کد خبر 1790402
تاریخ انتشار: ۱۳ اسفند ۱۴۰۴ - ۱۱:۴۱

به گزارش مشرق، رامین نصیری فعال رسانه در تلگرام نوشت:

جنگ، وارد مرحله‌ای شده که دیگر با محاسبات اولیه قابل توضیح نیست. هر روز، صورت‌بندی جدیدی از میدان شکل می‌گیرد؛ ضربه‌ای این‌سو، پاسخی آن‌سو، و تغییر پیوسته‌ای در موازنه‌ای که بسیاری گمان می‌کردند از پیش تعیین شده است. پرسش اصلی، اما همچنان پابرجاست: سرنوشت این جنگ به کدام سو خواهد رفت؟

واقعیت این است که تقریباً همه تصورات آمریکایی‌ها از ایران فرو ریخته است.

نخست، حجم آتش ایران نه‌تنها کاهش نیافته، بلکه روزبه‌روز افزایش یافته است؛ آن هم در شرایطی که کشور در مرحله انتقال رهبری قرار دارد. این گزاره که ایران بدون فرمانده کل قوا دچار اختلال عملیاتی خواهد شد، اکنون به یک پیش‌فرض باطل تبدیل شده است. میدان نشان داده ساختار تصمیم‌گیری و فرماندهی جمهوری اسلامی، نهادینه‌تر از آن است که به خلأ‌های مقطعی وابسته باشد.

دوم، استقامت اجتماعی ملت ایران، محاسبات دشمن را برهم زده است. سناریوی فروپاشی اراده ملی و کشاندن خیابان‌ها به آشوب، با شکست مواجه شد. نه‌تنها خیابان‌ها در اختیار عوامل دشمن قرار نگرفت، بلکه نوعی همبستگی اجتماعی در برابر تهاجم شکل گرفت. دشمن گمان می‌کرد فشار نظامی، به تسلیم زودهنگام می‌انجامد؛ اما اکنون با ملتی مواجه است که تهدید خارجی را به انسجام داخلی تبدیل می‌کند.

سوم، اشتباهات راهبردی دشمن در هدف قرار دادن مناطق مسکونی و مدارس، نه‌تنها مشروعیت اخلاقی او را تضعیف کرد، بلکه حتی حامیان فریب‌خورده داخلی را دچار تردید ساخت. گزاره «کمک در راه است» که قرار بود به موتور محرک آشوب بدل شود، عملاً به محاق رفت. پرده‌ها کنار رفته و عملاً جبهه حق و باطل برای همگان آشکار شده است و بد طینتی و بدذاتی رژیم صهیونی و آمریکای جنایتکار برای همگان من جمله برخی فریب خوردگان حوادث دی ماه ایران نیز مشهود و مشخص شده است. در این میان تلاش‌های باطل رسانه‌ای با ساخت برخی کلیپ‌ها و انتشار تصاویر و محتواهایی از رقص و شادی برخی‌ها در ایران که با، اما اگر و تردیدات زیادی همراه بود هم در نطفه با پاسخ سخت ملت و رد آنها مواجه شد و اصلاً پا نگرفت تا نشان دهد ملت با بصیرت ایران در لحظات و برهه‌های سخت و بحرانی با عقلانیت و بصیرت مثال زدنی خود حق را از باطل تشخیص داده وبه تلاش‌های پوشالی دشمنان در ایجاد فتنه و تفرقه ضریب نمی‌دهد.

چهارم، جدیت ایران در حمله مستقیم به مواضع آمریکا، بدون لحاظ خطوط قرمز ادعایی واشنگتن، شوکی مضاعف به جبهه مقابل وارد کرد. انهدام رادار اصلی آمریکا در منطقه، هدف‌گیری ناوهای پشتیبانی، فراری‌دادن ناو هواپیمابر، ضربات به پایگاه‌های آمریکا در بحرین و کویت، فشار بر تنگه هرمز، شکار جنگنده‌ها و پهپادها و فعال‌شدن نیروی هوایی در گشت‌زنی‌های تهاجمی، همگی نشان دادند که ایران در موضع دفاع از کیان سرزمین و جغرافیا و تمدن هزاران ساله ایرانی با کسی تعارف ندارد و در حال بازتعریف قواعد درگیری به سبک و شیوه خودش است. به گونه‌ای که آچمز شدن نیروهای دشمن و فرار کردن ناوها و صدور اطلاعیه فوری به فرار اتباع اروپایی و آمریکایی از منطقه کمترین پیامد این مقاومت و دفاع جانانه نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران است.

