شروع برگشتن شاهرخ از كاباره و دعوا و اين‌ها برمي‌گردد به هيئت جوادالائمه عليه السلام در ميدان قيام تهران.

گروه جهاد و مقاومت مشرق، وقتي پاي حرف‌هاي امام خميني(ره) بنشينيد، مي‌بينيد پير جماران چطور جوانان انقلاب را توصيف مي‌كند؛ «اشخاصي بعد از زحمت‌هاي فراوان پنجاه ساله به يك مقامي مي‌رسند و اين جوان‌ها را خداي تبارك و تعالي آن‌طور در ظرف يك مدت بسيار كم، متحول كرد به يك مقامي كه آن‌هايي كه پنجاه سال زحمت كشيده‌اند، نرسيده‌اند به اين مقام؛ نرسيده‌اند به آن‌جا كه غير از خدا اصلا هيچي نخواهند، شهادت را اين‌طور طالب باشند. اين‌طور غير شهادت را در برگيرند. اين يك مسئله‌ي مهمي است. ما هميشه بايد در نظر داشته باشيم كه اين مسئله، مسئله‌ي عادي نيست». جنگ ما از اين غيرعادي‌ها زياد به خود ديده است كه يكي از آن‌ها شاهرخ ضرغام است. جوانمردي كه در سال‌هاي انقلاب از خلافكاري توبه كرد و در آخر جام شهادت را نوشيد. سراغ يكي از دوستان قديمي او يعني قاسم صادقي رفتيم تا برايمان از زندگي اين بزرگمرد بگويد.

  چطور مي‌شود يك نفر با آن روحيه داش‌مشتي‌گري يكباره برگردد و دست آخر هم شهيد شود؟
هميشه با خودم فكر مي‌كردم كه زندگي شاهرخ به درك منتهي مي‌شود؛ شاهرخ بدن ورزيده‌اي داشت و حسابي در دعوا سريع بود. كسي جرئت نمي‌كرد با او سرشاخ شود. خيلي روزها با هم به كاباره مي‌رفتيم و با كمال شرمساري عرق مي‌خورديم. اما نفس امام خميني(ره) كه به شاهرخ خورد، او را كلا عوض كرد. يعني مسير زندگي‌اش به كل عوض شد. سال 57 بود وقتي در تلويزيون صحبت‌هاي حضرت امام پخش مي‌شد، با احترام مي‌نشست، اشك مي‌ريخت و با دل و جان گوش مي‌كرد. مي‌گفت عظمت را اگر خدا بدهد، مي‌شود خميني؛ با يك عبا و عمامه آمد اما عظمت پوشالي شاه را از بين بُرد.
 
اصلا براي همين هم بود كه روي سينه‌اش خالكوبي كرد زنده باد خميني. يادم هست چند نفر از رفقاي قبل از انقلاب را جذب كميته كرده بود. آخر شب جلوي مسجد مشغول صحبت بودند. يكي از آن‌ها پرسيد: «شاهرخ، اين‌كه مي‌گن همه بايد مطيع امام(ره) باشن، يا همين ولايت فقيه، تو اينو قبول داري!؟ آخه مگه مي‌شه يه پيرمردِ هشتاد ساله كشور رو اداره كنه!؟» شاهرخ كمي فكر كرد و با همان زبان عاميانه خودش گفت: «ببين، ما قبل از انقلاب هر جا مي‌رفتيم، هر كاري مي‌خواستيم بكنيم، چون من رو قبول داشتيد، روي حرف من حرفي نمي‌زديد، درسته؟» آن‌ها هم با تكان دادن سر تاييد كردند. بعد ادامه داد: «هرجايي احتياج داره يه نفر حرف آخر رو بزنه، كسي هم روي حرف اون حرفي نزنه. حالا اين حرف آخر رو، تو مملكت ما كسي مي‌زنه كه عالم دينه، بنده‌ي واقعي خداست، خدا هم پشت و پناه ايشونه.» بعد مكثي كرد و گفت: «به نظرت، غير از خدا كسي مي‌تونست شاه رو از مملكت بيرون كنه؟ پس همين نشون مي‌ده كه خدا پشتيبان ولايت فقيه هست.»
 
ماجراي تحول «شاهرخ ضرغام» از زبان همرزمش 
  يعني فقط صحبت‌هاي امام(ره) بود كه شاهرخ ضرغام را برگرداند؟
شروع برگشتن شاهرخ از كاباره و دعوا و اين‌ها برمي‌گردد به هيئت جوادالائمه عليه السلام در ميدان قيام تهران. در عاشوراي سال 57، ساواك به بسياري از هيئت‌ها اجازه حركت در خيابان را نمي‌داد اما با صحبت‌هاي شاهرخ، دسته‌ي هيئت جوادالائمه مجوز گرفت. صبح عاشورا دسته حركت كرد. ظهر هم به حسينيه برگشت. شاهرخ مياندار دسته بود. محكم و با دو دست سينه مي‌زد. نمي‌دانم چرا اما آن‌روز حال و هواي شاهرخ با سال‌هاي قبل بسيار متفاوت بود. موقع ناهار، حاج آقا سيدعلي نقي تهراني كنار شاهرخ نشسته بود. بعد از صرف غذا، مردم به خانه‌هايشان رفتند. حاج‌آقا با شاهرخ شروع به صحبت كرد. ما چند نفر هم آمديم و كنار حاج آقا نشستيم. صحبت‌هاي او به‌قدري زيبا بود كه گذر زمان را حس نمي‌كرديم. اين صحبت‌ها تا اذان مغرب طول كشيد. بسيار هم اثر‌بخش بود. من شك ندارم، نخستين جرقه‌هاي هدايت ما در همان عصر عاشورا زده شد.
* همشهری پایداری - شماره 163

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha

نظرات

  • انتشار یافته: 2
  • در انتظار بررسی: 0
  • غیر قابل انتشار: 0
  • ۱۵:۳۱ - ۱۳۹۵/۰۹/۰۳
    0 1
    تتلو هم همچنین عشق با ادم چه کارها که نمیکنه
  • ۱۸:۳۳ - ۱۳۹۵/۰۹/۰۳
    0 1
    میگن خیلی قلچماق و گردن کلفت بوده

این مطالب را از دست ندهید....

فیلم برگزیده

برگزیده ورزشی

برگزیده عکس