به گزارش مشرق، حمید روشنائی فعال رسانه نوشت:
این روزها، حکومت ترامپ یکساله می شود. این یعنی وی ۳ سال دیگر فرصت دارد به کارهایش ادامه دهد البته اگر به روشی، دوران ریاست جمهوری اش را تمدید نکند!؟ اقدامات کاغذی ترامپ در این مدت اندک،(۲۰ ژانویه ۲۰۲۵ تا ۳۰ سپتامبر ۲۰۲۵) بالغ بر ۲۰۹ فرمان اجرایی، ۵۲ یادداشت ریاستجمهوری و ۹۱ اطلاعیه رسمی بوده است . اما اقدامات عملی رئیس جمهور آمریکا در طول یکسال شامل موارد ذیل است:
۱- حمله به مراکز هسته ای ایران
۲- ربودن رئیس جمهور ونزوئلا و انتقال او به داخل آمریکا
۳- حمایت بی دریغ از رژیم صهیونیستی در کشتار غزه
۴- برداشتن حمایت از اوکراین و تنها گذاشتن دوستان اروپایی
۵- طلب کردن منطقه گرینلند از دانمارک و اروپا
۶- وضع تعرفه ها بر روابط اقتصادی با سایر کشورها ( حتی متحدان آمریکا )
۷- افزایش چالش اقتصادی با چین
۸- وضع تحریم های بیشتر بر کشورهای مخالف واشنگتن
۹- ربایش کشتی های نفت کش ونزوئلا و انتقال آن به بنادر آمریکا
۱۰- فاصله گرفتن از دوستان سابق مانند اروپا و هند
اقدامات فوق نتایج مهمی به همراه داشته که عوارض متعدد آن برای کشور آمریکا و جهان، سنگین خواهد بود.
برهم خوردن نظام بین الملل و ایجاد نظام چندقطبی سیال: بعد از جنگ جهانی دوم، نظام دوقطبی شرق و غرب به نوعی ثبات در نظام بین الملل ایجاد کرد. بعد از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی نیز کشورهای غربی سعی نمودند نوعی تک قطبی با محوریت آمریکا ایجاد نمایند که آن نیز اکنون با ایجاد اختلاف در کمپین غرب، با چالش جدی مواجه است. آنچه امروز می توان برای دنیای پس از ترامپ تصور کرد، یک نظام چندقطبی سیال می باشد که با اتحادها و پیمان های مختلف شکل گرفته و یا از بین می رود.
بازگشت استعمار کلاسیک قرن هیجدهم میلادی: در قرن نوزدهم و پس از دو جنگ جهانی ویرانگر با وجود جامعه و سازمان ملل، این احتمال می رفت که دوران جنگ های استعماری و قانون جنگل به سر رسیده و رفتار کشورها از دیسپلین خاصی برخوردار شده است. هرچند بسیاری از متفکران این دوران را نوعی استعمار جدید می دانند اما به هر ترتیب شکل خشن و یکجانبه گرایی گذشته در ظاهر از بین رفت و دنیای دیگری ظهور کرد. رفتار ترامپ با کشورهای دیگر همانند ونزوئلا، این ذهنیت را بوجود آورده که استعمار گذشته با همان زشتی خود، بازگشته است و دولت های بزرگ نقاب از چهره انداخته چشم طمع خود را به منابع کشورهای ضعیف دوخته اند و برای آن هر اقدامی انجام می دهند.
تضعیف نهادهای بین المللی: یکی از دستاوردهای جهان مدرن و نظام بین الملل قرن بیستم، نهادها و سازمان های بین المللی قدرتمند بود. آنچه که تحت عنوان این سازمان ها صورت می گرفت، نوعی همکاری و مشورت بین دولت ها بوده که به ثبات و آرامش (هرچند نسبی) و تحت نوعی هژمونی قدرت ها انجام می شد. اما با ظهور ترامپ، این سازمان ها بیش از پیش رنگ باخته و دیگر تصمیم سازی در آنها صورت نمی گیرد و مرکز ثقل تصمیمات، واشنگتن و کاخ سفید است.
بی هویتی حقوق بین الملل: اگرچه حقوقدانان معتقدند که حقوق بین الملل تابع و توجیه سیاست کشورها بخصوص قدرت های بزرگ در قبال مسائل مختلف می باشد اما در نهایت، حقوق بین الملل نوعی ساماندهی و قابل پیش بینی کردن رفتار کشورها در سطح بین الملل بوده است. اقدامات ناهماهنگ و غیرقابل پیش بینی ترامپ که با گفتارهای پریشان وی هماهنگی دارد، حقوق بین الملل را نیز بی فایده و بی اثر کرده است به نحوی که به نظر می رسد در آینده می بایست جزوات حقوق بین الملل را از ابتدا نوشت.
