اما... وقتی بابام بیاد و بفهمه شما خونمون اومدید و اون نبوده ،خیلی ناراحت می شه . شاید هم اونقدر ناراحت بشه که تا چند روز دیگه به حرفام گوش نده... اما نه! بابا مصطفام خیلی مهربونه... وقتی بیاد و بوی عطر شما رو ببینه که توی خونه و محلمون پیچیده، مطمئنم به همه حرفام گوش می ده.

مشرق--- سلام آقاجون! من چارسالمه. من شما رو خیلی دوست دارم. خیلی خوشحالم که امشب اومدی خونمون. فقط نمی دونم چرا بابا مصطفام هنوز نیومده.
 مامانم میگه بابات رفته یه مسافرت و شاید به این زودی ها نیاد. اما نمی دونم چرا وقتی این حرفو به من می زنه روشو از من برمی گردونه و شونه هاش تکون می خوره و بعد که من می رم تا از جلو صورتشو ببینم، چشماش خیلی قرمز شده و صورتش هم خیسه!
این روزا مامانم خیلی صورتشو می شوره.نمی دونم چرا نگاش یا به منه یا به قاب های رو تاقچه و یا به در خونمون که بابا زنگ بزنه.
امشب که شما اومدی خونمون من می خوام یه رازو به شما بگم. من و بابام چند روز قبل یه قول مردونه به هم دادیم. اون شبی که بابام می خواست بره مسافرت یواشکی در گوشم گفت من و تو مثل دو تا مرد باید با هم صحبت کنیم و قول هایی به هم بدیم و هیچ کسی هم از اون با خبر نشه. من هم به اون قول مردونه دادم و حتی به مامانم هم نگفتم.
بابا مصطفام با دو تا دستاش شونه هامو چسبید و صورتشو آورد دم گوشمو گفت: پسرم تو دیگه بزرگ شدی و مرد این خونه ای. باید به من قول بدی مثل یه مرد به مامانت کمک کنی. مامانتو اذیت نکنی. به حرفاش گوش بدی. بهش کمک کنی و نذاری یه وقتی از دست تو ناراحت بشه. منم گفتم بابا یه شرط داره و اون اینه که وقتی از مسافرت برگشتی اون ماشین پلیس چراغ دارو برام بخری.
 
تو این چند روزی که بابا مصطفام نیست دلم خیلی براش تنگ شده مخصوصا برا اون خنده هاش. اما عیبی نداره... من هم هر وقت دلم براش تنگ می شه مثل بابام میام لب تاقچه و به عکس شما نگاه می کنم. 
 آخه بابا مصطفام هر وقت خیلی خسته بود و ناراحت، می اومد کنار تاقچه و با شما صحبت می کرد. نزدیک شما که میومد لبهاش تکون می خورد. بعضی وقت ها هم که خیلی خسته بود شونه هاشم تکون می خورد. فکر کنم مامانم هم این روزها خیلی خسته است که مثل بابام شونه هاش تکون می خوره و چشماش قرمز می شه!
بابام با شما آهسته صحبت می کرد. من که چیزی از حرف های شما دو نفر سر در نمی آرم اما اینو می دونم بابا مصطفام هر وقت با شما صحبت می کرد تا خیلی روزای بعد خوشحال بود. اگه ده شب هم کار می کرد عین خیالش نبود.
فکرشو کن اگه بابام مسافرت نبود و امشب خونه بود و شما رو می دید دیگه چی می شد. از خوشحالی بال درمیاورد و دیگه هر چی من بهش می گفتم ، می گفت چشب پسرم ،چشب عزیزم. هر چی می خواستم برام می خرید. من یه ماشین پلیس می خام که دشمنا رو تعقیب کنم. اما بابام میگه بزار بزرگتر بشی اونوقت برات می خرم.
اما... وقتی بابام بیاد و بفهمه شما خونمون اومدید و اون نبوده ،خیلی ناراحت می شه . شاید هم اونقدر ناراحت بشه که تا چند روز دیگه به حرفام گوش نده... اما نه! بابا مصطفام خیلی مهربونه... وقتی بیاد و بوی عطر شما رو ببینه که توی خونه و محلمون پیچیده، مطمئنم به همه حرفام گوش می ده. بابام میگه شما بوی بهشت میدی. بابام همیشه از بهشت میگه...یه وقت نکنه این دفعه که مسافرت رفته، رفته باشه بهشت...!

