به گزارش مشرق، محمدمهدی خیرجو فعال رسانه در تلگرام نوشت:
در تحلیل استراتژیهای کلان امنیت ملی، رویکرد مقاومت فعال بهعنوان پارادایم اصلی برای مدیریت و خاتمهدادن به منازعات معرفی میشود. از منظر مکتب واقعگرایی(Realism) در روابط بینالملل، تلاش و اصرار بر دیپلماسی در شرایط تخاصم وجودی، جز ارسال سیگنال ضعف به بیرون و ایجاد دوقطبیهای سیاسی درونی ثمری ندارد. با در نظر گرفتن ماهیت آنارشیک نظام بینالملل در قرن ۲۱ که در آن مفاهیم قرن بیستمی چون دموکراسی، آزادی، حقوق بشر و حقوق بینالملل غالباً کارکردی سیاسی برای تحمیل اراده ابرقدرتها بر سایر کشورها دارد، تقلیل سطح منازعه به میز مذاکره با بازیگران فاقد تعهد، یک خطای محاسباتی استراتژیک محسوب میشود که جز خسارت محض ثمری نداشته و ندارد.
مطالعه روند تکوین قدرتهای بزرگ نظیر آمریکا نیز نشان میدهد که ماهیتاً ابرقدرتی آنها بر پایه اعمال قدرت سخت و زور استوار است، نه سازوکارهای دیپلماتیک و هر کجا که عقب نشسته و تن به خواست طرف مقابل داده، مشاهده قدرت بازدارندگی و اراده مقابله آن کشور بوده است.
بر مبنای این منطق راهبردی، دستیابی به ایده پایان جنگ، ثبات پایدار، بازدارندگی و تامین منافع ملی، مستلزم تداوم رویکرد تقابلی تا تحقق کامل سه هدف بنیادین و غیرقابلمذاکره است که در دو دهه اخیر از طریق مذاکره دنبال شد و نتیجهای در بَر نداشت.
اکنون نیز تحقق اهداف سهگانه ای که بدان اشاره می شود، متضمن بازتولید معماری اقتدار ایران در نظام بینالملل خواهد بود:
اول، لغو جامع و بیقیدوشرط نظام تحریمهای اقتصادی علیه ملت ایران.
دوم، تأسیس ترتیبات امنیتی و حقوقی نوین در کلانروند تنگه هرمز و کریدورهای ژئواستراتژیک منطقه با پذیرش حق مدیریت جمهوری اسلامی ایران.
سوم، حفظ برنامه هستهای بدون پذیرش هرگونه محدودیت و شرط خارجی.
بررسی الگوهای رفتاری بازیگران متخاصم در دهههای اخیر - از نقض تعهدات رژیمهای حقوقی مانند برجام، تا تحمیل تحریم حتی در شرایط کرونا و در نهایت جنگ و ترور رهبر عظیمالشأن انقلاب اسلامی، فرماندهان، دانشمندان و هزاران تن از زنان و کودکان- حاکی از ماهیت وجودی این منازعه است که با شیوههای تکراری، شکستخورده و نسخههای آزمودهشده بیحاصل قابل حل نیست. نسخههایی که قرار بود در دهه نود، برای همیشه رفع تحریم کند و سایه جنگ را از سر کشور بردارد، اما موجب سوءبرداشت دشمن و وضعیت موجود شد.
در چنین مختصاتی، طرح مجدد ابتکاراتی که منجر به پذیرش محدودیتهای هستهای و رها کردن برگ برنده تنگه هرمز شود، راهکاری عملی و باثبات برای عبور از بحران نیست، بلکه چالشی علیه متغیرهای کلان امنیت ملی تلقی میشود که باید در علت بیان در این مقطع زمانی توسط برخی چهرههای سیاسی و اصرار بر آن تأمل کرد. پیامد محتوم چنین رویکردهای سازشکارانهای در قبال واگذاری حاکمیت ملی بر تنگه هرمز، دخالت بیشتر دولتهای خارجی متخاصم است، مشابه الگوهای تاریخی مداخله بریتانیا در کانال سوئز یا آمریکا در کانال پاناما؛ و این موضوع موجب افزایش ضریب آسیبپذیری شریانهای حیاتی کشور در برابر تهدیدهای سخت آتی خواهد شد.
پس باید گفت متغیر تعیینکننده در پایانبخشی به منازعه، نه مذاکرهای است که به تسلیم منجر میشود و نه تصور حل مناقشه از طریق آتشبس و دادن امتیازات جدید به آمریکا، بلکه راهحل، تحمیل اراده ملی از طریق استفاده بهموقع از ظرفیتها، تثبیت بازدارندگی و معادله توازن قدرت است.از این رو، راهبرد بقا در نظام آنارشیک کنونی منحصراً در گرو پایداری راهبردی، تابآوری بالا، مقاومت هوشمندانه و برقراری موازنه وحشت با دشمن تا دستیابی به تفوق و پیروزی مطلق و پذیرش خواست ایرانیان تعریف میشود. ایرانیان راه جنگ را انتخاب نکردند، اما به یاری خداوند متعال حقوق خود را در این جنگ استیفا خواهند کرد.
*بازنشر مطالب شبکههای اجتماعی به منزله تأیید محتوای آن نیست و صرفا جهت آگاهی مخاطبان از فضای این شبکهها منتشر میشود.