پایان هژمونی آمریکا: اقدامات ترامپ علاوه بر آنکه در داخل این کشور، نوعی برهم ریختگی بوجود آورده است، در خارج از آن نیز، موجب بی ثباتی و عدم همکاری های منطقه ای و جهانی با دیگر کشورها و در نهایت انزوای آمریکا شده است. ترامپ به هیچکدام از توافقات و پیمان های منطقه ای و بین المللی وقعی نمی نهد و برایش فقط منافع ملی ( یا به تعبیری منافع شخصی ) مهم است.
او اعتقادی به همکاری نداشته و همین هژمونی آمریکا در هماهنگ کردن کشورهای دوست را با شکست مواجه کرده به نحوی که اکنون در موضوع گرینلند، اروپای متحد در مقابل او ایستاده است.
خاتمه روند تجارت جهانی: در سال های پایانی قرن بیستم، به نظر می رسید جهان در حال تعیین اولویت ها و مزیت های کشورها، در تجارت جهانی است و سازمان تجارت جهانی با قدرت و قوت در حال تشکیل بلوک های اقتصادی می باشد. این موضوع اگرچه نوعی استعمار جدید محسوب می گردید اما می توانست موجب رشد اقتصادی برخی کشورها و نظم بخشیدن به تجارت در جهان باشد. تعرفه های ترامپ و برهم زدن شاخص های تجارت و مبادله کالا توسط وی، این روند را با مخاطره مواجه و به سوی سقوط کشانده است.
اختتامیه لیبرالیسم و دموکراسی: کشور آمریکا پس از انقلاب و استقلال از استعمار انگلیس، همیشه پیشرو در اندیشه های لیبرالیستی و دموکراتیک بوده است. هرچند این اندیشه ها با منافع این کشور همخوانی داشته و در راستای آن بوده، اما به هر حال در جهان آزاد، نام آمریکا بعنوان رهبریت مطرح گردیده است. ترامپ نشان داده است که به هیچکدام از این ارزش ها، متعهد نبوده و اکنون روابطش با کشورهای دیکتاتوری بسیار بهتر می باشد و دموکراسی و آزادی را صرفا بعنوان یک ابزار موقتی برای سرکوب کشورهای دیگر و طعنه زدن به دوستان سابق خود می خواهد.
فروپاشی ناتو و همکاری های نظامی: از دوران دولت گذشته ترامپ، این حرف که آمریکا نمی خواهد نقش نگهبان و امنیه دوستانش را بازی کند، وجود داشت. وی به آنها گفته بود که باید هزینه خدمات نظامی آمریکا را بپردازند و میزان سهم خود از ناتو را به ۲ و نیم درصد برسانند. این کشورها که برخی با مشکلات اقتصادی دست به گریبان بوده و هستند، اکنون موظف شده اند که سهم خود را به ۵ درصد برسانند. این درحالی است که موضوع گرینلند می تواند به همکاری در ناتو برای همیشه پایان دهد زیرا براساس این پیمان، اگر کشوری به یک عضو ناتو حمله کند، بقیه موظف به پاسخ وی هستند و اکنون یکی از مهمترین کشورهای عضو به عضوی دیگر در حال حمله است .. پایان صلح جهانی: داستان شروع “زیاده خواهی هیتلر” پس از رسیدن به عنوان رایش سوم، را جهان فراموش نمی کند. هیتلر با فریب انگلیس و اروپا، ابتدا با فشار، کشورهای دیگر از جمله چکسلواکی را مجبور به دادن بخش های از کشورشان به آلمان نمود و در نهایت با محو لهستان، وارد جنگ جهانی دوم شد. ترامپ نیز امروز با همین بلند پروازی ها خواهان گرفتن منابع ونزوئلا، خلیج مکزیک، کشور کانادا و سرزمین گرینلند شده است. این می تواند پایان صلح در جهان و شروع جنگ جهانی دیگری باشد.
ممکن است عمر دولت ترامپ فقط یک دوره ۴ ساله باشد لیکن پس از وی نیز، رئیس جمهور آینده آمریکا (چه جمهوری خواه و چه دموکرات)، نمی توانند میراث خوار وی نباشند. مطمئنا دنیای پس از ترامپ شفاف و زیبا نخواهد بود زیرا او تمام دستاوردهای بشریت مدرن در حکمرانی و همزیستی بین المللی را از بین برده وجهانی سیاه و زشت را به نمایش گذاشته است.
*بازنشر مطالب شبکههای اجتماعی به منزله تأیید محتوای آن نیست و صرفا جهت آگاهی مخاطبان از فضای این شبکهها منتشر میشود.