نظرات

  • انتشار یافته: 41
  • در انتظار بررسی: 0
  • غیر قابل انتشار: 5
  • جواد ۰۸:۲۵ - ۱۳۹۰/۱۰/۳۰
    0 0
    همشو خودت فکر کردی نوشتی؟ کاش بجای این تخیلات از خود بچه دو کلام حرف می پرسیدید و دو کلام حرفای آقا را می زدید به کجا می روی ای مشرق
  • ۰۸:۵۵ - ۱۳۹۰/۱۰/۳۰
    0 0
    من به خال لبت ای دوست گرفتار شدم چشم بیمار تو را دیدم و بیمار شدم
  • ۱۰:۳۶ - ۱۳۹۰/۱۰/۳۰
    0 0
    خیلی قشنگ و احساسی نوشته شده ممنون
  • مهدی ۱۱:۰۱ - ۱۳۹۰/۱۰/۳۰
    0 0
    اللهم عجل لولیک الفرج من که گریه ام گرفت خیلی مشکل هست هنوز خبر شهادت پدر را به پسرش نداده اند اللهم عجل لولیک الفرج
  • آیت ۱۱:۱۲ - ۱۳۹۰/۱۰/۳۰
    0 0
    تا حالا فکر می کردم مغز های دانشگاهی ما از کشور رو به فرار هستند والان می فهمم اون هائی که فرار می کنند برای زندگی آسوده تر از کشور می روند و آنها که مغز هایشان با سلاح دشمنان امریکائی از هم پاپشیده می شود ؛ مغز های واقعی کشورند که بدون ادعا و شعار و تظاهر به دانستن بزرگترن کارها را انجام می دهند . 15 سال قبل وقتی شنیدم همه دانشمندان هسته ای ما دارای متوسط سنی 23 سال هستند باورم نمی شود و اکنون که شهادت آنها را می بینم به یقین می دانم که کشور ما را همسالان جوان من ساختند .
  • محمد دلکرم ۱۱:۵۹ - ۱۳۹۰/۱۰/۳۰
    0 0
    می خواهم یک خاطره بگم که دنیا این خانواده رو بشناسند. قبل از انقلاب شهید ذبیح الله عباسی وشهید ایرج تیموری وپدر مصطفی برای بیداری مردم به روسناها می رفتند انقلاب پیروز شد. جنگ شروع وعباسی شهید شد .پیکرش نیومد تیموری فرمانده شد وشهید شد اما پدر مصطفی راهشان را ادامه داد وپدر شهید شد اسم مصطفی را از مصطفای خمینی کرفته اند. اسم فرزند مصطفی را ازاسم رهبر نام گذاری کردند. به این خانواده می گویند ولابتمدار
  • محبوب ۱۲:۱۸ - ۱۳۹۰/۱۰/۳۰
    0 0
    عالی بود زمان جنگ از بچه های مدرسه چنین نامه هایی می آمد چه احساسات قشنگی .گریه ام گرفت
  • ۱۲:۳۰ - ۱۳۹۰/۱۰/۳۰
    0 0
    طيب الله ، خيلي زيبا ست ،زيبا و پر احساس ولبريز از پاكي و معصوميت كودكانه و نورانيت و بركت شهيد . نميدانم آيا در جهان امروز كسي پيدا ميشود كه اين تصوير ،تصوير اين كودك شيرين و معصوم كه گويي همه راز ها و دلتنگيهايش را در گوش رهبر عزيز نجوا ميكند را ببيند و اين متن زيبا و متناسب را بخواند و اشكش جاري نشود . خدا خيرتان بدهد دلمان را جلا داديد .از خداوند متعال براي شهيد عزيز آرزوي رحمت واسعه و براي خانواده اش صبر و اجر آرزو ميكنيم . ننگ و عار ابدي نثار تروريستهاي جاني و مزدور .
  • ۱۲:۵۲ - ۱۳۹۰/۱۰/۳۰
    0 0
    در مورد این شهدا حرفتون درسته، ولی همه اونایی که میرن برای فرار نیست. من خودم دارم میرم چون اینجا جایی برام برای موندن نیست چون اگه نزدیک به کسی باشم می تونم برای ادامه تحصیل بمونم. ولی حرفتون رو در مورد این شهدا قبول دارم.
  • جان فدای رهبر ۱۲:۵۸ - ۱۳۹۰/۱۰/۳۰
