حمید داودآبادی

زمان جنگ در شدیدترین مجروحیت که چشم و دست و پا و شش جای روده ها و ... از ترکش خمپاره آبکش شده بودند، عمرا اگه روزی 10 تا قرص می خوردم. امروز الکی الکی روزی 20 تا قرص می خورم!

گروه جهاد و مقاومت مشرق - حمید داودآبادی، رزمنده و نویسنده دفاع مقدس در مطلبی، از حال و روز این روزهایش نوشته. متن کامل این مطلب چنین است:

روز چهارشنبه 8 آبان 96، جای دوستان خالی، توفیق دست داد تا مشرف بشیم مسجد مقدس جمکران. مثل همیشه، مردم مجبور بودند و هستند در سرمای سخت و سوزان، با آب یخ وضو بگیرند.
همین که آب را بر صورت زدم، ناگهان لرزی در وجودم احساس کردم. اول توجهی نکردم ولی متوجه شدم همین طور اشک از چشمم جاریست.
آن شب در قم مهمان خانه باصفای آقاحمید خلیلی و در محضر آقارضا مصطفوی بودیم و چقدر غصه خوردیم برای آقارضا که متاسفانه چشمانش دارند سویشان را از دست می دهد.
خیلی براش دعا کنید.

از صبح پنج شنبه احساس کردم یک طرف صورتم حس نداره. تا غروب بی خیال شدم ولی دیدم نه، قضیه جدی است!
خلاصه این دو سه روزه بین این درمانگاه و آن دکتر و سی.تی.اسکن و نوار قلب و ... اون قدر چرخیدم که حالم از دنیا به هم خورد.
لعنتی وقتی با حال خراب از بیمارستان امام حسین (ع) در نظام آباد بیرون اومدم، متوجه شدم یک دزد بی معرفت هم لطف کرده و باطری موتورم را دودره کرده!


القصه!
برخی دکاتره فرمودند رگی که از مغز اومده پایین و به گوش و چشم راست ربط داره، فلج شده!
دیگری گفت ویروسه.
اون یکی گفت اسپاسمه.
یک دیگه گفت شانس آوردی، می تونست سکته مغزی بشه!

خلاصه نه می تونم به کسی چشمک بزنم نه لبم غنچه می شه!
سوت هم نمی تونم بزنم.
شبا که می خوابم، یک چشمم باز می مونه!
عینهو ... غذا که می خورم، آب از گوشه لبم جاری میشه.


و خدا بهم خیلی حال داد که قیافم کج و کوله نشد!
البته چیز مهمی هم نیست ها!
من که خدای ادا درآوردن و مسخره بازی هستم، اینم روش!
اتفاقا اون شب در قم، برای خندوندن آقا طه پسر باحال آقارضا کلی شکلک درآوردم که فکر کنم بچه تا صبح خوابش نبرده و شبنم زده توی جاش!

الحمدلله رب العالمین.
نه؛ این از اون الحمدلله نون خشک در آب زدن نیست!واقعی واقعیه.
سوختم به حال و روز جانبازانی که عمری است با این احوال زندگی می کنند و امثال من، نه دیدیم و نه فهمیدیمشان.
بخصوص آن جانباز عزیز نیروی انتظامی که چند سالیست در بستر افتاده و هیچ حرکتی ندارد.

زمان جنگ در شدیدترین مجروحیت که چشم و دست و پا و شش جای روده ها و ... از ترکش خمپاره آبکش شده بودند، عمرا اگه روزی 10 تا قرص می خوردم.
امروز الکی الکی روزی 20 تا قرص قلب،قند،چربی،فشار، و از همه بدتر کورتون می خورم!
چی بشه هیکل توپولم دوسه روز دیگه با این کورتونها!
فکر کنم کارم به پرواز بکشه! بالن بشم برم هوا!

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

این مطالب را از دست ندهید....

فیلم برگزیده