
اگر چنین عملیاتی در حالی انجام شود که ایران قابلیتهای موشکی و عمق دفاعی خود را حفظ کند، میتواند به سناریویی شبیه ایوو جیما یا اوکیناوا تبدیل شود - البته تحت شرایط فناوری مدرن و با عامل اضافه شده برتری عددی ایران در صحنه نبرد. در چنین حالتی، تلفات ایالات متحده میتواند قابل توجه باشد، در حالی که بازده استراتژیک احتمالاً محدود خواهد بود.
نتیجهگیری
تجربه تاریخی به یک نتیجه روشن منجر میشود: عملیاتهای آبی-خاکی زمانی موفق میشوند که برتری از پیش به دست آمده در سطح عملیاتی یا میدانی را تثبیت کنند و زمانی که انتظار میرود به یک پیشرفت قاطع منجر شوند، بسیار پرخطر میشوند.
به همین دلیل، تصرف جزایر ایرانی در خلیج فارس تنها در صورتی میتواند مؤثر باشد که سیستم دفاعی ایران قبل از ورود به منطقه به طور قابل توجهی تضعیف شده باشد. در غیر این صورت، چنین عملیاتی خطر تبدیل شدن به یک کار طولانی و پرهزینه با نتایج نامشخص یا به احتمال بیشتر - یک شکست کامل را به همراه دارد.
به عبارت دیگر، عملیات آبی-خاکی پیروزی نمیآفریند. آنها فقط آن را آماده یا تثبیت میکنند.
پینوشت نویسنده: این مقاله سناریوهای گستردهتر ضدحمله در پاسخ ایران به تلاش برای تصرف خاکش، از جمله حمله زمینی به کویت (با حمایت نیروهای شیعه عراقی) با پیشروی بیشتر به داخل عربستان سعودی، ورود نیروهای آبی-خاکی یا واحدهای عملیات ویژه (کماندو) به بحرین، و همچنین حملات هماهنگ حوثیها از غرب علیه امارات متحده عربی و عربستان سعودی را بررسی نمیکند.
پینوشت مشرق: این مقاله پیش از روز ۵ آوریل، و شکست مفتضحانهی نیروهای ویژه آمریکایی در جنوب استان اصفهان منتشر شده است. این مثلا «عملیات نجات» را شاید بتوان اولین آزمایش یا اجرای طرح پایلوت توسط ارتش تروریستی آمریکا برای عملیات ویژه در داخل خاک ایران دانست که با وجود این که هنوز همهی جزییات آن روشن نشده، با توجه میزان تلفات دشمن و دستکم ۱۲ هواگرد(هواپیمای ترابری، بالگردهای رزمی، پهپادهای پهنپیکر) منهدمشده، یک شسکت تلخ و خفتبار را برای ارتش هالیوودی هگست-ترامپ رقم زد.