پنجم، ورود جبهه مقاومت، معادله را منطقه‌ای‌تر کرد. انصارالله یمن بندر ایلات را زیر ضربه برد، مقاومت عراق پایگاه‌های آمریکا را هدف قرار داد و حزب‌الله لبنان شمال سرزمین‌های اشغالی را به میدان آتش تبدیل کرد. جنگ دیگر محدود به یک جغرافیا نیست؛ شبکه‌ای از بازیگران همسو، موازنه را پیچیده‌تر کرده‌اند و به نوعی مقوم راهبرد جنگ منطقه‌ای جمهوری اسلامی ایران شده‌اند.

در مقابل، دشمن نیز بر ضربات آفندی خود تمرکز کرده است؛ از حمله به زیرساخت‌های موشکی تا ترورهای هدفمند، به‌ویژه در تهران. تمرکز فعلی بر تضعیف نهادهای امنیتی و ایجاد شکاف در سپر داخلی کشور است. سناریوی اصلی، تضعیف ایران برای تحریک شورش و اقدامات تروریستی است؛ اما این طراحی با بن‌بست مواجه شده است. با این حال، نشانه‌هایی وجود دارد که نشان می‌دهد دشمن هنوز به‌طور کامل از این ایده عقب ننشسته و شاید در پی نسخه‌ای جایگزین باشد. در این میان حمله به کلانتری‌ها و یگان‌های امنیت و برخی حوزه‌ها و نواحی بسیج در این راستا قابل توضیح است، اما نکته مهم و اساسی این است که مقرها و اماکن و حتی افراد در این جنگ تأثیر گذار و تعیین کننده نیستند بلکه این گفتمان و ایده و تفکر و اعتقادات بسیجی و امت حزب الله است که به دنبال سرنگونی استکبار جهانی و برپایی تمدن نوین اسلامی است.

دشمنان محاسبات غلط و اشتباه خود را همچنان با هدف قرار دادن اماکن و افراد در حال تکرار هستند غافل از آن که ایده مقاومت و ایستادگی همزمان در حال نقویت و بازتولیدشدگی در داخل است؛ بنابراین باید گفت که در سوی دیگر، تجهیز و فراخوان نیروهای بسیج و استقرار گسترده نیروهای تأمین در معابر شهری، نشان می‌دهد که ایران نیز نسبت به جنگ ترکیبی و تهدیدات مرزی هوشیار است. این نبرد، علاوه بر خط مقدم جنگ نظامی در لایه‌های امنیتی و اجتماعی نیز ادامه دارد و عملاً شاهد نوعی از جنگ مدرن و ترکیبی و پیچیده چند لایه هستیم که پیروزی ایران در آن می‌تواند برای سالیان سال برای ایران تولید قدرت و بازدارندگی راهبردی کند.

اما در این میان شاید یک متغیر کلیدی، خود شخص رئیس‌جمهور آمریکا است: دونالد ترامپ آبروی سیاسی خود را به این جنگ گره زده است. ضربات سنگینی که به آمریکا وارد شده، برای او قابل هضم نیست. با وجود محدودیت‌های داخلی و فشارهای کنگره، تلاش خواهد کرد در یک بازه زمانی کوتاه، موازنه را به نفع خود تغییر دهد تا بتواند به یک آتش‌بس قابل عرضه در داخل آمریکا برسد. زمان برای او محدود است؛ زیرا از یک‌سو حجم آتش ایران افزایش می‌یابد و از سوی دیگر، تلفات انسانی و مالی، مخالفت‌های سیاسی و اجتماعی را در داخل آمریکا تشدید کرده است. از سوی دیگر به نظر می‌رسد یکی از اهداف ضمنی ترامپ که پاسخ به تهدیدات نتانیاهو مبنی بر انتشار اسناد اپستین بود و همچنین تلاش خود ترامپ مبنی بر تمرکز زدایی از انتشار این پرونده جنجالی در داخل بود، با حمله به ایران برای او به ارمغان آمده است و شاید الان تنها و تنها به دنبال برقراری نوعی آتش بس و نجات ناوگان دریایی و ارتش خود از آتش بزرگ ایجاد شده در منطقه است.

