به گزارش مشرق، صحبتهای غلامعلی حدادعادل، رئیس فرهنگستان زبان و ادب فارسی، در حاشیه اکران خصوصی فیلم «پروین» بار دیگر توجه مخاطبان را به سمت این شاعر معاصر جلب کرد. او در این مراسم، ضمن اشاره به جایگاه پروین اعتصامی در ادبیات فارسی، تاکید کرد که زندگی این شاعر همچنان در هالهای از ابهام است.
پروین اعتصامی، فرزند یکی از نامدارترین ادبای معاصر، یوسف آشتیانی معروف به اعتصامالملک آشتیانی، بود که در سال ۱۲۸۵ در تبریز به دنیا آمد. نام او را «رخشنده» گذاشتند و پدرش تخلص «پروین» را برای او برگزید؛ گویی بر ناصیه دختر خویش بلنداختری را میدید که روزگاری چون پروین در سپهر ادب فارسی بدرخشد.
پدر پروین در علوم ادبی و عربی، فقه و اصول، منطق و کلام، حکمت و تعلیم خط شکسته استاد بود. او که نویسنده و مترجم بود، در آن ایام مجلهٔ «بهار» را منتشر میکرد؛ مجلهای که به گفتهٔ ادوارد براون، «لحنی بسیار معاصر و اروپایی» داشت و هدفش این بود که: «مطالب سودمند علمی و ادبی، اخلاقی، تاریخی، اقتصادی، فنون متنوعه را که امروز دانستن آنها دارای اهمیت بیشمار است… به انظار ارباب دانش عرضه بدارد، و تعمیم معارف را… بر عهده گرفته افکار عمومی را با معلومات مفیده آشنا نماید.»
خانهٔ یوسف اعتصامالملک چه در تبریز و چه بعدها که به تهران مهاجرت کرد، محل آمد و شد ادبا، نویسندگان و چهرههایی بود که هرکدام حرفی برای گفتن در زمینهٔ فرهنگ و هنر داشتند. همین فضا و البته پرورش در کنار پدر و مادری که خود ادیب و اهل دانش بودند، کمکم شخصیت پروین را طوری شکل داد که سرآمد معاصران خود باشد.
پروین در کودکی با زبانهای انگلیسی و عربی نزد پدرش آشنا شد و سرودن را زیر نظر اساتیدی چون ملکالشعرای بهار و علامه دهخدا آغاز کرد. او در قالبهای مثنوی، قصیده و قطعه طبعآزمایی کرد. عمده شهرت پروین از قطعات اوست که به دلیل توجه به مضامین اخلاقی، مورد توجه عام قرار گرفته و برخی از اشعار او همچنان در حافظهٔ جمعی ایرانیان حضور دارد.
از پروین تنها یک دیوان شعر به یادگار مانده که با استقبال شدیدی مواجه شد. کتاب خیلی زود به چاپ دوم رسید، اما شاعر پیش از آنکه این اتفاق را ببیند، بر اثر بیماری حصبه در ۳۵ سالگی چشم از جهان فروبست و در حرم مطهر حضرت معصومه (س) به خاک سپرده شد.
پروین اگرچه از نظر استعداد شاعری و طبع ادبی، از سرآمدان ادبیات فارسی است، اما چنان که باید مورد توجه قرار نگرفته و در قیاس با بانوان شاعر همعصرش، همچون سیمین بهبهانی و یا فروغ فرخزاد، جلوهٔ رسانهای نداشته است. شاعری که سیمین آرزو داشت روزی چون او باشد، برخلاف آنچه عموماً گفته میشود، خلوتگزیده و انزواطلب نبود، بلکه در چهارم خرداد ۱۳۱۵ به عنوان کتابدار در کتابخانهٔ دانشسرای عالی در تهران مشغول به کار شد و تا ساعت ۱۰ شب در محل کارش بود؛ آن هم در دورهٔ کشف حجاب رضاخانی که آمد و شدها چندان ساده نبود.
پروین یکی از پیشروترین زنان عصر خود بود. او دغدغهمند زن و جامعهٔ ایرانی بود و این دغدغه را میتوان در آثارش دید. فعالیت او در کانون بانوان ایران از سر همین دغدغه بود، هرچند ماندن او در این کانون به دلیل انتساب آن به دختران شاه و دربار، چندان دیری نپایید.
زندگی پروین با پرسشها و حاشیههایی هم همراه بود؛ از جمله ماجرای کشف حجاب. برخی او را مدافع این سیاست رضاشاه میدانند و برخی دیگر، آن را با روحیهٔ عفیف و اخلاقمدار پروین در تضاد میبینند. با این حال، شواهد تاریخی و خاطرات افراد همعصر، حکایت از پایبندی او به حجاب دارد. سیمین دانشور در خاطراتش وقتی از ملاقات با او در کتابخانهٔ دانشسرای عالی سخن میگوید، او را زنی باحجاب توصیف کرده است. سعید نفیسی نیز در خاطراتش او را چنین توصیف کرده است.
