به گزارش سرویس جهان مشرق، رابرت گایست پینفولد، مدرس مطالعات دفاعی در کینگز کالج لندن، در مقالهای(۲۶ مارس) در وبگاه «Gulf International Forum»، تبعات همراهشدن رژیمهای جنوب خلیج فارس را با کارزار تروریستی آمریکایی-صهیونی علیه ایران بررسی کرده است.
البته، این تحلیلگر انگلیسی، ادبیات و لحنی نادرست و متاثر از ادبیات کلی دروغین غرب علیه ایران در این مقاله دارد، اما کلیت تحلیل او دربارهی قرار گرفتن دولتهای وابسته و سستعنصر جنوب خلیج فارس در باتلاقی که این وابستگی تام به واشنگتن برای آنان رقم زده، قابلتامل است.
به علاوه، او نیز تایید و تاکید می کند که ترامپ هیچ راهبرد خروج مشخصی از جنگ احمقانه و البته جنایتکارانهای که به راه انداخته ندارد.
بازنشر گزارشها و مقالات رسانههای خارجی از باب اطلاعرسانی است و به معنی تایید تمامی محتوای بازنشرشده توسط مشرق نیست.
با ورود جنگ آمریکا و اسرائیل علیه جمهوری اسلامی ایران به هفته چهارم، کشورهای شورای همکاری خلیج فارس همچنان بار اصلی درگیریای را به دوش میکشند که هرگز خواهان آن نبودند. با وجود حملات مکرر ایران و گروههای نیابتی آن، این کشورها در برابر فراخوانها برای تشدید تنش یا دست به حمله زدن، مقاومت کردهاند. این خویشتنداری بیتوجه نمانده است. لیندسی گراهام، سناتور ارشد جمهوریخواه، بارها ناامیدی و گلایه خود را از کشورهای شورای همکاری خلیج فارس به دلیل عدم پیوستن به جنگ ابراز داشته است.
با طولانی شدن درگیری، این پرسش مطرح میشود که این خویشتنداری تا چه زمانی میتواند ادامه یابد. همزمان، گزارشهای رسانهای و اظهارات رسمی مقامات منطقهای حاکی از آن است که برخی از کشورهای حوزه خلیج فارس به ویژه در پاسخ به هدفگیری مستمر زیرساختهای استراتژیک و مردم غیرنظامی خود، به ترک این سیاست نزدیک میشوند.
با وجود فشارهای فزاینده، تصمیم کشورهای حوزه خلیج فارس برای باقی ماندن در حالت تدافعی، همچنان از نظر استراتژیک منطقی به نظر میرسد. اگرچه ایران و اسرائیل در این جنگ در دو سوی مقابل قرار دارند، هر دو در کشاندن کشورهای شورای همکاری خلیج فارس به درگیری منفعتی مشترک دارند. همین امر به تنهایی باید رهبران این کشورها را به تامل وادارد: آنها سود چندانی از همسویی با اقدامات بیثباتکننده منطقهای هیچ یک از این دو طرف نمیبرند.
تشدید تنش میتواند نتیجه معکوس داشته باشد
حملات مستمر ایران به کشورهای حوزه خلیج فارس، حفظ خویشتنداری را به طور فزایندهای دشوار میکند. ایران با هدف قرار دادن همه اعضای شورای همکاری خلیج فارس، از جمله میانجیگرانی مانند قطر و عمان، مستقیماً به نفع اسرائیل عمل میکند. این حملات بیپروا، این استدلال دیرینه تلآویو را تقویت میکند که گفتگو با تهران بیفایده است و این رژیم تنها به زور پاسخ میدهد.
این پویایی، برخی تحلیلگران اسرائیلی و آمریکایی را به گمانهزنی درباره همگرایی استراتژیک احتمالی بین تلآویو و کشورهای شورای همکاری خلیج فارس سوق داده است. اما چنین ادعاهایی، تفاوتهای اساسی در اهداف جنگی و همچنین چشماندازهای متضاد آنها برای «فردای پس از جنگ» را نادیده میگیرند. همین واگرایی نشان میدهد که چرا دست کشیدن از خویشتنداری برای کشورهای حوزه خلیج فارس فوقالعاده پرریسک است.
