به گزارش مشرق، مارکو روبیو وزیر خارجه آمریکا که دولت متبوعش در جنگ علیه ایران به اهداف خود نرسیده است، در اظهاراتی در آتن، پایتخت یونان، به تحریف تاریخ ایران پرداخت و مدعی شد ارتش خشایارشا در سال ۴۸۰ پیش از میلاد، معابد و زیارتگاههای این شهر را به آتش کشیده است؛ اظهاراتی که با انتقادهایی در ایران و خارج از کشور مواجه شد، اما ظاهراً برای برخی مدعیان ایراندوستی نهتنها مسئلهساز نبود، بلکه به فرصتی برای ابراز همراهی با وزیر خارجه آمریکا تبدیل شد.
همراهی خانواده پهلوی با روایت ضدایرانی روبیو؛ میهندوستی زیر سایه سیاستبازی
مارکو روبیو چهارشنبه گذشته در سخنرانی خود در بنای آکروپولیس آتن، با اشاره به لشکرکشی خشایارشا به یونان، روایتی از تاریخ ایران باستان ارائه کرد که منتقدان آن را گزینشی و در خدمت اهداف سیاسی واشنگتن دانستهاند. اما در میان واکنشها به سخنان وزیر خارجه آمریکا، رفتار یاسمین پهلوی بیش از هر چیز قابل تأمل است. یاسمین پهلوی در صفحه اینستاگرام خود ویدئویی از روبیو منتشر کرده که در آن، وزیر خارجه آمریکا خواستار تمرکز عفو بینالملل بر کشته شدن معترضان در ایران میشود. این استوری در شرایطی منتشر شده که خانواده پهلوی همواره میکوشند خود را مدافع ایران، تاریخ ملی و میراث باستانی این سرزمین معرفی کنند. با این حال، همراهی رسانهای با مواضع وزیر خارجه دولتی که سیاستهای خصمانهاش علیه ایران موضوع مناقشه جدی است، این پرسش را پیش میکشد که مرز ادعای ایراندوستی و همصدایی با روایتهای سیاسی واشنگتن کجاست؟
روبیو نماینده دولتی است که در قبال ایران از ابزارهای فشار و تحریم استفاده کرده و در عرصه سیاسی و امنیتی نیز رویکردی تقابلی داشته است. بنابراین، سخنان او درباره ایران را نمیتوان جدا از جایگاه سیاسی گوینده و اهداف دولت آمریکا بررسی کرد. وقتی همین مقام آمریکایی تاریخ ایران باستان را در چارچوب تقابل تمدنی غرب بازخوانی میکند، انتظار میرود کسانی که خود را مدافع میراث تاریخی ایران میدانند، دستکم نسبت به این روایت موضعی مستقل و روشن داشته باشند.

مسئله این نیست که هر اظهارنظر یک مقام خارجی درباره وضعیت داخلی ایران باید نادیده گرفته شود؛ مسئله آن است که چگونه میتوان از یک سو مدعی دفاع از منافع ملی بود و از سوی دیگر، بدون مرزبندی روشن با سیاستهای دولت آمریکا، سخنان مقام ارشد دیپلماسی آن را بازنشر و برجسته کرد؟ اگر معیار، دفاع از مردم ایران است، این معیار نباید تنها زمانی به کار گرفته شود که مواضع یک مقام خارجی در تقابل با جمهوری اسلامی قرار میگیرد.
از سوی دیگر، اگر تاریخ ایران باستان واقعاً بخشی از هویت و افتخار ملی مورد ادعای خانواده پهلوی است، تحریف یا روایت گزینشی آن نیز باید با واکنش روبهرو شود؛ نه آنکه حساسیت نسبت به تاریخ و منافع ملی، تابع جهتگیری سیاسی گوینده باشد.
رفتار یاسمین پهلوی، دستکم در همین نمونه، تناقضی جدی میان ادعای میهندوستی و نحوه مواجهه با مواضع مقامهای آمریکایی ایجاد میکند. ایراندوستی را نمیتوان صرفاً با تکرار نام ایران باستان یا تأکید بر شکوه گذشته اثبات کرد. معیار واقعی، استقلال در موضعگیری و دفاع از منافع ملی در برابر هر قدرت خارجی است؛ معیاری که نمیتواند با ملاحظات سیاسی و مخالفت با یک نظام داخلی کنار گذاشته شود.
ایراندوستی با تکرار نام کوروش و خشایارشا یا استفاده از نمادهای تاریخی اثبات نمیشود. آزمون واقعی آنجاست که در برابر روایتها و مواضع قدرتهای خارجی درباره ایران چه کنیم؛ بهویژه هنگامی که این مواضع با اهداف سیاسی همان قدرتها گره خورده باشد.



