کد خبر 1801089
تاریخ انتشار: ۱۵ فروردین ۱۴۰۵ - ۱۰:۴۳

به گزارش مشرق، محمد سرشار فعال رسانه در تلگرام نوشت:

امشب در حال رد شدن از بلوار اندرزگو بودیم که صدای انفجار بلند شد. جمعیت «الله اکبر» گفتند.

‏دخترم دستم را محکم‌تر گرفت. زنی میان‌سال درحال پیاده‌شدن از خودرو، کمی ترسیده بود. دلداری‌اش دادم. گفتم: «نترسین. صدای پدافنده.»

‏در پیاده‌رو بودیم که کوه از شعله انفجار روشن شد.

شمردم: یک، دو، سه، … به هفت که رسید؛ صدای انفجار آمد. پس حدود دو کیلومتر فاصله داشتیم و احتمال رسیدن ترکش‌ها به ما کم بود.

‏دخترم ترسیده بود.

‏باز چند نور سرخ انفجار دیگر روی کوه روشن شد. گفتم: «تا هفت بشمار!» او هم شمرد. صداهای بلند انفجار که آمد، کمتر ترسید.

بیشتر تعجب کرده بود که چطور فاصله را می‌دانم!

‏داخل خودروی‌مان نشستیم. برایش درباره برق و رعد و فاصله زمانی‌شان گفتم.

همسر و پسرم در تقاطع مانده بودند و شعار می‌دادند.

‏باز هم چند انفجار دیگر رخ داد و صدای جنگنده‌ها شنیده می‌شد. بازتاب صداها میان کوه و ساختمان‌ها بلند، تشدیدشان می‌کرد. دخترک می‌ترسید. پنجره‌های خودرو را بستم و رادیو را روشن کردم. بهش یادآوری کردم که تنفس‌اش را کنترل کند.

همسر و پسرم که آمدند، دوباره انفجار رخ داد. با دخترک بلند بلند تا هفت شمردیم و آن دو با تعجب به ما نگاه می‌کردند که چطور می‌دانیم!

مادرم زنگ زد. در تجمع میدان تجریش، انفجارها را دیده بودند و براساس زاویه دیدشان، فکر کرده بودند ما را زده‌اند. چون چند روز پیش هم تجمعی در همین نزدیکی شهید داده بود.

ترس هنوز از جان دخترم نرفته بود. گفت: برویم بستنی بخوریم. می‌دانستم می‌خواهد خانه نرویم چون آنجا هم هر روز سهمیه حمله و انفجار دارد.

از بزرگراه صدر راه افتادم سمت مدرس. نیم‌نگاه‌ام به پل طبقاتی صدر بود که مبادا مورد حمله آمریکا قرار بگیرد. چون دیروز هم پل شاهکار مهندسی کرج را زده بود.

وسط راه شماره‌ای ناشناس به بانو زنگ زد. مادر شیرین، شاگردش بود. شیرین سابقه حملات عصبی داشت و دچار حمله شده بود. مادر گوشی را روی بلندگو گذاشت و بانو شروع کرد به آرام کردن شیرین. بانو، مهربانانه و معنوی و روان‌شناسانه سخن می‌گفت. پس از چند دقیقه، ترکیب محبت و معنویت و علم جواب داد و شیرین آرام شد.

دخترم گوش ایستاده بود و با دقت، به رفتارهای مادرش نگاه می‌کرد. روزهای اول، از صداهای بلند انفجارها خیلی می‌ترسید اما حالا دارد یاد می‌گیرد ترس بدنش را بیشتر کنترل کند.

در مسیر چشمم افتاد به عکس دخترکان دانش‌آموز میناب. همسن دخترم هستند. دلم آتش گرفت. ۱۲۰ دانش‌آموز دختر و پسری که دو بار توسط آمریکا هدف قرار گرفتند و دیگر فرصتی نماند تا به آنها آرامش داده شود.

*بازنشر مطالب شبکه‌های اجتماعی به منزله تأیید محتوای آن نیست و صرفا جهت آگاهی مخاطبان از فضای این شبکه‌ها منتشر می‌شود.

برچسب‌ها