اهداف اسرائیل گسترده و دگرگونکننده است. بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، مدتهاست که از سرنگونی رژیم ایران حمایت میکند، فرآیندی دشوار که پیامدهای شدیدی برای ثبات منطقه خواهد داشت. در حال حاضر، به نظر میرسد اسرائیل قصد دارد با استفاده از برتری هوایی خود، به طور نامحدود به تاکتیک «چمنزنی» (حملههای مکرر و محدود) ادامه دهد و هر زمان که صلاح بداند، در داخل ایران ضربه بزند. این رویکرد، نبرد را از مرزهای اسرائیل دور میکند و در عین حال آزادی عمل عملیاتی آن را افزایش میدهد، به این امید که فشار مداوم، در نهایت به فروپاشی رژیم بینجامد.
برای کشورهای حوزه خلیج فارس، این سناریویی کابوسوار را رقم میزند که بیثباتی طولانیمدت را به آستان خانهها و آبراههای حیاتی آنها میآورد. اگرچه نگرش کشورهای حوزه خلیج فارس نسبت به ایران سختتر شده است، اما هنوز این درک روشن وجود دارد که فروپاشی داخلی ایران میتواند بیثباتی گستردهتری را در منطقه آزاد کند. چنین فروپاشیای میتواند ایران را به جنگ داخلی بکشاند، جایی که شبهنظامیان قومی رقیب، نه تنها موشکها و پهپادها را به سوی یکدیگر، بلکه به طور بالقوه به آن سوی مرزها شلیک کنند. فروپاشی کامل همچنین میتواند بحران پناهندگان را رقم بزند که منابع منطقه را تحت فشار قرار میدهد.
پیوستن به جنگ اسرائیل، لزوماً حملات علیه کشورهای حوزه خلیج فارس را کاهش نمیدهد و ممکن است در طول زمان آنها را افزایش دهد. پس از تجربیات تلخ عراق و یمن، آخرین چیزی که کشورهای شورای همکاری خلیج فارس میخواهند، وجود یک دولت شکستخورده دیگر در همسایگی خود است. علاوه بر این، این خطر وجود دارد که دولت ترامپ از درگیری کنار بکشد، که در این صورت کشورهای حوزه خلیج فارس را به حال خود رها میکند تا با ایرانِ زخمی اما همچنان خطرناک، مقابله کنند.
پایان بازی مشخصی وجود ندارد
اگر دولت ترامپ میخواهد کشورهای شورای همکاری خلیج فارس نقش فعالتری در این درگیری ایفا کنند، ابتدا باید لحن و سیاستهای خود را تغییر دهد، نه اینکه صرفاً خواستههایش را بر طرفهای سوم تحمیل کند. واشنگتن باید روشن کند که چشمانداز منطقهای اسرائیل و بیتوجهی آن به منافع کشورهای حوزه خلیج فارس را به اشتراک نمیگذارد. ایالات متحده همچنین باید تعهدی مستمر به شرکای خود در منطقه نشان دهد و نگرانی آنها را مبنی بر اینکه توجه آمریکا ممکن است به جای دیگری معطوف شود و منطقه را با عواقب امور تنها بگذارد، برطرف کند.
در عین حال، دولت ترامپ هنوز توضیح روشنی ارائه نداده است که چگونه موفقیتهای تاکتیکی مداوم علیه ایران به یک نتیجهگیری سیاسی منجر خواهد شد. بدون یک راهبرد قابلقبول برای خروج که منافع کشورهای حوزه خلیج فارس را در نظر بگیرد، تشدید نظامی خطر تثبیت بیثباتی طولانیمدت را در پی دارد. بنابراین، اظهارات آمریکا باید کمتر بر تخریب وارد شده به ایران تأکید کند و بیشتر بر ترسیم مسیری واقعبینانه برای پایان دادن به درگیری متمرکز باشد.
با ادامه جنگ، هم ایران و هم اسرائیل به دنبال اعمال فشار بر کشورهای حوزه خلیج فارس برای تغییر موضع کنونی خود خواهند بود. واشنگتن نیز ممکن است با توجه به احتمال اعزام نیروی زمینی، برای مشارکت بیشتر آنها فشار آورد. این پویایی به طور فزایندهای در تنگه هرمز قابل مشاهده است، جایی که ایالات متحده از بریتانیا، ژاپن و حتی چین خواسته است برای پایان دادن به حملات ایران به این آبراه، نیروی دریایی اعزام کنند.
مقاومت در برابر این فشار آسان نخواهد بود. با این حال، خویشتنداری مداوم کشورهای شورای همکاری خلیج فارس منعکسکننده یک محاسبه استراتژیک محتاطانه است. منطقه پیش از این بهای سنگینی برای جنگهایی پرداخته است که بدون چشمانداز سیاسی روشنی آغاز شدهاند. کشورهای حوزه خلیج فارس نیازی به تکرار آن اشتباه ندارند و باید از کشانده شدن بیشتر به درگیری برحذر باشند.