البته همچنان فشارها از سوی لابی ایپک و صهیونیستی بر روی او زیاد است، اما بی آبرویی او و اطمینان او از این که یک دوره‌ای است و قرار نیست تا در دور آینده هم باشد باعث شده است تا بی محابا اقدام به چنین دیوانه بازی کند. این در حالی است که اگر جنگ سه ماه طول بکشد و تا این زمان پرونده جنگ حل و فصل نشود به احتمال بسیار بالا شاهد استیضاح ترامپ و خلع قدرت او توسط مجلس سنا و کنگره خواهیم بود چرا که همین اقدام به حمله به ایران بر خلاف خواست دو مجلس آمریکا بوده و همراهی چندانی نیز از سوی کنگره مشاهده نمی‌کنیم و به موازات و در ادامه هم با افزایش آسیب‌ها و خسارات به ارتش و هیمنه آمریکا در منطقه قطعاً شاهد افزایش نارضایتی‌ها از سیاست‌های جنگ افروزانه ترامپ خواهیم بود. در این زمینه قدرت گروه‌های آنتی وار و ضد جنگ در آمریکا هم به عنوان یکی از اهرم‌های فشار قوی برای سرنگونی شخص ترامپ حائز اهمیت است.

در این میان، پرسش تعیین‌کننده این است: پیروز جنگ چه کسی خواهد بود؟

پاسخ را باید در یک مفهوم جست‌وجو کرد: تاب‌آوری. توان تحمل خسارت، حفظ انسجام روانی و استمرار خط آتش. تجربه نشان داده جامعه ایران در برابر فشار خارجی، ساختار منسجم‌تری از خود بروز می‌دهد. نیروهای مسلح جمهوری اسلامی، برخلاف ارتش‌های مزدورمحور، دارای انگیزه مکتبی و اعتقادی‌اند. این مؤلفه، در جنگ‌های فرسایشی تعیین‌کننده است.

از سوی دیگر، ایران این جنگ را صرفاً یک درگیری مقطعی نمی‌داند؛ بلکه آن را نبردی تعیین‌کننده برای سرنوشت اسلام و ایران تلقی می‌کند. در چنین قرائتی، هیچ خط قرمزی جز حفظ بقا و امنیت ملی معنا ندارد. هدف راهبردی، در گام نخست، نابودی پایگاه‌های آمریکا در منطقه و در گام بعدی، تثبیت امنیتی پایدار است که امکان تهاجم مجدد را از میان ببرد. این اساسی‌ترین نکته است که بازدارندگی به معنای واقعی کلمه برای ایران به ارمغان بیاید تا دیگر تا سالیان سال شاهد هیچ جنگی نباشیم؛ و نهایتاً، متغیری که هنوز به‌طور کامل وارد معادله نشده، انتخاب رهبری جدید است. ساختار جمهوری اسلامی نشان داده انتقال رهبری، نه نقطه ضعف که می‌تواند به عامل بازتولید اقتدار تبدیل شود. با استقرار رهبری جدید، ممکن است فاز تازه‌ای از انسجام و تصمیم‌گیری شتابان شکل گیرد؛ برگی که هنوز به‌طور کامل رو نشده است.

بهرحال جنگ در حال اوج‌گیری است؛ اما موازنه، برخلاف تصور اولیه دشمن، یک‌سویه نیست. اگر معیار پیروزی را تاب‌آوری، استمرار ضربه و توان بازتعریف قواعد بدانیم، ایران در موقعیت برتر ایستاده است؛ و در نهایت، سنت‌های تاریخ نشان داده‌اند که اراده‌های مستحکم، بر زرادخانه‌های متزلزل غلبه می‌کنند و من نصر الا من عند الله العزیز الحکیم.

*بازنشر مطالب شبکه‌های اجتماعی به منزله تأیید محتوای آن نیست و صرفا جهت آگاهی مخاطبان از فضای این شبکه‌ها منتشر می‌شود.

برچسب‌ها