    0 0
    بسم رب الشهدا سلام واقعا گریستم از ته دل آقا جواد(کاربر) این تخیلات یک کودک نیست بلکه نشان دادن رفتارهای شهید احمدی روشن در زندگی اش هست که رهبرمان کیست ، برای چی در ایران هست و کارهایی که برای این کشور و رهبرمون و مردم انجام میداده چیست . حرف های آقا زده شده و شنیدیم و باز هم می شنویم و از نگاه مظلومانه حضرت آیت الله خامنه ای مشخص است. که چه جوابی دارند . تمام سخنان رهبرمون در این سایت هست . و ای کاش آقا با دیدار با دانشمندان هسته ای تا زنده هستند روحیه ای مثل شهید احمدی روشن می دادند نیاز نیست رسانه ای کنند. ما ندیده عاشق رهبریم؛ از نزدیک ببینم ..............
  • ۱۳:۰۳ - ۱۳۹۰/۱۰/۳۰
    0 0
    حر فهای دل پسر شهید این وطن را نوشته ای و خوب هم نوشته ای که اشک ما را جاری کردی " خدا را به حرمت دل پاک این بچه قسم می دهم که عاملین این جنایت را به سزای عمل ننگینشان برساند
  • سعید ۱۳:۲۰ - ۱۳۹۰/۱۰/۳۰
    0 0
    من واقعا نمیدونم مشکل شما چیه ؟؟؟ چته !!!.. چش نداری حرفای یه بچه با باباشو ببینی بیچاره ... بسه دیگه جمع کن دل سنگتو ...جمع کن ببر یه جای دیگه یه سایت دیگه اینجا جای عاشقاست عاشقای رهبر ..دین ..مردم و ایرانه نه جای دو به هم زنایی مثل تو ... شرمندم من چهارتا مث شما رو میبینم نمیتونم خودمو کنترل کنم ... ببخشید .. موفق باشی ..:دی
  • مریم ۱۳:۳۱ - ۱۳۹۰/۱۰/۳۰
    0 0
    ولی این شهید عزیز که فرزند دختر دارند نه پسر برای شادی روح سهدا صلوات
  • محمد %100 ۱۳:۳۵ - ۱۳۹۰/۱۰/۳۰
    0 0
    پرچم بالاست به امید روزی که اسراییل نباشه .
  • fereidoon.assadi ۱۳:۵۰ - ۱۳۹۰/۱۰/۳۰
    0 0
    b khone pake shohada sogand enteghame in azizan va yadegaranetan ra az gharbiha bezodi khahim gereft heif k din ma din rahmat ast o entegham kare namardan vali nejabat va mazlomiat ham hadi darad pas ...taghaza az MARAJEH....JAHADE...KHON DAR BARABARE KHON..MA MONTAZERE SHAHADATIM....BARAEH ENTEGHAM....YA HOSEEN MAZLOM....labeik ya VELAYAT
  • سعید ۱۴:۱۳ - ۱۳۹۰/۱۰/۳۰
    0 0
    طیب الله. الهم عجل لولیک الفرج
  • ۱۴:۳۶ - ۱۳۹۰/۱۰/۳۰
    0 0
    متشکرم بسیارعالی بود
  • مصطفی ۱۴:۵۷ - ۱۳۹۰/۱۰/۳۰
    0 0
    سلام ،واقعا دمتون گرم و قلمتون مانا...بسیار زیبا بود....
  • وحيد برزگر ۱۵:۱۹ - ۱۳۹۰/۱۰/۳۰
    0 0
    بسيار زيبا واقعا ممنون.
  • naser ۱۶:۰۱ - ۱۳۹۰/۱۰/۳۰
    0 0
    KHODAYE BOZORG VA MEHRBAN tora be khone hameye shohadaye ISLAM sogand ke nagozari khone shohadaye HASTEE ma paimal shavad. har che zodtar entegame hameye anha ra az mosabebin anha begir.va bachehaye shohadayeman ra dar panahe khodat grar bedeh.be omide pirozi islam va nabodi doshmanane islam. ENSHAALLA. va ba sepas az MASHREGH
  • امیر ۱۸:۴۲ - ۱۳۹۰/۱۰/۳۰
    0 0
    از حرفی که میزنی مطمئن شو و بعد کامنت بذار
