به گزارش مشرق، خبرها راحت میگویند پنج هزار نفر در کنگو بر اثر ابولا مردهاند. بیش از ده هزار نفر بیمار شدهاند و هنوز نتوانستهاند جلوی بیماری را بگیرند. خبر در خبرگزاریهای بزرگ آمده، اما رسانههای جریان اصلی طوری با آن برخورد میکنند انگار اتفاقی معمولی در گوشهای دور از کهکشان رخ داده است. تصور کنید همین تعداد قربانی در یکی از کشورهای ثروتمند ثبت شده بود، در آلمان، فرانسه، یا استرالیا، آیا باز هم آنها که اعتنا نمیکنند اینطور بیاعتنا از کنارش میگذشتند؟ انگار مرگ سرنوشت عادی مردم جهان سوم است.
کنگو برای سرمایهداری جهانی جای ناشناختهای نیست. اتفاقاً خوب میشناسدش؛ از وقتی پادشاه بلژیک آن را ملک شخصی خودش میدانست و کار اجباری، خشونت بیپایان، و قطع دست به عنوان تنبیهی ساده و رایج را راهی برای بیرون کشیدن ثروت از کنگو کرده بود. استعمارگران آن زمان لاستیک و عاج میبردند، اما بعدها معدنهای کنگو مهمتر شد. سرزمینی که ثروتش جهان دیگران را ساخته، هنوز برای مراقبت از جان مردم خودش با سختیهای بزرگ روبهرو است. استعمار بر بهرهبرداری بنا شده بود، نه بر مسئولیت در برابر زندگی انسانها.
استعمار با پایین آمدن پرچم بلژیک تمام نشد. استقلال سیاسی یکشبه اقتصاد را عوض نمیکند. بازار برای بیرون کشیدن منابع کنگو سازوکار دارد، اما برای درمان مردم ضرورتی حس نمیکند. منابعی را میبینند که بازار جهانی لازمشان دارد، کنگو هنوز هم موضوع رقابت شرکتها و قدرتها است؛ اما نیاز مردم همان سرزمین به درمان، آموزش، و امنیت، برای بازار مهم نیست. اولین درس استعمار همین است؛ میشود به معدنهای کنگو نیاز داشت و به آدمهای کنگویی اعتنایی نکرد. این تناقضی تصادفی نیست؛ نتیجهی جدا شدن ارزش اقتصادی سرزمین از ارزش زندگی مردمی است که در آن زندگی میکنند.
رسانهها هم بیرون از این بازی نیستند. خبر فقط چیزی نیست که رخ داده؛ چیزی است که باید توجه جلب کند و بفروشد. پس اهمیت انسانی رویدادها همیشه جایگاهشان را تعیین نمیکند. رنجی که امنیت و راحتی قدرتها را تهدید نکند، معمولاً در حاشیه میماند. تکرار فاجعه هم کار را راحتتر میکند. وقتی در نگاه غالب، آفریقا جایی است که همیشه جنگ و بیماری دارد، مرگ هزاران نفر دیگر جهان را تکان نمیدهد؛ فقط تصویری آشنا و تکراری است.
ما ایرانیها باید این را بپذیریم. در چنین جهانی، امید بستن به واکنش عاطفی دیگران عاقلانه نیست؛ اشتباه گرفتن قاعدهی قدرت با انتظار اخلاقی و آرزوهامان است. مسئله این است که بزرگی فاجعه به خودی خود برای سرمایهداری جهانی تعهد نمیسازد. ممکن است مردم جهان ببینند، بشنوند، بدانند، و حتی حرف بزنند، اما هیچ چیز در سازوکار حاکم تضمین نمیکند که دانستنشان کاری بکند. آگاهی عمومی اگر به منافع قدرت کاری نداشته باشد، ممکن است جز بیاعتنایی به رنج کاری نکند.
خطرناکترین خوشبینی این است که فکر کنیم رنج وقتی از حد گذشت، نیروی سیاسی میشود و قدرتها را تغییر میدهد. تاریخ استعمار و کنگوی امروز مانند غزه خلافش را نشان میدهد. باید جهان را چنان که کار میکند بشناسیم، نه چنان که دلمان میخواهد در برابر درد آدمها رفتار کند. جان مردم جهان گروگان بیدار شدن وجدان خوابزدگان نیست.





۱۱:۲۹ - ۱۴۰۵/۰۸/۱۰