دربارهٔ ارتباط پروین با دربار نیز روایتهایی نقل شده است. گفته شده دربار رضاشاه پیشنهاداتی مبنی بر حضور او در دربار برای آموزش فرزندانش مطرح کرده که پروین آن را رد کرد؛ موضوعی که برخی از پژوهشگران آن را علت «قتل» پروین میدانند. محمدرضا سنگری، پژوهشگر و استاد دانشگاه، در این زمینه میگوید: «پروین در سن ۲۹سالگی دیوانی چاپ کرد و شعرهایش حساسیتهای زیادی را برانگیخت. پروین حتی دست رد به دربار زد و شعری گفت و به رضاشاه انتقاد کرد. همان زمان این بحث مطرح شد که پروین به قتل رسیده است؛ اما نگذاشتند این موضوع بسط پیدا کند؛ ولی به نظر میرسد که پروین به قتل رسیده باشد.»
گذشته از زندگی قابل تأمل پروین، اشعار او نیز گفتنیهای بسیاری دارد. شاید یکی از خواندنیترین مطالب دربارهٔ شعر پروین، یادداشت ملکالشعرای بهار دربارهٔ شعر پروین باشد که توسط محمد گلبن در پیام بهارستان(۱۳۸۸) منتشر شد. بهار در این یادداشتها، پروین را چنین توصیف کرد: «از چند قرن گذشته یعنی بعد از حملهٔ مغول تا امروز زنی بهتر از پروین اعتصامی شعر فارسی نگفته است؛ با این سبک و روش و با این همه افکار روشن و احساسات صادق و راست و مفید.»
به گفتهٔ بهار، پروین اعتصامی دارای طبع طبیعی و خداداد بود و به قوّهٔ طبع و قریحهٔ ذاتی شعر گفت؛ نه از راه تربیت و خدمت استاد و از روی تتبع و تصنع و مطالعه… این خانم گوینده پیش از آن که تتبع کرده باشد، دارای طبعی روان و قریحهٔ تند و طبیعت موزون بوده است. و اگر هم تتبع کرده است، بسیار سرسری و سطحی است؛ و شاید غیر از کتب مشهور مانند ناصرخسرو و خمسهٔ نظامی و مثنوی مولوی و کلیات سعدی و حافظ با دواوین دیگر اساتید زیادهآشنایی نداشته است.
بهار بر این باور است که شخصیت پروین در قطعهها زیادتر پدیدار هست و در قصاید نمیتوان پروین را درست شناخت؛ زیرا قصاید او بیشتر تقلیدی و از حیث وزن و قافیه در پیروی اساتید گفته شده است، و ابیات قصایدش تابع قافیه و بنای قصایدش بر روی مضمونبندی است و همهٔ قصاید او از این حیث یکدست و مکرّر و قدری خستهکننده است.
اما قطعههای او که روح گوینده را نشان میدهد چنین نیست - و حالتی دیگر دارد - چنین به نظر میرسد که در قصاید تفنّنی میکرده است ولی در قطعهها به دستور استاد عمل میکرده است. مرحوم اعتصامالملک پدرش در انتخاب قطعات منثور بسیار زیبا که نمونههای آن در مجلات «بهار» دست به دست میگردد، معروف است، و از کتب ادبی ترکی و فرنگی و عربی مضامین و نکات و افکار بسیار لطیف به دست میآورده و پروین را به گفتن آن مضامین وامیداشته است. بنابراین قطعهها با کمال زیبایی از کار بیرون آمده و سلسلهٔ ابیات هر قطعه مانند زنجیر به هم پیوسته است و با یک روح معصوم و حساس و هوشیار و مراقب پایان آمده است.
برای این معنی که گفتیم دو دلیل در دست داریم:
۱. تفاوت فاحشی که از حیث نفاست میان قصاید و قطعات او موجود است؛ همچنین میان قطعات و غزلیات او.
۲. قطعهٔ بسیار لطیف او که اتفاقاً با قطعهای از قطعات مشهور انوری در قافیه و مضمون درست برابر و مطابق است. و به همین سبب نیز آن قطعه در دیوان پروین چاپ نشده است؛ ولی در حکیم جهانبانی (ص ۵۵۴) چاپ شده است و از قطعات معروف او است:
«روزی گذشت، پادشاهی بر گذرگهی / فریاد شوق بر سر کوی و بام خاست»
این قطعه چنانکه گفتیم با قطعهٔ انوری که مطلعش این است:
«آن شنیدستی که روزی زیرکی با ابلهی / گفت که این والی شهر ما گدایی بیحیاست»
این دو قطعه یکی است؛ و شک نیست که از باب توارد نیست و چنین به نظر میرسد که این قطعه به مضمون اصل در کتب ترکی موجود بوده است و بر مبنای عادت و بدون توجه بگویند از آن انوری است، یا به سبب آن که مترجم ترکی آن را نام برده است مرحوم اعتصامالملک آن را به فارسی ترجمه کرده و پروین را به گفتن آن وادار فرموده است و ذوق فطری پروین که گفتیم خداداد بوده است دوباره آن قطعه را به قالب اصلی و با همان قافیه به نظم آورده است، منتها در بحر دیگر؛ و این معنی را من با مرحوم پدرش در میان نهادم، جوابی نداد ولی نتیجه این شد که آن قطعه را از دیوان چاپی برداشت.