  • اميد ۱۸:۵۵ - ۱۳۹۰/۱۰/۳۰
    0 0
    و سیعلمون الذین ظلموا ای منقلب ینقلبون
  • سائل ۱۹:۴۵ - ۱۳۹۰/۱۰/۳۰
    0 0
    سلام بزرگوار فوق العاده بود ای کاش شهادت قسمت ماهم بشه التماس دعا یا علی
  • ۲۰:۰۶ - ۱۳۹۰/۱۰/۳۰
    0 0
    اشک مارو درآوردین که افسوس میخورم به حال خودم
  • افسون ۲۰:۲۳ - ۱۳۹۰/۱۰/۳۰
    0 0
    بی احساس واگویه بود خدا دل سنگو ازت بگیره خوش غیرت!!!!!
  • علی ۲۰:۲۶ - ۱۳۹۰/۱۰/۳۰
    0 0
    به خط چهارم و پنجم نرسیدم که گریه امون نمی ده! ولش کن بقیشو نمی تونم بخونم... ((سلام و صلوات خدا بر تمامی شهدای نهضت جهانی اسلام.))
  • vahid ۲۱:۱۱ - ۱۳۹۰/۱۰/۳۰
    0 0
    خوبی شما؟!!
  • لواسانی ۲۱:۲۵ - ۱۳۹۰/۱۰/۳۰
    0 0
    خیلی قشنگ بود دست مریزاد شما دست خط حضرت اقا پشت جلد قران اهدایی به خانواده شهید علی محمدی تقدیمتان می شود
  • برادر شهید ۰۱:۱۵ - ۱۳۹۰/۱۱/۰۱
    0 0
    خدایا به مادر این پسر 4ساله صبر بده
  • ۰۹:۱۳ - ۱۳۹۰/۱۱/۰۱
    0 0
    خداوند حفظ تون کنه اجرکم عندالله
  • ۱۰:۳۵ - ۱۳۹۰/۱۱/۰۱
    0 0
    نامردا دلتون اومد اين گل را از ملت ايران بگيريد . خدا لعنتتون كنه كثافتاي وطن فروش. درود بر خامنه ايي بزرگوار.
  • گرگو از خورموج ۱۰:۵۱ - ۱۳۹۰/۱۱/۰۱
    0 0
    گریم گرفت...خدایا انتقام شهیدای ما رو از این اشغال های روزگار بگیر...
  • ali ۱۰:۵۳ - ۱۳۹۰/۱۱/۰۱
    0 0
    ناصر :grarbedehنهghararbedeh
  • نبی ۱۱:۱۰ - ۱۳۹۰/۱۱/۰۱
    0 0
    خدا به خانواده اش صبر بده .جانم فدای رهبر
  • حسین ۱۱:۳۸ - ۱۳۹۰/۱۱/۰۱
    0 0
    با سلام و خسته نباشید واقعا جالب بود یاد روضه شب سوم کردم یاد حرفای رقیه چه کسی مرا در این سن کم یتیم کرده؟ برادر جواد واقعا برات متاسف هستم. خدا به همسر شهید صبر دهد.یا زهرا
  • حسنا ۱۲:۴۲ - ۱۳۹۰/۱۱/۰۱
    0 0
    نمیدونید چشم انتظاری اونم برای بابای شهید یعنی چی ... تنهایی هاشو نمیتونید بفهمید .. دلتنگیاش .... این که وقتی بزرگ شد خاطره نداشته باشی از بابات یعنی چی ... نمیفهمید !!!
  • زهرا ۱۲:۵۲ - ۱۳۹۰/۱۱/۰۱
    0 0
    خیلی قشنگ بود.اشکمون دراومد.این شهید عزیز دل همه ایرانی هاست.خدا به همسر و پسرش صبربده
  • سعید ۱۸:۲۸ - ۱۳۹۰/۱۱/۰۱
    0 0
    این حرف دل همه بچه ها،برادرها و خواهرهای شهداست.دستتون درد نکنه .تانگردی آشنا زین پرده رازی نشنوی.
  • hamid ۲۳:۵۷ - ۱۳۹۰/۱۱/۰۱
    0 0
    اشک آدم می خواد در بیاد...خدا بهشون صبر بده....
  • ۱۱:۲۵ - ۱۳۹۰/۱۱/۰۲
    0 0
    متن بسیار بی خود و لوسی بود!
  • حسینی ۲۲:۲۸ - ۱۳۹۰/۱۱/۰۲
    0 0
    تو چشم نداری ببینی . این بچه ی طفل مصوم باباش را از دست داده و خودش نمی داند که باباش را شهید کردند . منظر تو متن لوسی باشد . ولی به نظر من یک متن احساسی و از ته دل است .

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

این مطالب را از دست ندهید....

فیلم برگزیده