اون روز بعد از ظهر ما دچار گرسنگی و تشنگی شده بودیم چون شب قبل که به خط مقدم آمده بودیم به خاطر سقوط هلیکوپتر هیچ آذوقه ای برنداشته بودیم، در خط هم که هیچ چیزی برای خوردن نبود و نیروهای ۲۷ محمد رسول الله هم دو روز بود که بدون آذوقه و مهمات و منتظر نوشیدن شربت شهادت بودند.

گروه جهاد و مقاومت مشرق - محمد مزینانی از رزمندگان گردان ادوات لشکر 10 سید الشهدا علیه السلام، خاطره هیجان انگیز و جالبی را از عملیات خیبر برای خبرنگار ما تعریف کرده است که شما را در لذت خواندنش شریک می کنیم.

در عملیات خیبر من و شهید علی برازنده پی و کریم رضائی انتخاب شدیم که به جزیره مجنون برویم تا با هدایت آتش توپخانه و خمپاره ها بر روی دشمن بعثی، فشار رو از روی نیروهای پیاده در خط اول که نزدیک پل طلائیه مستقر بودند کم کنیم ولی با شهادت برادر برازنده پی، من و شهید کریم رضائی به سمت خط مقدم که تقریبأ پنج کیلومتر فاصله داشت راه افتادیم و به صورت نیم خیز و دولا دولا این مسیر را طی کردیم.

در مسیر با گلوله های خمپاره و تک تیراندازها که در لابلای نی ها و سنگرهای مخفی میان آبهای هورالعظیم مستقر بودند پذیرائی شدیم تا رسیدیم به نزدیکترین فاصله با پل طلائیه که تنها راه ارتباطی جزیره مجنون با خشکی بود و دو روزی بود که نیروهای پیاده ما که شامل تیپ ۱۰ سیدالشهدا و ۲۷ محمدرسول الله بودند مقاومت کرده و جلوی تک دشمن را گرفته بودند لذا ما پس از کندن یک جان پناه که فقط جلوی ترکش را بگیرد با دوربین شروع به زیر نظر گرفتن منطقه روبرو کردیم و با انبوهی از جسد مابین نیروهای خودی و دشمن مواجه شدیم و از نیروهای پیاده که نیروهای ۲۷ محمدرسول الله بودند و در نزدیکی ما داخل جان پناههای خود بودند و هیچ حرکتی نمی کردند سؤال کردیم که چرا این جنازه ها رو به عقب نمی کشید؟

گفتند که میترسیم و واقعا داخل جان پناه خود میلرزیدند و گفتند که نه مهمات داریم و نه مواد غذائی و نه آب که واقعیت نیز همینطور بود. قبضه های آر پی جی ریخته بود ولی گلوله نداشت و فقط تیر کلاش در کنارشان بود و از دوشکا هم خبری نبود.

من و شهید کریم رضائی از وضعیت نور خورشید که صبح در چشم نیروهای مقابل تابیده بود و ما را نمیدیدند استفاده کردیم و تعدادی از جنازه ها رو که بعضی از آنها لباس فرم سپاه هم به تن داشتند را به پشت نیروهای پیاده آوردیم که در بین آنها جنازه اخوی محمد نخستین ماهر توسط ایشان شناسائی و به عقب انتقال یافت.

اون روز پس از تغییر وضعیت خورشید دیگر نمی شد سر بلند کنیم و با تک تیرانداز و دوشکا هر جنبنده ای را می زدند لذا با احتیاط کامل منطقه رو زیر نظر گرفتیم و تعدادی هدف زدیم و پل طلائیه رو زیر آتش گرفتیم. اونها هم منطقه رو با گلوله های توپ و کاتیوشا زیر و رو کردند و حتی با هواپیما نزدیک ما رو با راکت زدند و از شجاعت شهید کریم رضائی بگویم که وقتی هواپیمای عراقی در ارتفاع خیلی نزدیک به زمین داشت از روی سر ما عبور می کرد، یک تیربار کلاش که بی صاحب بود رو برداشت و به زیر هواپیما رگبار بست که برخورد تیرها به بدنه هواپیما و کمانه کردنشان مشخص بود.

اون روز بعد از ظهر ما دچار گرسنگی و تشنگی شده بودیم چون شب قبل که به خط مقدم آمده بودیم به خاطر سقوط هلیکوپتر هیچ آذوقه ای برنداشته بودیم، در خط هم که هیچ چیزی برای خوردن نبود و نیروهای ۲۷ محمد رسول الله هم دو روز بود که بدون آذوقه و مهمات و منتظر نوشیدن شربت شهادت بودند.

آنها از آب ه‍ور که جنازه داخلش افتاده بود میخوردند و ما هم باید همین کار رو می کردیم. مابین ما و نیروهای عراقی یک ماشین تانکر آب بود که آتش گرفته بود. من با دوربین نگاه کردم و دیدم که مقداری از ماشین نسوخته است. به کریم رضائی گفتم به خاطر نیروهای پیاده که تشنه هستند و خودمان بیا سینه خیز برویمو  ببینیم آب هست یا نه. اگه بود برای تعدادی از نیروها آب بیاوریم و ایشان هم قبول کرد و راه افتادیم. با دوشکا و خمپاره ۶۰ اطراف ما رو میزدند تا به هر جان کندنی بود خودمون رو رسوندیم به تانکر ایفا که روش نوشته بود آب بصره. کار خدا کامیون سوخته بود ولی تانکر سالم بود و کنار تانکر هم چهار گالن ۲۰ لیتری سالم مانده بود که اونها رو پر کردیم و خواستیم برگردیم که با آتش سنگین عراقی ها روی خودمون مواجه شدیم که فهمیده بودن که به خاطر آب ما جونمون رو به خطر انداختیم. ما هم با سماجت عهد بستیم که به هر طریقی، آبها رو به نیروهای خط برسونیم. چون گالنها سنگین بود، نیم خیز میدویدیم و چند متر جلو می بردیم و دوباره برمیگشتیم و گالن دوم رو به همین ترتیب و تیرهای دوشکا بود که مثل فیلمها در جلوی پا و پشت سرمان به زمین اصابت می کرد تا اینکه تونستیم چهار گالن بیست لیتری آب از دهن شیر دربیاریم و به نیروهای تشنه و گرسنه و زخمی برسونیم.

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha

نظرات

  • انتشار یافته: 3
  • در انتظار بررسی: 0
  • غیر قابل انتشار: 7
  • مهدی مرادیفر ۰۱:۱۹ - ۱۳۹۵/۰۵/۱۸
    1 0
    عباس های زمان بودید بخدا .یادتان ونامتان همیشه جاوید باد .
  • ۱۱:۴۱ - ۱۳۹۵/۰۵/۱۸
    1 0
    اون موقع خیلی از مسئولین در امریکا و انگلیس بودند و مشغول تحصیل علم برای اینده کشور! رزمنده ها جان دادند تا اینها راحت و با فیش های حقوقی نجومی ریاست کنند بر ملت
  • ۱۱:۲۰ - ۱۳۹۵/۰۵/۱۹
    1 0
    درد و بلاتون بخوره توی سر این بی غیرتایی که حرام خواری نجومی میکنن

این مطالب را از دست ندهید....

فیلم برگزیده

برگزیده ورزشی

برگزیده عکس